این پست را سال گذشته به مناسبت تولد رفیق گرمابه و گلستانم، سهیل عزیز (نویسندهی وبلاگ عقاید یک دلقک) نوشته و در وبلاگ قبلیام گذاشته بودم.
ازآنجا که در کمال تعجب، امسال هم تولدش، باز روز دوازدهم خرداد بود!، فکر میکنم دوباره خواندنش خالی از لطف نباشد.
آن پیر کیبرد به دستان، آن شیخ دِیر مستان، آن بزرگ نِتباز، آن خواجۀ دافباز، آن زاده شده از مادری داف، آن استاد فعل گاف، آن معشوق ایوان! آن دوستدار حیوان، شیخ سهیل مُعتقدُالدَلقک بود و بزرگ آلِ رَحمت،روانشناسی عظیم بود و تولید کنندۀ کربن اکتیو!!!
گویند هنگام نزول اجلال به باغ وحش دنیا،جمالش به دیدار نرسی زیبا روشن شد و به عطش لمس گیسوان دچار!
روزی شیخ ما،در عطش کتابت افتاد و خداوند بر او خواجه شراگیم را نازل کرد که خود اهل کتابت بود و در این مقوله مکتوبات نانوشته، فراوان داشت! و صاحب خانم شین هم بود!!! شیخ سهیل نیز با برکردن پاپوشی آهنین، در پی یافتن “شین” ی سر به بیابان ها گذاشت تا در برهوت به شبگیری(یعنی من!) رسید،پس بدو گفت که ای مهرداد داف! با سر زلف تو کارها دارم!!!، شبگیر بدو گفت که ای شیخ،ما که داف نیستیم و اصلن زلفی نداریم که “سر” داشته باشد! مگر تو خدایی ناکرده انحرافات داری!!؟ شیخ گفت: داف نیستی،اما شین که داری!!! شبگیر و خلقی متحیر بماندند و نعرهها زدند از این همه نکتهبینی!!!
خُب سهیل عزیز، تولدت مبارک. با خودم گفتم که از هزار کیلومتر دورتر یه خرده متفاوتتر از بقیه تولدت رو تبریک بگویم و تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که بخشی از خاطرات و احساساتم رو در مورد تو، با نوشتن پستی بازگو کنم… ببخشید که اگر خوب نشده! برگ سبزی ست تحفۀ درویش،بیا!!!
اواخر فروردین ماه ۸۶بود و من خسته و کوفته از کارگاهی در زنجان، خودم رو به خونۀ پدریام رسونده بودم ، مهیار به من گفت که یکی از دوستام توی اتاقه و بد نیست که باهاش آشنا بشی، من هم خواستۀ مهیار رو اجابت کردم و یه سری به دوستش که همون سهیل بود زدم …
اونچه که از اولین دیدار با سهیل در خاطرم موند، آدمی با یه دنیا تناقض بود! از روانشناس بودن و کار شیمیایی کردنش گرفته تا فندک زیپو و سیگار بهمنش!!! فک کن! من مارلبرو میکشیدم و اگه اجاق گاز دم دستم نبود ماکزیمم با کبریت سیگارم رو روشن میکردم!
۳ ماه بعد باز هم در خونۀ پدری بودم که خانومی به دیدن مهیار اومد و معلوم بود که مهیار میخواد از سر، بازش کنه،و خب برادری به درد اینجور وقتها میخوره دیگه! مهیار تخمجن، خانومه رو سر من خراب کرد و خودش هی مثل کش تنبون از اتاق درمیرفت بیرون! خانومه چشمش من رو گرفت و با چندتا عشوه، دلبری رو آغاز کرد!، من هم سفت و محکم مقاومت کردم و هی مقاومت کردمو،هی مقاومت! خوشبختانه قبل از اینکه مقاومت من تموم بشه (مگه یه آدم چقدر میتونه مقاومت بکنه!!؟)،عشوه های ایشون تموم شد و از دَرِ “جلبِ ترحم” وارد شد و شروع کرد از دوست پسر سابقش بد گفتن…
میگفت، پسره با وجودی که خودش روانشناس بوده، مشکلات روانی بسیار داشته و به خانومه کم سر میزده و وقتی هم سر میزده، فقط کتکش میزده! و بشقابولیوان توی سرش خُرد میکرده! در نهایت هم ارتباطشون قطع شده، آخر حرفاش هم گفت که اسم پسره سهیله.
من ازش پرسیدم: همون دوست مهیار؟
اون هم گفت: آره،همون دوست مهیار!
گفتم: این پسره عجب مارمولکیه،راست میگن که آدم نمیتونه از ظاهر مردم به شخصیتشون پی ببره! پسرهی پدرسگ!!!(بلاخره عشوه های خانومه، چندان هم بیتاثیر نبود!)
ناگهان مهیار اعلام کرد که سهیل داره میاد!!!
گفتم: یا حضرت عباس،لابد غیرتی شده و میخواد ننگ رو با خون پاک کنه! در کسری از ثانیه، هرچی چیز قابل پرتاب و شکستنی بود، از دم دست جمع کردم و گذاشتم توی کمد و در کمد رو هم قفل کردم و کلیدش رو قورت دادم!!!
چند دقیقه بعد سهیل اومد و صرفنظر از منی که روی پنجه هایم آمادۀ هر گونه واکنشی بودم، با آرامش خاص نشست روی صندلی، آرامشی که در تمام دفعات بعدی هم تکرار شد و یکی از ویژگی های بارزشه، باور کنید که با هر تکون سهیل، من هم یه تکون میخوردم! و در حالی که چشم ازش بر نمیداشتم ،سرپنجه و قبراق، منتظر توفان بعد از آرامشش بودم! در عین حال افکار عجیبوغریب و مختلف هم توی سرم موج میزد، فکرهایی مثل:اگه حمله کرد،با جنگ و گریز از خانومه دورش میکنم! این سهیل که از من خوش تیپتره، چطور این خانومه بیخیالش شده و به من گیر داده،لابد خانومه متوجۀ جذابیتهای پنهان من شده! چطور این پسره میتونه به این راحتی شرارتش رو پنهان کنه…و هزارتا فکر دیگه…
غرق افکار خودم بودم که خانومه پیشنهاد داد که با موبایل من،چند تا عکس بگیریم، من هم جانب احتیاط رو رعایت کردم و جهت نمکگیر کردن سهیل، اولین عکس رو، تکی از خودش گرفتم ،این همون عکسه
خلاصه اون شب قضایا به خیر و خوشی تموم شد و بخاری از سهیل بلند نشد که نشد، حتی موقع رفتنش، یه تنه ای هم بهش زدم! ولی باز هم حملهای از طرف او صورت نگرفت که نگرفت!!!
دو سه شب بعد،خونۀ خودم تنهایی نشسته بودم که مهیار زنگ زد و گفت:سهیل میخواد در مورد یه مشکل عاطفی که براش پیش اومده، باهات مشورت کنه، ما ده دقیقۀ دیگه اونجاییم.
بلافاصله به خودم گفتم: ای دل غافل، داره میاد که انتقام اون شب رو بگیره وگرنه من کجا و مشاوره دادن به یک روانشناس کجا؟
به مهیار گفتم: یه یک ساعتی بپیچونش و شروع کردم به بشقاب و لیوان جمع کردن و …
دوباره کلید قورت دادن! خدا خفهات نکنه سهیل که من به خاطر تو، به اندازۀ دوتا اسبابکشی، حمالی کردم و به اندازۀ دوتا زایمان درد کشیدم!!!(اصلاً تو میدونی دفع کلید چقدر مشکله!!؟)
در نهایت سهیل اون شب اومد…
بماند که چهها گفت و چهها شنید، ولی از همون شب، من عاشقش شدم در حسرت لمس گیسوانش باقی ماندم! حسرتی که تا زمانی که مو نکارد، با من باقی خواهد ماند!!!
