قبلنوشت:این کامنتی است از آیلار خانم، یکی از خوانندگان این وبلاگ.
ترجیح میدهم که اینبار، شما شبگیر باشید و به جای شبگیر پاسخ دهید.لازم به ذکر است که برجسته کردن قسمتهایی از متن، توسط بنده انجام شده.
طبعن من به عنوان یک خواننده، نظرم را در بخش نظرات مینویسم، اما نه به عنوان کامنت اول! من اهل رانتخواری نیستم!!!
سلام شبگیر عزیز
امروز دلم خیلی گرفته بود وقتی میآم اینجا و کامنتها و جوابهای شما رو میخونم کلی کیفم کوک میشه . شبگیر جان راستش این کامنت رو فقط برای تو نمینویسم برای اونی مینویسم که میدونم میآد اینجا و پستهای شما و همه ی کامنتها رو میخونه. اون نامزدمه. چندین بار دیدم که اومده اینجا و با اسامی مختلف نظر گذاشته آخه من ادبیات و لحن حامد رو خوب میشناسم. نمیدونم از کجا شروع کنم که شما هم در جریان باشید و هم خودش دلیل دلخوریم رو بدونه. اصلا از اول شروع میکنم : من و خواهر حامد با هم دوست هستیم . زیاد به خونشون رفت و آمد میکردم هاله هم به خونه ما زیاد میومد. یه سال پیش اومدن به خواستگاری من . منم کلی ذوق زده شدم یعنی از اول اولشم ازش خوشم میومد. راستش رو بخواین عاشق قیافه جذابش شده بودم . درآمدش خیلی خوب بود از خودش یه آپارتمان داشت و یه ماشین. خیلی زود عقد کردیم. همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه امسال تو جریان انتخابات شدیم جبهه مخالف هم. دو روز قبل از انتخابات رفتیم بیرون و من عکس آقای میر حسین رو داشتم و اون عکس آقای ا.ن رو. شب وقتی اومدم خونه به مامان گفتم من و حامد آبمون تو یه جوب نمیره. اونم گفت روانشناسا به این نتیجه رسیدن که تضادها باعث دوام زندگی میشن. اما کدوم دوام؟ بعد از انتخابات سعی داشت که فقط من رو تحقیر کنه منم حاضر جواب نیستم یه روز خوب فکر میکنم جوابی که میخوام بدم خوب میسنجم و بعد جواب میدم یا شایدم اصلا جواب نمیدم. اما دیگه کارد به استخوان رسیده دیگه خسته شدم از اینکه جوابشو ندم هفته پیش گفت نظرت رو عوض میکنم اصلا باید تو هم طرفدار ا.ن بشی من اینجوری دوست دارم که هرچی من بگم تو تایید کنی. اما حامدخان من حرفهای اون روز رو فراموش نمیکنم که هزار تا دروغ و اتهام واسه میرحسین جور کردی و بعدشم گفتی تو هم مثل موسوی تو اون مناظره به تته پته افتادی و جوابی نداری که بدی اما من میخوام جوابتو بدم اصلا میدونی چیه من تو اون مناظره مطمئن تر شدم و عاشقتر. عاشق طرز نشستنش طرز نگاهش . حجب و حیاش. حتی اگه لب از لب وا نمیکرد.
حامد به آذری به میرحسین میگه قاریشقا . یعنی مورچه. اما میخوام بگم اگه موسوی مورچه باشه اونوقت ا.ن هم ویروسه
بالاخره این زخم دهن باز کرد و پریروز بهش گفتم که میخوام ازش طلاق بگیرم اولش قبول نکرد اما بعدتر وقتی اصرارهای منو دید گفت باشه اما دیروز به پدرم زنگ زد و گفت که دخترت فقط به خاطر میرحسین میخواد از من جدا شه . پدرم خیلی به حامد علاقه داره با عصبانیت شروع به فحاشی کرد و چندتا فحش به من و میرحسین و شما داد. بعد زنگ زد و حامد رو واسه شام دعوت کرد اون شب فهمیدم که حامد به پدرم گفته هرکس شبگیر و ویولت بخونه آخرش اینجوری میشه. بعد به من گفت هرکاری بکنی طلاقت نمیدم و به زور هم که شده باید زنم بشی. آخه قرار بود بعد ماه رمضون بریم سر خونه زندگیمون. البته قبل از ماه رمضون نتونستیم تالار گیر بیاریم. حالا هم که فکر میکنم می بینم خود خدا هم نمیخواد من با حامد عروسی کنم. کاش زمان به عقب برمیگشت و من به جای پرسیدن سوالای الکی تو روز خواستگاری ازش میخواستم که نظرش رو راجع به ا.ن بگه . یا زمان جلوتر میومد و حامد این تابستان ازم خواستگاری میکرد منم به جای سوالای احمقانه ازش میپرسیدم به کی رای دادی؟
میخوام وقتی ازش جدا شدم ، چهارسال صبر کنم و با کسی ازدواج کنم که عقیده منو داشته باشه اونوقت به جای اینکه از این جمله غرور به من دست بده که : ‹شوهرت مثل خودت خوشگله› ، از این جمله مغرور میشم که : شوهرت مثل خودت فکر میکنه
حامد جان من همه حرفامو زدم دیگه اون موهای ژل زدت اون پف بازوهات اون لباسهای شیکت ارزشی نداره. نمیدونم ادکلن و اسپریت رو عوض کردی یا همون قبلیاس. آخه بوی تعفن میدی
کار خودت رو کردی بابا دیروز گفت اگه کنکور شهر دیگه قبول بشم مجبورم که با تو عروسی کنم امیدوارم شهر خودمون قبول بشم و بهانه ای نداشته باشه
در آخر هم اینا رو بخون تا مطمئن بشی که هرگز نظرم رو عوض نمیکنم اصلا چرا باید همشهریمو ول کنم و طرفدار یکی دیگه باشم بهتره گرمساریا سینه چاک کنن نه تو. یادته بهم گفتی کاش انتخابات کوفتی نبود و من و تو این بحثها رو باهم نداشتیم اما میخوام بگم خیلی هم خوب شد مرد و نامرد رو شناختیم.
“عشق میرحسین با گوشت و خونم آمیخته است. من یوحنایِ مسیحی هستم که دست را میبرد ، دل را میبرد من به شمشیرش بوسه میزنم حتی اگر لبه اش زبانم را ببرد”
در ضمن میدونم که دیشب با موبایل هاله ، تو بودی که اس ام اس میزدی تا جوابتو بدم . من لحن و ادبیاتت رو خوب میشناسم
شبگیر جان نمیدونم تو چه گناهی داری که باید اینا رو بخونی اما باید این حرفها زده میشد حالا که پای تو هم به ماجرا باز شده پس تو هم باید خبر داشته باشی. در ضمن من ترسو نیستم که با اسامی مختلف دخترونه و پسرونه بیام اینجا و چند تا اراجیف سرهم کنم و وقتی جوابی ندارم بیام پشت سرتون حرف بزنم . من اسم خودم رو نوشتم.
نوشته شده در Uncategorized

شهریور ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۲ ب.ظ
راستش و بخوای ما هیچ وقت نمی تونیم جای شب گیر جواب بدیم! اما من اگه بودم زندگی مو به خاطر سیاست از دست نمی دادم! چون سیاست خیلی کثیف ه نباید زندگی رو که به سختی بدست آوردم به این راحتی از دست بدم! تازه اون هم تو عصر الان که بی شوهری !!! بی داد می کنه! دختر جان چه میر حسین باشه چه محمود چندان فرقی به حال من و شما نمی کنه چون هر دوشون به موضع قدرت خودشون فک می کنند و بس! من هم طرفدار میر حسینم اما هیچ وقت حاضر نمی شم به این دلیل زندگیمو نابود کنم! چون زندگی من تا آخر عمره اما حضور فعال و غیر فعال این کاندیدا نهایتش ۸ ساله !
من مطمئنم اگه میر حسین الان رئیس جمهور بود هم در اوضاع مملکت و گرونی و خرابی . فقر و فحشا هیچ نعییری صورت نمی گرفت فقط یه خورده آزادی ها بیشتر می بود همین!
الان فک کنم فحش هایی که نثارم میشه اما من همچنان به میر حسین علاقمندم!!
شهریور ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۲ ب.ظ
نمیدونم آیلار عزیز خودش خواسته که ما هم این نوشته رو بخونیم یا نه. ولی حالا که اینجا خوندمش حتما جواب میدم.
آیلار جان بهت تبریک میگم. بخاطر اینکه اینقدر خوب مسائل رو درک میکنی. من حرف هر دو طرف ماجرا رو نخوندم اما اگر کسی واقعا تاب و توان شنیدن نظر مخالف همسرش رو نداره بهتره که آدم تامل کنه و برای ادامه راه کمی فکر کنه.
تبریک من بخاطر این بود که دختر خانمها معمولا این جور اختلاف ها رو میبینن اما روبرو شدن باهاش رو موکول میکنن به بعد. بعد از عروسی. چون بدجوری تو شیرینی دوره نامزدی غرق میشن و نمیخوان به این اختلاف ها فکر کنن. من نتیجه این فکر نکردن رو دیدم. خودم نه. یکی از از عزیزانم. بهش گفتم این یه ترک کوچیکه که ازش بگذری بعد میشه یه گسل. ولی توجهی نکرد. نتیجه یه زندگی ۹ ماهه بود. که هر روزش برای همه کسانی که دوستش داشتن و خودش هزار روز بود. باید خوب فکر کرد.
حامد خان به نظرم شما پدر خانم رو سپر بلای خودت کردی. اگر واقعا فکر میکنی میشه زن گرفت و عقایدش رو عوض کرد من بهت اطمینان صد در صدر میدم که نمیشه. اون زندگی که توش بخوای از طرف مقابلت مجسمه مورد علاقه خودت رو بسازی تبدیل به یه جنگ فرسایشی ناموفق خواهد شد. اگرم کسی بهت گفته ازدواج یعنی این اشتباه گفته. شاهد من هم آمار طلاق وحشتناکی که همه میدونیم و دیدیم. و کسانی که میشناسم و دیدم. اگر واقعا دوستش داری سعی کن واقعیت رو ببینی نه اون چیزی که دوست داری.
این که هرکی ویولت و شبگیر بخونه اینجوری میشه بهانه است. اصل موضوع اینه که ما جذب کسانی میشیم که عقایدشون مثل ماست. شما هم حتما دوستانی داری که مثل خودت فکر کنن. نه؟ اگر کسی مجبورت کنه بیای این چیزا رو بخونی و با کسانی مثل شبگیر و ویولت زورکی دوستی کنی، چه عکس العملی خواهی داشت؟ بدون آیلار هم همون کار رو میکنه.
بحث رئیس جمهور مورد علاقه بهانه است. اصل اختلاف نظر و بدبینی و حرف به کرسی نشوندنه.
میدونم فکر خواهید کرد از بیرون گود حرف زدن راحته. قبول دارم. اینا فقط چیزاییه که میدونستم و چون تجربه ماههای اخیر خانواده خودمه، دیدم شاید خواندن این متن اتفاقی نیست. شاید باید این حرفا رو بگم.
شهریور ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ب.ظ
آیلار جون خیلی متاسفم ! امیدوارم همه چی ختم به خیر یشه ،
شهریور ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۴ ب.ظ
شب گیر جون سلام !میدونیستی چقدر مهربونی؟ میدونستی چقدر با شخصیتی؟ میدونستی خیلی با جنبه ای ؟و…..خیلی حسن های خوب دیگه ! خوش به حالت که خدا اینقدر دوستت داره ! آرزو میکنم همیشه تو اوج ببینمت
شهریور ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۶ ب.ظ
سلام.خیلی متاسفم که این اتفاق رو تجربه می کنی.یاد یه پست آنی افتادم که می گفت مهمترین سوال از خواستگار اینه که به کی رای دادی؟
اگه بخوام یه کم عاقلانه تر بگم مساله این نیست که ایشون طرفدار ا/ن هست .
اگرچه خیلی برام مهمه و ازطرفداراش هم بدم میاد اما مساله مهمتر اینه که اون حتی
این احترام رو برای نظر تو قائل نیست که تورو راحت بذاره.
این خیلی بده که میخواد توروهم عوض کنه.
شاید اگه من جای تو بودم حتما به جدایی فکر می کردم. زندگی با یه آدم کوته فکر سخته.
کسی که به شخصی ترین عقایدت رحم نمیکنه.
برات از خدا آرامش می طلبم.
شهریور ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۷ ب.ظ
سلام،
راستش من نه طرفدار ا.ن هستم و نه هوادار موسوی. در انتخابات هم رای ندادم و رای نمیدم. در واقع یک زمانی به خاتمی رای دادم و نتیجه اش رو دیدم، از اون موقع دیگه برای همیشه از این حکومت آخوندی دست شستم. اما روراست بخوام باشم از ا.ن بیشتر بدم میاد چون دروغگوست، متقلبه، بی عقل و بی شخصیته، جنایتکار و بیرحمه و همچنین بی تربیت و حریصه و بدتر از همۀ اینها فریبکار و ریاکاره !
اینها رو گفتم تا مشخص بشه که در چه موضعی قرار دارم و نظر میدم. زندگی رو فدای سیاست کردن کاری اشتباهه. موسوی هم بهتر از ا.ن نیست و به نظر من اون جمله ای که در عشق میرحسین آیلار خانوم نوشته یه کمی افراطی میاد . همونطور که رفتار آقا حامد هم منطقی به نظر نمیاد که هیچ، اینکه اصرار داشته آیلار خانوم هم طرفدار ا.ن بشه به شیوۀ خود ا.ن یه رفتار دیکتاتورمآبانه است.
در مورد زندگی زناشویی آیلار خانوم و آقا حامد هم من نظری نمیدم چون این یک مسئلۀ شخصیه و به خودشون مربوطه که بخوان با هم زندگی کنن یا خیر. ولی من اگر خودم در چنین شرایطی قرار داشتم نه تصمیم به طلاق میگرفتم و نه به ازدواج فوری. کمی دوران نامزدی رو طولانی تر میکردم تا شناختم از طرف مقابلم بیشتر بشه و بعد با اطمینان از عدم پشیمانی تصمیم به ازدواج یا جدایی میگرفتم.
در هر صورت برای هر دوی این عزیزان آرزوی خوشبختی میکنم
شهریور ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۸ ب.ظ
با توجه به تجربیات و دیده های خودم حرف می زنم. ماجرای انتخابات امسال مثل دیدگاههای موجود در مورد ماجرای الکل خوردن و مست کردنه. خیلی ها رو دیدم که الکل خوردنو عمل بد و زشتی می دونستن (نه از دیدگاه مذهبی) و وقتی دلیلشو می پرسیدم می گفتن چون آدم کنترلشو از دست می ده و نمی فهمه داره چیکار می کنه و “عربده می کشه”. به چند نمونه استناد می کردن که دیده بودن! و من تعجب می کردم و با تعجب بیشتری می پرسیدم: شما الکل خوردید یا من؟! جواب من به اونا این بود: آدم وقتی الکل می خوره و مست می شه (حالا تا هر سطح و درجه ای) می دونه که داره چیکار می کنه و یادش هم می مونه! اما کارهایی رو انجام می ده که تو ذاتشه قسمتی از وجودشه و تو حالت عادی اون کارها رو فقط به خاطر یه سری ملاحظات انجام نمی ده! می دونید چی میگم؟ کسی که مست می کنه و عربده می کشه و مزاحمت ایجاد میکنه، فی نفسه چنین آدمیه که به خاطر الکل خوردن فقط به درونیات خطرناکش اجازه ظهور و بروز داده. وگرنه خیلی ها هستن که تو حالت عادی بسیار پر شر و شور هستن و تو حالت مستی کاملا ساکت و بی سر و صدا!
اصلا واسه همینه که زرتشت می گه: اگه می خوای کسی رو واقعا بشناسی، بشین باهاش می بخور!
حالا داستان این انتخابات هم همینه! آدما چه طرفدار ا.ن. چه موسوی این فرصتو پیدا کردن که ذات خودشونو نشون بدن! بدون درنظر گرفتن ملاحظات معمول! شاید در نگاه اول، حرف های آیلار پیش پا افتاده و سطحی به نظر بیاد و خیلی ها بگن چه دلیل احمقانه ای برای جدایی! اما من معتقدم این داستان ها فقط فرصتی یا بهتره بگم شانسی بوده برای آیلار تا درونیات واقعی طرفشو بشناسه و خیلی هم مهمه! وگرنه چه بسیار طرفدارای ا.ن. که دور و بر همه مون هستن و هیچ کار غیر انسانی هم ازشون سر نزده!
ببخشید طولانی شد. دوست داشتم همه اینا رو به آیلار بگم!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۱ ق.ظ
جل الخالق
هنوز تو انتخاباتید
واحیرتا
ا.ن. یا … در هر صورت مگه قبل از ا.ن. چه گلی به سرمون زدند که حالا این بخواهد کاری بکنه یا نکنه
این یکی خوبیش اینه که دسن به هر کاری می زنه بوش در میاد
و با سرعت نور داره همه چیز و خراب می کنه
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۲ ق.ظ
جناب شبگیر سلام
نظر دادن برای زندگی زناشوئی دیگران خیلی سخته.
و در مورد باقی حرفها هم :جواب ابلهان خاموشی است
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۳ ق.ظ
من نفهمیدم باید دختر مردم رو تشویق کنیم به ادامه خوندن وبلاگ شما دوتا تا خونه خراب تر شه!! یا باید دلداریش بدیم یا باید مصمم ترش کنیم به طلاق!! اما زندگی که بخواد با هر نوشته ای از هم بپاشه همون بهتر که اصلا تشکیل نشه!
۱۴ سالگیمو هم یادم می مونه یکی طلبت! سر فرصت از خجالتت در میام!
پ.ن!این رو واسه خودت نوشتم اگه فک می کنی تو سر نوشت زندگی دختر مردم تاثیر می ذاره پابلیش نکن بعد بیان یقه ما رو هم بچسپن!
راستی اگه این دفعه هم اول شده باشم این یعنی اینکه من دو بار پشت هم اول شدم اونم اینجا! پس قربون دستت شیرینی ما رو کنار بذار ما بیاییم ور داریم! نه اینکه تا حالا تو عمر ۱۴ سالمون!! هیچ جا و تو هیچی اول نشدیم واسه همین ذوق مرگ شدیم الان! ( ندید بدیدا رو که دیدی من ترانه شونم!)
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۰ ق.ظ
خدمت آیلار خانم عرض کنم که نباید اجازه بدی اختلافات سیاسی زندگی شمارو ازهم ب÷اشه مطمین باش بعدها به این روزها میخندین خوشبخت باشید
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۲ ق.ظ
وای خدا چرا اینجوری شد؟؟؟؟؟؟
بهت افتخار می کن ایلار عشق به وطن و هموطن یعنی همین درود بر تو
از تو هم ممنون شبگیر عزیز برای گذاشتن کامنت تاثیر گذار ایلار
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۰ ق.ظ
سلام شبگیر جونم
نمیدونم کامنت اول ه یا نه هنوزم باورم نمیشه . نمیدونم احساسم رو چجوری بگم . خوشحالم و شاید ذوق زدم اما نه به خاطر اینکه کامنتم رو به عنوان پست گذاشتی بلکه به این خاطر که جاهایی از اون رو برجسته کردی که منم با اون لحن تاکید اونا رو نوشتم. ممنون از اینکه اجازه دادی خواننده هات جواب بدن ممنون از اینکه اینبار به خاطر قلب شکسته یه دختر بچه هجده ساله از خیلی از حقوقت گذشتی. دیگه حرفی نیست اما بدون تو مهربونی رودست نداری داداشِ گلم. خود ناکسشم الآناست که پیداش بشه. اما معلوم نیست با کدوم اسامی نظر بده . من اون وقت مچش رو میگیرم و بهتون میگم که قبلنا با کدوم اسامی کامنت میذاشته. اما یه چیز دیگه شاید گستاخی باشه اگه بگم وقتی شما قراره کامنت ها رو تایید کنین پس این شمایین که پاسخ میدین. منو به خاطر قدرناشناسی و انتظار بیجا ببخشید.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۱ ق.ظ
آیلار خانم عزیز
مهم این نیست که کسی به ا ن رای داده مهم اینه که بدونی برای چی این کار رو کرده.
اتفاقا تمرین دموکراسی همینه که به رای همدیگه احترام بذاریم.
حامد و هر کس دیگه ای حق داشته و داره که به هرکسی که دلش می خواد رای بده ولی دیگه حق نداره کسی رو تحقیر کنه یا انصاف رو زیر پا بذاره…عالم و آدم و هزار دلیل وجود داره که ا ن منتخب مردم نیست. و این شرط انصاف نیست که حامد بیاد تو و میر حسین رو کوچیک کنه…حتما از شنیدن خس و خاشاک خیلی هم خوشحال میشه.
ولی در مورد ازدواجت خواهرم دقت کن…مهم نیست که زن و شوهر طرفدار کدوم جناح سیاسی باشن حتی شاید بتونن از این تفاوت سلیقه برای محکم کردن زندگی شون استفاده کنن …تو اصلا نمی تونی مطمئن باشی که حتما با یه مرد تفاهم کامل داری چون صرفا طرفدار میرحسینه …ممکنه هر دو طرفدار جنبش سبز باشین ولی توی خیلی از مسائل مهم و لازم اختلاف نظر اساسی داشته باشین.
به نظرم روی تصمیمت فکر کن …ببین غیر از مسئله الف نون با حامد اختلاف دیگه ای نداری؟
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۳ ق.ظ
خب آیلار خانوم حالا که شبگیر برداشته و این کامنت طولانی شما رو آورده رو صفحه اول ما طبیعتا باید عکس العمل نشون بدیم
من به عنوان کسی که چند پیراهن بیتشر از شما پاره کرده کوتاه بگم درسته که ازدواج باید روی این مبنا باشه که زن و شوهر با هم هم فکر باشن و این به نظزر من بعد از ۷سال زندگی اولویت اصلی زندگیه ولی جهت گیریهای سیاسی رو توش به هیچ وجه دخیل نکن که سخت می بازی . سیاست همیشگی نیست . امروز شما طرفدار چیزی هستی ولی فردا نظرت عوض میشه . شوهر شما هم همین طور
درو اندیش تر باشین .
به درود
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۵ ق.ظ
فکر کنم اون که با اسم man نوشته اقا حامد شما باشه
ولی زندگیتون رو سیاسی نکنید بعدش باید دید که ایا حامد هم تو زندگی مشترک میخواد اینجوری تحمیل کنه همه چیزو اگر اینجور باشه که خیلی بده
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۵ ق.ظ
اصلا فرق آدمای معمولی با آدمای سیاسی همینه که همه چی رو فدای مبارزاتشون میکنند ظاهرا نه آیلار عزیز و نه آقا حامد هیچکدومشون سیاسی نیستند پس بهتره بچه گانه با اختلاف نظراشون زندگیشونو بهم نزنند البته این خصلت همه طرفدارای ا.ن هستش که خیلی کوتاه فکرند ظاهرا آقا حامد هم خیلی مردسالاره …..
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۰ ق.ظ
با تفاهم میرن زیر یک سقف ۱۰۰۰ تا مشکل دارن.
من چی بگم؟
ولی زندگی خاله بازی نیست لج و لج بازی هم نیست خوب شما به زمان نیاز دارید
البته باید دید خونه و ماشین رو با این سن کم از کجا آوردند آقای طرفدار ا .ن با این سن کم. شاید دلیلش همین باشه.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۲ ق.ظ
من که هنوز باورم نمی شه این نوشته ها واقعی باشه ولی اگر هست آیلار خانوم حداقل یه ۱۰ سالی صبر کن برای ازدواج چون افکار بچه گانه ای دارید!!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۹ ق.ظ
اوه، اوه عجب بساطی شده! شبگیر جون، تو فقط در لیست گناهات بر هم زدن کانون داغ(!) خانوادهی دیگران را نداشتی که این یکی هم به لیست اضافه شد:دی از شوخی گذشته، ما که در جریان ریز روابط این خانم و آقا نیستیم و اصولا قضاوت هم مقولهی خطرناکیست، اما در مقام صرفا اظهارنظر، اگه نوشتههای این کامنت واقعیت داشته باشه موقعیت دشوارییه. یه زمانی آدم با یه طرفدار الف.نون فقط دوستی یا رفت و آمد عادی داره، خب میشه یه جورایی تحمل کرد اما رابطه نزدیک اون همک از نوع سر و همسری به این سادگی نیس. گذشته از اون که با جریانات اخیر دیگه صرفا داستان تفاوت سلیقه و عقیدهی سیاسی مطرح نیست، پشت این طرزتفکر مسائل و مشکلات جدیتری وجود داره که بعد دردسرساز میشه، نمونهاش همین که این آقا میگه: من اینجوری دوس دارم که هر چی من میگم تو تایید کنی!!! از طرفی کات کردن رابطهای که اسمش هست “ازدواج” و امضا و سند رد و بدل شده، کار سادهای نیس، مخصوصا اگه طرف خواهان خانم باشه و علیالخصوص در فرهنگ و قوانین سرزمین گل و بلبل ما. چی بگم والا؟! کاش اون آقای نامزد اینقدر تعمق داشت که درک کنه خوندن چار تا نوشته در وبلاگ حتی اگه اون بلاگرها محبوبترین آدمای مجازی زندگیت هم باشن نمیتونه منجر به خراب شدن یک رابطهی مستحکم بشه مگه این که مشکل ریشهای باشه.
پ.ن شاید باربط: میدونی آدم وقتی امثال این نوشته را که این ایام تعدادشون کم نیس را میخونه و میبینه انبوه انسانهایی را که متضرر روانی و عاطفی و اجتماعی و مالی و… وقایعی هستند که از آبشخور الف.نون ها سرچشمه میگیره هرچقدر هم بخواد نسبت به جماعت هوادار این جنابان منعطف باشه باز هم سخته:
http://www.mowjcamp.org/article/id/25240
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۹ ق.ظ
سلام آیلار جان
ببین دوست من این بحث میر حسین و ا.ن همه اش بهانه است. شخصیت واقعی این داداشمون همینه که الان داره به این بهونه رو میشه. ببین آبجی از من میشنوی این “یارو” رو بیخیال شو ! کسی که سر این بحثهای سیاسی بحث و فحش کشی راه بندازه اصلا” بدرد زندگی مشترک نمیخوره…کسی که در دورانی که همه اش باید ناز طرفش رو بکشه میاد این کارها رو میکنه بعدا” که خرش از پل گذشت دیگه چه کارها که نمیکنه؟!!!