پینوشت: سهیل یکی از بهترین دوستهای منه و توی دوستام، تنها کسی است که بیشتر از من کتاب خونده، وقتی تهرانم، بیشتر وقتمون با هم میگذره و از صحبت در مورد هر مسئلهای، کلی لذت میبریم و بعید میدونم صداقتی که ما در بیان احساساتمون با یکدیگر داریم، مابین هیچ دونفر دیگهای(حتی زن و شوهرها) وجود داشته باشه!، یه آدم گرم، آروم و دوستداشتنی، ولی حیف که تا آخر امسال، رابطۀ ما پنهانی میشه!!!…
آخه سال آینده در جشن تولدش، ما چهارتایی دور هم جمع میشیم، من،مهیار، سهیل و خانومش!!! میگین نه!!؟ صبر کنید…
امسالنوشت!: پیشبینی من تقریبن به حقیقت پیوست!دیشب با کلی ذوق و شوق، به سهیل عزیز زنگ زدم تا در شبِ تولدش دورِ هم باشیم، اما آقا در پی “دریابیدن ثانیههاست” و در کمال ناجوانمردی، من رو پیچوند!!! اما خیال خام کرده!، امشب هر طور شده، حتی از پنجره، خودم را داخل خانهاش خواهم انداخت!!! میگین نه!!؟ صبر کنید!!!
آخرنوشت: دوستانی که میخواهند تولد “دلقک ویلاگستان” را تبریک بگویند، لطفن در کامنتدونی من،پیغام تبریک نگذارند و روی اینجا کلیک کنند.
بنده در به دنیا آمدن ایشون، هیچ نقشی نداشتم، من بیتقصیرم به حضرت عباس!!!
پس از آخرنوشت!: کامنتهای تائید نشدهی پست قبلی را تا آخر امروز تائید خواهم کرد و مطمئن باشید که حلال و حروم نمیکنم!!!
نوشته شده در Uncategorized

خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۹:۲۷ ق.ظ
bah bah
ye bar ham ma avval shim
tavallode agha soheil ham mobarak, mibinam ke ham tavallode pesare mane
beram bekhoonam bebinam chi neveshty
________________________________
شبگیر:به به! تولدت آقا بردیا مبارک باشه بانو
دیگه امروز و فرداست که دست عروسش رو بگیره و بیاره توی خونه!فکر کنم دو سه روز بعدش هم شما مادربزرگ بشی انشاالله!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۳ ق.ظ
داشتن دوستی که واقعا باهاش راحت باشی و درکت کنه خیلی عالیه خوش به حالت آقای شبگیر برای ما هم دعا کن از این دوستا نصیبمون بشه
__________________________________________
شبگیر: مرسی الی جان و مطمئن هستم که تو داری شکستهنفسی میکنی.تو خودت دختر خیلی خوبی هستی و حتمن دوستان خوبی هم داری.من آرزو میکنم که دوستان خوب بیشتری داشته باشی.
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۹ ق.ظ
آقا تولدش نمبارک!! (خب به میگی اینجا تبریک نگین! آدم مجبوره بگه نتبریک!!!)
ولی خدایی تازه شدن دوستی قشنگتون در هر سال، صدباره مبارک. ایشالا حالا چه جفتی باشین چه تکی، دوستای خوبی باشین برا هم
___________________________________
شبگیر: مرسی دوست خوب من.
قربان تو، اما دیدی که این ناجوانمرد، دیشب من رو پیچوند!!! امیدوارم امشب از خجالتش در بیام!میدونم که امشب،دیره! اما دیر باشه، بهتر از اینه که اصلن نباشه!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۷ ق.ظ
ببین پسر کارت بدجور می لنگه ! اون از علاقه عجیب و آنیوژوآلت به موسیو گلابی که واقعا باید ۶ تا مشاور متبحر روت کار کنن ببینن این علاقه واقعا طبیعیه و امروزم که سهیل . من دیگه حتم دارم یه چیزایی این وسط مسط ها هست که پنهان می کنی . نگو نه که مچتو گرفتم .
راستی تبریک می گم خوب می تونی مقاومت کنی ها !
__________________________________________________
شبگیر: اوا!!! خدا مرگم بده!!! آبروم رفت!!! بلاخره یکی پیدا شد که مچ من رو بگیره!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۸ ق.ظ
سلاملکم. احوالات؟… خوبم منم مرسی. خوشبحالت مهندس با این دوستت. منم یه دوست دانشمند روان شناس نویسنده….میخوام. دپرسم
_________________________________
شبگیر: سلام از بنده است پرند بانو
قربان شما.
شرمنده!ما از مال دنیا، همین داش سهیل رو داریم و اگر امشب هم من رو بپیچونه، میتونم ایشون رو مفت و مجانی تقدیم کنم به شما!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۶ ب.ظ
سلام…
اصولاً متولدین خرداد آدمای تنوع طلب و عجیبی هستن…یه شخصیت خاصی دارن…با اینکه بعضی موقع کاراشون از قدرت تحمل خارجه ولی تقریباً همیشه شخصیتشون جذابه…هم خانوماش هم آقایونش…
راستی اون کادر دور عکس سهیل خان خیلی هنریه !!:))
حس موسیقیایی میده به جریان…
______________________________________
شبگیر: سلام از بنده ست
همین شخصیت خاصشه که من رو کوشته!!!
نظر لطفتونه و موقع انداختن این عکس،ما داشتیم بتهون گوش میکردیم!!! اما حقیقتن چون موبایلم رو تازه خریده بودم، بلد نبودم باهاش عکس بندازم و تا یک ماه اول، همهی عکسهایش رو با این قاب میانداخت! حتی وقتی که ما داشتیم جواد یساری گوش میکردیم!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۲۲ ب.ظ
خیلی رفتار کامنت دونیت زشته . دقت کردی ؟ من نظر دادم اونوقت دوباره که رفرش می کنم می بینم نظرات هنوز صفره . یعنی نظر ما کشک ؟!!!!!
__________________________________________
شبگیر:شما به بزرگی خودتون ببخشیدشون! ایشون (منظورم کامنت دونیه!) مامور هستند و معذور!!! من بهش گفته ام کامنتها رو نگه داره تا بعد از تایید من، نمایش داده بشه.من از طرف ایشون(بازهم منظورم کامنتدونیه!)، از شما عذر میخواهم!!!
اختیار دارید بانو، نظر شما عسل ناب است.
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۴۰ ب.ظ
تولد دوستت مبارک پست انتخاباتت هم و چهار نامزد جالب بود چطوره هر چهار تا را بگیری مجازه
__________________________________
شبگیر: مرسی و تولد دوستهای شما هم مبارک!
مرسی از راهنماییتون! شما چقدر خوبید! ای کاش شما رئیس قوهی قضاییه میشدید!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۲:۰۵ ب.ظ
مهرداد تو دست به کوپی پیست کردنت خیــــــــــــــــــلی خوبه!!!!
وقتی دیدم آپ کردی گفتم به به با عوض شدن رئیس جمهور سیستم و سیاست تو هم در حال عوض شدنه اما زهی خیال باطل!
در ضمن من نمی دونم چرا یکی از عکسات تو فیس بوک ِ فیل تر شده!! خیلی شبیه سهیل ِ قضیه اش چیه؟ اون یه عکست با تمام عکسات فرق داره؟! شاید بعضی موقع ها شبیه سهیل میشی آره؟! یا شایدم من فیس بوک یکی دیگه رو جای تو دید زدم!!! :دی
__________________________________________
شبگیر: عجب آدم نامردی هستی!!! خب بیانصاف!تولد دوستم بود دیگه! اما به خدا قول میدم جبران کنم.این قول من هم برای انتخاب شدن و این حرفها نیست به خدا!
حق با توست! به یکی از عکسهایم گفتهام که حق نداری خودت را به ترانه جان نشان بدهی!!!
اولن که بنده اصلن شبیه سهیل نیستم و ایشون خیلی خوشتیپ تر از بندهست.
ثانین فیس بوک من که دید زدن نداره آبجی!!!
شاید رفتهای و فیسبوک رضا یزدانی رو به جای فیسبوک من، دید زدهای!!!
در اینصورت،فکر کنم عوارض سن بالا، یواش یواش داره در تو نمودار میشه ترانه جان!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۲:۴۴ ب.ظ
برای این دوستان شما عجب اتفاقات عجیب و غریبی میافته و هر سال تو همون روز تولدشون میشه که پارسال هم بوده فکر کنم برای کمتر کسی در این دنیا و عالم بشریت از این جور اتفاقات نادر و عجیب و غریب نیفته به هر حال خوشحالی شما بابت تولد دوستتون مبارک باشه
نکته سنجی: پس بی دلیل نیست که شما هم نظراتی به موسیو گلابی دارین قبلا هم ……….
_______________________________________________
شبگیر:این که چیزی نیست آسو جان، باور کن که بعضی از مواقع، تولد دوستان و حتی خودم، به روز جمعه و یا حتی عاشورا،تاسوعا میفته!!!
چرا حرف در میاری دختر!!؟ ببین حالا میتونی من رو بدنام کنی!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۳:۰۲ ب.ظ
پست جدید موسیو رو همین دیشب خوندم…خداییش بسیار نجابت از سر و روی جناب گلابی خان می ریزه…دیدین چه راحت و ساده از کنار این پیشنهاد بیشرمانه رد شدن!!!!…حالا دیگه حتماً به همین انتخابتون بچسبین اساسی…
__________________________________
شبگیر:بله دیگه!ما همهی رفیقهامون همینطوری چشم پاک و بینیاز از امور دنیوی هستند!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۴:۱۸ ب.ظ
سلام جناب شب گیر
منتظر پست سیاسی که گفتی مینویسی هستیم.
پس این خاطرات قبرس چی شد؟؟؟؟؟
راستی تبریک تولد هم در وبلاگ دلقک گذاشتیم(چقدر خودمو تحویل گرفتم همه فعلا رو جمع بستم)
____________________________________________
شبگیر:سلام نساء جان
چشم و به روی چشمانم.
مرسی از لطفت و بنده رو شرمنده کردید.
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۴:۵۶ ب.ظ
اوهوکی!!! زرنگ تشریف دارید، بریم در وبلاگ رفیقت بهش تبریک تولد بگیم که بفهمه از طرف وبلاگ تو رفتیم تو وبلاگش!!! :دی (خداییش عجب جملهبندی مزخرفی کردم)، خب از شوخی گذشته انگار بعد از موضوع “رضا یزدانی” در این مورد هم من و تو بشدت دچار عدمتفاهم هستیم! من که این رفیقت را درس درمون نمیشناسم و فقط اون زمانی که میونهاش با شراگیم خوب بود به وبلاگش سر میزدم، واسه همین معنی نداره برم تبریک تولد بگم، مگه زوره
)) آهان داشتم میگفتم که من و شما در این مورد دچار عدم تفاهم هستیم ، چون نمیدونم چرا زیاد از این رفیقت خوشم نمیاد، حالا این که تو دلت خواسته یه پست گنده(!) بهش اختصاص بدی به خودت مربوطه :دی
___________________________________
شبگیر: ای آبجی!!! ما کجاییم در این بحر تفکر،تو کجایی!!؟
لیلا جان، این چیزهایی که برای بعضیها آرزوست، خیلی وقته واسه ما خاطره شده آبجی!!!
من مطمئنم که تو سهیل رو درست نمیشناسی و به همین خاطر،نیم عمرت بر فناست!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۶:۳۰ ب.ظ
سلام بعدازظهر عسلویه ایتون خوش!
اولن : در لینک دوستانتان در توضیح”جلز” مرقوم فرموده اید= رفیق گرممابه و گلستان!
و لینک سهیل را با عنوان دلقک وبلاگستان!
بعدش ابتدای این پستت نوشتی :…تولد رفیق گرمابه و گلستانم… قاطیی پاطی کردیم شدید!
اون تیکه خانومه که با سهیل بود رو سربسته گفتی ؟یا من گیج میزنم؟رابطه اش با سهیل و چوقولی کردنش از سهیل و …نفهمیدم!
اگه بگی تاریخ تولد ت چه وقتیه عیالتون خوشحال میکنین!سالشو میدونم اما ماهشو نمیدونم !
به عسلویه و در و دافاش سالم مخصوص برسون!
خوبه عکس سهیلو انداختی !چون مامان بابای منم هررو تو قیطریه پیاده روی میکنن!شاید دیدمش!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:
سلام و وقت شما هم به خیر بانو
اولن بنده برای جلز نوشتهام: رفیق گرمابه و باز هم گرمابه!
من هیچ چیزی رو سربسته نگفتم! اون خانم، قبل از اینکه با من صحبت کنه، با سهیل دوست بوده…
با عرض شرمندگی، بیشتر از این هم نمیتونم وارد جزئیات رابطهشون بشم!
بنده دوم آبان ماه سنه یک هزارو سیصد و چهل و هفت خورشیدی به دنیا آورده شدم!
سلامت باشید و دروداف اینجا هم به شما سلام سالم میرسانند!.
والدین محترم شما هر روز در قیطریه پیاده روی میکنند؛ اونوقت اتتظار داری که خودت سهیل رو ببینی!!؟ همین دیگه!!! وقتی یه همچین آدمی ناظر انتخابات باشه، وضعیت مملکت همینجوری میشه که شده!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۷:۲۲ ب.ظ
مهرداد تو اصلاً آدم آینده نگری نیستی.یعنی فکر نمیکنی وقتی من برگردم و بیام اونجا تو ممکنه جون سالم به در نبری بابت تهمتایی که الان داری به من میزنی؟:D
نکنه فکر کردی میتونی مثل بعضیا تو این مملکت همهء حرفات رو انکار کنی؟
من تو رو ببینم یک حجم حضوری بهت نشون میدم که صدتا حجم حضور از کنارش در بیاد بچه پر رو.
در ضمن این پستت رو هم قبلاً خونده بودم:D
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:
سرکار خانم دریا خانم!
اتفاقن بنده چون کاملن آینده نگر هستم، این حقایق رو راجع به شما افشا کردم!چون میدانم که حالا حالاها سروکلهات این طرفی پیدا نمیشود مگر آنکه مغز یکی از چهارپایان عزیز را خورده باشید! تو دختر عاقلی هستی دوست من.نه؟
ببین دریا جان! داری شایعه پراکنی میکنیها! نکنه انگلیسیها زیر پایت نشسته اند که اینچنین سخن کذب میگویی! این مملکت و دروغ!!؟ استغفرالله!