پ.ن ۱: ای بابا چه مد شده هر کی با هرکی دعواش میشه یا پای من میکشه وسط یا پای خانم ویولت رو…این دفعه که دیگه طرف خیلی زورش زیاد بوده هر دومون رو انداخته وسط!!!
پ.ن ۲: (لیلی ):چیه جناب؟ خودت گفتی شب گیر باشیم !!! ای وای خاک به سرم نکنه تله بود که شبگیر قلابی رو گیر بندازی!!! من نبودم به حضرت عباس!!!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۱ ق.ظ
سلام.نمیدونم چی بگم.ولی به نظرم کسی که چنین ادمی و با رفتار های بچه گانه و توسط ادمای دیگه باز میخواد باتو باشه و حرفت رو عوض کنه به نظرم ادم درستی نیس.کسی که بدون منطق میخواد کارشو جلو ببره ادم مناسبی نیس.و یا حتی کسی که به خاطر اینکه تو طرفدار موسوی و اون ا.ن حاضر باشه عشقشو تحقیر کنه و بیخود و بی جهت جبهه بگیره ادم درستی نیس.امیدوارم راه درست رو انتخاب کنی همین.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۴ ق.ظ
واقعا ارزشش رو داره؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
یه سریال مسخره که این شبا نشون میده یه جمله قشنگ توش داشت:این که آدم تو ۶میلیارد نفر کره زمین جفتش رو پیدا کنه اتفاق نیست معجزه ست!
حالا که معجزه واسه شما اتفاق افتاده دارید خرابش میکنید!!!!!!!!
آخه واقعا اینقدر مهمه؟
مطمئن باش که هیچ بنی بشری ارزش خراب کردن عشق رو نداره
البته با هر دو تون بودم
واقعا که…….
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۶ ق.ظ
احمقانه ترین طلاقیه که تا حالا دارم می بینم.
حیف زندگی نیست که دارید اینطوری خرابش می کنید.
به نظرم اقای حامد هم باید حرفهاشونو بگند
نباید یه طرفه به قاضی رفت.
خیلی متاسفم.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۹ ق.ظ
کیوان در نقش شبگیر: سلام خواهر ایلار! حالی یاخچودی؟
اولا بابت فحشهای ایشون به من و ویولت و میر حسین نگران نباش می بخشیمش!بچه اس یه چیزی گفته دیگه!ولی شما سعی کن از این به بعد در انتخاب دوست و نامزد بیشتر چشمات وا کنی!اخه پفک که نمیخوای بخری خواهر من!همچین ادمی با این افکار >تو رفتار عادی روزمره اش هم عیارش معلوم میشه دیگه>حتما لازم نیست انتخابات باشه که!البته مشکل شما یکی دو تا نیست گویا پدرت هم سوار خر شیطون شدهءبه هر حال شما سعی کن به ایشون بفهمونی که برخلاف این اقای بازو کلفت مو پریشون مغز کوچک>میخوای از عقل و شعورت استفاده کنی.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۰۴ ق.ظ
خوشحالم که به این بهانه به وبلاگ شبگیر عزیز اومدم
خوب به نظر من این اتفاق باعث شده افراد ذاتشونو بروز بدن
وگرنه لزوما لازم نیست اعتقادات زن و شوهر کاملا منطبق باشه ( گرچه در مورد اعتقادات مذهبی و ساسی باید توجه کرد چون می تونه زمینه اختلافات بزرگی بشه)
اما قضیه اینجا به نظر من طرفدار ا.ن بودن همسرتون نیست که مهمه
مهم قضیه اهل برهان زور بودن ایشونه که که می خواد شما هر چی ایشون میگه تائید کنید اصلا طرفدار ا.ن بشید
و داره زور وقلدری بکار می بره
من که به شخصه اگه همسرم سبز سبز هم بود اما روش فکریش این بود از ادامه زندگیب باهاش منصرف می شدم گیرم هر روز هم می گفت یاشاسین میر حسین
پس بجای کل کل کردن های بی فایده سیاسی باهاش به نظر من به فکر راه چاره اساسی باشید تا خونه اش نرفتید و بچه دار نشدید راحت تر می تونید خلاص بشید.
خانوم ترانه تو کامنت اول گفتن بی شوهری بیداد می کنه پس این شوهرو سفت بچسبین
اما من می خوام بگم خیانت و طلاق و کشمکش بین زن و شوهرها هم بیداد می کنه پس زندگی با کسیکه به فردیت و حق تصمیم گیری آدم احترام نمیذاره و اصلا اینو در مدل فکریش نداره یعنی نابودی و احتمالا طلاق در چند سال بعدی
ضمنا به نظرتون طرفدارهای ا.ن همه شون اینهمه بی منطق و اهل گردن کلفتی هستند یا اینو از رفتار حکومتی یاد گرفتند؟
حالا این وسط جناب شبگیر و خانم ویولت چیکار کردن خدا عالمه
به همین توجه کن آیلار عزیز
کسی که این دیدو داره که هر کی وبلاگ ایکس و ایگرگ رو بخونه اینجوری میشه تو زندگی مشترک مثل آفت عمل می کنه
حالا بی خیال ا.ن و بقیه
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۱۴ ق.ظ
سلام شب گیر عزیز
من با اجازه ات میخواستم در مورد این موضوع صحبت کنم
به نظر من این جریان و اختلاف نظر باعث میشه که دو طرف بفهمن که چقدر میتونن به نظر هم احترام بذارن .
زندگی مشترک که میدون جنگ نیست من اگه کسی رو دوست داشته باشم هیچوقت اونو به خاطر طرز فکرش تحقیر نمیکنم و سعی نمیکنم فکر خودمو بهش القا کنم.
و جالب اینجاس که آدم تو دوران نامزدی یا عقد خیلی برا طرف مقابلش مایه میذاره و حتی دوست نداره کوچکترین ناراحتی رو برای طرف مقابلش ایجاد کنه حالا من موندم که این دو تا کفتر عاشق بعد از ازدواج چطوری میخوان با هم کنار بیان و گذشت کنن.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۱۹ ق.ظ
سلام شب گیر جان
من با اجازه ات میخواستم در مورد این موضوع صحبت کنم
به نظر من این جریان و اختلاف نظر باعث میشه که دو طرف بفهمن که چقدر میتونن به نظر هم احترام بذارن .
زندگی مشترک که میدون جنگ نیست من اگه کسی رو دوست داشته باشم هیچوقت اونو به خاطر طرز فکرش تحقیر نمیکنم و سعی نمیکنم فکر خودمو بهش القا کنم.
و جالب اینجاس که آدم تو دوران نامزدی یا عقد خیلی برا طرف مقابلش مایه میذاره و حتی دوست نداره کوچکترین ناراحتی رو برای طرف مقابلش ببینه وایجاد کنه حالا من موندم که این دو تا کفتر عاشق بعد از ازدواج چطوری میخوان با هم کنار بیان و گذشت کنن وقتی هیچکدوم کوتاه نمیان.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۲۰ ق.ظ
سلام شب گیر جان
من با اجازه ات میخواستم در مورد این موضوع صحبت کنم
به نظر من این جریان و اختلاف نظر باعث میشه که دو طرف بفهمن که چقدر میتونن به نظر هم احترام بذارن .
زندگی مشترک که میدون جنگ نیست من اگه کسی رو دوست داشته باشم هیچوقت اونو به خاطر طرز فکرش تحقیر نمیکنم و سعی نمیکنم فکر خودمو بهش القا کنم.
و جالب اینجاس که آدم تو دوران نامزدی یا عقد خیلی برا طرف مقابلش مایه میذاره و حتی دوست نداره کوچکترین ناراحتی رو برای طرف مقابلش ببینه وایجاد کنه حالا من موندم که این دو تا کفتر عاشق بعد از ازدواج چطوری میخوان با هم کنار بیان و گذشت کنن وقتی هیچکدوم کوتاه نمیان.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۳۲ ق.ظ
…………………این خانم یا احمقه یا خودشو به احمقی زده …البته معذرت میخوام ها……………………..بابا مردم اونقدر بدبختی دارن ….شما سر ای ندوتا احمق های سیاسی ……ا. ن . و موسوی موندین ….کم مردم رو فرستادن دم تیر….حالا رسیده به پاشیده شدن زندگی ها از هم ………واقعا متاسفم و برای خودم بیشتر متاسفم که تواین مملکت زندگی میکنم که سر دوتا ادم !!!!!!!!!!!!! زندگیشون رو دارن از هم می پاشونن!!!!!!!!!!!!!!!
بنظرم این دوطلاق بگیرن خیلی بهتره ….چون خیلیییییییییییییییییییییییییییی بچه هستن !!!!!!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۳۵ ق.ظ
زندگی سیاست نیست . سیاست بخشی از زندگیه . کارشون بچگانه اس . ادمها می تونن گذشت کنن . بحث اینها فقط بحث لجبازیه . طلاق هم گل و بلبل نیست . اخ اگر میتونستم عمقه فاجعه مطلقه بودن رو به بقیه بفهمونم . نمیگم به هر قیمتی زندگی خوبه اما این مسئله قابل درمانه . باید برن پیش مشاور و حرفهاشون رو بزنن . اما من فکر میکنم هر دو بچه هستن .
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۰ ق.ظ
هنوز کامنت ها رو نخوندم که تاثیری روی نظرم نداشته باشه .چون به شدت از آدمی که به طرز فکر بقیه احترام نزاره منزجرم ..بله همین آقا حامد اگه سیاست رو قاطی زندگیش نمیکرد و اون روز اول میگفت عزیزم نظر من اینه ولی نظر شما هم برام ارزشمنده ..میشد روش واسه زندگی حساب کرد ..تو زندگی زناشویی مهم نیست که نظر ها متفاوت باشه ..مهم اینه که هر کس به نظر شحص مقابل احترام بزاره …این که به بابای شما زنگ میزنه ..یعنی لوس بازی ..یعنی چه ؟میخواد به زور مجبورت کنه سر سفره بشینی تا چند سال دیگه با افتخار بهت بگه ..دیدی آدمت کردم؟؟کی گفته بی شوهری بده ؟شوهر داشتن در صورتی خوبه که آدم همراه داشته باشه ..پس این همه میگن تفاهم تفاهم همش باد هواست؟؟؟
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۲ ق.ظ
سلام آیلار جان
میگن برای اینکه طرف مقابلت رو خوب بشناسی باید حداقل شش ماه باهاش حرف بزنی و بحث کنی … رفتاراشو موشکافانه از زیر نظر بگذرونی و بعد تصمیم بگیری که آیا این فرد ایده آل تو هست یا نه ! نوشته ای که ۱۸ سالته ! برچسب طلاق خوردن تو این سن هیچ خوب نیست … ممکنه بعد بفهمی که اشتباه کردی . رفتار آقا حامد که خیلی زشته ! آقا حامد اگر با این نیت بخوای ازدواج کنی که فرد مقابلت رو عوض کنی هیچ وقت ازدواج نکن !!! بزرگترین اشتباه ها در ازدواج ها از همین دیدگاه شکل میگیره … اونی که مرد رو مرد میکنه شجاعت پذیرش نظر مخالفه !! دوست داشتن نباید تحت تاثیر عقیده ای سیاسی قرار بگیره . چی از ا.ن بهتون میرسه که حاضری نظر همسرت رو نادیده بگیری و بهش زور بگی ؟ گاهی بهتره به حرف دلت گوش بدی و اون کودک لجباز سه ساله رو که باعث نابودی زندگیت میشه رو نادیده بگیری .
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۴ ق.ظ
بحث رئیس جمهور مورد علاقه بهانه است. اصل اختلاف نظر و بدبینی و حرف به کرسی نشوندنه.
نوافقم بت عزیز ……صد در صد
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۵ ق.ظ
عزیز آیلار سلام بو کی فیکر الیه سن ایکی نفرین آراسندا هچ گونه ایختیلاف اولمیه کی اولان ایش دییر. ایتتیفاقا من اله آداملار تانییرم کی دقیقا بو قضیه اوسدونده اختلاف نظر لری واریدی ولی هش وقت بو قدر موضونی جیددی الممیشدیلر. اگر حامد بیر سوزی بر خلاف سنین عقیدن دییر ، هر چند غلط ، سن گره سعی الیسن اونی اگاه الیسن و اصلا عاقلانه دییر کی هش زاد اولمامش حامیددان بیر الهه ی پیسلخ و بی منطق لخ اوز نظرین ده دوزلدسن! سعی اله بیر شراییط دوزدسن کی سریعتر بو قضیه نی فراموش الیسیز ، اما گینه ده سال چخ ، اگر واقعا بیر آدام دییر کی الیه بولسن بیر عمر دیلخوشلغینان زیندگاننخ الیسن ، بهترین ایش طلاق دی ، ولی اصلا با عجله و یکطرفه فیکیرلشماغینان تصمیم توتما.
مووفق و شاد اولاسان
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۸ ق.ظ
به نظر من خیلی عاقلانه نیست که به خاطر دو نفر دیگه (ا.ن. و موسوی) زندگی خانوادگی شما به هم بریزه.مگه این که اینا بهونه باشه! تا اون جایی هم که من وبلاگ شب گیر و ویلی رو میخونم نطرات شخصی خودشون رو می نویسن و هیچ وقت جبهه سیاسیشونو به کسی تحمیل نکردن که هر کسی وبلاگشونو بخونه رفتارش تغییر کنه . هر کسی مختاره که به چه جناحی وابسته بشه. این که این مسائل سیاسی عشق و زندگی دو نفر رو به این راحتی به هم بزنه یعنی این که از اول عشقی وجود نداشته.
به نظرم این مورد باید بین خود شما و همسرتون حل بشه. شب گیر این وسط چه نقشی داشته من متوجه نشدم. بحث های خانوادگی این جوری وقتی در جمع مطرح میشه عاقبت خوبی نداره ضمن این که نمیشه یک طرفه به قاضی رفت. باید دید حرف حامد خان چیه!
ولی چیزی که هست و تا جایی که من شب گیر رو شناختم یک حریم مشخصی برای تمام خوانندگانش داره و به هیچ وجه پاشو از اون حریم فراتر نمی ذاره و این یکی از نقاط مثبت و خوب جناب زاهد هست. که در عین حال که پاسخ دوستان رو می ده و لبخندی بر لب هر کدوم می نشونه ولی هیچ وقت پاسخ هاش سوتفاهم ایجاد نکرده و سعی هم در عوض کردن عقیده کسی نداشته.
امیدوارم زندگیتون با دوام باشه و سر مسائل سیاسی زندگی خوبتون رو خراب نکنید
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۹ ق.ظ
فقط خودت شبگیر هستی . نه هیچکس دیگر .
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۵۳ ق.ظ
موافق منظورم بود …
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۵۳ ق.ظ
سلام
……………!!
بابا جان انتخابات قسمتی از زندگیه نه همه آن. زیاد هم جدی نگیر ایلار اگر طرفدار ا.ن بزودی رنگش بر می گرده . و رایش هم بر می گرده . عالم هستی بر پایه خق بنیانپذاری شده. نگران نباش . حامد هم بزودی سبز میشه.
عجب!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۵۸ ق.ظ
آیلار جان سیاست خیلی کثیفه و ارزشه اینو نداره که که یه مهر طلاق به شناسنامه ات بخوره.اگر مشکلاتتون فقط همین موضوعی هست که میگی اصلا ارزش جدایی نداره.
اینو بدون عزیزم که هر کس میتونه عقاید خودش رو داشته باشه و جنگی هم در کار نباشه اینو به جفتتون میگم زندگی آدما نباید به گونه ای باشه که سعی کنن افکارشون رو به دیگری تحمیل کنن آدما وقتی باهم تضاد دارن میتونن همدیگه رو تکمیل کنن مثل زیپ ،دنده های زیپ تو هر دوطرف باهم متفاوت هست اما وقتی با هم مچ میشن میشن یه چیز بدرد بخور
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۵۹ ق.ظ
to ro khoda nagu garmsariha, vaghean narahat shodam, bekhoda garmsiriha as az in mardak motenaferan ,un faghat yek sal inja bude ahmadi nejado migam, garmsarifa tu iran dovomin rotbeye savad o daran va besiyar ba farhango fahim o ba dide baze siyasiand , midunesti ke porfosor kardevani ye berlin garmsariye? va kheyli haye dige
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۰۰ ق.ظ
GARMSAR? UNA BA FARHANGTARA AZ IN HARFAN
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ق.ظ
سلام آیلار جان
تو حق داری که از دستش ناراحت باشی اما از نظر من همۀ اینا میگذره نباید میذاشتی کار به اینجاها بکشه نامزدتم حق نداشته توهین کنه اما خب وقتی لج و لجبازی میشه…
ممکنه خودت هم بعضی وقتا تو همین لجبازی حرفی زده باشی پس بعضی وقتا هم بهش حق بده نمیگم کار درستی کرده ها اما خب موقع عصبانیت آدم بعضی حرفارو میزنه که نباید بزنه…
بهتره به زندگی خودت برسی تا سیاست، اگه میتونی سیاست رو از زندگیت جدا کنی نامزدیتو به هم نزن اما اگه نمیتونی همون بهتر که با هم زندگی نکنید
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۰۴ ق.ظ
سلام
این انتخابات تا کجا پیش رفته خدایا…
من هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم در جدایی بین دو نفر حتی توصیه ای بکنم.
یه چیز را از حرفهای شما فهمیدم و اونم اینکه شما دوتا خیلی با هم دیگه کل کل و لجبازی کردید و یه جورایی موضوع را کشش دادید.توی زندگی زناشویی آدم نباید از بیان احساساتش بترسه. اگه من جای شما بودم بعد از انتخابات با همسرم صحبت می کردم .بهش می گتم دیگه هر چی بود تموم شد و اگه قرار باشه این رفتار ها ادامه پیدا کنه و ما هر روز وقت باهم بودنمون را به خاطر دونفر دیگه (که به نظر من هیچ کدوم ارزش این کار را ندارند )خراب کنیم به جایی نمی رسیم.
اونجایی که شوهر شما گفته کاش این انتخابات کوفتی نبود تا … فهمیدم که به شما علاقه داره.
شما هم کمی در گیر احساسات هستید ولی واقع بین باشید.
البته همسرتون هم به اندازه ی شما مقصره.
زن و شوهر اگه قرار باشه مثل هم فکر کنند که دیگه فایده ای نداره این زندگی.شما به فزصت احتیاج دارید والبته صحبت با هم دیگه.سعی کنید به یاد بیارید چرا باهم ازدواج کردید ؟چرا به هم علاقه مند شدید؟توی این مدت چجوری با هم دیگه بودید؟مطمئنا جواب این سوالات احمدی نژاد یا موسوی نیستند.
به هر حال شما و همسرتون بدونید حتی اگه موسوی هم رییس جمهور می شد فرقی نمی کرد چون ما توی کشوری زندگی می کنیم که اصول و قواعد اصلی سیاست عوض نمی شند.
تنها تصمیم گیرنده و تصمیم گیرنده ی اصلی توی کشور ما رییس جمهور نیست.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۰۴ ق.ظ
انقدر تضاد و اختلاف ها زیاد شده که گریبان گیر خانواده ها هم شده
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۱۷ ق.ظ
آیلار جان شاید خیلی ها بهت بگن احمقی یا نمی فهمی یا سیاست پدر مادر نداره … شاید خیلی سختی بکشی ولی به نظر من اینکارت تو این زمان درسته مخصوصا با وحشی بازیهای بعد ان تخابات این جناب ا.ن … هر کاری درسته به نظرت انجام بده فقط خوب فکر کن پشیمون نشی.
خدا رحم کرده من و همسرم دو آتیشه از یه طرف بودیم .
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۱۷ ق.ظ
منم با گیلاسی موافق درد مطلقه بودن چیزی هست که گفتنش راحته اما اگه تو شرایطش قرار بگیری متوجه میشی که چه درد عظیمی هست بعدشم به نظرم جفتشون بچه اند که میخوان سر یه همچین مسئله ای از هم جدا بشن
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۱۸ ق.ظ
من احساس می کنم بحث میرحسین و ا.ن نیست.
بحث تکراری هست.
بحث مردیه که تحمل نظر و شخصیت مستقل زنشو نداره. و زنی که دوست نداره تحقیر شه. حتی توسط عزیزترین کسش.
نمی دونم هم درسته یا نه. یعنی به قول بعضی های دیگه تو این بی شوهری!!!! یا به قیمنت دوست داشتنش شاید بهتره تحمل کنی و “زندگیتو” حفظ کنی.الان بچه ای داغی!۲سال که از زندگیت بگذره همچین سربه راه شی که”این مسخره بازیا دیگه برات مسئله ای نباشه.”
بعضیام شاید بگن لازم نیست به خاطر حفظ زندگیت همون چیزی بشی ۵۰ سال دیگه که مادربزرگای ما الان هستن!
من که می گم خودت باش!تنها شرطت این باشه. به این شرط هر چیو تحمل کنی یا هرچیو تحمل نکنی بعدا پشیمون نمی شی.
البته اگه بخوام شبگیر باشم همه اینها رو با تعارفا و عبارات باحال شبگیرانه می نویسم که متاسفانه از ما بر نیاید آنگونه خرمن کوفتن!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۲۴ ق.ظ
به قول دکتر شریعتی: “زندگی چیزی نیست جز عقیده و جهاد”.
لابد هم جهاد برای همون عقیده. و حالا کاری که این خانم داره می کنه همینه.
احتمالن این نظرات رو دارن می خونن. می خوام درود بفرستم به شرف و شجاعت و مردانگی شون. مردانگی ای که فارغ از جنسیته. حتا خیلی وقته از مرد ها فاصله ی بیشتری هم گرفته!
خانم عزیز ، مطمئن باش داری تصمیم درستی می گیری. مطمئن باش همه ی اون کسایی که فکر می کنن این مساله ارزش طلاق نداره ، خودشون هیچ چیزی از زندگی نه فهمیدن ، نه خواهند فهمید.
فقط یه چیزی بگم، برادرانه. به نظرم دلیل این کارت رو میرحسین موسوی قرار نده. حتا توی ذهنت هم نیان اینکه میرحسین و ا.ن. همین یه جمله ی خودت بهترین دلیل و قانع کننده ترین دلیله برای این کار شجاعانه:
“اونوقت به جای اینکه از این جمله غرور به من دست بده که : ‹شوهرت مثل خودت خوشگله› ، از این جمله مغرور میشم که : شوهرت مثل خودت فکر میکنه”
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۲۵ ق.ظ
دوست عزیزم.اینکه شما دو نفر نظریات سیاسی مختلف یا بهتر بگم متعارضی دارین قابل حله……اما…اما اینکه ایشون عقیده دارن”تو باید مثل من فکر کنی…”یه فاجعه است .
بهت تبریک میگم که داری از یه فاجعه تو زندگیت جلو گیری میکنی و همین تصمیمت نشون میده که”یه دختر بچه ی ۱۸ ساله”نیستی.
ضمنا در جواب دوستانی که میگن” زندگیت رو برای این چیزا خراب نکن “باید بگم این چیزی که الان بین این دو نفر وجود داره حداقل از نظر من در شمول تعریف “زندگی مشترک “قرار نمیگیره.اصرار حامد برای تغییر تفکر تو و شلوغ بازی وکشیدن پای بقیه وسط ماجراواستفاده از حربه های کهنه ای مثل مظلوم نمایی و احتمالا کارای دیگه(مثلا ممکنه چند روز دیگه به همه بگه این دختر داره بهانه میگیره و من دلش رو زدم و..) همه نشونه ی یه علاقه ی”خودخواهانه”است نه یه عشق واقعی.این یه زخمه تو زندگی که الان دهن باز کرده وخدا رو شکر زود خودش رو نشون داده قبل از اینکه برسه به استخون ودرمانی نداشته باشه.برات آرزوی خوشبختی میکنم.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۳۴ ق.ظ
اینکه حامد دوست داره آیلار مثل اون فکر کنه واقعا حرف زوره ! حالا اگه طلاق گرفتی و بعدا پشیمون شدی تقصیر میرحسین بیچاره نندازی. ( البته من فکر میکنم این پست شوخیه)
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۳۶ ق.ظ
diیفکر اینکه یه روزی یه جبهه مخالف بیاد خواستگاریم هم عصبانیم میکرد و هم خنده ام رو سبب میشد .بعد انی دالتون این مطلب رو تو وبلاگش اورد . الانم که شما یا به عبارتی ایلار
اینکه ایلار چه کنه خودش میدونه چون زندگی اونه
بعدم از نظر من صرف داشتن یه عقیده دلیل نمیشه که نتونه یه زندگی خوب داشته باشه .
برو زندگیتو کن اونم ان شا الله درست میشه
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۳۹ ق.ظ
کامنت هفتم یعنی کامنت مجتبی اونقدر کامل و خوب بود که حرفی برای گفتن باقی نمیذاره. منم با این جمله باز هم تاکید می کنم. واقعا سیاست و انتخابات مهم نیست. مهم اینه که فرصت خوبی بود برای اینکه خیلی ها خودشونو نشون بدن. من تو تمام این مدت یک آدم درست حسابی ندیدم که طرفدار ا.ن باشه. شنیدن دلایلشون هم که آدمو به سرگیجه میندازه!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۴۰ ق.ظ
از همه دوستان به خاطر اینکه وقت گذاشتن و جواب دادن ممنون چه اونایی که باب میل من جواب دادن چه اونایی که چندین و چند فقره فحش نثارم کردن. اما مهم این نیست که جواب مورد علاقه منو بدین مهم اینه که نظرتون رو گفتین. اما بیشتر دلم میخواست جواب شبگیر عزیز مهربون رو بدونم. نمیدونم چه منظوری از عمومی کردن کامنتم داشته ولی هرچه بوده مدیونشم.در ضمن میخوام کامنتها رو یه بار دیگه بخونم و اگه کسی سوالی داشت جواب بدم یعنی بیشتر میخوام از خودم دفاع کنم آخه دادگاه یک طرفه میشه همون دادگاهی که هر روز میبینیم. در ضمن یکی از دوستان به اسم سوسو گفته بود که MaN همون حامده.اما راستش من تو این کامنتها اثری از حامد پیدا نکردم. حامد مثل MaN از ادبیات ساده استفاده نمیکنه. ادبیاتش بیشتر شبیهk1 عزیز هست که اگه آقا کیوان رو نمیشناختم حتم میدادم که ایشون حامد باشن هرچند حامد اینقدرها هم فهیم نیست.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۴۴ ق.ظ
نمی دونم چرا اکثرا فکر می کنن که آیلار داره زندگیشو فدای مسائل سیاسی می کنه؟!