ضمنن از نظر ریاضی، صدتا حجم حضور شما، غیرممکن است و در دایرهی اعداد شناخته شده، نمیگنجد!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۷:۴۱ ب.ظ
man hamin alan ye commet gozashtam, b’ad oomadam didam nist
yani be in zoodi khoondish ya aslan naresid?
agar naresid begoo dobare benevisam.llloolll
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: چی فکر کردی آبجی! ما در ایران اصولن تندخوانییمان حرف ندارد! ۴۰ میلیون رای مردم رو در پنج دقیقه میخوانیم، دیگه کامنت شما که جای خود داره!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۸:۴۱ ب.ظ
سلام شبگیر عزیزم چقدر نوشته هات خوب و بی ریا هستند .همه شون را با دقت میخونم اما ببخش دوست من یه انتقاد کوچک شما الکی قسم نمیخوری اما چرا انقدر به حضرت عباس قسم میخوری میدونم دوستش داری اما نمیدونم چرا احساس خوبی به ام دست نمیده در قسم خوردن.حتی به طنز ببخش دوست گرامی و نازنینم فقط نظرم بود .زنده باشی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: سلام یلدا جان
چشم.حق باتوست و من باید یه موقعهایی رعایت سلیقه دوستان رو هم بکنم.
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۹:۴۳ ب.ظ
چی شد؟!
رفتی از خجالتش در بیای؟ 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: بله و بلاخره خودم را پرت کردم توی خونهشون! ولی آی خجالت کشیدم! ای خجالت کشیدم! بیب!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۱ ب.ظ
عکستو دیدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: زیارت قبول و التماس دعا!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۲ ب.ظ
این مقاومتت منو کشته…..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:جدن!!؟ میدونستم!!!
بلاخره هرکی ندونه، شما که میدونید من چه بچهی مقاومی هستم ارغوانخاتون!!!
خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۴ ب.ظ
سلام
به شدت منتظرم بیای بنویسی که چطوری از پنجره خودتو انداختی توی خونه داش سهیلت و حالشو در موقع دریابیدن ثانیه ها گرفتی!!!(آیکون آدمی که خفن عاشق اینه که حال مردم رو در همچین موقعیتهائی بگیره)!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بندهست بانو
خودم را انداختم توی خونهی داش سهیل، اما چشمت روز بد نبینه! اینقدر خجالت کشیدم!اینقدر خجالت کشیدم!از من به تو هم نصیحت که هیچ وقت موقع دریابیدن ثانیهها، مزاحم کسی نشو!!!
خرداد ۱۴, ۱۳۸۸ at ۵:۱۰ ق.ظ
سلام عرض شد .
وای کامنتم … وای کی تاییدش میکنی ؟ وااااااااااای من چقدر باید صبر کنم ؟ ( آیکن چنگ کشیدن به صورتو موهارو کندن در حد کچلی و در نهایت ترشیده شدن یه دلیل کچلی ) نکته ی مهم : روانشناسان مملکت در مواقع اضطراری مثل الان که کامنت من باید در انتظار بنشیند به صورتشان چنگ میزنند و از این کار هیچ ابایی ندارند … چون روانشناسند و گاهی باید همرنگ جماعت شوند !!!
نظریه ی روان شناس مملکت در مورد جناب شب گیر در موارد رو در رویی با جناب سهیل :
محور I : ….. ( خانواده رد میشه … نمیتونم بگم)
محور II : …… و …. ( خاک وچووووووووک )
محور III : ……….. ( وااااااااای )
محور IV: مشکلی موجود نیست !
محور V : به دلیل سال اصلاح الگوی مصرف در کلماتمان صرف جویی کردیم و تشخیص نهایی را به دلیل همان صرفه جویی … نمی دهیم .
این روزها همه در وبلاگ جناب شب گیر به جناب سهیل تبریک تولد می گویند … شما چطور ؟ ما هم می گوییم … روان شناس هم که هستند … تبریک روان شناسانه می گوییم … سهیل خان ان شاالله که در روزهای جدید دوران جدید بشوید فرویدی پیاژه ای اریکسونی هر کدومشونی که دوست دارید . تولد شما خیلی مبارک باشد .
شب گیر خان !! حق ویزیت منو بده برم … روان شناس شبانه روزی استخدام کرده ای ؟ ساعت یه ربع به چهار صبحه من دارم خدمت میکنم به ملت نت و تشخیص روانشناسی میدم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بندهست نسرین خاتون
این روزها همه دنبال رایشان هستند، اما شما دنبال کامنتت میگردی.مرفه بیدرد!!!
در مورد کچلی هم اصلن نگران نباش! اینروزها کچلها خوششانسند و بختشون هم باز است!شما هم همینطور!!!
این روزها همه برای کار نکرده، از ملت طلب حقشون رو میکنند و شما هم همینطور؟؟؟
خرداد ۱۴, ۱۳۸۸ at ۵:۲۲ ق.ظ
مطمئنم سال بعد هم دوباره همین رو کپی می کنی ! امشب هم که تشریف نیاوردید و احتمالا گیر مناظره تاریخی بودید ! به هرحال ممنون و تشکرات فراوان از تو و بقیه دوستانی که کامنت های محبت آمیز گذاشتند .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:چاکریم برادر.خداییش تو باید رئیس جمهور میشدی! مرد حسابی!از صبح هر چی زنگ زدم گوشی رو بر نداشتی! اما فکر کردی!تا قبل از برگشتنم، از همون پنجرهی گربهها، میپرم داخل خونهات!!!
خرداد ۱۴, ۱۳۸۸ at ۶:۲۵ ق.ظ
سلام بابایی مهربون خودم! خوبی؟
بابایی من فکر می کردم می گی سرت مو نداره از افعال معکوس استفاده می کنی منم به شوخی بهت می گفتم سیمین سری و فکر نمی کردم واقعا سیمین سر باشی! با خودم می گفتم بابایی خودم گیسو کمنده!! اما با دیدن عکس فیس بوکت دیدم در عطش لمس گیسوانت آواره ترینم…!!!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: سلام دخترم.
هر کی گفته من کچلم دروغگوست و جزو دشمنان ما محسوب میشه! من گیسوانی دارم به بلندی سرو!!! مدارکش هم موجود است!!!
خرداد ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۶ ب.ظ
چهل سال بعد در چنین روزی(دوازده خرداد)

این پست رو از چهل سال پیش تا کنون دارم به مناسبت تولد رفیق گرمابه وگلستانم سهیل عزیز در وبلاگهای قبلی وفعلی ام میگذارم!!!
از آنجا که در تمام این سالها در کمال تعجب ایشان تولدشان همان دوازدهم خرداد بوده فکر میکنم دوباره خواندنش خالی از لطف نباشد!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ ن : از همه دوستانی که منتظر ادامه داستان قبرس هستند عذر میخوام.
این چند رور سرم شلوغ بوده و همچنین دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق(آیکون لبخند یک شبگیر خیلی خیلی ناز ومظلوم…آخی)!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:
یکی طلبت تا بعد!!!
خرداد ۱۴, ۱۳۸۸ at ۴:۰۷ ب.ظ
سلام آقا مهرداد!
امیدوارم حالتون خوب باشه!دوستان شما دوستان ما نیز هستند. منم از جانب خودم
برای دوست عزیزتون سهیل آقا پیام تبریک ارسال کردم.
پی نوشت:خوش به حال سهیل آقا که یه نفرو برای تبلیغات روز تولدش داره!!! فکر
کنم اگه می خواست ریئس جمهور وقت بشه با تبلیغات موثر شما و با توجه به
خوانندگان وبلاگ شما حتما رای میاره!!؟
آخر نوشت:حیف که از این دوره گذشت برای دوره بعد حتما در موردش فکر کنید
جواب میده ااا!!!
(شکلک: اونقدر چشمک زده یه چش بیشتر نداره.اون یکی زبون درآورده نمیدونه
چطوری جمعش کنه!!!)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام میناش خانم!
بنده هم بد نیستم و ملالی نیست به جز دوری روی دوستان.
شما لطف دارید بانو ولی این بچه ذاتن توانایی این کار رو نداره!!! چون نه دروغگوست و نه اهل بخیه و نه دغل باز و پشتهمانداز! لذا سیاست پیشگی به دردش نمیخورد!!!
خرداد ۱۴, ۱۳۸۸ at ۷:۲۷ ب.ظ
تولد تولد تولدش مبااااااااااااا………….اااااااااا………اوا ببخشید یادم نبود نباید تبریک بگیم.!!!
به به به به واقعا خرداد یعنی تناقض ، یعنی تفاوت..باور کن که خرداد جزء متفاوت ترین و جذاب ترین ماه های دنیاست.
ولی یه چیزی بگم ها یهو دیدی مثلا فردا با شمشیر سامورایی اومد سراغت.از خردادیا هرکاری بگی برمیاد. خولاصه که مواظب باش دیگه!
نکته ای که در پست بالا به شدت منو تحت تاثیر قرار داد..نعره هایی بود که من باب نکته سنجی دوست گرام زده شد .چه بسا این تاثیر تا حدی بود که بنده همراه با متن نعره ها و جیغ ها می زدم و غش می کردم !!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:مرسی آناستازیا جان عزیز
شما لطف دارید دوست من، اما این چیزهایی که گفتی در مورد همهی خردادیها صدق میکنه دیگه؟نه!!؟ من اینجا پروندهی یه خانمی رو دارم که متولد سیخرداده! بگم!!؟
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۲:۳۵ ق.ظ
سلام شبگیر جان خان
-به به چه عجب زود آپ کردین
-با این دوستتون آشنایی ندارم
-اما در هر حال میریم که آشنا بشیم!
-حداقل به خاطر خردادی بودنشون (ما خیلی خاطر خواه خردادی ها هستیم!)
تولدشون رو تبریک هم می گیم البته این جا تولدشون رو تبریک نمی گیم همونطور که خودتون گفتین تولدشون رو تبریک نگیم پس می ریم و در وبلاگ خودشون تولدشون رو تبریک می گیم! (ای بابا ؛گمونم همین جا تبریک می گفتیم سنگین رنگین تر بود!)
-خوووب در این بهبوهه که همه ی دوستان دارن خودشون رو می کُشن به دوستانتون چسبیدین(!) این موسیو رو هم دریابید ؛ خیلی زحمت می کشن و احتمالاً مقادیری هم حرص می خورن! کاش یک جشن تولدی، جشن عروسیی جشن هر چیزه دیگری برای ایشون می گرفتین کمی تمدد اعصاب داشته باشن البته امیدوارم بعد انتخابات به نتیجه ی دلخواه برسن و خودشون یک جشنی برای خودشون بگیرند!
-نکنه این پست جای هدیه به سهیل خان بود و شما از زیر بارِ کادو خریدن در رفته اید؟
___________________________________
شبگیر:سلام سیمین بانو
ما هم خاطرخواه خردادیها، اردیبهشتیها و ایضن تمام ماههای دیگر هستیم!!!
نه به جان خودم!بلاخره خودم رو با کادوی مربوطه پرت کردم توی خانهشان!!!
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۸:۱۸ ق.ظ
zoodatr comment ha ro taeed kon, moonde roo 13
in adad ham ke midooni dige
…….
_________________________________________
شبگیر:مانلی جان، چند وقته که ایران نیستی؟
گذشت اون موقع که ۱۳ نحس بود!الان ۲۲ جایگزین سیزده شده!
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۴:۱۱ ب.ظ
سلام بر شبگیر جان خان عزیز
نمیشه بگم شبگیر خان جان عزیز (چون خان جان به اناث تعلق می گیره)!
آدم رو وادار می کنی هوارتا کامنت برات بذاره!
کلی خرسند شدم! گفتم بیام ابراز کنم(:
خُب حالا چطوری ابراز کنم؟؟؟
…
کلاً منور فرمودین!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام بر سیمین بانوی عزیز
اختیار دارید بانو و بنده مخلص شما هستم کلن!
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۷:۴۰ ب.ظ
آدم با معرفتی هستی تو همه کامنت های پاسخ داده شده این پست و پست های دیگه معلومه.
ولی مگه به دنیا اومدنش قصور محسوب میشه که میگی من در به دنیا اومدنش بی تقصیرم؟ بهش بگم؟!!؟
راستی چرا نمیگی خودت به کی رای میدی؟
__________________________________
شبگیر:چاکریم رفیق
تو خیلی به من لطف داری دوست من.
توی این وانفسای روزگار، به دنیا اومدن همهی ما قصور حساب میشه!به خودش هم گفتهام.
چه اهمیتی داره که من به کی رای میدم!مهم اینه که رای من به اسم کی خونده بشه و من دلم نمیخواد به اسم دکتر خونده بشه!
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۷:۴۴ ب.ظ
سلام جناب شبگیر . انشاالله روزی تولد شما را تبریک بگیم . تولد دوسستان هم مبارک این تبریک را از طرف مار خوش خط خال تقدیمش کنید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
شبگیر:سلام بر نقش و نگار بانو
قربان شما و اون روز هم بلاخره خواهد آمد.من میدانم!میدانم!
اختیار دارید بانو و شما تاج سرید.اون شوخی سهیل رو هم به بزرگی خودتون ببخشید.
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۸:۴۲ ب.ظ
سلام..خیلی مبارکه..
ایشالا به پای هم پیر شین و هر سال برای هم پست تبریک بذارین…(شما و دوستتون… دوستتون و خانمشون)..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بندهست
این تبریک تولد بود یا تبریک عروسی!!؟
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۹:۱۶ ب.ظ
خوش به حال این دلقک خان !
آخه انسان مهمی مثل من کلی از پست هاش رو خوندم ! البته به واسطه تو
البته که بی کار بودم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: خوش به حال من با دوست خوب،مهم و بیکاری چون تو!