به نظر من این ماجراها باعث شده که حامد خان خود واقعیش رو نشون بده. آدمی که بگه هر جور شده “باید” زن خودم بشی. “باید” مثل من فکر کنی. آدمی که با علایق همسرش فقط مخالفت نه که تحقیرشون کنه و ….. یعنی دیکتاتور مآبه. اهل منطق نیست. برای طرف مقابل ارزش یا شخصیت مستقل قائل نیست. آدمی که انقدر همسرش رو کم شعور بدونه که فکر کنه فقط خوندن مطالب دو تا وبلاگ کافیه که از دایره عقل به بیرون پرت بشه، آدمی که فکر کنه فقط خودش درست فکر می کنه به درد زندگی “مشترک” نمی خوره. به درد زندگی زن و شوهری سنتی می خوره حالا این بستگی به آیلار داره که چه توقعی از ازدواج داشته باشه!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۳:۱۴ ق.ظ
اولن به نظر منم این موضوع گرایش سیاسی آدمها باید بشه یکی از معیارهای مهم برای آشنایی و ازدواج! چون طرفدارای موسوی و ا.ن یه دنیا فرق دارند…
دوم اینکه شاید ظاهرش بچه گانه باشه ولی پشت این حرف و تصمیم تفاوت عقیده ها و سلیقه هاس… اونم تو مسائل مهم!! متاسفانه اکثر طرفدارای ا.ن از حقوق خودشون به عنوان یه انسان آگاهی ندارن، دموکراسی نمیدونن چیه و به چه کاری میاد!! با اعمال هر روشی برای رسیدن به یه سری چیزا موافقن!
ولی من میخوام به آیلار عزیز یه چیز دیگه هم بگم… توروخدا این مردک رو اونم با این لحن نچسبونین به ما، اون درسته که تو شناسنامه اش اسم گرمسار خورده ولی فقط اینجا متولد شده و بعد جای دیگه زندگی کرده… همینشم خجالت آوره برام… چه برسه شمام با این لحن بیندیش به ما، همینجام این مردک کلی مخالف داشت.
ماها اگه طرفدار ا.ن یا موسوی هستیم اصلا بحث همشهری بودن یا نبودن مطرح نیست،عقیده و فکر و انسانیت پشت این گرایشاس، شما یا موسوی اهل هرجای دیگه هم بودین بازم به موسوی رای میدادی و از رای و نظرت هم دفاع میکردی.
راستی… کاش بابات درکت میکرد و پشتت بود!
امیدوارم موفق باشی عزیزم…
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۳:۳۳ ق.ظ
عزیزم امیدوارم از حرف من دلگیر نشی ولی نه تو و نه حامد هنوز زمان ازدواجتون نرسیده …
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۳:۳۹ ق.ظ
سلام.
ایلار جان منم هم سن خودتم اما میخوام ازت شاکی شم میخوام بهت خرده بگیرم میخوام بهت اخم کنم که چرا اجازه دادی عشق قاطی سیاست بشه؟
شما اقا حامد معلومه که دوسش دارین که مخالفین پس بکشین بیرون پای سیاست و از زندگی و عشقتون بیرون حیفه که معجزه تونو سر یه لجبازی بچه گانه از دست بدین.
به قول خدا بیامرز سهراب سپهری عزیز : من قطاری دیدم که سیاست میبرد و چه خالی میرفت.
یه چیز دیگه اقا حامد این وسط منظورم وسط دعوا و لجبازیای دو نفرتونه چرا شبگیر و ویولت عزیز ما مظلوم واقع شدن؟منطقی فکر کنی این دو عزیز جاشون رو سر ماست نه وسط لجبازیه شما.
به عسقتون فکر کنین هردوتون اگه واقعی نذارین تلف شه.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۳:۴۶ ق.ظ
منم دلم می خواست نظر شبگیر رو بدونم.
اما نظر من اینه که اگه فقط بخاطر سیاست می خوای زندگیت رو به هم بزنی، دلیلت قانع کننده نیست. اما اگه از این کارهای همسر آینده ات برداشت کردی که اون خود رایه و اصلا اهل بحث و گفتگو نیست، دلیلت کاملا منطقی می شه. آخه دختر خوب زندگی خیلی فراتر از این حرف هاست!
در ضمن به نظر من، شما برای ازدواخ خیلی جوونی. آخه حیف نیست یه دختر ۱۸ ساله، خودش رو انقدر زود درگیر مشکلات زندگی مشترک کنه؟ اون هم با آدمی که توی دوران نامزدی هم حرف طلاق رو پیش کشیده؟
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۳:۵۵ ق.ظ
قبل نوشت: این نوشته از جانب جناب شبگیر می¬باشد(ارادتمندیم شبگیر خان با اجازه تون)
آیلار جان سلام، دختر جان من اینقدر قدرت دارم و خودم خبر نداشتم؟!! خوبه حالا که خانم ویولت ملقب شده به ببر ملوس وبلاگستان، منهم با این همه قدرتی که دارم ملقب بشم شیر غران وبلاگستان!!! اما جدای از شوخی، ممنون از طرح موضوع، فکر می¬کنم شما که در ۱۸ سالگی تصمیم به ازدواج گرفتی و احتمالا خیلی مسائل رو سنجیدی، بهتره برای قطع یا ادامه¬اش اینقدر عجله نکنی. متاسفم که سیاست اینقدر در زندگی داخلی مردم ما تاثیر می¬گذاره، باور کن کشورهایی هستن که اونقدر توش همه چیز بی عیب و نقصه که برای مردم فرقی نمی¬کنه قلی بشه رییس جمهور یا غضنفر، حتی پادشاهی باشه یا جمهوری، اما گمان میکنم مشکل شما اصلا سیاسی نیست، بلکه تندروی است، تندروی که هم حامد خان داره و هم شما، حالا حرفات در مورد عشق میرحسین یا… رو ندیده فرض کنیم، تو که معتقد به آزادی عقیده هستی چرا به نامزد تا دیروز عزیزت میگی بوی تعفن میدی؟ ازش متنفر شدی؟ فکر نمی¬کنی اون بیشتر از اینکه روی طرفداری از ا.ن پافشاری کنه میخواد روی عقیده¬اش و تحمیل اون به تو پافشاری کنه؟ فکر نمی¬کنی بهتره دلیل این کارش رو بهتر بشناسی؟ این رو خودت با شناخت یک ساله¬ای که از اون داری و پیش زمینه روابط فیمابینتون بهتر میتونی بگی، به احتمال زیاد اگه روابط شما تا قبل از انتخابات گل و بلبل بوده، یه همچین چیزی نمی¬تونه اون رو تا این حد خراب کنه. وبلاگ جای خوبیه برای درد و دل کردن، برای گرفتن نظر و تجربه دیگران، اما نه برای تصمیم گیری، اینجا هر کسی از دید خودش به موضوع نگاه میکنه و نظر میده. یکی سیاست براش میشه حیاتیه مثل آب و یکی هم نه!!! شما هر دو باید خیلی عمیقتر به قضیه نگاه کنین و حتی از یک مشاور مناسب کمک بخواهید.
اما حامد خان: آقا مخلصیم که قدرت ما رو بهمون یادآوری کردیم، اما یه نکته!!! اتفاقا خوندن وبلاگ من و خانم ویولت باعث عاقبت به خیری است!!! نشون به اون نشون که خود ا.ن هم خواننده ما دوتاست!!! اما با اسم مستعار نظر میده!!! از ببر ملوس و شیر غران وبلاگستان غافل نشو!!! اما جدای از شوخی، برادر من اگه میخواهی گربه رو دم حجله بکشی و بگی حرف حرف توئه، این راهش نیست!!! نمی¬دونم چند سالته، اما کسی که میخواد زندگی مشترک رو شروع کنه باید عاقلانه تر و پخته تر به مسائل نگاه کنه. تو میخواهی ازدواج کنی، نمیخواهی کسی رو استخدام کنی که بگی باید نظر و حرف تو باشه(حتی توی استخدام هم اینو صراحتا نمیگن) بهتره با خودت روراست باشی و ببینی که ازندگیت چی میخواهی.
پی نوشت به جناب شبگیر : ببخشین طولانی شد، آخه آدم یه بار تو عمرش این افتخار بهش میرسه که به جای شبگیر و از تریبون ایشون حرف بزنه.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۴:۰۲ ق.ظ
شده مسابقه حامد شناسی!
به طرز فجیعی بچه اند جفتشون!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۴:۴۲ ق.ظ
بابا ملت همه از دم …..خلاص.ببینم اینم جک بود؟یعنی واقعا ادمهایی پیدا می شند که برای چنین چیزهایی دعوا کنند و جدا بشند؟ببین من فکر میکنم شماها هیچکدوم به بلوغ فکری نرسیدید بهتره تا زوده جدا بشید برید چند سال بعد که به بلوغ فکری رسیدید ازدواج کنید
(این جواب رو از آنرو نوشتم که باورم نمی شه کسانی باشند این مدلی و گرنه کمی همچین یک نموره آروم تر جواب میدادم)
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۴:۵۲ ق.ظ
شبگیر جان سلام
بنده همان حامدی هستم که ذکر خیرش بالاتر رفت. اما شرح احوالات من :
ساعت شش بعد از ظهر. داخلی : حامد و کامپیوتر (بلکم رایانه !!)
با اشاره ی موسی وبلاگ شبگیر باز میشود . ابتدا دو شاخ با رنگ پرچم ایران! بر سر آن بزرگوار سبز میشود! ببخشید میروید. (الآنه که بپرسید بالاخره کدوم طرفیم؟!) آن بزرگوار با دیدن آنکه عیال محترمه پستی نگاشته (با طرح نقشه ی قبلی!) بسی مشعوف میشود و در عجب از آنکه آیا عیال محترمه همان شبگیر است یا شبگیر همان عیال محترمه !!! اما شعف بزرگوار دیری نمی پاید ، سطوری پایین میآید و در این حال است که آن بزرگوار اندکی محزون و بسی دچار یاس میگردد. محزون از این بابت که عیال گرامی سخنان خصوصی را در قالبی عمومی ریخته و یاس از آن جهت که حرفها و مشکلات شخصی را به غریبه ای از جنس ذکور! ، آن هم از نوع مجازی فرموده که اگر غریبه ی مذکور از نوع حقیقی! می بود ، حامد خان دچار یاس نمی گشت. اندکی نیز حالت دپرس گونه دست داد(!!!) از آن بابت که دانست گفت و شنودش (بلکم جروبحثش) با همسر محترم ، شوخی نبوده اند.
مهرداد عزیز! دوست گرامی ، کاش اندکی به عقل مبارک رجوع میکردی و اجازه نمیدادی که ضعیفه ای – دچار عارضه ی سادیسم و بلکم مازوخیسم – این گونه با احساسات شما بازی کرده و نوشته هایش را در قالب پستی نگارد ، آن هم در وبلاگ شبگیر که غریبه و دوست و آشنا اگر روزی یکبار هم گذرشان از آنجا نیفتد ، روزی صد بار از آن محل مذکور ، میگذرند!!! (جدی نگیر اغراق بود ، یعنی یه جورایی مربوط به چرب کردن سبیل و پاچه خاری و از این جور چیزها !!!) این ضعیفه از آن جهت دچار سادیست است که بنده و بزرگ و کوچک فامیل را معطل خود کرده و بنای ناسازگاری گذاشته و از آن جهت مازوخیست است که ذره ای این افکار به مغزش خطور نمیکند که اگر از منِ بزرگوار جدا شود ؛ پسری به مانند من ، به این خوبی و با مرامی کجا گیر خواهد آورد؟
از شوخی گذشته ، نمیدونم چه حرفهایی بینتون رد و بدل شده اما از این خانم محترم پرسیدی مشکلش با من چیه؟ چرا ما رو نادیده میگیره؟ تا الآن درست جواب سلاممون رو نمیداد حالا هم که یه پست ازش گذاشتین اصلا فکر نکنم آدم حسابمون کنه .
خانم محترم آیلار خانم جان ، شما خودت یادت نیست که قبل عروسیمون نخ و بلکم به شخص شخیص بنده ، طناب میدادید؟!! الآنم دلیل موجهت این شده که هیچ شباهتی باهم نداریم . حالا یه اشتباهی کردیم و طرفدار مردی شدیم که کلامش رو با اللهم عجل لولیک الفرج شروع میکنه . مردی که با همه فرق داره . مردی که اشتباهاتش رو میپذیره و مهم تر از همه اینکه شعاری نمیده که نتونه بهش عمل کنه . مردی که جدا مرد ه . مردتر از من و امثال شبگیر. در ضمن این وسط نمیشه که بیطرف بود ، بالاخره باید یه سمتی باشی دیگه پس چه بهتر طرف اکثریت باشی.(۲۴ میلیون کجا و ۱۳ میلیون کجا؟) عزیزِ دلِ برادر(برادر : ایهام دارد، اما منظور شبگیر است) ، اگه با طرز فکر من مشکل داری ، کاش میومدی و به خودم میگفتی نه به مهرداد . گیریم که با مهرداد قبلتر از من آشنا بودی . اما این رسمشه بگی بوی تعفن میدم؟ کلاهت رو قاضی کن ببین من باید ناراحت شم یا تو؟ اصلا ببینم اگه قبل از ماه رمضون عروسی سر میگرفت ، بازم این حرفارو میزدی؟ اگه من نبودم معلوم نبود صدات از کجای کهریزک میومد.
در ضمن باباش همچین آدمی نیست فقط نمیخواد دخترش به خاطر لج و لجبازی آسیب ببینه. کسی که باباش را به را بهش بگه : گلِ بابایی، عزیزِ بابا ، دخمل بابا !!!!!! همین میشه دیگه . وقتی یه کوچولو دلخورمیشه ، میآد و زودی عمومیش میکنه . اصلا میدونی چیه ؟ گل هرچه با خارتر زیباتر…
اینارو به خود آیلار خانم عرض کرده بودم ، اما گفتم بیآم و بگم تا تو ذهنتون از من هیولا نسازید در ضمن اسم کامل کاملمَم اون بالا نوشتم (یه خورده دقت میخواد. اما این زیر هم هست) . عزت زیاد
راستی شبگیر جان اگه یه «واو» از این کامنت رو موقع تایید جابه جا کنی ، مدیونی!! گفته باشم!
حامد محموددوست (منصوری سابق)
هنوز کامنتهار و نخوندم اما میخونم و جواب تک تکشون رو میدمو از خجالتشون در میآم!!Ok?
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۵:۰۸ ق.ظ
داشتم کامنتها رو میخوندم رسیدم به کامنت خودم. دیدم یه ۱۰-۲۰ تا فحش در وصف ا.ن کم نوشتم ((:
من پیش خودم چی فکر کردم که به جای شبگیر شدن، جوگیر شدم ؟!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۵:۲۰ ق.ظ
قبول دارم که اون چیزی که مهمه احترام به عقیده مخالفه نه اینکه لزوما با هم هم عقیده باشن، اما طرفدار ا. ن بودن به نظرم یه استثناء هست، چون می تونه نشون دهنده یه سری خصوصیان و صفات باشه که به نظرم وجه مشترک همه ا.ن هاست! پس بیشتر دقت کن و به نظرم بگذار کمی بگذره،
و در کل خیلی متاسفم که سیاست اینجوری قاطی زندگی ماست…
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۵:۳۷ ق.ظ
سلام.
به نظر من شما دو نفر باید به وجود یکدیگه افتخار کنید. منم به داشتن هموطنایی مثل شما افتخار می کنم. دوستانی که ازدواجشون و ملاکهای باهم بودن رو به خاطر مسئله روز کشورشون دارند زیر سوال می برند و انقریب همو طلاق بدهند. اما باید بگم این وسط یک اشتباهی رخ داده.
خانم و آقای عزیز به این که هر دوی شما به حقیقت اعتقاد دارید و نمی خواهید از حقی که به آن اعتقاد پیدا کرده اید دست بکشید باید افتخار کنید که یکدیگر را یافته اید. من هم موافقم چه خوب شد که این اتفاق برای شما رخ داد. چه خوب شد که فهمیدید چه تفاهمی بر سر مسئله حقیقت دارید . شما دو انسان هستید که برای حقیقتی که یافته اید تلاش می کنید. با جمله “من عاشق موسوی شده ام” و یا ” او عاشق ا.ن می باشد” کاملا مخالفم. اگر هر دوی شما در شخص بمانید از لحاظ ایدئولوژیک راه خطا رفته اید. اینکه در مناظره آن آقا و این آقا چه کار کردند و کدام کاراترهستند و الان اگر موسوی بود ما در کل کائنات کشور آزاد بی نظیری داشتیم یا با وجود ا.ن به این مهم میرسیم بحث های حاشیه ایست. سیاست روز کشور ما بازی رو در رویی است که هر دو طرف دشنه ای زیر لباس پنهان کرده اند. اما دشنه یکی قوی تر است و بیشتر دیده می شود.
خانم عزیز و جناب حامد گل این را در نظر بگیرید که تمام بحث های شما بر اساس حقیقت بوده. بیایید فارغ از چیستی ها بشوید. ببینید که هر کدام از شما به حقانیتی که اعتقاد داشته رجوع کرده ( از مزایای سیاست دیپلماسی عمومی همین است). اما اختلاف شما در این مباحثه بر سر نگاه هر دوی شما به حقیقت است:
ویلیام جیمز در یکی از کتابهای خود به مسئله مهم روانی در تفاوت انسانها با هم اشاره می کند. به عقیده او انسانها در موضعشان در برابر “حقیقت” از یکدیگر متمایز می شوند. در یک گروه به لحاظ روانی “در جستجوی حقیقت” و در گروه دیگر “پرهیز از خطا” حکم فرماست. این دومی آن است که هر سنت شکنی که صورت می گیرد به صورت کفر، الحاد خوانده می شود و اساس این نظریه این است که باید از خطا در مورد حقیقتی که می دانیم بپرهیزیم.
به نظر من از لحاظ روانی هر دوی شما در گروه دوم جای دارید. هیچ کدام شما در جستجوی حقیقت نیست. بلکه در حال پرهیز از خطا در حقیقت است. در این مسائل اخیر همه حق طرف موسوی نبود. همه حق طرف احمدی نبود. هر کدام سهمی از حق داشتند و اگر شما دو نفر می خواستید “در جستجوی حقیقت” باشید باید در طرف هر یک جایی داشته باشید. اما شما راه دوم را انتخاب کردید که نتیجه اش لاجرم دفع یکدیگر خواهد بود.
شما دو نفر باید به این نکته قائل باشید که هر دوی شما “اصرار بر حقیقت ” دارید و جستجو نمی کنید.
راهکار: در جستجوی حقیقت باشید هر دو طرف. حقانیت هایی که در طرف مقابل می بینید تایید کنید. اتفاقا باهم بخندید و خوش باشید که هر دو اینقدر به حق اهمیت می دهید. به عشق به عنوان تنها حقیقت هستی نگاه کنید و بنگرید که در آن مشترکید و اختلاف سلیقه در دانستن “حقیقت” اصلا به معنی اختلاف نیست.
شاد باشید.
پ.ن: جناب شبگیر، من بار اولی است به سایت شما می آیم. نمی دانم خارج از موضوع بوده ام یا خیر. امیدوارم ببخشید.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۵:۵۳ ق.ظ
نمیشه تجربه گیلاسی رو نادیده گرفت و از رو حرفش در مورد طلاق سرسری گذشت. اما منم مثه مجتبی فکر می کنم این قصیه در ظاهر مربوط به ان و میر حسینه و در باطن تضادای عمیق تری داره. شاید بد نباشه که مشاوره کنید و ببنید این تضادا ناشی از چیه.
در اینم شک نیست که سیاست بی پدر مادره و جوری نباشه که بعدها افسوس بخوری زندگیت رو به خاطر سیاست از بین ببری.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۶:۴۶ ق.ظ
ای بابا شبگیر جان کجائی عمه???!!! بشتاب
عجب روزگاری شده ها حالا میون اینهمه وبلاگای رنگ و وارنگ سبز مال شبگیر و ویولت انحراف کننده شده !!!
خوبه خوبه بچه عجب بساطی راه انداختی !!! بیا عمه قال این قضیه رو بکن که بقولی این امروزیا خوب همه رو سر کار گذاشتیا (-;
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۶:۴۹ ق.ظ
چه بحث جنجالی ای!
معلوم نیست مساله سیاسی ِ ؟جنایی ِ؟ زناشویی ِ؟
چه قدرم همه دارن با شبگیر شدنشون پز میدن!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۰۴ ق.ظ
متاسفم واقعا و نمی دونم تبریک بگم یا ناراحت بشم گیجم
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۰۸ ق.ظ
آیلار عزیز دو نفر تمامه دیدگاهاشون با هم یکی نیست .دو نفر هیچوقت مثل هم فکر نمیکنند و اصل زندگی زناشویی احترام به نظر طرف مقابل هم از طرف شما هم از طرف آقا حامد .هیچوقت در پی این نباش که دیگری رو تغییر بدی از خودت شروع کن .و همیشه سعی کن مساله رو حل کنی نه اینکه صورت مساله رو پاک کنی ..زندگی زناشویی بالا و پایین زیاد داره و اگه تا قبل از انتخابات همدیگر رو دوست داشتین و کم و کاستی های هم رو با عشق حل کردین دیگه الان هم باید منطقی عمل کنی. و بدون اختلاف نظر همیشه هست شما حتی با بابات و مادرت هم اختلاف عقیده داری ولی باید باهاشون زندگی کنی و هیچوقت در پی این نیستی که ترکشون کنی .این مساله نباید متعصبانه باهاش برخورد بشه گه هیچ وقت حرفی از روی غرض تو گوش هیچ آدمی نمیره با آقا حامد هم هستم .امیدوارم بتونین باهم کنار بیایین و زندگی خوبی رو شروع کنین بدون هیچ قصد و غرضی از روی محبت با هم برخورد کنید .ازدواج یک عمر زندگیه و باید خیلی با حساب و کتاب باهاش برخورد بشه .به نظرم شما باید برین پیش یه مشاور یا یه آدم بی طرف دانا که حرفاتون رو بشنوه و بعد باهاتون صحبت کنه .بازم در نهایت کسی نمیتونه بهت بگه چه کن چون هیچ کس ار احساس قلبی شما به زندگیت خبر نداره و خودت کاری کن که هیچوقت تو زندگی پشیمون نشی .زندگیت الان تو این سن و سال نیست یک عمره که باید بهش فکر کنی
برات دعا میکنم که دو تایی عاقلانه تصمیم بگیرین …
با تشکر از جناب شبگیر …
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۱۸ ق.ظ
سلام..من این وره آب زندگی میکنم..میخواستم بگم…شده مثل قصهٔ بامداد خمار…فکر کنم باید منتظر حرفای نامزدتون هم باشیم …منظورم شب سراب…زندگی و تشکیل اون خیلی مهمتر از این حرفاست خانومی…اعتقادات سیاسی الان مثل ۳۰ ساله پیش محکم نیست…این مهم که بدونی همسرت چه فکری میکنه…این مهم که حرفشو بهت تحمیل نکنه …ولی این بازیهای سیاسی بهانست…خودت باید تصمیم بگیری…خودت بهتر از هر آدم دیگهای میدونی محاسن یا مشکلاتش چیه؟…من و همسرم امسال رای ندادیم..من بد از انتخابات با ۲ تا بچهٔ کوچیک هر روز ۹-۱۰ ساعت پایه اینترنت بودم ….اون از اول میگفت احمدی میشه چون مردم معمولی تو ایران زیادن و براشون سیاستهای خارجی مهم نیست ..همون پولی که این قول داد و همون سیب زمینی کافیه..ولی هیچکدوم تعصب نداشتیم …نه اینکی ایران برامون مهم نبود …ولی خودمون ۲ تا مهمتر بودیم…به عقاید هم احترام گذشتیم …خودمونو به هم تحمیل نکردیم…فکر کنم این مهمه..حالا هم شما با توجه به اینکه از قبولی تو دانشگاه حرف زدی فکر کنم سنت حدود همون ۱۸-۲۰ باشه …فقط میخوام بگم سریع تصمیم نگیر ..فکر نکن که ازدواج لاک سبزه که میتونی هروقت نخواهی پاکش کنی…به حرفاش خوب گوش کن …مثبت فکر کن …
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۲۰ ق.ظ
سلام … اول تصمیم داشتم جواب بقیه رو بخونم و بعد خودم جواب بدم؛ اما منصرف شدم … از آقای شبگیر هم عذر می خواهم که برای چند دقیقه جای ایشون می نشینیم؛
خانم آیلار؛ بهتون عمیقاً توصیه می کنم قبل از وقوع فاجعه پیشگیری کنید؛ برای شخص من تحمل چند دقیقه کسی که به دروغ،جنایت، خیانت، و … رنگ انسانی میپاشه و از تمام این مصیبتها دفاع میکنه غیرممکنه. من حدود ۳ سال عقد کردهام و ۱ سال و نیمه ازدواج … اما اگر همسرم کوچکترین تمایلی به این آدمکشیها نشون می داد قطعاً به زندگی مشترکمون پایان میدادم. البته شاید کسانی باشند که ادعا کنند سیاست رو نمیشه درک کرد یا اینکه سیاست پدر و مادر نداره و مبنای زندگی شخصی نمیتونه باشه؛ در جواب آنها عرض کنم که این سیاست نیست؛ این جنگ انسانیت و درندهخوییه؛ این جنگ شرافت و بیشرافتیه؛ من اصلاً این بحثها رو سیاسی نمی دونم …. دروغگویی یک ضدارزشه، به سیاست هم ربطی نداره؛ آدمکشی؛ بی عدالتی و … همه اینها در ضدیت با اخلاقند و مدافعانشان شریکان جرمند.