خیلی مخلصم رفیق
خرداد ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۵ ب.ظ
درود.بی مناسبت نیست معرفی ترانه “مرا ببوس” در این ایام،این روزها که در خیابان قدم میزنی،بوی مرا ببوس را میتوان حس کرد که در قد و قامتی سبز رنگ سر برافراشته،مرا ببوس ها تکرار میشوند و در ذهن مردمی که در بستر آن بازه زمانی قرار دارند نقش میبندند،مرا ببوس ها،جلوه تمام نمای زمانه مردمیست که ترانه ای میشود تا برگ جاودانی گردد از تاریخ و سرگذشت آنها،مرا ببوس امروز را ما باید بسازیم،امروز که ملتمان آزادی و رهایی را از دست رفته میبیند باید بانگ مرا ببوس را جاودانه کنیم،اگرچه بهار ما گذشته اما سبزی مچ های من و تو به همه نوید میدهد بازگشت همیشگی بهار را،وآزادی را و رهایی را،ما قایقران ها در سیاهی سفر کرده ایم،زمان آن رسیده است که سفرمان را در سفیدی و نور ادامه دهیم،هم پیمان شده ایم،از جان گذشته ایم و در کوهستانها،بوسه دادن نقطه نقطه،آتش های سبزمان اکنون خورشیدی گشته که شب سیاه را چون روز روشن کرده است.همین یک امشب ماست که به اندازه تاریخ جاودان خواهد شد.مرا ببوسمان را شاعر آینده باز اینگونه باید توصیف کند:”خلق به بانگ «مرا ببوس» تو برخاست/شهر به ساز «مرا ببوس» تو رقصید…”.میهمان امشبمان،لولی وش مغموم باشد یا جوان شوخ و شورانگیز،حرارت لب های دختر زیبای میهن،ریشه های سبز درخت بلند بالای آزادی را دروجودش میدواند و عظمت و زیبایی این شور قلبش را تسخیر میکند،مهم اینست که باید دید،آزادی را گدایی نمیکنیم،به دستش میآوریم،همه بسوی سرنوشت میرویم،چه بهتر سرنوشت سبزی که خودمان برای خودمان رقم زده ایم نه سرنوشت سیاهی که دیگران برایمان رقم میزنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:
کاهنان هر چه که جادو کنند
بادها هر چه هیاهو کنند
معجزهای میرسد از کوی دوست
موسویان را بگو
چارهی ما در ید بیضای اوست…
خرداد ۱۶, ۱۳۸۸ at ۹:۴۵ ق.ظ
دوستیتان مستمر….
سهیل را از وب لاگ شراگیم می شناسم! ÷سر خوبی به نظر می رسد مثل خودت…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:چاکریم خانم مهندس
خدا نکنه سهیل مثل من باشه! اون آدم حسابیه به مولا.
خرداد ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱:۴۵ ب.ظ
اگر فردا دیدی در تیتر روزنامه های کشور نوشته شده ” روان شناس مملکت اسلامی به دلیل در تاخیر ماندن کامنتش که احتمال خورده شدنش توسط شب گیر میرفت خودکشی کرد ” تعجب نکنیا !!! حالا ببینید کی گفتم !!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:من تا یه همچین تیتری رو با چشم خودم نبینم؛ باور نمیکنم!!!
خرداد ۱۶, ۱۳۸۸ at ۲:۵۰ ب.ظ
تفلده همه ی اونایی که تفلدشونه مبارک
البته این دوسته شما که بسیار داف باز هستند این پستتونو باید به زبانه دافی براشون مینوشتید:)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیرز:مرسی دوست من
اما من ترجیح میدهم که عشوههای دافیام را برای توی خونهشون نگه دارم!!!
خرداد ۱۶, ۱۳۸۸ at ۴:۲۹ ب.ظ
دیشب یه آقایی که هم مهرداد بود هم مهندس بو هم کچل! به بنده پیشنهاد آشنایی داد!! ………………………………………………………………………. تو نبودی که؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:جانم!!؟ فکر میکنم خواب دیدی خواهر من و انشاالله که خیر باشه!!!
خرداد ۱۶, ۱۳۸۸ at ۵:۴۶ ب.ظ
شبگیر خان جان از وقتی جواب کامنتمو دیدم صبحا ۱ساعت زود تر بیدار میشم تا روزی ۲۵ساعت درس بخونم.فقط میترسم بعد از اینکه کنکور قبول شدم یکی(حالا هرکی)پروندمو بگیره جلو بابام(فعلا دختر بابامم دیگه:ِِD)و بگه چرا این بچه تو پیش دبستانی موی دوستشوکشیده؟ چرا اون سال معدلش با بغل دستیش یکی شد؟چرا رو مانتوش دو تا سوراخ بود؟استدلالشم اینه که من کاغذ تقلبمو به مانتوم سنجاق کرده بودم!!! میبینی چه تهمت هایی به آدم میزنن؟!؟!؟ چرا معلمشو با قورباغه ترسونده ؟ زنیکه خجالت نمیکشید ها! مثلا معلم علوم بود! با این حال من بازم باید درس بخونم(بخونید عذاب بکشم)…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:بخوان آیدا جان و غصه نخور.فعلن که مملکت پر از دروغگوها و تهمت زنها شده است!راستی یه سوال: یعنی چی که فعلن دختر باباتی؟؟؟
خرداد ۱۶, ۱۳۸۸ at ۷:۱۶ ب.ظ
بار اولی که تو اون بلاگ قبلی بود کلی با خوندنش صفا کردم…تا چندوقت پیشم هی می رفتم و می خوندمش!!!!باورت میشه؟؟؟الان بازم صفا می کنم…دمت گرم…آره این آقا سهیل شما هم آقاااست…چون با شما دوسته!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: مرسی مینا جان و خیلی چاکریم.
میخوای یه بار دیگه هم همین پست رو بذارم تا باز هم صفا کنی!!؟
خرداد ۱۶, ۱۳۸۸ at ۷:۳۱ ب.ظ
این آقا کیه ؟ اگر کبرا یازده را می بینی شبیه سمیر است . من نتوانستم مطلبت را بخوانم . چون زیاد بود و طول می کشید . به وبلاگ من آمدی نظر بگذار . مرسی . من وبلاگ راه انداخته ام . هشت سالم است . اینجا گل و خنده نبود برایت بگذارم .
___________________________________________
شبگیر:مرسی دوست من.چشم.به دنیای وبلاگستان خوش آمدی دوست کم سن اما بزرگ من.
خرداد ۱۷, ۱۳۸۸ at ۲:۰۶ ق.ظ
سلامی چند باره بر شبگیر جان خانِ عزیز
دیدم انگار باز نیام کامنت بزارم روزم شب نمیشه!
می گم دقت کردی این کاندیدهای نامزدیت ، چقدر دارن به خاطر تو تلاش می کنن و هی خودشون رو تغییر می دن؟ مثلاً یک نمونه ی کوچیکش؛ چند لحظه پیش همینطوری گذری یکی از این خانمها رو دیدم فقط به خاطر تو (گویا به خاطر تو!) این لباسش رو عوض کرده و به خودش بیشتر می رسه !
مثله این که خیلی خاطرت واسشون عزیزه؟!
البته اون آخری رو بعید می دونم تحولی درِش ایجاد شه (اما بقیه به خاطر جلب نظرت تلاش می کنن)
می گم بیا و سریع تر رسمی کن قضیه رو که آمار، که آمارِ (اشتباهی دوبار ننوشتم ها از آهنگه این جمله خوشم اومد!!!) تلفات دختران دم بخت داره سر به آسمون می ذاره از عشقت!
راستی دویست سال دیگه بیای تأیید کنی به دردِ عمه خانم هم نمی خوره ها!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بندهست و شما لطف دارید سیمین بانو
این روزها روبراه نیستم،وگرنه برای مسخره کردن و دست انداختن این جماعت مطلب زیاده.
از طرف عمه جان نیز از شما تشکر میکنم.
خرداد ۱۷, ۱۳۸۸ at ۳:۴۰ ق.ظ
سلام؛ من آمار رسمی نرخ تورم رو از سایت بانک مرکزی درآوردم و گذاشتم وبلاگم. خواستین بیاین ببینید و قضاوت کنید به کی رای ندین بهتره!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام دوست من
چه اهمیتی داره که ما به کی رای بدهیم!!؟ میبینی که؟
خرداد ۱۷, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۳ ق.ظ
حرفات خوب تاثیری روم گذاشت برادر امیدوارم یک در دنیا صد در آخرت خیرشو بینی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: خوشحالم خواهر خوب من.