در پایان عرض کنم که اینجانب روابطم را با کسانی که چنین طرفداریهایی می کنند قطع یا در صورت اجبار محدود کردهام و این شیوه را هم به شما توصیه می کنم.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۲۰ ق.ظ
سلام خدمت جناب شبگیر عزیز و دوستان
در حقیقت بحث الان بر سر دو نفر و یک پست سیاسی نیست
بحث بر سر یه طرز فکر و یه بینش نسبت به تمام مسایل پیرامون هستش
مهم نیست که طرفدار کدوم کاندیدا بوده یا هست مهم اون طرز فکریه که اجازه نمیده بخاطر به کرسی نشستن حرفش از بینی کسی خون بیاد(چه برسه به …)
مهم نیست طرفدار کی باشه مهم رویکردش نسبت به زندگیه
رویکردی که با اجبار میخواد حرفش رو قبول کنن یا رویکردی که با صافی و صداقت میگه نظر من اینه تو اگر موافقی که هیچ اگر هم موافقم نیستی “عیسی به دین خود موسی به دین خود”
باید دید با این رویکرد میشه زندگی کرد یا نه؟ و الا نفس اینکه چون طرفدار فلانی یا بهمانی هستش تصمیم بگیریم ادامه بدیم یا نه درست نیست.
اگر این طور باشه که میگن همه طرفداران آقای موسوی برن با هم ازدواج کنن هیچ مشکلی هم پیش نمیاد!!!
موفق باشید
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۳۸ ق.ظ
آیلار تو مثل خواهرم هستی
بدون که اشتباه بزرگی میکنی همین حالا هم دیر نشده میدونم روزای خوشی رو با نامزدت داشتی
ببین من از وقتی که نتیجه انتخابات اومد دیگه س/ی/است رو کنار گذاشتم و کمتر بهش توجه میکنم
من مطلب دربارش میخونم ولی نمیخوام همه با من هم عقیده باشن بالاخره تو هر سری یه مغزی هست و ۵تا انگشت با هم فرق داره
من دوستای صمیمیم به ا.ن رای دادن چرا اولا باهم کل کل میکردیم ولی الان همه چیز به حالت اولش برگشته
اگر تو بتونی نامزدتو از س/ی/است دور کنی وخودتم ازش دور باشی زندگی خوبی دارین
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۵۵ ق.ظ
آیلار جان من فکر میکنم نباید بخاطر این مسایل طلاق بگیری
توی زندگی مسایل مهم تری هم وجود داره سیاست بخشی از این هاست توی خونه ی ما هم از این اختلافات هست و قرار نیست دو نفر نظراتشون مثل هم باشه
و دیگه اینکه توی یکی از کامنتهاتون خوندم که ۱۸سالتونه و من فکر میکنم که خیلی زود دارین قضاوت میکنین و این کارتون بچگیه
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۴۶ ق.ظ
به نظر من الان و با اتفاقاتی که بعد از انتخابات افتاده خیلی چیزا عوض شده. منظورم اینه الان اصلا بحث اینکه کی به کی رای داده مطرح نیست.. الان بحث موسوی نیست… الان بحث ما سر خون هاییه که ریخته شده. الان اگه کسی بابت این خون ها سکوت کنه و ازون بدتر طرف ا.ن و امثال اون رو بگیره فقط می تونه با آدمی از عقیده ی خودش زندگی کنه.
خدمت کسایی که می گن سیاست رو با زندگی قاطی نکنین عرض کنم که تصور کنید با کسی قراره تمام زندگیتونو تقسیم کنید که هر شب پای تلویزیون با هم دعوا و بحث می کنید. این آقا حامد فقط به ا.ن رای نداده که بگیم دموکراسی و احترام به مخالف (هر چند زندگی زناشویی جامعه نیست که خودمونو عذاب بدیم با کسی مخالف عقایدمون ازدواج کنیم! همین جوریش کلی مشکل دارن ملت!) این آقا حامد بعد انتخابات هم چنان بر سر عقایدش بوده و نامزدشو تحقیر می کرده، البته ما اینجا نمی دونیم آیلار چی کار کرده و اگه اونم شروع به تحقیر کرده باشه من درست نمی دونم!
و مطلب بعدی اینکه با این همه بمباران برنامه های ارشاد کننده ی صدا و سیما و جامعه ی سانسوری ما اگه یه نفر با خوندم بلاگ شبگیر و ویولت از راه به در بشه (به زعم ایشون) که دیگه باید به حال عقیده ی شما گریست که این همه آدم شغلشون اینه ملت رو بیدار کنن بعد ۴ تا آدم که پارت تایم!! وبلاگ می نویسن همه ی رشته ها رو پنبه کنن!!!
در ضمن الان هم که عقدند، اسمش مطلقه و اینا فکر نکنم بشه!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۵۶ ق.ظ
خوب این پست مثل اینکه خیلی حیاتیه و دیگه وقتشه که از وضعیت خوانندهی خاموش به خوانندهی روشن تبدیل شیم!
قبل از هر چیزی آیلار جان قطعاً هر کی نظر داده شناختش از شما و رابطهتون در حد همین نوشتهی شماست (که البته همینم گویای خیلی چیزهاست!!) و کامنتها فقط بهت دید میده و ممکنه نکاتی که تو ذهنت نبوده رو بهت نشون بده و در نهایت این تویی که با دید بازتر میتونی تصمیم بهتری بگیری. پس قضیه قبول کردن نظر بقیه نیست که یه سری از پاشیده شدن زندگی و دخالت نکردن در زندگی خصوصی صحبت کردن!!
به نظر من خیلی عاقلتر و پختهتر از سنت هستی. چون مسئله در اینجا سیاست نیست که بگی نباید سیاستو وارد مسائل خانوادگی کرد. این تفاوت تفاوت اعتقادات و جهانبینی شما دو نفره که در جزئیترین موارد زندگی روزمره هم تاثیر داره!!! یکی از نمودهای این تفاوت هم همین دیکتاتوری و زورگویی آقا حامده که الان بروز کرده! پس وقتی ایشون میگن کاش اصلاً انتخابات نبود که باعث اختلاف بشه به نظر من نشونهی علاقشون به شما نیست، بلکه نشونهی ناراحتی از رو شدن شخصیت درونیشون پیش شماست!! با توجه به اینکه نامزد بودی اصلاً از مهر طلاق هم نترس که حتی اگه ازدواج هم کرده بودی باز هم بهت توصیه نمیکردم به خاطر مهر طلاق آیندهی خودتو نابود کنی!
سعی کن نذاری با پدرت همراه شه و خانوادت رو با دلایل منطقی و فراتر از صرف انتخابات قانع کن. اونا هم قطعاً راضی به ازدواج تحمیلی تو نخواهند شد.
موفق باشی
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۶ ق.ظ
عزیزم من فکر میکنم دوتاتون هنوز به ون بلوغ فکری واسه ازدواج نرسیدین.انتخابات پیش نمومد مطمئنا سر مسائل دیگه مشکل پیدا میکردین.اگه همو دوست دارین صبر کنین هنوز خیلی زوده که برین زیر یه سقف.در ضمن باز هم خیلی بچگونه س زندگی رو سخت گرفتن به خاطر انتخابات.چه کاریه آخه؟؟؟؟؟؟بهت قول میدم یه روز میخندین به این حرفاتون.باز هم میکم گلم هنوز زوده واسه ازدواج دوتاتون!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۶ ق.ظ
عزیزم ! مشکل ا.ن یا میرحسیت نیست مشکل دیدگاه باید دید چرا آقا حامد اصلا این ا.ن رو قبول داره !!! منافع شخصی داره از ریس جمهور شدن ایشون چون چیزی که من اطراف خودم دیدم هر کی به ا .ن رای داده یه منافعی داشته حالا یا سهام عدالت داده یا یه عده بی همه چیز رو عین خودش صاحب همه چیز کرده یا در مورد مسائل عقایدی چون با روی کا راومدن ا.ن و امثالهم لایحه هایی مثل حمایت از خانواده و چند همسری و … بررسی به حای فقر و فحشا و تورم یا در رده های بالاتر که وحشتناکه رانت خواری و … که امیدوارم آقا حامد شما از این دسته نباشه
یا این که فقط و فقط یه لجبازی که حرف خودش به کرسی بنشونه (البته این نظر نهایت خوش بینی هست ) که این خودشم باز خطرناکه چه معنی داره که مرد فکر کنه زن گرفتن عین ماشین خریدن که هر جا خواست گازشو بگیره !!!
خلاسه خیلی راحت از این مسئله نگذر البته ما چون تو ایران زندگی می کنیم قاطی کردن این مسائل با زندگی بی جا نیست چون واقعا تفاوت رییس جمهور تاثیر مستقیم توی رشد فکر و فرهنگ ما داره که نمونه بارزش انتخاب شدن خاتمی عزیز بود که چه تابوهایی با رئیس جمهور شدن ایشون نشکست و این بحث و جدلهایی امروز مدیون ایشون هستیم ولی توی کشورهای توسعه یافته تغییر رییس جمهور یه تاثیرات جزیی میذاره …
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۱ ق.ظ
چه من نمی دونم مگه زندگی بچه بازیه
که که تا یه تقی به توقی خورد تمومش کنیم نسخشو بپیچیم بره به سلامت ؟
خ اول ادم تلاششو می کنه اگه نشد بعد یه فکر بهتر.
این راه حل جدا شدن می شه پاک کردن صورت مساله . و این بچگیه .
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۳ ق.ظ
غلط املایی و بدون فعل بودن برخی جملات به خاطر اینه که من اول خط نوشته هامو نمی دیدم خلاصه خلاصه( تاکید می شود خلاصه ) ببخشید!!! اینم بگذارید به حساب عصبانی شدن از دست این مردا که دیگه شورشو در آوردن …
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۰ ق.ظ
اولا سلام…دوما من خیلی سعی کردم نیام وبلاگ شما اما نشد !
والله عرض کنم که ما هر جا میرفتیم هی تو لینکدونیشون نوشته بود شبگیر شبگیر
ولی اصلا رغبت نمی کردم شده یه بار هم روش کلیک کنم !
حالا چی شد اینجارو امروز کلیک کردمو و مزین نمی دونم !
بعد به این نتیجه رسیدم که شما همونجوری که فکر میکردم حتما باید مرفهان بی درد نت باشید !از جهت میزان مراجعه کننده و کامنت و این حرفا منظورمه!
اما خب مثل خیلی از وبهای الکی شما الکی نیستین …
هم طنزتون طنزه هم جدیتون !
بسیجی هم که بودین به حمدالله !
وای من چه قدر افکار متنقاض داشتم راجع به اینجا !الکی ها !نمی دونم چرا حوصله ام نمیگرفت…به هر حال مارو حلال کنید برادر !
اولین وبی بود که هنوز نرفته فکر میکردم راجع بهش !آخه بد منو دفع میکرد از خودش این اسم شما توی لینکدونی ها…
بعد هم اینکه خوشحالم بالاخره طلسم شکسته شد و من اومدمو خوندمو لذت بردم !
شاد و سلامت و طناز باشین همیشه آقای شبگیر…
راجع به این کیس هم باید بگم اختلاف هر چی که هست من نمی فهمم چرا پای شما و ویولت رفته وسط؟
قضاوت کار سختیه خصوصا برای ما که در حد همین کامنت راجع بهشون میدونیم
اما حس میکنم نه اون خانوم و نه اون آقا هیچ کدوم منطقی نیستن…
شایدم اشتباه میکنم !
نمی دونم.ادعایی ندارم…
یه چیزی ته دلم موند که بگم :
آخی..نازی…چقدر جووون بودین !
منو یاد عکسهای اون زمان بابام انداخت مثل شما بود تیپش اون موقع !
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۸ ق.ظ
شبگیرجان اگه بیکار و اینا شدی فکر کنم تو دادگاه خانواده خیلی کار برات باشه
خدمت این خواهر عزیزمم بگم که من شخصا بهش حق می دم حتی اگه بقیه بگن کارش بچه گانن. نباید تو ظلم و حرف زور با مردم همراه شد حتی اگه همسر آدم باشه
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۷ ق.ظ
من فکر میکنم در رابطه با روابط خصوصی دیگران نمیشه براحتی نظر داد…فقط چیزی که به ذهنم میرسه اینه که ازدواج واسه ایشون و نامزدشون زوده…چه با هم چه با کس دیگه…
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۶ ق.ظ
اینقدر ساده…به خاطر کی؟! برای چی؟! دو تا از آشناهای خود من دقیقاً و شدیداً تو جبهه مخالف هم بودن و دوران صحبت کردنشون هم همزمان شده بود با این اوضاع… با اینکه هر دو تاکید شدیدی داشتن بر اینکه کاندیدای خودشون بهترینِ، ولی این اختلاف نظر کوچیکترین اثری رو ازدواجشون نداشت…
ولی شاید تفاهم در این موضوع برای شما به اندازه ای مهم باشه که حاظر باشی کنار بکشی از این زندگی…ولی عزیز دل من خداییش ارزش نداره…با خودت خلوت کن و فکر کن…
و اگه حامد خان هم فکر کنه که تو فقط به خاطر خوندن مطالب ویولت عزیز و شبگیر عزیز این افکار رو داری فکر میکنم سخت داره اشتباه میکنه…بابا هر کسی نظری داره واسه خودش…هر چی که هست اعتقاد داره حتماً دیگه…باید به نظر و عقیده هر کس احترام کذاشت.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۱ ق.ظ
بر خلاف اون چیزی که یکی از دوستان گفت که ب به خاطره طرفداری از یه طرف رابطه رو به هم نزنید ، اصلا بحث طرفداری از یک نفر نیست بحثه اینه که پشت ااین طرفداری یه طرز تفکر خوابیده یه ایدئو لوژی خوابیده این ظاهر قضیه هست ولی پشتش یه دانیا تفاوته، بد تر از همه ی انا اینه که یه طرف میخاد اون یکی رو متقاعد کنه که تو باید نظر منو قبول کنی از این بی شرمانه تر وجود نداره، یه همچین آدمی بعدن میتونه تو خیلی چیزای دیگه تو زندگی امر و نهی بخاد بکنه و یه دیکتاتور باشه (در ابعاد کوچیک البته) ، من واقعا به شهامت شما تبریک میگم خانوم.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۶ ق.ظ
به نظر من بهتره هر چه سریع تر طلاق بگیرید و همون ۴ سال دیگه ازدواج کنید! نه شما و نه حامد از نظر بلوغ فکری آماده ازدواج نیستید. سعی کنید تو این ۴ سال بفهمید چی از زندگیتون می خواید فقط بحث انتخابات نیست معیارهای قبلی شما مثل قیافه وپف بازو و لباس شیک خیلی آبکی و کودکانه است. هر سریع تر برای طلاق اقدام کنید قبل از اینکه وارد زندگی بشید و صدمه بیشتری ببینید.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۳ ب.ظ
شبگیر جان بدو نظرتو بگو
حامد خان شما هم بیان یه چیزی بگین تا یه طرفه در این مورد قضاوت نشه مطمئنم حرف شبگیر رو آیلار تاثیر زیادی می ذاره پس تو هم برای زندگیت تلاش کن و غرورتو بذار کنار
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۲۲ ب.ظ
مسئله میرحسین و ا.ن نیست. مسئله طرز تفکر و فرهنگه. اگه اختلاف بر سر اینه نه اشخاص، اونوقت باید ازش ترسید
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۳۳ ب.ظ
عزیزم خانمم شاید این که تو همسرت و اول به خاطر ظاهرش انتخاب کردی اشتباه بزرگی بود اما الان هم داری اشتباه میکنی من کاری به این ندارم با همم میمونین یا نه اما درست فک کن تو حتی نباید از این که همسرت همفکرته مغرور بشی به نظر من غرور اونجایی که تو و همسرت بتونین با دو طرز فکر مختلف در کنار هم زندگی کنین به هم احترام بزارین این اون طرز فکر درسته که ما بتونیم با هم با تمام تفاوت ها زندگی کنیم وگرنه اوضامون همین اشفته بازاره وقتی توی خانواده با هم نسازن دیگه چه توقعی از جامعه است زندگیتو بی خود به هم نزن درست فکر کن و تصمیم بگیر
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۲:۲۰ ب.ظ
سلام دوست عزیز. من هم اگر جای تو بودم تحمل نمی کردم. در شرایطی متفاوت از شرایط فعلی اختلاف نظر سیاسی چیزی نیست که به خاطرش بنیان زندگی مشترک از هم پاشیده بشه. ولی تحت شرایط فعلی نامزد شما با پافشاری بر موضع قبل از انتخاباتش عملا اعمال ا.ن. و طرفدارانش رو تایید می کنه و کسی که این اعمال رو تایید کنه به احتمال زیاد قادر به انجامشون هم هست. چطور یک انسان میتونه عکس حتی یکی از این چهره های خونین و مالین رو ببینه و شرح حال حتی یک نفر از بازداشتیان یا کشته شدگان رو بخونه و از ا.ن. دفاع کنه؟ خیلی ها به ا.ن. رای دادند و الان از عمل خودشون پشیمون هستند. مشکل با این افراد نیست چرا که در یک جامعه آزاد همه نوع دیدگاهی باید وجود داشته باشد. ولی گلوله و باتوم و شکنجه “نظر و عقیده” نیستند و نمی توانیم در مورد کسی که طرفدار روشهای خشونت آمیز هست بحث آزادی عقیده رو ادامه بدیم. به هر حال چنین آدمی به احتمال زیاد به سایر ارزشهای انسانی هم اعتقادی ندارد و بروز مشکلات خیلی جدی تر در زندگی با این شخص چندان دور از احتمال نیست.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۳:۲۳ ب.ظ
salam aylarjan
ya hamdigaro hamintor ke hastin ghabool konin ya berin pishe moshaver ta komaketoon kone hamo hamintor ke hastin ghabool konin ya…..omidvaram tasmime dorosti begirin!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۳:۵۶ ب.ظ
ای بمیری ا.ن که باعث بهم خوردن همه چیز داری میشی مملکت رو که بهم زدی چندین تا خانواده رو که اعضاشون رو کشتی و بهمشون زدی روابط بین المللی هم بخوره تو سرت سی ساله به خورده تو بدترش کردی.ریدی به ادبیات مدیریت آخه واقعا یه رئیس جمهور باید ادبیاتش این شکلی باشه؟ لاتی؟ خاک تو سرت کنم بی شرف که شرفت رو فروختی (البته اگر داشتی ) دکترات هم بخوره تو سرت تو هم مثل خیلی ها از سهمیه و کوفت و زهر مار استفاده کردی ب این فرق که خیلی ها از اونائی که از سهمیه ها استفاده کردن شرافتمندانه خدمت کردند و به حقی که داشتند خیانت نکردند اما توی بیشرف….
باعث شدی این دو نفر هم از هم بپاشن. نزدیک بود روابط من رو هم بهم بزنی اما من اجازه ندادم میدونی به طرفم چی گفتم وقتی اختلاف نظر داشتیم؟
گفتم: (این سیاست بی پدر ومادر ارزش نداره که بخاطرش من و تو بخوایم همدیگه رو ول کنیم مگه ا.ن به تو چی میده یا چه سودی داره که طرفدارشی یا موسوی چه سودی برای من خواهد داشت که من طرفدارش باشم؟ به قول خودم توی وبلاگ خدابیامرزم که فیلتر کردن همشهری خانه از پـــــــــــــــــــــــای بست ویران است. صرفا بخاطر اینکه ا.ن دست یه مشت دزدبی آبرو رو که قبلا هم همه میدونستن اینا دزدن رو کرد دلیلی نداره طرفدارش باشی.دستش درد نکنه جرات کرد دست دزدا رو تو رسانه ملی رو کنه ولی دلیل نمیشه با این کارش به عملکرد گندی که داشته سرپوش گذاشته باشه. امام زمان رو کرده سپر کثافت کاریهاش)
یه شب خواب امام زمان رو دیدم داشت زار زار گریه میکرد و میگفت خدایا این جانور دیگه کیه انداختی به جون من و داری منو بی آبرو میکنی..
بابا بزرگم ۳ سال قبل میخ میخریده بسته ای ۱۴۰۰ تومن الان میخره بسته ای ۴۰۰۰ تومن ۳۰ هزار تومن میکشن روی حقوق بازنشسته ها روی هر جنسی ۴۰ درصد اضافه قیمت میخوره به چی دلخوش کردین به اون سی هزار تومن؟
بابام میگه زمان میر حسین تو خیابون پسرها رو میگرفتن وسط سرشون ر با ماشین اصلاح چهار راه درست میکردن خوب الانم گشت ارشاد داریم که دخترا رو میکنن توی ون. ی دوست بسیجی داشتم که از بسیج زده بود بیرون گفتم چرا؟ گفت بچه ها یه دختره رو به بهونه بی حجابی گرفته بودن آورده بودن تو زیر زمین مسجد بهش تجاوز کردن!!!! تو مسجد. ببخشید خانوم شما چرا یه میلیمتر روسریتون عقبه؟ تشریف بیارین زیر زمین مسجد ارشادتون کنیم.
حاج آقا رهبر تشریف میبرن شیراز دهان مبارک رو باز میکنن که تخت جمشید و … از حکومت جبارانه. خوب مرتیکه بی شرف همون کورش جبار تو وصیت نامش نوشته بود کسی نباید توی کشور گرسنه شب رو به صبح برسونه توی مملکت تو که مملکت امام زمونه و مال ولایت فقیه و از طرف خداست برو ببین چند نفر گرسنه داری؟
بچه ها بخاطر این یه مشت بی شرف خودتون رو پیش هم خراب نکنید این میر حسین هم آدم خودشونه دیدید چه مردم رو دو دسته کردن؟ یا طرفدار میر حسین میشی یا احمدی نژاد. دقیقا سیاسیت انگلیس بی شرف. تفرقه بنداز حکومت کن.
ما صبر میکنیم چون فردائی در راه است. فردائی که نه مال ما،بلکه از آن فرزندان ماست.
پاینده و پرتقالی باشید.
ببخشید زیاد حرف زدم
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۶:۳۹ ب.ظ
شبگیر میشه خواهش کنم نظر منو حذف کنی؟ اون بی مزه ترین چیزی بود که می تونستم بگم! هیچ وقت مشاور نمیشم.
ممنونم
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۷:۰۳ ب.ظ
شبگیر عزیز سلام
من تا حالا هیچ کامنتی نذاشته بودم اما همیشه می خوندمت و از طنز قشنگ نوشته هات خیلی لذت میبردم و شبگیر این دنیای مجازی رو با ویژگیهایی که نشون داده دوست داشتنی میدونم
زیاد قصد نوشتن درباره این پست رو ندارم چون واقعا فکر میکنم که حداقل شخصی به نام آیلار هنوز از لحاظ فکری زیاد بزرگ نشده و من تو تصمیم گیریهاش شک دارم. چون مسلما اگه تضاد فکری خیلی بزرگی بین اونا باشه این شکلگیری ازدواج واقعا برام جای سواله و اگر هم نه یه چیز بچگانه و تنها این موضوع سیاسی هستش که فکر میکنم این دو نفر هنوز پایه های زندگی و کنار اومدن با یه شحص دیگر و یاد نگرفتن. من اصلا موافق طلاق نیستم اما قبل ازدواج واقعا باید بزرگ بشن.
کشیدن شماها هم این وسط درگیر کردنتون تو یه بازی بچه گانس
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۷:۵۰ ب.ظ
سلام.
فکر کنم باید از یه شخص بی طرف کمک بگیری تا بتونی از بالا و بدون موضع گیری شرایط رو ببینی. یعنی معیارهای انتخاب همسرت رو معلوم کنی. البته اگه فقط و فقط قیافه نبوده. بعد بدون وارد کردن این عصبانیت ۱۸سالگی دوباره تصمیم بگیر.اگه یه شخص مطلع بی طرف تو درست دیدن کمکت کنه شاید پدر و مادرت هم با توجه بیشتری به حرفات گوش کنن. بدون دلیل و منطق اعتراض کردن فقط باعث می شه حق به طرف مقابل برسه.
البته به نظر من بهتره وقت خیلی بیشتری برای شناختن و شناسوندن مردی بذاری که حتی اگه به شوخی از “ضعیفه” استفاده می کنه. یا در کمال افتخار از نخ و طناب دادن قبل از ازدواج صحبت می کنه و تورو یه مازوخیسمی و سادیسمی معرفی می کنه.
آیلار جان به زمان نیاز داری و این زمان رو با چنگ و دندون نشون دادن نمی تونی به دست بیاری.با منطق و دنبال راه چاره رفتن نشون بده که داری فکر می کنی.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۱۹ ب.ظ
مث بعضیا اعتقادی ندارم که این یه طلاق احمقانه است. بلکه به نظر من اعتقادات و فکرای آدما توو زندگی، توی همه موارد باید یکی باشه. حتی بُعد سیاسی. اون دنیای این روزا که سیاست به همه زندگیا مربوط شده…
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۸:۳۵ ب.ظ
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی رسما فکم اومد پایین این کامنت- پست رو خوندم!!!! یعنی بزرگترین مشکل شما در حال حاضر اینه که هرکدوم از شما طرفدار یک حزب هستید و نمی خواین دیدگاه طرف مقابلتون رو بپزیرید!!! بخدا هنوز زوده که ازدواج کنید. جناب حامد خان هم شما و خانوم آیلار خانوم و شما هر چه سریعتر این خاله بازی رو که به اسم زندگی می خواین شروعش کنید رو تموم کنین خواهشن!! ما اصلا آمادگی مادر شدن و پدر شدن رو ندارین. فکرتون هنوز بچه اسن رشد نکرده!!! شرمنده من هرگز اینقدر بی ادب نبودم که اینطوری بزنم تو برجک کسی ولی وقتی نوشته تون رو خوندم موندم توووووش که چی باید به شما گفت!!!!
یع
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۲۰ ب.ظ
عزیزم ببخشیدا که اینو می گم. در مورد این دو فرد که جفتشون برن به درک. تو هم دلت خوشه دختر. من ۱۱ ساله دارم توی یه اداره دولتی کار می کنم. هشت سالش رو اون مردک خاتمی رئیس جمهورمون بود فکر می کنی چه گلی به سر ما کرد؟ عزیزم تو از دور می دیدیش که خوش تیپه و خوش قیافه و حرفهای قشنگ می زنه فکر کردی خیلی آدمه. ولی همون مردک یه سری از فک و فامیلهای بی سوادش رو آورد اینجا به اسم دکتر جا کرد که تا تونستن چاپیدن. این بخوره تو سرشون چون رفسنجانی هم دزد بود ا.ن هم دزده ولی انقدر فک و فامیل نفهمش ظلم کردن که من خودم از شدت فشار روحی که برادر خانوم اون مردک برام درست کرد مبتلا به ام اس شدم یعنی اگه بودم هم خبر نداشتم و در زمان اون آشغال عود کرد و دست و پام فلج شد؟ تو چی می دونی دختر؟ تو هنوز وارد جامعه نشدی تا متوجه بشی اینا همشون سر و ته یه کرباسن. می دونی چیه؟ من خودم در دور اول به ا.ن رای دادم و تمام فامیل رو هم تحریک کردم به اون رای بدن. از بس از ظلم و جور یه عده اشراف خدانشناس که سایشون محل کارم رو تاریک کرده بود خونم به جوش اومده بود. از خاتمی هنوز هم متنفرم و نه اون رو می بخشم و نه اون مرتیکه قلمبه معتاد لیسانسه رو که به اسم دکتر اومد اینجا جاش کرد با ماهی خدا تومن حقوق و وامهای آنچنانی و چه و چه
حالا تو فکر می کنی اگه این مردک نمی اومد و موسوی می اومد گل می زد به سرمون؟ به خدا قسم که نه. اینبار بازم همون اشراف که در دوره احمدی نژاد دمشون قیچی شده بود داشتن خیز برمی داشتن و باز به ما قشر مستضعف اداره (منظورم قراردادی هاست) مثل سگ در خونشون نگاه می کردن.
دلم خنک شد وقتی دیدم همشون داغون شدن. انقدر جور و جفا دیدم که برام هیچکدومشون ارزشی ندارن. اینو می دونم که از موسوی هم متنفرم. اگه احترامی هم قائل بودم بعد از انتخابات و این گندی که به وجود اومد از بین رفت.
مگه چیکار کرد جز اینکه اومد آتیش انداخت به جون یه عده جوان رعنای ساده و انداختشون تو آتیش ا.ن که این همه بلا سرشون بیاد؟ مگه کم خانواده ها داغدار شدن؟ کو اون رفسن جانی دزد که همه این آتیشا رو به پا کرد و بعد خودش رو خیلی آروم کشید کنار؟ آیا سر موسوی بلایی اومد؟
یعنی تو فکر می کنی اینا ارزشش رو دارن تو واسشون سینه چاک کنی و زندگیت رو به هم بزنی؟
عزیزم صلاح مملکت خویش خسروان دانند ولی لطفا اگه می خوای جدا شی حداقل با اطمینان از این باشه که به شوهرت علاقه نداری و فقط یه زمانی عاشق تیپش شده بودی و حالا فهمیدی اشتباه کردی نه به خاطر جناح سیاسیت. که جناح سیاسی واسه ماهایی جزء مردم عادی هستیم نه نونه و نه آب و نه عشق.
تا حالا خودم رو وارد بازیهای سیاسی نکرده بودم و حالا هم نمی کنم ولی خیلی ناراحت شدم که حس کردم واسه این مسئله بی ارزش می خوای زندگیت رو از هم بپاشی هرچند شوهرت هم داره مثل بچه ها رفتار می کنه و بهتره اون هم اگه تو رو می خواد به تو فکر کنه و نه به این مردک ا.ن بابا به خدا اینا همشون سر و ته یه کرباسن. دور دست هرکدوم که باشه فقط اعوان و انصار خودشون هستن که میخورن و می برن.
معذرت که کامنت شد اندازه یه پست. و امیدوارم از من ناراحت نشده باشی اگه جسارتی کردم. مثل خواهر کوچیکم برام ارزش داری. پس به فکر خودت و زندگیت باش و زندگی ای که می تونه خیلی قشنگ باشه رو به خاطر این مسائل بی ارزش از هم نپاش.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۲۶ ب.ظ
به خاطر خودشان دو تا، باید یک بار برای همیشه این مساله را حل کنند. در طول زندگی اختلاف نظرهای زیادی پیش میآید که در بهترین حالت، نصفشان به توافق نمیرسند. من این ضربالمثل انگلیسی را خیلی دوست دارم: موافقت کنیم که با هم موافقت نکنیم. این را هم اضافه کنم اختلاف نظر اساسی خیلی کار را سخت میکند. عشقه باید خیلی قوی باشد که ازش عبور کند. خوش شانسند که در دوران نامزدی به این مرحله رسیدند. نادانند اگر قبل از حل کردنش، به مرحله بعدی بروند، چه ادامه چه جدایی.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۴۷ ب.ظ
…………………………………سلام …..راستش یه جورایی موضوع وب لاگمون یکی هستش /////فقط نوع دعوای این دوزن و شوهر فرق داره ……مهرداد جان ….اتفاقا این دوستم وب لاگ شما رو میخونه ……اما جالب اینه که بدتراز خودم هیچ علاقه ای به سیاست نداره ………..و تواین بازی ها درگیر نمیشه …………
مهرداد جان غرغرو نشی ….یه وقت خانمت بیاد شکایتت رو بکنه …جانه مادر ….آبروی منو نبری پسره گلم …..:)))))
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۴۷ ب.ظ
شبگیر جان این داستان برای من باورپذیر نیست.
من هیچوقت علاقه ای به ازدواج با آدمهای دیندار (مقید به نماز و روزه و این صحبتا) نداشتم. از قضای روزگار با همچین آدمی آشنا شدم و با اینکه در موارد مذهبی (که مهمتر از سیاسی هم هست) توافقی نداریم تا بحال مشکل خاصی نداشتیم. البته اینم بگم که شرط ما از اول عدم دخالت در حوزه زندگی شخصی همدیگه بود. حالا میخوای باور کنم سر احمدی نژاد و موسوی میخوان طلاق بگیرن. اگه این داستان واقعیت داره باید به من بابت زندگی با همچین آدمی دیپلم افتخار بدن
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۴۹ ب.ظ
سلام
به نظرم مساله ا.ن یا موسوی نیست.مساله طرز فکر این فرده که همچین تضادی رو ایجاد میکنه.ا.ن واقعا تبدیل شده به یک مکتب فکری که اسمش رو میزارن ا ح م د ی نژادیسم!با خصوصیاتی که خوب دیگه برای همه واضح و مبرهنه.خوب حالا اگر کسی با تمام این رذائل اخلاقی و آنچه که ضد ارزش و ضد انسانیت هست موافقه قاعدتا نمی تونه آدم خوبی باشه.اینکه انتخابات اتفاق افتاده و اختلاف بر سر این مساله پیش آمده تنها یک سوژه بوده که نشون دهنده طرز فکر اون آقاست.الان واقعا جامعه دو طیف اصلی داره:طرفداران ا.ن و مخالفانش.اصلا بحث سر ایدئولوژی هم نیست چون میبینیم که کسانی که در زندان هستند همه مسلمان و مومن و حتی انقلابی و از مسئولین رده بالای مملکت هستند؛این دو دستگی رو هم دقیقا همون طرفداران ایجاد کردن.یعنی یا با باش یا برو بمیر.خوب این طرز فکر و این دیکتاتوری محض قطعا در جاهای دیگه ای نمود پیدا میکنه و تحمل چنین افرادی اگر از جنس خودشون نباشی غیرممکنه و عشق هم این وسط کاری از دستش برنمیاد چون حریف دیکتاتوری و ظلم اینا نمیشه.
یک مثال عینی از حرفم هم دارم:یکی از همکارام که خودش و خانواده اش به موسوی رای دادن هفته پیش با دوستش که ۵ سال بوده با هم دوست بودن عقد کردن.این بابا به ا.ن رای داده و دختره میگفت به من هم گفته باید به ا.ن رای بدی ولی من یواشکی به موسوی رای دادم!در صورتی که دختره نیامده بهش بگه باید به موسوی رای بدی.تفاوت رو حس میکنی؟دیکته کردن نظرش؟
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۵۳ ب.ظ
آقا حامد!
خدا رو شکر که ضعیفه ی شما !طی یک ارتباط!! خیلی مشکوک با فردی موسوم به مهرداد!؟؟که در انظار عمومی مجازا خود را به نام موهن ورمزی_تیمی .ش…معرفی میکند،خودش رو نشون داد و شما فهمیدی طنابی که بهت میداد پوسیده بود. خوب برادر دیگه چه اصراری داری با این ضعیفه ی خیانت و جنایت پیشه باشی؟
برادر ،تفاوت طرز فکر شما از همین نوشته هاتون هم پیداست شما بیشتر مسایل خصوصی رو عمومی کردی یا ایلار؟؟
شما توهین کردی یا آیلار؟؟
شما از فکرت با کلمات کلیشه ای(گاهی مهوع)وبا تعصب دفاع کردی یا آیلار؟
شما میخواستی جواب همه رو بدی و مثل همفکرات !همه رو سر جاشون بشونی یا آیلار؟؟
شمایی که الان معتقدی آیلار از داشتن شخص شخیصی مثل شما باید روزی هزار بار از شادی بمیره و بعد زنده بشه برای نشستن جلوی شما و تحسین تفکراتتون ومات زیبایی شما و پف بازوهاتون(که امیدوارم این یکی “راست”باشه)بمونه…شما بعد از به دست آوردن این دختر که تو۱۸ سالگی اینقدر عاقلانه فکر میکنه،چه کار میخواهی بکنی؟یقین دارم اگه حتی شما تفاوت سنی بالای ۵ سال داشته باشین آیلار در عرض ۴ سال از شما اونقدر جلو میزنه که دیگه سلام علیک هم نتونین با هم داشته باشین.دست بردار برادر.
آدمی با طرز فکر شما باید بره دنبال کسی که از خودش خیلی “کوتاه تر”باشه و البته هیچ جایی هم برای رشد نداشته باشه.آدمی که هر چی شما گفتی بگه چشم و مثل “بز اخفش”سر تکون بده.آدمی که با شما”میثاق تبعیت”!!! ببنده.
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۵۳ ب.ظ
oxhاینکه بعضی ها می گند زندگیت رو از سیاست جدا کن موافق نیستم
افکار سیاسی آدم ها هم بخشی از شخصیت شونه
بحث سر ا.ن یا میرحسین نیست
بحث سر نحوه تفکر آدمیه که می تونه ا.ن رو لایق تصور کنه
این عمق فاجعه فکری اون آدم را نشون می ده
در مرود کساییکه اختلاف سر انتخابات را عجیب می دونند ۲ تا از دوستان نزدیک من هم درگیرش هستند پس غیر طبیعی نیست
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۷ ب.ظ
“… ! ”
ههههههه .. هههه
نیگاه کن !! من اینو از نظر خودم میگم چون نمیخوام از طرف شما بجوابم … چون هر کسیو تو قبر خودش میزارن !!
مشکل نه شمایی نه اون ها ! نه ا.ن ها نه چیز ها !! (ببین چه مسخره بازی تو مملکت راه افتاده که نمیتونیم اسم آدم بگیم)
مشکل از امام شروع میشه که اون موقع جو گرفتش یه انقلاب راه انداخت و ملت اینجور به جان هم انداخت !! تو مراسم تنفیذ داشتم خنده های سران مملکتیو میدیدم هم این ها هم اون ها (ههه!) کی ضرر اصلیو کرد تو این انتخابات ! فقط مردم
به قول یکی از دوستان : تو این انتخابات سگ زرد برادر شغاله این اون نداره جفتشون یه …. هستن !! بهتره بین بد و بد تر اصلا هیچ رو انتخاب کنیم به نفعمونه !! در مورد این قضیه ای که پیش اومده باید گفت از جهان سوم چیز دیگه ای بر نمیاد !! بیچاره راست میگفت آقای نراقی یه لیست بلند و بالا از عیب های ایرانی ها ( کتاب جامعه شناسی خودمانی – نراقی )
حقیقتا که همه عمر دیر رسیدیم …
ولی من میگم قضایا همیشه که اونطوری فکر میکنین پیش نمیره گاهی اوقات خلاف جهت پیش میره که ما معمولا اون خلاف جهتو نمیتونیم پیش بینی کنیم !!
نتیجه : لبخند بزنید .. توضیحات برای بعد (سخنی از دوسته خوب آقای منزه)
و در آخر … به نام خدا و خلق مردم ایران !!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۶ ب.ظ
با سلام. این قسمت از نوشته دوست عزیزمون آقای حامد از خود متشکر (منصوری اسبق، محمود دوست سابق) یک جوک به تمام معناست. بذل توجه بفرمایید:
طرفدار مردی شدیم که کلامش رو با اللهم عجل لولیک الفرج شروع میکنه . مردی که با همه فرق داره . مردی که اشتباهاتش رو میپذیره و مهم تر از همه اینکه شعاری نمیده که نتونه بهش عمل کنه . مردی که جدا مرد ه . مردتر از من و امثال شبگیر. در ضمن این وسط نمیشه که بیطرف بود ، بالاخره باید یه سمتی باشی دیگه پس چه بهتر طرف اکثریت باشی.(۲۴ میلیون کجا و ۱۳ میلیون کجا؟).
سئوال: حتما کسی که کلامش رو با … شروع میکنه آدم خوبیه؟ میگن قرآن و حدیث می تونه ابزار دست شیطان هم بشه جهت سوء استفاده.
- مردی که با همه فرق داره؟ درست فرمودین. مهندس عزیز هم اتفاقا به این نکته اشاره کرد. ما با پدیده ای روبرو هستیم بس عجیب و غریب که راست راست تو چشم ۶۰ هفتاد میلیون نفر نگاه می کنه و دروغ می گه انگار نه انگار
- مردی که اشتباهش رو می پذیره؟ شما پذیرفتنی دیدید؟ راست راست دروغ گفت و تمام اشتباهاتش رو گردن دیگرون انداخت. این اقا اصلا اینگار از فضا اومده
- مردی که جدا مرده؟ مفهوم این جمله اینه که مردی مرده؟ مردی و مردانگی از میان ما رفته و مرگ بر اون عارض شده؟ منظورتون اینه دیگه چون چیزی غیر از این به نظر نمی رسه.
- شعاری نمیده که نتونه بهش عمل کنه؟ اصلا شعاری هم داده که بتونه بهش عمل کنه. یه قدری به حافظه خود فشار بیاورید. انگار دنیا را حضرات وارونه می بینند.
- مردی که مردتر از من و امثال شبگیره؟ شاید از تو مردتر باشه ولی نمی خواد برای دیگرون تصمیم بگیری و نظر بدی.
- در ضمن این وسط نمیشه که بی طرف موند و …؟ یعنی نمیشه بی طرف موند. اتفاقا میشه بی طرف موند. حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: در فتنه های روزگار مثل بچه شتر ماده باش که نه شیری داره برای دوشیدن و نه کمری برای نشستن. این البته مربوط به زمانی که واقعا شک داری (پس میشه بی طرف موند). اما این که بالاخره باید به یک سمتی رفت پس به سمت اکثریت رفتم دیگه خیلی جسارتا احمقانه است. با فرض صحت این گفته (که تمام دعواها سر دروغ بودن اونه) جسارتا اگه اکثریت گفت هممون با هم بیایم یه گهی بخوریم، شما هم باید همون گه رو بخوری.
خانم محترمی که می خوای جدا شی به خاطر انتخابات. اولا: ان شاء الله که این مسئله بهونه ای برای جدا شدن نباشه.
ثانیا: انسان زندگیش رو به خاطر این چیزها خراب نمی کنه با وجودی که معترفم به اینکه تصور زندگی با یک احمدی نژادی زیر یک سقف واقعا عذاب آوره!
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۷ ب.ظ
در ضمن این رو هم بگم که من نمی تونم شبگیر یا هر کس دیگه ای باشم.من با همه نقاط ضعف و کاستی ها منم و شبگیر عزیز با همه نقاط قوت و توانمندیهاش شبگیره.من نظر خودم رو در رابطه با این اتفاق ناخوشایند گفتم و منتظرم نظر شبگیر عزیز رو در این مورد بخونم و زاویه نگاهش به این قضیه و نوع برخوردش با این قضیه رو ببینم و یاد بگیرم.مثل همیشه.
ممنونم مهرداد جان
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۰ ب.ظ
به نظر من کسانی که طرفدار ا/ن هستند، دو دسته هستند:
۱٫ خودشون هم عین ا/ن هستند، با همین مرام… و یک آدم رذل، مثل خودشون پیدا کردن و در نتیجه طرفدارش هستند…چون مثل خودشونه
۲٫ خودشون آدم خوبی هستند اما رذایل اخلاقی ا/ن رو درک نکردند که به نظر من این دسته دوم اگر چه آدم های خوبی هستند ولی از نظر شعوری با مشکلات بسیار جدی ای مواجه هستند و به اندازه دسته اول خطرناک!
احساس آیلار رو قویا درک می کنم چون منم باهاش درگیر بودم…
این اختلاف به نظر من نشون دهنده تفاوت های رفتاری شدید در شماهاست که می تونه خیلی مشکل ساز باشه و در نهایت کارتون به جاهای باریک بکشه… پس مساله رو جدی بگیر آیلار جان
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۷ ب.ظ
شبگیر جان کاش جای تمام زنده باد و مرده باد ها یاد میگرفتیم که چگونه زندگی کنیم…. چگونه با وجود داشتن عقاید مخالف یا موافق در کنار هم با صلح و صفا زندگی کنیم و به خود بقبولانیم که میتوانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم علیرغم تمام تفاوتهایمان در عقاید سیاسی و دینی…. یاد میگرفتیم که هر کسی حق دارد عقاید خود را داشته باشد و وظیفه مان اینست که در مورد عقایدمان واقع بین باشیم و به عقاید دیگران توهین نکنیم….
هیچ کدام از دو طرف این جریان هیچ چیز از این مفهوم ها یاد نگرفته اند…. همان بهتر که هنوز زندگی مشترک را شروع نکنند…. شروع زندگی مشترک نیاز به دانستن خیلی از مفاهیم دارد….
سرت سبزو دلت شاد
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۱ ب.ظ
خیلی کار خوبی کردی آقای حامد که نظرت رو گفتی فکر میکنم حالا قضاوت راحت تر شده باشه یک سوال از حامد دارم آیا هنوز دوسش داری؟
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۲ ب.ظ
من کاملا” با نانسی و گیلاسی موافقم….این دوتا خیلی بچه ان مخصوصا” خانمه..فکر کنم وقت عوض کردن پوشکته کوچولو..ببینم شیرتو خوردی؟
شهریور ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۸ ب.ظ
سلام
خدا وکیلی این آقا داماد کم داره!اصلا اینکه کی طرفدار کیست؟ مهم نیست بلکه منش و شخصیتی که بروز کرده مهمه.
آیلار جان اگر فکر می کنی منش و شخصیت این آدم اصلاح پذیر و توان بی اخلاقی هایش را داری تحمل کن وگرنه ….
آقت حامد! ادب مرد به ز دولت اوست.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۵ ق.ظ
سلام آیلار جان
بین اینکه کی طرفدار کی هست اصلا مهم نیست
مهم شخصیت آدماست که به عقاید هم احترام بذارن
من فکر میکنم شما دو تا هنوز کم سن و کم تجربه هستین.
یکم به خودت فرصت بده بعد تصمیم بگیر
ببین آیا تو این رابطه تو چطور برخورد کردی
امیدوارم خوشبخت و موفق باشی.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۲ ق.ظ
من فکر میکنم این مسائل از پایه و اساس لجبازیه و حالا این موضوع و بعدن ممکنه مشکلا و مسائل دیگه زمینه ساز لجبازیه شما و حامد باشه. بهتر مشکلو ریشه ای و از طریق مشاور حل کنین
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
شبگیر عزیز سلام
من معتقدم که سیستم فاسد ،خودکامه،زورگو ،فریبکار و طلبکار باعث میشه این سیستم در مقیاس کوچکتر در محل کارمون،تو کوچه و خیابون تا حتی خونه هامون برقرار بشه ولی خب ما باید چکار کنیم؟غیر از اینه که باید دمکراسی رو از خونه هامون تمرین کنیم ؟غیر از اینه که باید تمرین کنیم که هر کسی غیر از خودمون هم حق حیات و آزادی داره؟
اگه اجازه بدی میخوام چند تا سوال از آقای حامد بپرسم
آقای عزیز من به حق انتخاب شما احترام میگذارم شما می تونید طرفدار هر کسی باشید ولی می خوام بدونم این به این معنیه که تمام این فجایع پیش آمده توسط عوامل آقای ا.ن و به فرمان ایشون رو تائید میکنید؟از نظر شما کشتن ،شکنجه دادن و تجاوز به دختر و پسر تحت چه شرایطی قابل پذیرش و توجیه است؟
یه لحظه با خودت رو راست باش و ببین اگه با خودت یا با عزیزانت این کار ها رو می کردن باز هم این آقا رو تائید می کردی؟
تا حالا شده به این فکر کنی چه جوری میشه آدم برای قاتل خواهر و برادرش کف بزنه و تشویقش کنه؟
تا حالا شده عزیزی رو از دست بدی تا ببینی که چقدر سخته اونی رو که دوستش داری در کنارت نباشه؟
تا حالا شده به این فکر کنی اون دختر و پسری که هم فکر تو نبودن و کشته شدن یا شکنجه شدن عزیز یه عده ای هستن؟
اون آقا شاید از شما مرد تر باشه(چون خودش هم میاد و کهریزک و فجایع مربوط به این انتخابات رو تکذیب میکنه)و به عقیده ی بیشتر مردم اون آدمهایی که به قول شما صداشون از کهریزک میاد خیلی مرد تر از امثال شما هستند.اون آدمها به خاطرگرفتن کمترین حق قانونیشون راضی نشدن حتی صداشون رو بالا ببرن چه برسه بخوان کسی رو بکشن
آیلار عزیزم
اختلاف سلیقه بین آدمها سبب هیجان و دوام زندگیشونه و اختلافات ریشه ای مثل اینکه حامد کشته شدن مردم تو خیابون و شکنجه شدنشون رو به هر علتی تایید کنه و عواملش رو مرد بدونه و از توهم تایید بخواد وحشتناکه.این آدم خطرناکه عزیز.درضمن بوی تعفن رو خیلی خوب اومدی.در آخر میخوام بهت بگم که یک بار زندگی میکنی در تمام طول عمرت بکبار هیجده ساله ،یکبار بیست ساله می شی پس اونجوری زندگی کن که دوست داری نگذار کسی این سالها رو به زور ازت بگیره.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۶ ق.ظ
وای،چشمام گرد شد.
راستش باور این مطلب برام سخته.
احساس میکنم این دو نفر با بلوغ فکری که ازدواج میطلبه خیلی فاصله دارن.
البته شاید دلگیری دیگه ای بوده که حامد توی این مسئله خودشو خالی کرده!!!
درهر دو صورت به نظرم خیلی بچه گانست .
ببخشید نظرم بود.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۹ ق.ظ
خب همونطور که قول داده بودم نوبت به جوابیه رسید.
اول از همه یه توضیحی بدم : این پست استفاده ی ابزاری از زن بود !!!! ، یعنی جناب مهرداد خان با استفاده از کامنتِ نامزد بنده سعی در جلب نظر بقیه داشتند ؛ که این پست رکورد کامنت رو شکسته و در ساعات اولیه، نزدیک به شصت تا کامنت داشته و از نقطه نظر دیگر میخواسته خودش رو از نوشتن ه یه پست و پاسخ به نظرات رهایی بخشه که در این صورت جایزه نوبل ادبی به همسر بنده تعلق میگیرد.
وای چه کامنتهایی !!!! یالسعادة یالسعاده (چه سعادتی!! چه سعادتی!!) ما رو شرمنده کردین آدم دلش میخواد از خوشحالی سرش رو بکوبه به دیوار!! با وجود دوستانی مثل شما به دشمن هیچ نیازی نیست. آیلار خانم بابا تو دیگه کی هستی دست شیطونو بستی!!! میون صدتا عاشق(!) بگو مال کی هستی؟!!
الآنه به همتون جواب میدم
آاااااااااااااااااای نفسسسسسسسسسسسس کششششششششششش!!
(مهرداد جان یه خط کشی بده زیر این کامنتها خط بکشم)
اول از همه بر خود واجب میدونم جواب این دوستان رو بدم تا از جوابیه بنده مستفیض بشن نگران نباشین بقیه رو هم تو خماری نمیذارم یه جوابی پیدا میکنم:
۱- اون دسته از افرادی که پرسیدن به ویولت و شبگیر چه ربطی داره خب الآن ربطش رو عرض میکنم: بنده فقط یه پست از ویولت خوندم اونم تحت عنوان: «کششی نامتعارف» که همونجاهم به آیلار خانم عرض کردم همین چیزا رو میخونی که از تیپ مردهایی مثل من خوشت نمیآد. (آخه من خیلی خوش تیپم!!) و اما وبلاگ شبگیر ، خاطرات قبرسش بدآموزی داره. شما خودت اجازه میدی دوستت با این تیریپ آدما سروکله بزنه؟؟؟ که الآن از من میخواین اجازه بدم ناموسم با این دست آدما معاشرت کنه!!!!!!! (آیکون یه آدم طلبکار) در ضمن من به عقاید خانومم خیلی احترام میذارم وقتی گفت شبگیر و ویولت میخونه ، منم به احترامش اینجا سر میزنم بعضی وقتها هم سر بعضی از پستها با هم بحث میکنیم.
۲- اون دسته از افرادی که فرمودن پدر زنت رو سپر بلا کردی باید خدمتشون عرض کنم پدرزن بنده خودش سپر بلا شد!! اصلا خودش پا پیش گذاشت و از من خواستگاری کرد .
۳- خواهر عزیز ماندانا: به خاطر اون کامنت تاریخی الآن اشک تو چشمام حلقه زده بهتره یه فاتحه هم براش بخونیم. در ضمن ماندانا جان عزیز دلم لازم نیست وقتی تو کامنت چهارم از من تعریف میکنی از اسامی رمزی مثل شبگیرجون استفاده کنی!!
۴- به من ایراد گرفتین چرا نظرم رو تحمیل میکنم باید بگم اگه شما هم مثل من راه حق و باطل رو پیدا میکردین ، دوست نداشتین همسر آیندتون عاقبت بخیر بشه؟؟ این رو کاملا جدی عرض کردم.
۵-دوستی به نام خورشید شیرنشان : ما اصلا متوجه نشدیم شما طرفدار کی هستین!!!!
۶-یه دوست به اسم آشنا : عزیزم یعنی چی این یکی دست به هر کاری میزنه بوش درمیآد؟؟؟؟ بدآموزی داره قربان.
۷- دوستی به اسم man : قربون آدم چیز فهم!!
۸- خواهر ترانه : عزیزم شما چقدر به ما لطف و مرحمت دارین!!! یعنی چی که گفتین: باید دختر مردم رو تشویق کنیم به ادامه خوندن وبلاگ شما یا باید مصمم ترش کنیم به طلاق!! پس چیزای خوب خوبش کجان؟؟؟ یبارکی میفرمودین : یا دلگرمش کنیم به قتل حامد… جای وساطتتونه؟؟؟
۹- یه دوستی به اسم برنادت جان : عزیزم ممنون که دوباره جایزه نوبل ادبی رو یادآوری کردی.