خرداد ۱۷, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۵ ق.ظ
بگو چرا اینقدر دوستش داری….هوم اونم از قماش خودته…تا یکی رو می بینه همه چیز یادش میره. خوش باشی رفیق سابق. برای من زبون بازی نکن که بزرگت کرده ام…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:ای وای!خاکم به سر!خاکم به دهن!من نوکرتم رفیق!به خدا این سری بیام تهران جبران مافات میکنم.من غلامتم.چاکرخواهت هستم یه عالمه!
خرداد ۱۷, ۱۳۸۸ at ۴:۴۹ ب.ظ
امیدوارم تایید بشن!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:جانم!!؟ چی باید تایید بشن!!؟
خرداد ۱۷, ۱۳۸۸ at ۹:۳۴ ب.ظ
بستگی داره بلد باشی شوخی کنی یا نه!!!! (((:

هردفعه اجازه نگیر. دوستی داری و اختیاری!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:
خیلی مخلصم رفیق.
خیلی دلم میخواست که با یه پست طنز، یه حال اساسی به دکتر میدادم اما به واقع این روزها دست و دلم به جدی نوشتن هم نمیره.
خرداد ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱:۴۵ ق.ظ
عجب بساطی داریم با نظر تایید کردن تو مهرداد.اون از آپ کردنت که جون آدمو بالا میاری اینم از تایید کردن نظراتت.خدا به ما صبر جمیل بده :دی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: اگه تا به حال در “عامل بیگانه” بودنت شک داشتم، با این کامنتت به یقین رسیدم که تو از بنگاه شایعه پراکنی بی بی سی حقوق میگیری.پس بگو خرج اون بیست کیلوی اضافی از کجا در میاد!!!
خرداد ۱۸, ۱۳۸۸ at ۹:۳۶ ق.ظ
شبگیر عزیز قضیه دوستی و علاقه و صداقت در بیان احساسات به کنار با عشوه و ناز
اون خانومه چه کردی؟اون توی این ماجرا اول پیاز بود ؟وسط پیاز بود؟ یا ته پیاز؟
راستی قلم بسیار بسیار زیبایی دارین عسلویه هم خوش بگذره!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: اون خانمه خود پیاز بود نیوشا جان
بنده هم مقاومت کردم دیگه!
خرداد ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱:۲۲ ب.ظ
جو گیر شدم بد طوری!!!!!
شمام که تنبل شدی بد طوری!!!!!
بد روزگاری شده مهندس بد طوری…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:ما که تنبل بودم نافرم!
شما هم جو گیر بودی نافرم!
پس خاک بر سر دیکتاتور!
خرداد ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱:۵۰ ب.ظ
اااااااااااهههههههه !!!!!!!!!!!!!! چه کیکه بزرگی !!!! آخرین بار اینهمه شمع رو رو کیک موسی دیدم.
)))))))))))))))))))))
ایشالا عمرشان طویلتر باد.
پس شما فقط موجود ناشناخته ای نیستین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:جانم!!؟
خرداد ۱۹, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ب.ظ
کاش عکس خودتم می ذاشتی تا ببینیم کسی با افکار تو چه شکلیه؟
باشه باشه؟تو عکس بذار منم عکسمو می ذارم؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: این روزها شکل من شده شکل روزانه! شیر و ماست روزانه رو عرض میکنمها!!!
عکس بنده توی فیس بوک هست.
خرداد ۱۹, ۱۳۸۸ at ۳:۲۰ ب.ظ
سلام .احوال شریف؟
چه معیار خوبی برای دوست خوب. اون از شما بیشتر کتاب خونده .
ایشالا خدا شمارو برای هم حفظ کنه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بندهست رویا جان
از احوال شریف هم آخرین خبری که دارم این بود که افتاده بودند دنبال ماشین یه نفر و داد میزدند:دروغگو،دروغگو!!!
خرداد ۱۹, ۱۳۸۸ at ۶:۱۲ ب.ظ
اولن مرسی بابت صداقتت که کامنتارو ایکی ثانیه تایید کردی؟! دومندش بدنیست آدم یه توک پا به عیالات قدیمیشون سرکی بزنه ! سومندش دوز بیمعرفتیتون احیانن بالا نره یه موقع؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: من چاکرخواهتم بانو!!!
خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ at ۵:۳۶ ب.ظ
شب گیر جان گاهی می روید و چنان غیب می شوید که ادم فقط به دو چیز می تواند شک کند: اول اینکه خدای ناکرده زبانم لال کیبوردتان خراب است و دوم اینکه مادری برای فرزندانتان یافت شده که شما و کیبورد و مونیتورو حتی موستان وقت سر خاراندن ندارید…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: و سوم اینکه گاهی جانمان پر میشود از عصارهی تنبلی! چشم خانم مهندس جان و قول میدهم که جبران کنم.
خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ at ۶:۰۴ ب.ظ
سلام احوال شما؟نیستین جناب ؟ یعنی باور کنیم که تو فکر انتخاب نامزدتون غرق شدین ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بندهست
بله دوست من.واقعن غرق شده بودم.
خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ at ۶:۵۷ ب.ظ
ولادت باسعادت شیخ دلقک مدظله مبارکش باد(لینک به وبلاگ عقاید یک دلقک).
این یزدانی کلیپ تولد نداره؟:دی یه کلیپ هم از خواننده مورد علاقت رضا یزدانی میذاشتی تولد تکمیل میشد :دی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: مرسی دوست من.
بابا!سهیل رفیقمه!!!باهاش دشمنی ندارم که بخوام با کلیپ و صدای آغا رضا زجرش بدهم!!!.
خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ at ۷:۱۰ ب.ظ
وبلاگ شب گیر رو بار اول که باز کردم اصن محل نزاشتم شبیه یکی از سایتایی که واسه تحقیقم میخواستم بود و همینجور سیو کرده بودمش تا بعدن ببینم چیزی از توش میتونم دربیارم واسه تحقیقات.بعدها که خوندمش دیدم ای بابا نه تنها از اون بلاگهایی هست که نمیشه دوستش نداشت بلکه وبلاگ داداش مهیار هم هست.بعدن دیدم ای بابا این موسیو گلابی هم که اینجاس و همینجور بعضی از دوستان مشترک وبلاگی.مخلص کلام اینکه این استاد ما هر خیری که بهم نرسوند لااقل با یک وبلاگ خوب اشنام کرد و از این بابت در پوست خود گنجایش ندارم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:شما لطف دارید دوست من.
به نظر من هنوز هم دیر نشده روشنک جان! میتونی همین الان شروع کنی روانشناسی خواندن و قطعن این جمع برای تحقیقات به دردت میخورند!!!
خرداد ۲۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۱ ق.ظ
درود بر مردی که شبها گیر ست !عجب اسم با مسمایی!(مثما)
حالا پیش خودتان نگویید این دختره چه زود دختر خاله شد!من خلی وقته دختر خاله تان شده بودم فقط ابراز وجود نمی کردم!مثل خورشید پشت ا!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:نه به خدا! مگه من دکترم که بخوام پشت سر کسی حرف بزنم!!!
خرداد ۲۲, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۵ ب.ظ
خواستم تولد سهیل رو تبریک بگم فقط ((((:
lمن رو که میشناسی گفتم خوبیت نداره با مرد غریبه تبریک رد و بدل کنم از اون لحاظ (((:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:
مرسی از لطفتون آبجی.اگه اینجا تولدش رو تبریک نمیگفتی، خیلی عجیب بود!!!
خرداد ۲۳, ۱۳۸۸ at ۲:۴۷ ب.ظ
سلام
واقعا غافلگیر شدم از نتیجه اعلام شده!