۱۰- دوست عزیزی به اسم سوسو: جناب man ، من نیستم. ایشون سرور ما هستند.
۱۱- عزیزی به اسم نادیا: عزیزم !! من همچین هم بچه نیستم. بیست و چهار سالمه. اما به آیلار جان هرچی میگم : بچه !! حرف بزرگتر رو گوش کن به کتش نمیره. البته این رو هم بگم که ایشون تو چندتا کامنت بالاتر گفتن که ۱۸ سالشونه اما این کذب ه . ایشون امسال ۱۹ رو تموم کردن. به جان خودم.
۱۲- آهان یه سؤال درست و درمون کردین. اما میخوام شک و شبهتون رو در مورد شغل خودم از بین ببرم که به قول یه نفر فکرتون به جاهای بی ناموسی نره. پدر بنده ، عرضم به خدمت که یه کارخونه ی چسب عایق داشتن اما چند سال پیش با همون گردنبند و کتیبه ای که تو این سریال نشون میده سفر کرد به سال ۸۸ و آخر و عاقبت من رو دید و از غم من و رنجهایی که قراره بکشم، سکته کردن و عمرشون رو دادن به شما و اما من ، بنده تو اون دوران مهندسی مکانیک میخوندم و ترم آخر بودم که درس و مشقو ول کردم و چسبیدم به کارخونه . یعنی به زور کارخونه رو چسبوندن به ما. این طور کارها پیش میرفت که تصمیم گرفتم قبل از ازدواج بزنم به یه کار دیگه و مستقل شم اما خدا شاهده خونه و ماشینی که دارم حتی یه تومنش هم مربوط به اون کارخونه نیست. اینارو گفتم که بدونین چقدر کارم درسته!! الآنم مدیرعامل یه شرکت خدماتی هستم. از اونایی که واسه مجالس و کارخونه ها و ساختمانها کارگر ردیف میکنن. باور کنین شغلم فقط همینه و نه بسیجی هستم و نه نسبتی با دکتر دارم. گرچه افتخاری بود اگه پیش دکتر خدمت میکردم.
۱۳- دوستی به اسم آشنا : عزیزم این نوشته ها واقعی نیستن افسانه اند.
تا اینجاشو داشته باش میآم خدمت ه بقیه رو هم میرسم!! در ضمن این رو هم بدونین که من هزارقدم سمت این خانم برمیدارم اما ایشون حتی یه نیم قدم هم واسه من برنمیدارن . نمیدونم تویی که داری این کامنت رو میخونی ، حالت از من بهم میخوره !! یا منو ستایش میکنی. اما میخوام سؤالی ازت بپرسم: چه حسی بهت دست میده وقتی نامزدت کادوی میلیونیتو سمتت پرت میکنه؟ چه حسی داری وقتی حلقه ازدواجت رو پس میده؟ چه حسی داری وقتی همه واسه حل کردن مشکلتون (ریش سفیدها) جمع شدن ، نامزدت از اتاقش بیرون نمیآد و میگه من تصمیم خودم رو گرفتم؟ چه حسی داری وقتی جواب تلفنهات و جواب اس ام اس هات رو نمیده ؟ چه حسی داری وقتی بهت میگه دوستت ندارم؟ شاید مقصر فقط من بوده باشم شاید راست میگه که من نظرم رو بهش تحمیل میکنم اما همه اینا قبلن هم بودند چی باعث شده اینقدر دیر وقتی یه میلیون تا خاطره ازش دارم مطمئن بشه که دوسم نداره. درست خوندی ما قبلن هم این مشکلات رو با هم داشتیم اما مسئله انتخابات یه جرقه شد که بدونیم مشکلمون اساسیه. اما از این جور جرقه ها خوشم نمیآد که به جای حل کردن مشکلات به اونا دامن میزنه. اینی که آیلار گفته بعد از انتخابات شدیم جبهه مخالف هم اصلا درست نیست. راستش هردو مون کله شقیم. نه اون کوتاه میآد و نه من!! تو خونواده ما هم که نسل اندر نسل مردسالاری بیداد میکرد. اما نمیخوام همه چی از هم بپاشه تنها امیدم مادر و پدر آیلار اند که اونا هنوزم منو میخوان. ببخشید . اینجا بیشتر از کامنت دونی به دادگاه خانواده شباهت داره اگه شما رو هم معطل خودمون کردیم به بزرگواری خودتون ببخشین. من دیگه حرفی ندارم. اما خب باید جایی پیدا میشد واسه مطرح کردنشون. تصمیم با آیلار.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۳ ق.ظ
ببینید اختلاف نظرها تو زندگی مهم هستند ولی نه به اندازه ای که بخواهید به خاطرش یه زندگی رو به هم بزنید. یکی از دوستای نزدیک من به احمدی نژاد رای داده به خاطرش باهاش نزدیک به یک هفته بحث کردم ولی نه باهاش دعوا کردم.
در مورد این حامد خان هم بگم که: ایشان بی جنبه بازی درآورده اند. وقتی یه نفر شما رو دوست داره نباید از این دوست داشتن سواستفاده کنید و هرکاری دلتون خواست بکنید. از حمایت پدر آیلار هم سواستفاده کردید. و به همین دلیل شما بیشتر مقصرید. هر کسی حق این رو داره که طرفدار هر کسی که دلش میخواد باشه. نمیتوند من رو مجبور کنید از عباس قادری خوشم بیاد همونطوری که من نمیتونم شما رو مجبور کنم از دماغ دراز من خوشتون بیاد! این دقیقا کاریه که ا.ن میکنه همه مجبورن از شخص دکترالفنونش خوششون بیاد!
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱:۱۸ ق.ظ
آقا من یکی از خواننده های خاموشم…یعنی تا حالا نظر ندادم ولی اینبار حیفم اومد نظر ندم!!!!
اولا این که من هم دچار همین مشکل شدم ولی بعدا فهمیدم که چه غلطی کردم…اخه کودوم ببخشید خری واسه ی سیاست از عشقش میگذره؟؟؟
من متعجبم شما که گرمساری هستی چه جوری به ا.ن رای ندادی؟؟؟من خودم هم به میر حسین رای دادما!!اینو گفتم که نگید مرتیکه ی پست احمدی نژادی عوضی کثافت (نویسنده در این نقطه عنان از کف داده سخنانی را به زبان اورد که بازگو کردن آنها اسلام را به خطر خواهد انداخت)
مع السلام
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱:۳۷ ق.ظ
سلام شبگیر عزیز
به نظر من همه اینا بهونه است زندگی رو به خاطر سیاست از هم پاشیدن کار ابلهانه است شاید تفاهم زیادی ندارن که کار به اینجا رسیده ولی بیشتر به هم فرصت بدن بهتره…خانواده ما هم مامان طرف ا.ن بود ولی باباومن طرف موسوی درسته تو این جامعه اگه رای ندیم بهتره ولی یه اشتباهی کردیم شاید فکر کنین مامان کوته فکره اون مثل خیلیا تحت احساسات قرار گرفت به خاطر طرح مسکن رای داد ولی حالا پشیمونه شاید حامدخان یه کم بگذره پشیمون می شه
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱:۵۹ ق.ظ
کاش فقط طرفذار ا.ن بود این آقا به ادبیات متحجرانه اش نگاه کنید “ضعیفه”
آقای طناب با طناب بد کسی رفتی تو چاه
لطفن شغلتون رو هم بگید بعید می دونم غیر از آدم فروشی باشه
دکترتون نوکر اسراییلیاست یکم مطالعه در ۴ سالشون نشون میده بزرگترین خدمت گزارشونه شما فقط کافیه به قضیه هولوشون نگاه کنید که اسراییلو از نکبت جهانی به محبوب جهانی تبدیل کرد .
ای نجات دهنده ی مردم از کهریزک.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۲:۳۳ ق.ظ
ایلارعزیزم اگه اینطورفکرکنی که همه بایدنظروعقیدشون مثه توباشه،یکی میشی مثل ا.ن با ههمون ساختارفکری.قشنگی زندگی به اینه که مثل یه رنگین کمون باشه واز همه ی طیف رنگها توش باشه وهرکی ازادباشه تااون چیزی روکه میپسنده انتخاب کنه وبخواد،حتااگه اون شخص نزدیکترین کست باشه وانتخابش منفورترین اتفاق دنیابرای توباشه عزیزم.
خیلی بده که ما شرقیافکرمیکنیم ماموریت داریم تانظرهمه روعوض کنیم تامثل مافکرورفتارکنن ولی حاضرنیستیم روخودمون کارکنیم تاتوانایی وقابلیت همزیستس باافکارمتضادروبدست بیاریم.قشنگم بایدمشق دموکراسی روازخودمون شروع کنیم.
ضمناایلارجان،تجربه۱۱سال زندگی مشترک بهم میگه مشکلات ومسائلی که دراینده پیش روت هستن خیلی پیچیده تروجدی ترازاین موضوعات ظریف وفانتزی هستن که میخوای بخاطرش مهرطلاق روشناسنامه ات بزنی.
این جنگ قدرت۲حزب سیاسیه ارزش نداره واردزندگی نوپاوباارزش واقعیت بشن.
موسوی یه بهانه بودبرای اینکه مردم مخالفتشون رو بارویکردوفضای فکری حاکم به این نظام نشون بدن ویه روزنه بودبرای اینکه مردم یه مدتی نفس بکشن فارغ ازهوای عفنی که ا.ن برامون تواین دیارساخته.ولی واقعبین که باشی میبینی موسوی هم مثل خاتمی فرزنداین نظامه ودرنهایت جوونای ماهستن که ملعبه ی این بازی کثیف قدرت وسیاست شدن وجسم وروح پاکشون قربانی شد.
کارشبگیرقابل ستایشه که این مجال ابرازنظرهای مختلف رو فراهم کرد،مرسی شبگیرعزیز مثل همیشه عالی وپرفکت عمل کردی.بی صبرانه منتظرم نظرخودت روبخونم.
ایلارجان من همون اندازه که ازدلالت شدن نفرت دارم ازدلالت کردن هم منزجرم؛اینافقط یه ابرازنظرویه اشتراک تجربه بود،توخواه پندگیروخواه ملال.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۳:۱۲ ق.ظ
بابا حامد ای ول خیلی مردی
اصلا مردی به اینه که آدم به نامزدش بگه “ضعیفه” وبهش تهمت بزنه که با دیگران رابطه داره ،فقط اونجا که سر طناب رو گرفتی خیلی مرد نبودی که اونهم خیلی مهم نیست به اینکه فقط تو یه نفر رو زمین هستی که حاضر شده با این ضعیفه ازدواج کنه در.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۴:۰۰ ق.ظ
سلام
من که باورم نمیشه!
اما یه نصیحت:کاش حریمها رو نشکنیم حتی اگه تصمیم گرفتیم از کسی جدا بشیم!
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۴:۵۴ ق.ظ
جالبه، بعد از انتخابات چندین بار پستهایی خوندم با این محتوا که در مراسم خواستگاری از طرف مقابل پرسیده بشه به کی رای داده. حتی خودم هم چنین پستی در مرحوم وبلاگم نوشته بودم؛ با وجود اینکه این پست زیاد پیام خوبی نداره، ولی اگه کل اتفاقاتی رو که این روزا میفته در نظر بگیریم، به نظر میرسه که جامعه مون وارد مرحله جدیدی از آگاهی شده و این خیلی خوبه!
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۵:۳۵ ق.ظ
سلام شبگیر عزیز می دونی آدم باید قدر عشقشو بدونه چرا باید لحظه ها رو از دست داد بعد یه عمر حسرت دیر رسیدنمو بخوریم. حامد عزیز که یه ماشین حساب دستش گرفته داره محبت هاشو به خانومش جمع تفریق میکنه .آیلار عزیزم یه گوشه نشسته داره لجبازی میکنه .غرور خیلی چیزه بدی هستش آفت رابطه هست . درسته آدم ها اختلاف نظر زیاد دارن اما وای به روزی که حرمتها شکسته بشه اگه یه ظرف چینی بشکنه میشه دادش به یه چینی بند زن درستش کنه اما همه ترک هاشو میبینن همه حسش میکنن. لحظه های قشنگتونو ازدست ندین.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۶:۱۸ ق.ظ
بدترین اختلاف ، اختلاف عقیدتی یه که ابدا حل نمی شه. هر کسی به مرور توی زندگیش یک خط فکری خاص پیدا می کنه که قطعا ازش دست برنمی داره بخاطر کسی … حتی بخاطر عشقش؛ حالا کاری به درست و غلط بودنش نداریم.
من فکر می کنم مشکل شما حل شدنی نیست و آقا حامد … خیلی سخته زنت – به زعم شما – بهت بگه دوستت ندارم یا کادوتو توی صورتت پرت کنه. اما بدترش اینه که آیلار رو به زور ریش سفیدها و باباش مجبور به جواب بله کنی و یک عمر ازت نفرت پیدا کنه …… چرا لج می کنی؟؟؟ بگذار خودش تصمیم بگیره ! حدس می زنم به غرورت برخورده که با وجود خوش تیپی و پول و این چیزها، سر یک مسئله ای مثل انتخابات باید یکی بهت نه بگه ! آره؟
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۶:۲۶ ق.ظ
salaam
nemidoonam chi begam, vali in entekhabat baes shod kheyliha chehreye vaghe’ee khodeshoon ro neshoon bedan.
omidvaram raah e hall e monasebi peyda konid ke zendegitoon kharab nashe
be nazare ham ehteram bezarin hatta agar ghaboolesh nadarin
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۶:۳۲ ق.ظ
بیشتر شبیه به طنز !!!
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۸:۳۲ ق.ظ
شبگیر جان با اجازه شما یه پستی تو وبلاگم گذاشتم که مجبور بودم به این مطلب شما لینک بدم . گفتم اجازشو ازت بگیرم . خواستی جواز صادر کنی بیا تو وبلاگم و جواز بده . آخه شاید من اینجا رو نخونم و نفهمم که اجازه دادی یا نه . ممنون
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۹:۱۴ ق.ظ
من فقط میخوام بگم خوبی این دنیای مجازی اینه که دست آدمهایی مثل نازمهر (که سعی می کنن خیلی هم خودشون رو سینه چاک احمدی نشون ندن و حمایتشون رو پنهان کنن) خیلی زود برای آدم رو میشه. ببینم شما تو دوران پرزیدنت محبوبتون چی بهتون رسید که ترسیدی با قدرت گرفتن هاشمی ازت بگیرن؟! و به شما قشر مستضعف فشار بیارن؟! هان؟! هرکی رو من دیدم این ۴ سال وضعش بدتر شده مگر کسانی که دستشون با اینایی که شما در لفافه ازشون طرفداری می کنی تو یک کاسه بوده باشه. شما هم شاید یه چیزی بهت رسیده که اینطور هر چی از دهنت در میاد بار خاتمی و موسوی و هاشمی می کنی! شما خانوم عقده ی پول داری و سرتاسر کامنتت این مسئله هویداست. دعا می کنم خدا عقده هات رو درمان کنه.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۹:۲۳ ق.ظ
ddقصد توهین ندارم
ولی خیلی احمقی اگه بخوای زندگیتو سر همچین موضوع مسخره ای خراب کنی
به نظرم هر دو تون خیلی بچه این
و توانایی احترام گذاشتن به نظرات همدیگه رم ندارین
قرار نیس که ۲ نفر همیشه هم عقیده باشن
ولی میتونن به همدیگه و نظراتشون احترام بذارن حتی اگه اصلا واسشون خوش آیند نباشه
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۰ ق.ظ
عجب
) واااای این حرفای عجیب و غریب چیه ؟؟؟؟ یه کم به هم احترام بزارید … یه مقداریم صبر کنید که بزرگ تر بشید … البته سنتون نه! فکرتون !
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۷ ب.ظ
آقا حامد ادبیاتت منو یاد یکی از فیلم های شریفی نیا میاندازه..نگو کدوم ؟چون همشون لنگه هم هستن .
.یه مردی که همه ی زن ها رو ضعیفه میدونه و به اتکا پول میخواد دل به دست بیاره و خودش رو هم خیلی قبول داره .
.و لابد چند همسری رو هم از حقوق حقه خودش میدونه .من فکر میکنم اگه یه مقداری از این موضع (از بالا نگاه کردن )دست برداری خیلی از مسائل حل میشه ………………یعنی چی باباش اومد خواستگاری شما ..این آخه حرفه می زنی ؟/این هم شد تو مایه همون بحث (هلو)
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱:۱۰ ب.ظ
من همین الان می گم که احتمال داره نظرم خیلی خیلی طولانی بشه ولی فک کنم ارزش خوندن داشته باشه ( اگه خسته کننده است، لطفاً فحشم ندین ولی خواهشم اینه که حداقل بخونینش )
بیاین یه کم راجع به انسانیت بحث کنیم
من فک می کنم همه ی ما انسانیم ( اگه کسی این طور فک نمی کنه بگه! )… حالا چی ما رو انسان کرده؟ اگه خدا شناس باشی، می گی اون روح خدا که توی وجود همه ی ما دمیده شده، ما رو انسان کرده. اگر هم خداشناس نباشی که ممکنه بگی مثلا داشتن مغز ما رو آدم کرده، داشتن کلیه ما رو آدم کرده، جهش یافتن از میمون ها رو ما رو آدم کرده، یا ۴۶ کروموزومی بودن یا خیلی چیزای دیگه…
اصل حرفم تا این جا اینه که حالا هر معیاری رو که قرار بدیم، به هر حال همه ی ما انسان خواهیم بود با این معیار
حالا انسان خوب چیه و کیه؟! آیا کسیه که پول داره؟ آیا کسیه که خوشگله؟ آیا سفید پوست بودن ملاک خوبیه؟ مرد یا زن بودن چه طور؟! اصلا همه ی این صفت ها که معنی خیلی خاصی دارن رو بذاریم کنار. اصلا انگشت داشتن ملاک خوب بودنه یا نه؟ بدیهیه که نه! چون تمام این جور صفات، چیزی نیستن که آدم براش تلاش کرده باشه و با درک و هوش زیاد بهشون رسیده باشه… پس بدیهتا بعد جسمانی انسان ها، ملاک خوبی اونا نیست… مهم ترین نتیجه گیری تا اینجا، اینه که کسی برای داشتن انگشت یا نداشتن انگشت ( یا هر صفت این مدلی ) نباید مواخذه بشه، چون اختیاری توی انتخابش نداشته!!!!!!
فک کنم همه مون قبول داریم که خوبی یه آدم به اینه که توی جامعه به مردم خدمت کنه – ریاکار نباشه و صادق باشه – علم دوست باشه و منطقی باشه – از لحاظ دینی که میشه تقوا داشتن و …
انصافا قبول کنیم که ما در حدی نیستیم که بتونیم این صفات رو به درستی در یه آدم تشخیص بدیم. تنها کسی که از واقعیت وجود آدم ها خبر داره، خداست. ما نیستم… به همین دلیل به همین راحتی نمی تونیم کسی رو انسان خوب یا بد لقب بدیم… به همین دلیله که ما نمی تونیم بین انسان ها تفاوت قائل بشیم، چرا؟ چون تفاوت های ظاهری که پشیزی نمی ارزند، و تفاوت های معنوی رو هم به راحتی نمی تونیم تشخیص بدیم ( البته تا حدودی نمیشه تشخیص داد )… پس تا حد خوبی باید همه رو انسان بدونیم مگر این که واقعا خلافش ثابت بشه ( مثلا یه نفر، بیاد یکی رو بدون هیچ دلیلی بکشه… بدیهیه که دیگه “آدم خوب” نخواهد بود )
حالا این همه وراجی کردم و خودمو کشتم تا ثابت کنم که ما نباید بین خودمون و انسان های دیگه فرق بگذاریم… راستش، من هر چی فک می کنم می بینم منشأ ۹۰% جرایم و گناه های دنیا، از این سرچشمه می گیره که گناهکار ها فک می کنن با بقیه فرق دارن، فک می کنن خونشون رنگین تره یا خیلی چیزای دیگه. ( توضیح: اگه درست فک کنم، تنها و تنها، گناههایی که آدم در حق خودش انجام میده مثل خودکشی و خود آزاری و خودفروشی و … با این دیدگاه توجیه نمیشن که البته اونا هم فلسفه ی خاص خودشون رو دارن )
مثلا، کسی که یه آدمی رو میکشه، اگه بین خودش و مقتول تفاوتی قائل نشه، دیگه اون آدم رو نمی کشه چون بدیهتا دوست نداره که کسی هم خودشو بکشه
دیگه هیچ کس پول و حق کس دیگه رو نمی خوره چون دوست نداره کسی هم حق خودش رو بخوره
دیگه کسی به یه آدم تجاوز نمی کنه چون فک می کنه شاید این بلا سر خودش بیاد
دیگه کسی به نفر ظلم نمی کنه چون می ترسه که به خودش ظلم بشه ( به عبارتی خودش رو جای اون آدم مظلوم میذاره )
و دیگه، هیچ کس نظر کس دیگه ای رو تحقیر نمی کنه و بهش احترام میذاره، چون فک می کنه که شاید نظر خودش اشتباه باشه، البته تا وقتی نظر و عقیده ی اون شخص به هیچ موجودی=چیزی که وجود داره، آزار نرسونه یا تا وقتی که آزارش اثبات نشه
حالا امیدوارم که فهمیده باشین منظورم چیه… شل سیلور استاین یه شعر قشنگ داره با این مضمون که ” من هر وقت به شکل وارونه ام توی آب نگاه می کنم خنده ام می گیره… البته نباید دیگران رو مسخره کنیم، چون شاید توی یه دنیای دیگه، توی یه زمان دیگه، توی یه شرایط دیگه، اون آدم درست وایساده و من وارونه ام”
همه ی این حرفا رو زدم، که اینو بگم
هر کسی که با منطق و دلیل از یه کاندیدای خاص حمایت کنه نظرش محترمه… اساس رای گیری های دنیا بر همین اصله، به اون دلیل که گفتم که آدم ها با هم فرق نمی کنن پس نظر همه شون باید محترم باشه و …
حالا برسیم به حامد و آیلار… خواهش می کنم یه کم فکر کنین. هر دوی شما انسانین و عقل دارین، و هر کدوم برای انتخاب کاندیدای مورد نظر خودتون یه سری دلایل دارین که فک می کنین درسته… از اونجایی که حقیقتا فقط خدا از درون آدم ها خبر داره بنابراین هر کدوم از این دو حالت امکان داره:
۱) موسوی و کروبی و خاتمی و غیره، واقعا می خواستن انقلاب مخملی کنن… تقلبی توی انتخابات نبوده، شکنجه ای توی زندان ها نبوده، دفن مخفیانه ی هیچ آدمی در کار نبوده و …
۲) احمدی نژاد و محصولی و دانشجو و فاطمه رجبی و … این همه مدت داشتن دروغ می گفتن. توی انتخابات تقلب شده، کسی هم نمی خواسته انقلاب مخملی کنه، توی زندان ها شکنجه شده، …
هر دوی این ها، حتی اگر ۱ هزارم درصد هم که شده احتمال دارند. اما این که واقعا کدومش درسته بر ما پوشیده است. ما فقط می تونیم با توجه به دیده ها و شنیده ها، با منطق و عقل خودمون فکر کنیم و تا جایی که می تونیم، گزینه ای رو انتخاب کنیم که به حقیقت و حقانیت نزدیک تر باشه
حالا یک نصیحت دوستانه به آیلار: درسته که تو مرگ هم وطناتو و ریختن خونشون رو دیدی و عصبانی شدی، درسته که یه عده آدم تو رو به خاطر عقیده ای که داشتی تو رو مسخره کردن و ناراحتت کردن، درسته که فک می کنی حق داره پایمال میشه، ولی همون طور که گفتم این احتمال رو هم بده که شاید ” توی یه شرایط دیگه، تو وارونه ایستادی ” و راه برگشت هم برای خودت بذار. درسته که خود منم طرفدار ۷-۸ آتیشه ی موسویم، ولی روزی ۳-۴ بار به ذهنم می رسه که شاید موسوی دروغ میگه… من از عقیده ای که دارم دفاع می کنم، چون اون قد مدرک و سند برای حرفام دیدم که فک می کنم درست انتخاب کردم، ولی مطمئن نیستم. بازم میگم، فقط خدا می دونه واقعا چه خبره!
و مهم ترین تیکه، یه نصیحت خواهرانه به حامد: بزرگترین ایرادی که بهت می گیرم اینه: همون طوری که گفتم، تفاوت های جسمی پشیزی ارزش ندارن. ما زن هایی رو داریم که از تمام مردای دنیا ( شاید به جز ۱۳ معصوم ) برتر هستن. مردایی رو هم داریم که از خیلی خیلی از زن ها برتر هستن. زن یا مرد بودن، ملاک خوبی نیست… بنابراین تو حق نداری ( تاکید می کنم، حق نداری ) که یه نفر رو به خاطر زن بودنش، ضعیفه صدا کنی ( توی کامنتت، نامزدت رو این طوری خطاب کردی که واقعا جای تعجب داره! اگه نامزد من همچین حرفی بهم زده بود می دونستم چی کار بکنم باهاش تا دیگه… )
ثانیا: تو وظیفه داری که به عنوان یه عضو جامعه ی بشری به عقاید دیگران احترام بذاری… تو اعلم موجودات که نیستی! پس این احتمال رو هم بده که شاید انتخاب الانت اشتباهه… شاید هم درست باشه، ولی این احتمال رو بده که شاید غلط باشه، چون ممکنه بعدا پشیمون بشی…
به همین دلیل باز هم حق نداری که کسی رو مجبور کنی که عقیده ی مثل عقیده ی خودت رو داشته باشه… حالا هر کی هم می خواد همسرت بشه، به دلیل مرد بودنت یا هر چیز دیگه ای، حق نداری نظرتو بهش تحمیل کنی
در ضمن! یه مشکل بزرگ دیگه ات هم اینه که مسئله رو درست نفهمیدی. مشکل این نیست که تو طرفدار احمدی نژادی ( اگر هم بدون دلیل و مدرک کسی فک می کنه مشکل تو اینه، شدیدا اشتباه می کنه )، نه خیر برادر من! نظرت کاملا هم مورد احترامه البته تا وقتی که به وسیله ی اون به کسی، به ناحق آزار نرسونی ( البته “آزارِ با حق” نداریم ). ولی تو اومده بودی و در جواب کامنت نامزدت، از رئیس جمهورت دفاع کردی! آخه کسی به تو ایراد نمی گیره که طرفدار احمدی نژادی! ولی قطعا هر انسان روشنفکری به تو ایراد می گیره که چرا می خوای نظرت رو تحمیل کنی! بنابراین الان بحث، بحث سیاست نیست و لزومی هم نداره که بیای از انتخاب کاندیدت دفاع کنی… این بحثا دقیقا ۳ ماهه که داره انجام میشه و نظر کسی هم عوض نشده. بحث اینه که نباید نظر کسی رو محکوم کرد البته تا وقتی که باعث ناراحتی نشه ( مُردم از بس این جمله ی آخری رو گفتم، ولی معتقدم که شرایط یه نظریه باید کاملا بیان بشه چون هر نظریه هرجایی کاربرد نداره )
اگر موجود منطقی ای باشی، باید حرفمو قبول کنی چون هیچ جا به دور از منطق حرف نزدم انصافاً ( اگه کسی فک می کنه حرفام بی منطقه، خواهشا بگه و منو از اشتباه در بیاره )… پیشنهاد می کنم توی رفتارت تجدید نظر کنی
پ.ن: من شدیدا به هر دوتون پیشنهاد می کنم که با یه مشاور یا روانشناس صحبت کنین که برای دنیا و آخرتتون مفیده ( دقیقا! هم برای دنیا هم برای آخرت )… حتما این کارو بکنین
پ.ن۲: وای! تو رو خدا فحشم ندین واسه این نظر بیخود و طولانی!
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱:۴۷ ب.ظ
من نمی دونم اینی که با اسم حامد با مرام (منصوری) کامنت گذاشته همون حامد مذکوره یا نه! اما من اگه قرار بود با همچین کسی ازدواج کنم دیواااانه می شدم! “نمی شه که بی طرف باشی پس چه بهتر که بیای طرف اکثریت”؟؟؟ یعنی آدم یه عمر با یکی زندگی کنه که باورش شده باشه ۲۴ میلیون رای آورده ا.ن؟؟ کسی که اعتقاد داره ا.ن قولی نداده که بهش عمل نکرده باشه؟؟؟؟ آیلار خانوم من نمی دونم شما تصمیم گرفتی یا نه ولی من به شخصه ترجیح می دم تا آخر عمر مجرد بمونم حتی مطلقه هم باشم اما زجر کش نشم!!!
الانم شما عقد کردین بابا. چرا هی همه میان میگن مطلقه! قانون مملکت اینه که (تا اونجایی که من می دونم) مهریه نصف میشه اسم مرد هم از تو شناسنامه برداشته میشه!
نمی دونم من به شخصه طعنه های حامد رو از رو کامنتش احساس کردم (البته با این فرض که ایشون همون حامد باشند)
به نظر من این اصلا یه عقیده نیست که حالا شما بگی بابا برید سر خونه زندگی تون! لابد موقع پخش دادگاه اعترافات هم دست آیلار و می گیری میگی بشین نگاه کن حال کن این رافت اسلامیو!!!!!!!
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۴:۰۹ ب.ظ
جناب شبگیر اولین باره که میام اینجا لطفا یه نوبت به ما هم بدین مشکلاتمونو مطرح کنیم.
آیلار خانم بهتر بود به جای باز کردنه سفره ی دلت پیش مردم میرفتی پیش یه مشاور البته منم اگه جای شما بودم نمیتونستم یه آدم نارسیسیسمو تحمل کنم مشخصه این آقا حامد شما شدیدا خودشیفته هستن
من به عنوان کسی که از بیرون به موضوع نگاه میکنم به نظرم هیچ کدوم از شما صلاحیت تشکیل یه زندگیرو ندارین همون جدا بشین بهتره.شما قراره تو زندگی پشت هم باشید درحالی که هنوز شروع نکرده به هم توهین میکنین موندم روز خواستگاری ازهم چی پرسیدین
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۴:۲۴ ب.ظ
آقا حامد دوره ی مردسالاری تموم شد پسرجان به روزباش دنیا افتاد جلو بدو شاید برسی بهش
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۸:۲۰ ب.ظ
اختلاف عقیده بین همه زوج ها هست حالا در مورد سیاست یا هرچی.مهم هم نیست اما اینکه طرف بخواد از این طریق هیچ جا نبوده آدم رو تحقیر کنه یک کم زیاد زور داره!!!!! به نظر من که آدمی که دیگران رو سپر خودش می کنه ارزشش رو نداره.خوب می کنی باهاش ازدواج نمی کنی!
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۸:۴۹ ب.ظ
آخ که چقدر متاسف شدم وقتی اینا رو خوندم
واقعاً فکر می کنید ا.ن یا موسوی یا هر کس دیگه ای تو حوزه ی سیاست ارزش این همه بحث کردن رو دارن ؟؟؟
چرا این همه تعصب؟؟
چند سالتونه شما ؟؟ که اینجوری دارین دستی دستی زندگیتون رو به باد می دید
مثل اینکه اگه درست متوجه شده باشم تازه امسال باید برین دانشگاه
خواهش می کنم اینقدر سطحی نگاه نکنید تصمیم نگیرید
اصلاً لازم نیست به این زودی تصمیم بگیرید ، بگذارید یه مدت بگذره تا دلتون برای هم تنگ بشه
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۸:۵۶ ب.ظ
age joda shid behtare chon fek konam in agha ba avalin moshkele zendegiton kamarband mikeshe va mizanatet ta esbat kone harf harfe khodeshe taze be nazare man aslan khodetam ashghesh nabodi faghat az gheiafash khoshet miomade
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۹:۳۷ ب.ظ
می شه با این موضوع چند جور برخورد کرد. اینکه با دیدن فقط بخش کوچکی از حرفهای دو نفری که رابطه شان با هم دچار سوئ تفاهم شده و اتفاقا این اختلاف یک منشا عمومی و قابل لمس و درک بواسطه ی موضوع روز بودنش و احاطه ی نسبی همه ما بر اون داره ، بسرعت ما رو دست به کار قضاوت و حکم کنه. و به جای اصلاح شاخه به زدن ریشه همت کنیم. این که بگوییم یکی از این دو و یا هر دو اشتباه می کنند کمکی به اونها برای شناخت کامل موقعیتی که درش هستند نمی کنه. در اینکه اونها در سنی هستند که تجربه در پایین ترین حد و هیجان و اثبات هویت در بالاترین سطحقرار داره، شکی نیست. اصلا این یک امر طبیعیه. غیر از این بود باعث تعجب بود. اما هر حرف راستی را هم نمی شود رک و راست و با تحکم گفت. گاهی لفافه ی زیبای کاغذ کادو حتی یک شی ارزان قیمت را هم برای دریافت کننده به خاطره ای موندگار و ابدی بدل می کند.
خود من با خوندن پست و اولین کامنت ها با خودم گفتم ” ثابتی برای صورت مسئله ی غلط راه حل درست ارائه نکن”. واقعیت اینه که مجموع پست و کامنت ها نشون می ده آنچه ما بشدت به اون احتیاج داریم بینش و آگاهی هست. خودم رو هم می گویم. دست به کار قضاوت نشدن و حکم صادر نکردن از سخت ترین کار هاست . با خودم گفتم چه راه درازی در پیش داریم. راهی که باید به سختی پیموده بشه تا نگاه ما به مسائل اجتماعی و سیاسی از شکل شعاری و آرمانی و انقلابی و دفعتا واحده تبدیل بشه به شعور و آگاهی و انتخاب همیشگی.
.
به شخصه دلم می خواست در یک نشست دوستانه مثلا دو ساعته کنار حامد و آیلار عزیز بودم. اول با هم از خوشی ها گپ می زدیم. بعد اگر اونها در لحن ، رفتار و نگاه من اثری از اعتماد می دیدند حرفمان را می بردیم به سمت وجهی از قضیه که باعث کدورت آنها شده.
اول از همه دو جمله ای که همیشه در زندگی خودم معلمم بوده براشون می گفتن.
اولی اینکه نیچه فیلسوف دوست داشتنی من می گه ”
” ای رفیق دوزخی هیاهو ، افکار بزرگ با صدای پای گام های کبوتر می آیند”
و دوم هم همون آدم دوست داشتنی من می گه:
” از حق گذشتن بسیار انسانی تر از برحق دانستن خود. بویزه آنگاه که حق با تو باشد”.
رابطه مثل یک سرزنده گی و پژمرده گی یک گل حساس و زیبا توی یک گلدونه. به هر علتی ممکنه زرد و خسته بشه. و باز ممکنه با هر نور تازه و آبی خنک قد بکشه و رشد کنه. تفاهم و اختلاف نظر به شرطی که به لایه های عمیق علاقه رسوخ نکنه حتما عالیه. دلم می خواست به آیلار و حامد بگم خودتون رو آماده کنید برای زندگی در بستری از شک ها و تردید هایی که از بیرون قراره از امروز و دیروز به سر و روی نسل ما و شما بباره. همچنان که باریده. پس اگر عشقی هست با اون خودتون رو واکسینه کنید تا قدرت تحمل تون بره بالا. ما روزی به واقع آزاد و مستقل و با کرامت هستیم که اول از درون خودمان بشویم آدمی نزدیک به ایده آل ها و ذهنیت و رویاهایمان. بیرونی ها در گذرند. روزی ما در بستر جامعه ای آرام و حکومتی خیر خواه زندگی می کنیم که یک یک ما هم در رابطه خصوصی با دیگری بشویم شبیه آمل و آرزو هایمان .
من فکر می کنم آیلار و حامد تازه به دنیای عشق و قبول مسئولیت پا گذاشته اند. قدمشان را روی چشم بگذاریم. اگر از دستمون بر میاد کمکشون کنیم که دقیق تر و همه جانبه تر خودشون و اطرافشون را تحلیل کنند. حتی اگر این آگاهی منجر به این بشه که نتیجه بگیرند آنها دو آدم با دو دیدگاه کاملا مستقل هستند و عشق و علاقه هم نمی تونه از رسوخ این تفاوت و کشمکش جلوگیری کنه ، هیچ عیبی نداره. آدمها بدون تخطئه و با احترام کامل هم می تونند دور بودن از هم و جدایی رو انتخاب کنند.
من امیدوارم نصیب هر دوی اونها از کشیدن اینهمه آدم در مهلکه ی زندگی خصوصی شون پی آمدی از جنس آرامش و عقلانیت و تفاهم داشته باشه.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۱ ب.ظ
من تو انتخابات نسبت به این دو نفر نظر خاصی نداشتم یعنی به نظرم هر دو تقریبا توی یک جبهه قرار دارند(اما با ظاهری متفاوت) اینکه کدوم یکی شون بهتره یک نظر شخصیه و نظر هر کس برای خودش محترم اما در این مورد تنها می تونم بگم متاسفم برای جامعه سیاست زده ی ایران ظاهرا مردم ما نمی خوان قبول کنن که سیاستمدار وظیفه داره کار خودشو پیش ببره ، این اونه که باید برای مردم بسوزه نه مردم برای اون .
ای کاش یک روز مردم بفهمند که لازم نیست برای هر چیزی نظر بدند
سیاستمدار میاد و میره اما این ایران و ایرانیه که می مونه
(عجب نطقی کردم هااااا ، مثل اینکه منم دارم سیاستمدار میشم
کاندیدای نسل جوان ، Mysticism قهرمان / Mysticism قهرمان ، امشبو ایجا بمان)
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۲ ب.ظ
من دقیییییقا با نظر شبگیر عزیز موافقم!!!!اول خواستم بگم دارن بچه بازی می کنن…اما دیدم بقول شبگیر،لابد به او سنی رسیدن که….
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۹ ب.ظ
جناب اقای مرد خانواده ایا بهتر نیست که به جای اینکه صورت مساله را پاک کنیم به حل مشکلمان بپردازیم…. جناب اقای مدیر عامل شما خود بهتر میدانید که مدیریت روابط مهم ترین اصل در بقای ان است…..
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ب.ظ
سلام آیلار جان
من پست شما را خوندم و همین طور کامنت بعضی دوسان رو. به نظر من اختلاف شما بر سر مسایل انتخابات یک بهونه یا شاید یه نشونه از اختلاف سطح فکری شما داره.متاسفانه توی جامعه ما وقتی صحبت از فر و اندیشه یا خواسته های روحی آدم ها میشه، همه یه جوری نگاه می کنند انگار با زبون خارجی داری باهاشون حرف می زنی یا اینکه می گند طرف گرسنگی نکشیده که …. اما قبل از گرفتن هر تصمیمی به یک سری مسایل باید توجه کنی: اول اینکه توی زندگی تو چه چیزهایی اولویت دارند؟ دوم اینکه آیا شجاعت و یا اصلا تحمل طلاق رو داری؟ تاحالا چقدر توی تصمیم هات ثابت قدم بودی و بعد از مدتی اون ها رو تغییر ندادی؟ مثل همین جریان ازدواجت که معیارهات با یک اتفاق تغییر کرد. چه تضمینی وجود داره که یک اتفاق دیگه به تو ثتبت نکنه مثلا حامد انتخاب خوبی بوده؟ من با نظر دوستان که توصیه کرده بودند الان تصمیم نگیر و فقط دوران نامزدی رو طولانی تر کن موافقم. فکر می کنم مراجعه به یک مشاور خانواده هم خیلی می تونه کمکت کنه. واست دعا می کنم.
شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۵ ب.ظ
مهردادجان من فکر میکنم یه هور این قضیه طنزه. واقعا طرز فکر یکسری از آدمها خیلی جالبه. تازه جالب تر اینه که میخوان زندگی تشکیل بدن!!!! تازه لابد بعدش بچه هم میخوان تربیت کنن. چرا یکسری از آدمها نمی خوان بزرگ شن؟؟؟ این نوشته من رو یاد کتابهایی که واسه گروه سنی الف مربوطه میندازه. اینجاشو داشتی (بازوهای پف کرده)
)))
ولی واقعا اینا بدرد هم نمی خورن . واقعا چرا این پست رو نوشتی؟؟ جون من راستشو بگو.
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۳ ق.ظ
چه شود!
عالیجنان قاضی قضات شبگیر وارد می شود! :دی!
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۲ ق.ظ
بهت افتخار میکنم که دشمن سر سخت ا ن هستی
اما زندگیت رو خراب نکن
خود میر حسین هم راضی نیست تو به خاطر اون زندگیت رو خراب کنی
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۲۳ ق.ظ
سلام ….
شبگیر عزیز ؛ ای کاش این پست را بدون نوشتن نام نویسنده نامه قرار میدادی؛ با این کارت این بحث عمومی را خیلی شخصی کردی و به دعوای دو نفر خاص تبدیل کردی؛ نتیجه اش هم اینکه نامزد نویسنده به شکل عجیبی و با استفاده از لحن و کلمات خاصی (از بیان صفتهای زیبنده لحن نوشتاری نظرات ایشان معذورم.) برای دیگران پاسخ بگذارد و وعده رویارویی مجازی تک به تک دهد؛ به نظرم خیلی سطح چنین بحثهایی پایین است؛ اما شکل کلی آن شرح حال جامعه دو دسته شده ای است که من نوعی دیگر تمایل به دیدن فامیل نزدیکی که حامی آن طرف است ندارم ؛ در حالیکه تا قبل از این هر ماه به دیدارش می رفتم و لذت می بردم؛ اما ….
توصیه می کنم بخش نظرات این پست را مسدود کن و دیگر نظر جدید نپذیر … هر کس هر نکته ای که دریافت کرده بس است؛ بگذار خانه شبگیر برای ما همان فضای همیشگی و دلچسب را داشته باشد ….
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۲۴ ق.ظ
خطاب به حامد
این که امروز حداقل امروز کسی را می شناسی که کادوی ملیونیت را نمی پذیرد جای بسی خوشبختی است در زمانی که گله بسیاری از هم سن های شما این است که فلانی من را به خاطر پولم می خواهد ,حداقل آیلار تورا فقط,فقط به این دلیل نمی خواهد. تو را حساب بانکی بالقوه نمی بیند امروز تو را در قالب اندیشه ات می خواهد چیزیکه ورشکستگی و پیری و تصادف وهزاران بلایای دیگر شامل حال آن نمی شود واین جای بسی خوشبختی است ,آیلار را فقط آیلار نبین ,آیلار نماد نسلی است که اندیشه می کند احترام به اندیشه اش (نه حتی اطاعت)طلب می کند,و اگر تو با چنین زنی روبرویی بسیار خوشبخت تر از نسل پدران ما هستی ,پدرانی که باید به جای همه فکر می کردند ,تصمیم می گرفتندوزیر بار تمام اینها پیر می شدند گاه دق می کردند .
اینجا مسئله ا.ن ,خاتمی و,موسوی نیست مسئله این است تو همسری می خواهی که فکری مستقل از تو داشته باشد ببیند وبشنودوانتخاب کند وآنگاه تورا عاشقانه دوست داشته باشد .اگر امروز آیلار را از دست بدی مطمئن باش یک ارزش رااز دست داده ای .؟آیلار وآیلارهافرزند زمانه خویشند و راه خود را پیدا می کنند.
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۳۸ ق.ظ
جزو ابتداییترین اصول یک رابطه احترام متقابل به همدیگهاس و زندگی و رابطهای که این اصل توش رعایت نشه خیلی از حریما توش شکسته خواهد شد.
مطرح کردن موضوع خانوادگی تو همچین جمعی و به قضاوت گذاشتن همدیگه مشکلی حل نمیکنه.ضمنن صحبتهای ما بیتاثیره اگه گوش شنوایی بود حرف همدیگرو میشنیدن.
هنوز خیلی با افکار دو انسانی که قصد شروع یک زندگیرو دارن فاصله دارن.
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۴۰ ق.ظ
بی طرفانه!
سلام
………………
من هم پستو خوندم هم کامنت ها رو
……………………………………………
فکر کردم که نمیشه یه طرفه به قاضی رفت! یا این که چون پست از زبونه آیلار خانومه پس باید حقو به ایشون داد ! طبق چیزایی که اینجا خوندم تقریبا میشه گفت یه درکی از شخصیته این دو نفر بردم :
اول اینکه به نظر میاد آیلار دختری زود رنج اونم از اون نظر که تو خونه زیادی لیلی به لالاش گذاشتن و خیلی لجباز (نمی خوام از من ناراحت شی! ) اینکه زیادی آبو تاپشو زیاد کرده ….
آیلار جان تو نباید از نامزد خودت یه هیولا بسازی چون طرف دار ا.ن یا اینکه دلخور شی چون تو یه مسئله تفاوت نظر دارین البته اونم چنین حقی نداره بعد اینکه این مسئله زیادی بزرگ شده چون تو خواستی نگو نه من مطمئنم تو کشش دادی تو لج کردی که اونم مجبور شده بگه توام باید طرفداره ا.ن شی مگه نه اگه اون واقعا چنین عقیده ای داشت (تحمیل) پای صندوق تو رو وادار به این کار می کرد …درست نمیگم؟ بالاخره تو وقتی جرو بحث میکردی نباید بیشتر از این انتظار می داشتی (اینکه تو دعوا حلوا خیرات نمی کنن) مطمئن باش هنوز دوست داره که با گوشیه هاله بهت اس ام اس میده…
دوست داره که به بابات تلفن کرده (تو که نمی دونی اون سر سیم اون به بابات چی گفته؟ می دونی؟ شاید اون حتی خیلی آروم مسئله رو گفته باشه و بابای تو براش خیلی سخت بوده! نمی تونی بگی اون بابای تو رو وادار به فحاشی کرده این غیر ممکنه اونم از کسی که تو رو تا این حد دوست داره که حاضر شده به خاطرت ریش سفیدارو جمع کنه بیاد خونتون و ازت خواهش کنه که مسئله رو فیصله بدی!تا این حد که اینجا هر حرفی از همه کس بشنوه و حتی به خاطره تو بی احترامی نکنه اگه اینجور شخصیتی داشت الان اینجا رو به فحاشی می کشید! )
همیشه عذر خواهی این نیست که بیان بهت بگن معذرت می خوام همینکه به بابات تلفن کرده همین که ازت خواهش کرده که برگردی یعنی از تو بخششو خواسته…
ببخش که اونم تو زندگیه آینده اگه اشتباهی (خدایی نا کرده) از تو سر زد ببخشه…
ببخش که خدام تو رو ببخشه ….
و اشتباه نکن اینجا از کامنت هاییی فقط به نفع تو گفتن یا فقط به نفع حامد چشم پوشی کن تاثیر خوبی ندارن چون یه طرفه به قاضی رفتن….
و اما حامد خان…
درسته که تو خاندان شما مردسالاری رسم بوده ولی نمیشه گفت چون رسم بوده پس خوبه یا چون تو خاندان شما بوده توام باید اجراش کنی…اگه چنین چیزی حق بود دنیام ادامش می دادن تو که به قول خودت اهل دینو ایمونی چرا این حرفو می زنی کجای قرآن اینو نوشته؟!
بعد اینکه اگه دعواست دعوای شما دونفره چرا بابای آیلار که الان جای بابای توام هستو اینجور میکشی وسط (۲- اون دسته از افرادی که فرمودن پدر زنت رو سپر بلا کردی باید خدمتشون عرض کنم پدرزن بنده خودش سپر بلا شد!! اصلا خودش پا پیش گذاشت و از من خواستگاری کرد .) اصلا جمله ی قشنگی نبود چون حریمی باقی نذاشتی! تصور کن نامزد خواهرت چنین حرفی بزنه! (چیکار می کنی؟) میدونم چی میشه! حرفای توام اشتباه بوده خیلی ام اشتباه بوده سعی کن قبول کنی البته باید قبول کنی تو ام مقصری مگه ما چند باره دیگه می خوایم زندگی کنیم که این یه بارش به تلخی بگذره؟!
خدا میگه به دینو عقیده ی هر کسی احترام بزارین تا به دینو عقیده ی توام احترام بزارن….
حالا همین امروز یه دسته گل خوشگل بخر ببر واسه آیلار خانم ازش خواهش کن تو رو ببخشه به خاطر حرفایی که ندونسته زدی بگو نظرتو راجع به احمدی نژاد عوض نمیکنی ولی به نظر اونم احترام میزاری و البته همون موقع منتظر عذر خواهیه اونم نباش اونم عذر خواهی میکنه بابات اینکه اگه تورو ناراحت کرده اما یه خورده دیگه… (میدونی که دخترا یکم ناز میکنن)
والسلام
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۲:۲۱ ق.ظ
خانم آیلار:
نظر من(مادر یک دختر سیزده ساله که تجربه داره و همشهری شما هم هست):
@
@
@
جدا شو و آسوده باش چون مردی که در این کامنتها و در حضور همه تو را ” ضعیفه” خطاب میکند. سال دوم زندگی زناشویی روی تو دست بلند میکند. این دیگر ربطی به سیاست ندارد. به شعور مربوط است.
@
@
@
دخترم درست را بخوان دانشگاه قبول شو و برو سراغ کسانی که نه چهره و نه بازو و نه موی زبا دارند. برو به دنبال متانت و عقل و شعور و فرهنگ. این طوری تا آخر عمر زندگی تضمین شدهای داری.
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۲:۳۰ ق.ظ
چقدر ناراحت شدم وقتی این پست رو خوندم…. متاسفم
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۳:۵۶ ق.ظ
سلام آیلار خانم
می دونی عزیزم دختری که پدرش بره براش خواستگاری،اونهم خواستگاری همچین آدم متحجری اسمش رو میگذارند ضعیفه،فردا هم جلوی چشمش بهش خیانت می کنن.خدا به دادت برسه من هم یه تجربه اینجوری داشتم .آدمی که می خواست به حساب همه برسه،و چند سال از بهترین سالهای عمرم رو ازم گرفت.به امید درست شدنش نباش که نمی شه.
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۶:۱۴ ق.ظ
خدایی من اصلا نفهمیدم چرا پای تو باز شده.اینهمه سایت و بلاگ ضد ا.ن چرا تو؟یعنی این خانم مدام تو خونه از تو می گه که نامزدش حساسه؟من اگر بودم بهم می زدم رابطه ام رو نه بخاطر ا.ن به خاطر اینکه به کسی اجازه نمی دم بخواد منو عوض کنه.
عجب دردسرایی داره مشهور شدن تو دنیای وبلاگ.من که خیالم راحته
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۶:۲۹ ق.ظ
من که می گم کار خوبی می کنی که بهم می زنی . کسی که به این همه خون ریخته شده بی تفاوت باشه چه جور آدمی می تونه باشه ؟؟؟ کسی که می آد پیش پدر نامزدش سوسه می آد چه جور آدمی می تونه باشه آخه ؟ من اگر بودم تمومش می کردم چون به نظر من این یه اختلاف سلیقه ی عادی نیست ، یه اختلاف در ایدوئولوژی هست و از این اختلاف ها زیاد پیش می آد تو زندگیتون اگه ادامه بدید. موفق باشی و خوشبخت . راستی ۱۸ سالگی برای ازدواج یه کم زود نیست ؟ ( شاید هم برای فوق می خونی البته ! )
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۸:۴۶ ق.ظ
آخی شما خیلی بچه اید برا ازدواج.مخصوصا” آیلار عزیزم.
من طرفدار ۲آتیش موسوی نیستم،ولی از ا.ن متنفرم با این حال حق به آقای حامد میدم.آیلار جان خیلی خوبه که متوجه شدی روز خاستگاری باید به جای نگاه کردن به قیافه طرف به عقایدش نگاه می کردی،ولی فکر کنم عقاید در سیاست خلاصه نشه،حتی در مورد سیاستم عقایدتون بیان کنید ولی از شخص خاصی اسم نبرید،مطمئن باشید به این نتیجه میزسید که خواسته های سیاسی مشترکی دارید فقط تو پیدا کردن سیاستمدارش به مشکل میخورید که اونم ایراد از شما نیست از جهان سوم بودنمونه.
من به موسوی رای دادم دوستم به ا.ن در این موردم هیچوقت به تفاهم نمی رسیم ولی هیچوقت به مشکل برنخوردیم ،فکر کنم تنها دلیلش اینه که یه چندسالی ازت بزرگترم (:
به قول معروف:سیاست پدر مادر نداره.
و به قول سهراب سپهری:من قطاری دیدم که سیاست می برد،و چه خالی میرفت.