با مطلبی در مورد دوستان وبلاگی ام و عکس العملشون درباره اعلام نتایج انتخابات به روزم
منتظر حضورتان هستم جناب مهرداد زاهد
http://rahimirohollah.blogfa.com/post-26.aspx
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بنده ست دوست من
چرا غافلگیر!!؟ اشتباه از ما بود که فکر میکردیم رقیب قواعد رو رعایت میکنه.چشم.خدمت میرسم.
خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ at ۲:۲۷ ق.ظ
این کامنتای من پشت در کپک زدنا !!!!!
حسو حال هیچ چیزی رو ندارم با اینهمه تقلب !! ولی الان تو گوگل ریدرم دیدم ” فروغ ” همونی که سهرابش رو که هر دو با هم وبلاگ مینوشتند از دست داده … دوباره داره مینویسه … این بار به سبک نو و با کمک دوست سهراب … از اون دنیا از زبون سهراب مینویسند … اون بار گفتی هر کاری کردی نتونستی وارد وبشون بشی … چون حذفش کرده بود … گفتم خبر بدم که دوباره بری ببینی … فروغ این بار کمی آروم شده با نوشته های پیمان دوست همسر مرحومش !!
forsohrab.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: دلم گرفته نسرین خاتون.دلم گرفته.
مرسی از اطلاع رسانیات.
خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ at ۳:۰۲ ب.ظ
باباییییییییییی….
((( نفسم بالا نمی آد… از دیروز هنوز تو شوکم…. بابایی…. من ا.ن یا به قول شما الفنون رو دوست ندارم… نشستم جلو کامپیوتر… فیلمای تبلیغات موسوی رو گذاشتم و … گریه ام بند نمی اومد… باورم نمی شه…. دلم به حال خودمون می سوزه…. مهندس و بگو… حرفاش… امیدش… همتش…. یعنی همه اش سوخت؟ دل ما هم سوخت… خیلی سوخت…

یه زوز یه روباه گرسنه یه شیر رو می بینه که داره شکارش رو می خوره. شیر ازش می خواد که تو این غذا باهاش سهیم باشه… روباه شرط می ذاره که دست و پای شیر رو ببنده تا به روباه آسیب نزنه… شیر از ترس بی دلیل روباه می خنده و قبول می کنه و روباه بعد از بستن شیر نامردی می کنه و بعد از اینکه غذا رو به یه گوشه برد و تنهایی خورد شیر رو دست بسته وسط بیابون تنها رها می کنه… بعد از چند روز که شیر در حال مرگ بوده یه موش میاد و دستاش رو باز می کنه… شیر با خودش می گه : به جایی که روباه بیاید و دست مرا ببند و موشی مرا از بند آزاد کند، این سرزمین ماندن ندارد … و شیر برای همیشه از اون سرزمین می ره…
شده حکایت ما… بابایی… اگه از این مملکت رفتی …. منو با خودت ببر…!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:
غصه نخور دخترم و اشکهات رو پاک کن تا بتونی بهتر ببینی که چه جوری این شیر و موش، روباه رو سروته آویزونش میکنند.
بذار اول ترتیب این روباهه رو بدیم، بعد از این مملکت میرویم.
خرداد ۲۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۷ ب.ظ
در نظرسنجی بزرگ باز شماری آرا شرکت کنید.
از این فرصت استثنایی استفاده نموده و به دیگران نیز اطلاع بدهید.
با تشکر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: کار از باز شماری گذشته برادر.
خرداد ۲۸, ۱۳۸۸ at ۸:۵۳ ق.ظ
ایمان داشته باش که کوچک ترین محبت از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود
سلام دوست عزیزم
من اومدم با …
[گل][گل][گل][گل]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: ایمان دارم دوست خوب من
من هم میام با
گل گل گل آفتابو می کارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره
خرداد ۲۸, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۵ ق.ظ
سلام دوست عزیز
اگر شما هم به نتیجه انتخابات اعتراض دارید لطفا با مراجعه به ادرس زیر به ما پیوسته و ما را همراهی کنید.
http://sheydayan2.persianblog.ir
منتظر یاری سبزتان هستیم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: سلام دوست من
اگر!!؟
خدمت رسیدیم.
خرداد ۲۸, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۲ ق.ظ
بعببببب !!!!عین بلندگو که میخوان امتحانش کنن هی میگن ۱۲۳ ۱۲۳ ۱۲۳ کامنتدانی شما اولش مخفیه ادم نمیبینه حرف اولی که تایپ کرده هست یا نیست!راستی یک چند وقتی که شناسنامه ام رو عوض کردم.دیگه آنی ملوس نیستم!بزرگ شدم دیگه سبز شدم دیگه!شما هم بهتره هر چه سریعتر یک تغییر و تحولی با ازدواج در خودتان ایجاد کنید و خیال شب گیر دوستان را راحت.یا زنگی زنگ یا رومی روم.مردیم از بس حرفشو شینیدم یا میخوای یا نمیخوای یا بیا جلو یا برو عقب.موضع خودت را به صورت کامل مشخص کن شفاف سازی کن.از دوست وفا ندیدی ای دوست.دیدی سهیل هم پرید !تو برو خود را باش!
چه جفنگیاتی بافتم اااآآوووووووو!!!تولد آقا سهیل هم مبارکه مبارکه اومدنت به زندگیم….ببخشید رفتم تو حس !!شما زحمتشو بکشید دیگه تبریک ما را کادو پیچ کرده به عرضشان برسانید.یک آرزو شده برای ما دیدن شما تو وبلاگ ما
بای بای مواظب خودت باش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: این همه کار مخفی توی این مملکت انجام میشه و اونوقت شما گیر دادی به اول کامنتدونی من!!!
بزرگ شدنت مبارک باشه دوست من.
مرسی دوست من و حتمن خدمت میرسم.
خرداد ۲۹, ۱۳۸۸ at ۵:۵۶ ق.ظ
درود برگرامی همدل.
تو را به دیدن یکی از تارنگار هایم دیگرم به نام
“فروغ فرخزاد”به نشانی
http://farrokhzad-forough.persianblog.ir
فرا میخوانم.
شادوپیروزباشی.
بدرود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سپاس و درود بر تو ای بیژن آریا
مر مرا فراخوان تو را پاسخ گفتندی و به پیش تو آمدندی!اما چه سود که چهار وبلاگت را پرشین بلاگ فیلتر کردندی!!!
خرداد ۲۹, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ب.ظ
“…تصمیمم را گرفته بودم، در سکوت
اینبار نوبت من بود
عرق سردی خجالتم میداد
پاهای برهنه ام رطوبت سکو را لمس کرد
چشمها رو به جلو
سر بالا…”
با صدای خودم به روزم.
____________________________________________
شبگیر:چقدر بهتر بود اگر با صدای مردم به روز بودی.
خرداد ۳۰, ۱۳۸۸ at ۴:۴۹ ب.ظ
باور کنم خجالت کشیدی؟!!! باور کنم؟!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:چگونه میتوانی باور کنی؟؟؟ به هر شکلی توانستی باور کن!!!
خرداد ۳۰, ۱۳۸۸ at ۷:۲۸ ب.ظ
دِ ! جان احمدی نژاد من این جا یه نظر گذاشته بودما ! اومدم ببینم چی جواب دادی یه ذره بخندم نبود ! شگفتا !!
تیر ۳, ۱۳۸۸ at ۷:۵۷ ب.ظ
merci ba in bloget ba soheilasjna shodam halkardam kheili bahal sahne ne sahne neveshte boood
:d
ja eival dari dige