بزار زمان بگزره *:
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۸:۴۷ ق.ظ
جان من کادو میدی واقعا؟ اگر بدی که نمیام اصلا! چه کاریه آخه! فقط کافیه تو بگی چنـــد روز! کادوئه هم باید باحال باشه و به درد بخور ها! مثلا اینکه بخوای دفترخاطراتت رو بهم هدیه بدی! یا مثلا شماره تو بهم بدی! یا می تونی پسورد ایمیلتو بهم بدی! خلاصه یه چیزی تو این مایه ها! حالا اگه پایه ای منم پایه ام اســــــاسی…. D:
نوشته هاتو خوندم داداشم ولی چیزی به ذهنم نرسید که بنویسم… خواستم بدونی که یه وقت فک نکنی می تونم نخونمت… حتی با اینکه دیگه ننوشتی تو قبرس چه گذشت!
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۸:۵۸ ق.ظ
آیلار عزیزم به جای خوندن نظرات کسانی که نه تورو و نه حامد میشناسن و سرنوشت تو ذره ای براشون اهمیت نداره بهتر با حامد بیشتر حرف بزنی و با پدرو مادرت مشورت کنی و از عقلت کمک بگیری.عزیزم مطمئن باش اگه با هم راجع به عقاید سیاسی و خواسته های سیاسیتون حرف بزنید،بدون طرفداری از شخص خاصی،میبینی که نظراتتون مشترکه.مهم نیس ا.ن یا موسوی مهم درست فکر کردنه.
آیلار جان سعی کن تحت تاثیر جو قرار نگیری،به همه ثابت کن با اینکه سن کمی داری دختر عاقلی هستی *:
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۹ ق.ظ
با خوندن کامنتهای حامد اگر واقعا مال ایشون باشه می خوام بگم مگه آدم خر سرشو گاز گرفته باشه که با صاحب چنین تفکر و مرام و ادبیاتی زندگی کنه
کادوی میلیونیش رو هم باید کوبید به کله اش حتی اگه سبز باشه
آیلار خانم اگه صلاح و خوشبختی خودشو بخواد اولا اگه شده سرش هم بره ز دست چنین همسری خودشو خلاص بکنه ثانیا به فکر ازدواج به این زودی نباشه بره دنبال یاد گرفتن یه فن یا حرفه یا علم یا هر مهارتی که تو زندگی به درد بخوره
نترس عزیزم شوهر پیدا میشه اما بگرد دنبال شوهر با شعور
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ق.ظ
فکم اومد پائین اااااااااااااااااااااااااااااه ه ه . چقد این حامد بزرگه فک کن ۲۴ سالشه خیلیهاااااا. حامد جان از این به بعد یابد به افتخارت سن قانونی و از ۱۸ به ۲۴ تغیر داد که سر سن عیالتون یه حالی بهتون داده بشه.
واقعا این حامد بوی تهوع میده.
من واقعا تعصب سر هیچ کس ندارم ولی خدایی من یه طرفدار آدم حسابی از این دکتر ندیدم. حرفها و استدلالاشون حوصله آدم و سر میبره.
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ق.ظ
بنظر من اگه هنوز دوست داری باهاش زندگی کنی باید یه سر پیش مشاور برید و مسائلتونو حل و فصل کنید این طور که مشخصه هیچکدومتون کوتاه نمیاید…
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۰ ب.ظ
به نظرم خانم آیلار آگرچه جوانند ولی حق دارند بر اساس عقایدشان تصمیم بگیرند.هیچ کس مجبور نیست برای حفظ زندگی خانودگی اش تحقیر بشود.اصلا بحث سیاست هم نیست.شریک این خانم به شدت خود دانای کل پندار است و چنین شخصیتی به درد افرادی که می خواهند مستقل فکر کنند و خب در سنین جوانی طبیعتا یکدندگی هائی هم دارند نمی خورند. (با اینکه از دروغ گوی ریا کار و دیکتاتور حمایت می کند کاری ندارم.) اصولا دوران نامزدی برای شناختن طرفین است،که در صورت به مشکل بر خوردن قبل از ورود به زندگی مشترک یا آن را حل کنند یا جدا شوند،پس اینقدر ایشان را از مهر خوردن شناسنامه نترسانید.کسی که در دوران نامزدی معتقد است نامزدش بهش نخ داده است و از وی خواستگاری کرده و به شدت خود شیفته است و نامزدش را ضعیفه می خواند مسلما بعد از ازدواج متهول نمی شود.
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۰۰ ب.ظ
سلام
شاید جزو اولین کسانی بودم که این پست رو خوندم. من چون از سیاست بیزارم معمولا برای نوشتههایی که رنگ و بوی سیاسی دارند کامنت نمیذارم اما راستش بدون اینکه خودم بخوام چند روزه فکرم درگیر این مساله شده. با دیدن بعضی اظهار نظرها خودم رو متقاعد کردم که به عنوان یه دوست یا برادر بزرگتر (اگر قابل باشم) با حامد و آیلار عزیز صحبت کنم. و البته بعضی از حرفهام هم خطاب به مهرداد عزیز و دیگر خوانندههای این وبلاگه.
قبل از هر حرفی میخوام بخشی از نظراتم رو درباره مسائل سیاسی اخیر کشور که چندان هم بیارتباط با اختلافات پیش اومده بین حامد و آیلار نیست، بنویسم. متاسفانه توی حوادث بعد از انتخابات اتفاقاتی افتاد که دل همه رو به درد آورد. این «همه» یعنی همهی مردم ایران، صرف نظر از گرایشهای سیاسی و تعلق خاطر به یکی از دو رقیب اصلی انتخابات. حتی اونهایی که به هیچ کدوم از این دو جریان دلبسته یا وابسته نبودند، دلشون به درد اومد. در این اتفاقات متاسفانه مردم بیشترین هزینه رو پرداخت کردند؛ روحی، روانی، مالی، جانی و… . و تاسفبارتر از همهی اینها ریخته شدن خون جوانان این کشور بود. دیدن اینکه به خاطر یک بازی سیاسی یا بهتر بگم؛ یک جنگ قدرت، مردم توی کوچه و خیابون به جون هم افتادند واقعا ناراحت کننده بود. و حالا دیدن اینکه به خاطر مسائلی که شاید بعد از گذشت مدتی بدست فراموشی سپرده بشن، زندگی دوتا جوون داره از هم میپاشه، ناراحتکنندهتره. اینها تحلیل سیاسی نبود و من هم قصد نداشتم نتیجهگیری کنم اما من فکر میکنم توی این قضایای سیاسی هر دو طرف ماجرا اشتباهات بزرگی مرتکب شدند که باز هم متاسفانه دودش توی چشم مردم رفت. همونطور که توی اخلاف بوجود آمده بین حامد و آیلار هر دو طرف اشتباهاتی داشته و دارند.
آیلار خانم! اولین اشتباه رو شما انجام دادید و اون عمومی کردن اختلافتون با حامد بود. شما اجازه دادید کسانی که کوچکترین شناختی نسبت به شما و حامد ندارند، درباره مسائل زندگی شخصیتون (اگه نگم دخالت) اظهار نظر کنند، تعیین تکلیف کنند، محاکمه کنند، حکم صادر کنند و تا اجرای حکم هم پیش برن. نگرانی شما درباره زندگی و آیندهتون قابل درکه اما راهش این نبود. شما میتونستید با کسی یا کسانی که از شما بزرگتر، پختهتر و با تجربهتر هستند و مهمتر از همه شناخت کافی از شما، روحیاتتون و خانوادهتون دارند، مشورت کنید و مشکلتون رو در میون بذارید. نه اینکه با علنی کردن اختلافها به بعضیها این اجازه رو بدید بدون اینکه حامد رو بشناسن ازش یه هیولا بسازن، منطق رو کنار بذارند و با بیان نظرات احساسیشون به جای ریختن آب روی آتیش، فقط آتیش این اختلاف رو شعلهورتر کنند. و من به خوبی میدونم که خوندن برخی از این نظرات احساسی و تهی از منطق چه تاثیر بدی در روحیه شما و حامد میتونه داشته باشه و چقدر میتونه ذهنیتها رو دستخوش تغییر بکنه.
آیلار خانم! کاش کمی منطقیتر رفتار میکردی. فکر نکن روی صحبتم فقط با شماست، بعد از شما نوبت آقا حامد هم میرسه! ببین آیلار خانم، یه دختر وقتی قبول کرد همسر یک پسر باشه شرایطش به کلی فرق میکنه. نگاه دیگران نسبت به اون، انتظارات دیگران از اون و وظایفی که بر عهدهاش قرار میگیره و باید در قبال همسرش انجام بده و تعهداتی که باید به اونها پایبند باشه. همهی اینها در مورد یک پسر هم صدق میکنه. دختر یا پسر باید در مقابل دیگران و در جمع با احترام و محبت با همسرش رفتار کنه و شخصیت اون رو بالا ببره. هر اتفاقی هم افتاده بود دلیل نمیشد شما به حامد بگی «بوی تعفن میدی» یا اینکه (اون جوری که حامد تو کامنتش نوشته) با رفتارت تحقیرش کنی و بهش توهین کنی. نباید حلقهات رو پس میدادی آیلار. اون حلقه حرمت داره. چیزی که توی کامنتت خوندم اصلا باورم نمیشد. آیلار خانم! خواهر من! من واقعا شوکه شدم. چطور یه دختر ۱۹-۱۸ ساله تونسته حتی به واژه وحشتناک طلاق فکر کنه و بدتر اینکه اونو به زبون آورده و توی کامنتش از طلاق حرف زده و روی حرفش هم اصرار داره. آیلار! طلاق و جدایی آخرین راهه، نه اولین.
اما حامد جان! شما هم تقصیرت کمتر از آیلار نیست و به نظر من چه بسا بیشتره! این که میگم تقصیرت بیشتره به برای اینه که احساس میکنم توی رابطهات با آیلار زیادی غرور به خرج دادی و بعضی جاها از لحاظ عاطفی و احساسی کم گذاشتی. منظورم این نیست که غرور چیز بدیه. به نظر من آدم بیغرور اصلا ثبات شخصیتی نداره. غرور تا اونجا که حرمتها رو نگه داره خوبه ولی اونجا که باعث بشه رابطهات با همسرت مثل رابطهات با یه غریبه بشه، نابود کنندهست. از نوشتههای تو و آیلار میشه کاملا متوجه شد که چقدر با هم غریبه شدید. حرفی که به آیلار زدم رو به شما هم میگم. متاسفانه توی کامنتها خوب حرف نزدی حامد جان. لحنت توی کامنتها فقط سوء تفاهمها و جبههگیری ها رو بیشتر میکنه. تو هم به سهم خودت اشتباهات زیادی انجام دادی حامد جان. هر اتفاقی افتاده بود شما نباید طوری رفتار میکردی و حرف میزدی که شخصیت همسرت رو زیر سئوال ببری. نباید لفظ «ضعیفه» رو دربارهاش به کار میبردی. البته توی کامنتت گفتی که چند بار پا پیش گذاشتی که اختلاف نظرها رو کنار بذارید و رابطهتون دوباره مثل سابق بشه اما من احساس میکنم همهی تلاشت رو نکردی. از شما که هم سنت بیشتره و هم ماشالا مردی واسه خودت، بیشتر انتظار میرفت. اگر میبینی هرچقدر که به سمت آیلار قدم بر میداری اون حتی یک قدم هم به سمت تو نمیاد باید بری دنبال علت این موضوع. شاید یکی از علتهاش این باشه که با دلت جلو نرفتی. شاید غرور بیش از حدت رو کنار نذاشتی. شاید هنوز توی انتخاب بین مهم و مهمتر موندی. اگر از دید تو پایبند بودن به اعتقاد سیاسی مهمه، شک نکن که نگه داشتن زندگی و همسرت خیلی خیلی مهمتره. باید کمی منطقیتر به همسرت، زندگی و آیندهتون فکر و نگاه کنی. حامد جان! اینکه کسی ویولت یا شبگیر بخونه دلیل نمیشه که حتما مثل اونها فکر میکنه و یا اینکه اونها روش تاثیر منفی میذارن. کاش جای اینکه تقصیرها رو گردن دیگران بندازی کمی توی خودت دنبال علت تیره شدن روابط میگشتی.
حامد و آیلار عزیز! من به هیچ وجه قصد نصیحت یا سرزنش شما رو نداشتم و ندارم. اما کاش جای اینهمه وقتی که صرف خوندن و جواب دادن کامنتها کردید، مینشستید و توی تنهایی فکر میکردید به اشتباهاتتون. شما شخصیت همدیگه رو جلوی کسانی که اصلا شما رو نمیشناسند خورد کردید و حرمتها رو از بین بردید. شما اونقدر با هم غریبه شدید که حتی با هم حرف نمیزنید. من شک ندارم که اگر برای چند لحظه غرورتون رو کنار میذاشتین و با همون عشق و احساسی که قلب شما رو به هم پیوند زد مینشستین با هم حرف میزدین هیچ کدوم از این مشکلات بوجود نمیاومد. خیلی از اختلاف نظرها و سوء تفاهمها رو میشه با صحبت کردن حل کرد. کاش به جای اینکه سعی کنید طرف مقابل رو وادار کنید که با شما همفکر و همعقیده بشه، به نظر و عقیدهی همدیگه احترام میذاشتین. کاش به جای احساسی برخورد کردن با این اختلاف نظر، منطقی رفتار میکردید و عشق، زندگی و آیندهتون رو به خطر نمیانداختین. کاش قدر همدیگه رو بیشتر میدونستین. دوست دارم توی تنهایی و خلوت خودتون خوب به اتفاقاتی که شما رو به اینجا رسوند فکر کنید و از پذیرفتن اشتباهاتتون واهمهای نداشته باشید.
خوانندگان محترم وبلاگ شبگیر! راستش اولش اصلا باورم نمیشد که اختلاف حامد و آیلار در اثر اختلاف نظر در مسائل سیاسی باشه اما بعد از خوندن حرفها و اظهار نظرها پیش خودم گفتم کاش علت همهی این اختلافها فقط همین موضوع باشه و اختلاف بر سر مساله دیگهای در میون نباشه. هیچ دو نفری رو توی دنیا پیدا نمیکنید که در تمامی مسائل اتفاق نظر داشته باشند و مثل هم فکر کنند. اما اینکه یک اعتقاد سیاسی بخواد مسائل مهمتر رو تحت تاثیر قرار بده اصلا قابل قبل نیست. اینکه آیلار با شور و علاقه از حجب و حیای م.م. صحبت میکنه و یا حامد از علاقهاش به ا.ن. حرف میزنه با کجای عرف و شرع و قانون ما تناقض داره؟ من برای بعضی از کسانی که حامد رو به خاطر علاقه به ا.ن. محکوم کردند و از آیلار به خاطر علاقهاش به م.م. حمایت کردند و بهبه و چهچه گفتند و تا اونجا پیش رفتند که صدور حکم طلاق رو واجب دونستند، واقعا متاسفم. چر باید به زندگی دوتا جوون سیاسی نگاه بشه؟ حاضرم قسم بخورم که خود ا.ن. و م.م. هم راضی به از هم پاشیده شدن زندگی دوتا جوون به خاطر مسائل سیاسی نیستند. من واقعا نمیدونم چرا بعضیها آتیش بیار معرکه شدهاند!
مهرداد جان! امیدوارم جسارت منو ببخشی. من فکر میکنم بزرگترین اشتباه رو شما انجام دادی و با قرار دادن کامنت آیلار به عنوان پست وبلاگت باعث شدی بعضی از خوانندگان وبلاگ منطق رو کنار بذارن و با نگاه کاملا احساسی درباره زندگی و آینده دوتا جوونیکه اصلا نمیشناختند اظهار نظر و تعیین تکلیف کنند. این کار شما به تنش بین حامد و آیلار بیشتر دامن زد و باعث شد بیشتر در مقابل هم جبهه گیری کنند. متاسفانه بعضی حرمتها شکسته شد. کاش به روش دیگهای پا در میونی میکردید. البته نظرات خوانندگانی که منطقی به قضیه نگاه کردند و سعی کردند با حرفها و راهنماییهاشون قدم کوچیکی در برطرف شدن اختلاف بین حامد و آیلار بردارند کاملا محترمه و من به خودم این اجازه رو نمیدم که به اونها جسارت کنم. ولی در عجبم از اونهایی که به جای مرهم، نمک بر زخم این دوتا جوون پاشیدند.
میدونم که خیلی طولانی شد. واقعا شرمندهام. اما فکر میکنم بعضی حرفها باید زده میشد. امیدوارم حامد، آیلار و مهرداد عزیز و همینطور خوانندگان وبلاگ از حرفهای من دلگیر نشده باشند. باز هم تاکید میکنم که من اصلا قصد نصیحت یا سرزنش کسی رو نداشتم و فقط احساس تکلیف کردم که با حامد و آیلار عزیز چند کلمهای(!) حرف بزنم. و باز هم امیدوارم که به زودی مهرداد جان توی وبلاگش خبر آشتی کردن حامد و آیلار رو بنویسه.
خدانگهدار
محمد
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱:۴۳ ب.ظ
سلام علیکم
به عرضتان می رسانم که هر هنوز به سن ازدواج نرسیده اند.
از طرف دیگر خوشی زیر دل دخترک را زده است.
(التماس دعا)
شهریور ۱۳, ۱۳۸۸ at ۸:۵۱ ب.ظ
سلام حامد و آیلار:
من از این ماجرای یه صفحه ای با چندین صفحه کامنت این برداشت رو دارم که شاید مشکل شما دو تا اصلا موسوی و احمدی نزاد و این چیز ها نباشه. شاید مشکل اینجاست که دو نفر ادم عاقل و بالغ یکی ۲۴ساله و یکی ۱۹ ساله نمی تونن خودشون دو تا مشکلاتشونو حل کنن و مجبور به بروز اون تو خانواده و وب لاگ هستن. مشورت گرفتن خوبه خیلی عالیه اما این طوری؟ اشتباهه. از حرفای حامد ظاهرا پیداس که(نمی خوام قضاوت کنم چون با این یه ذره نوشته نمی شه) مشکلش با نامزدش به چیزای دیگه هم بر می گرده اینکه هدیشو قبول نکرده یا انگشترشو پس داده. از صحبت های آیلارم معلومه که از حامد به خاطر این ناراحته که برای نظر و حرفش احترام قائل نمی شه . بهتره مثل دو تا ادم بزرگ زندگی رو بچه بازی نگیرین و بشینین با هم حرف بزنین و خواسته هاتو نو صادقانه بگین به نظر هم احترام بذارین. حامد جان خود من بعد از این حوادث اخیر حتی کار کردن با همکارم تو یه شرکت وقتی می دونم که چه نظراتی راجع به این چیزا داره و هنوزم با دیدن این همه شواهد روی ا.ن پافشاری می کنه برام سخته اما نه باهاش بحث می کنم نه می خوام نظرشو عوض کنم . مسئله اصلا موسوی و ا.ن نیس مسئله این فجایع بعد از انتخاباته. والا یعنی حاضر به دیدنشون حتی نیستی؟
آیلار جان بهتر نیس یکم منطقی تر باشی و به جای قهر و جواب ندادن بشینی با صحبت کردن مشکلتو حل کنی؟ یعنی در آینده تمام مشکلات زندگیتون باید به دست بقیه حل بشه؟ به تمام مشترکاتی فکر کن که دلیل شد به حامد جواب مثبت بدی. اگه به هم علاقهدارین هنوز یاد بگیرین به نظر هم احترام بذارین و نمی خواد همدیگرو توجیه کنین.
راسی حامد وب لاگ یه محیط مجازیه که هر کس فعلا تا حدی حق داره که توش از هر چی می خواد بگه و افکارشو مطرح کنه حتی خیال بافی هاشو… پس خیلی کم می شه شخصیت واقعی و زندگی یه نفرو از نوشته هاش حدس زد.
هر دو به روزی فکر کنین که ممکنه آدم جدیدی توی سیاست ایران باشه که هر دو تونو قانع کنه ولی دیگه شماها پیش هم نیستین. ….
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۶ ق.ظ
با خوندن بعضی از کامنتا بر خودم واجب دونستم چند تا نکتهی دیگه رو هم یادآوری کنم:
۱- نمیدونم چرا بعضیها فکر کردن اختلاف بین دو تا بچهی چهار پنج ساله اتفاق افتاده! “خوب آیلار جان کارت اشتباه بوده…. حامد جان یه دسته گل بخر….. حالا همیگه رو بوس کنید……..به نظر هم احترام بذارید…..”…. خوب دیگه قضیه هم حل میشه اینطوری!!! واقعاً اگه اختلاف نظرها به این راحتی قابل حل بودن اونوقت ما اینقدر آمار طلاق داشتیم؟! این آقا که کاملاً از نوع نگارشش معلومه آدم خودشیفته و خودمحوریه خودشم کاملاً اذعان کرده تو خانوادش مردسالاری حاکم بوده! پس قطعاً اصلاً اعتقادی به احترام به نظر متقابل نداره!
خیلی خوبه که آیلار و حامد برن پیش مشاور و روانشناس و از اون طریق مشکلشونو حل کنن. ولی من تجربهی دخترخالمو دیدم که شوهر اونم مثل آقا حامد خودشیفته و مردسالار بود و اینو دخترخالم تو دوران نامزدی حس کرده بود ولی فکر کرده بود بعداً حل میشه!! بعد ازدواج که مشکلاتشون خیلی حادتر شد و کار به اختلافات و دعواهای وحشتناک کشید رفت پیش مشاور… میدونید بهش چی گفت؟ فحشو کشید بهش که چرا با علم به این موضوع تو دوران نامزدی، باهاش ازدواج کرده! بعدم بهش گفت که تنها در صورتی که شوهرش خودش بخواد مشکلشو حل کنه و جلسات رو منظم بره تا حدی درست میشه ولی نباید انتظار تحول داشته باشه! که البته آقا چون زیادی خودشیفته بودن اصلاً قبول نداشتن که مشکلی هست!!! چه برسه به اینکه برن پیش مشاور!!!!!!
منم قبول دارم که با احترام به نظر مقابل و از خود گذشتگی طرفین میشه بر اختلاف نظرها هم غالب شد. ولی آیا آقا حامد واجد این شرط هستن؟؟!
تازه در صورتیکه این احترام به نظر مقابل هم در طرفین وجود داشته باشه اینو باید بدونید که زندگی مشترک که قطعاً خیلی کارای مشترک هم داره و اینکه به طور منطقی در پنجاه درصد اختلاف نظرها آدم بخواد از خودش و علایقش بگذره واقعاً کار راحتی نیست!
اصلاً مگه آدم مریضه وقتی میتونه شریک زندگیش رو از بین افرادی انتخاب کنه که از نظر فکری و فرهنگی و …. بهش نزدیکه بره کسی رو انتخاب کنه که دائم مجبور باشه به خاطر دوام زندگیشون از خود گذشتگی کنه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۲- یه سری هم طوری صحبت کردن که انگار تو دههی ۲۰ داریم زندگی میکنیم و دختر باید با لباس سفید بیاد خونهی شوهر (البته حتی با پذیرش این عقیده آیلار هنوز نرفته خونهی شوهر!) و با لباس سفید بره بیرون!! خوب به نظر این دسته از افراد اگه الان از هم جدا بشن بهتره یا پسفردا که چند سال عمر و جوونیشون هدر رفته و چند تا هم بچهی قد و نیم قد بدبخت شدن؟!!! (البته بازم میگم برای تشخیص این موضوع حتماً به یک روانشناس و مشاور مراجعه کنن!) اصلاً دوران نامزدی برای همین شناخت بیشتره دیگه! که ببینن اگه اختلاف نظر دارن ادامه ندن!
۳- اینکه یه عده اعتراض کردن که چرا این قضیه عمومی شده و افراد بدون اطلاع دقیق از موضوع نظر دادن! عمومی شدن این قضیه که به نظرم اصلاً ایرادی نداره. چرا که ما صرفاً با دو اسم مواجهیم و غیر از این هیچ شناختی از حامد و آیلار نداریم و بقیه هم که نظر دادن همه در یک محیط مجازی بوده. پس آبروریزی در کار نبوده چون هیچ کس در خارج از این فضای مجازی اونا رو نمیشناسه!
درسته که کسی اطلاع دقیقی از رابطهی اونا نداره ولی همین نظراتی که غیردقیق هستن میتونه نکاتی رو به اونا نشون بده که قبلاً اصلاً به ذهنشون نرسیده! تازه با هر اظهار نظری که قرار نیست تصمیم بگیرن. این صرفاً یه نوع مشاورست ولی در نهایت این آیلار و حامد هستن که تصمیم میگیرن!! علاوه بر این خیلی از افرادی که نظر دادن بیشک از حامد و آیلار خیلی باتجربهتر هستن و به قول معروف چیزیو که حامد و آیلار تو آینه نمیبینن این افراد تو خشت خام میبینن! اگه از همهی افراد کامنتگذار میخواستین سن و تحصیلاتشونو بنویسن متوجه منظورم میشدین!
۴- در نهایت اینکه به نظرم ازدواج در سن ۱۸ سال کاملاً اشتباهه! یه دختر قبل از رفتن به دانشگاه دید خیلی محدودتری نسبت به بعدش داره! اینو من تو خیلیا دیدم که اول نامزد کردن و بعد که رفتن دانشگاه و ۴ تا آدم جدید دیدن احساس کردن زود تصمیم گرفتن و الان مغبون شدن!! این حرفم به این معنی نیست که از کس دیگهای خوششون اومده ولی کلاً دیدشون نسبت به زندگی وسیعتر شده و دیگه انتخاب قبلیشون تائید نمیکردن!!!
ببخشید اگه طولانی شد.
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱:۱۸ ق.ظ
عجب!
چه چیزهایی که تو وبلاگستان آدم نمی بینه!
حالا که این طور شد، پس به وبلاگ من هم یک سری بزن!
سر هم نزدی به جهنم، فدای سرت، غصه نخور…!
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۳:۴۴ ق.ظ
سلام جناب شیگیر. با اجازه شما می خوام بگم که: میدونی آیلار جان تو در سن خطرناکی برای ازدواج هستی و در موقعیت خطرناکی هم قرار گرفتی. به نظر من هر کاری که میکنی فعلا عجولانه تصمیم نگیر.لجبازی هیچ چیز را درست نمی کنه. به خودت و به حامد فرصت بده تا در موقعیتی آرامتر بتونید از لجبازی دست بردارید و با کمک یک مشاور متبحر تصمیم آخر را بگیرید. ولی خوشحالم که داری سعی میکنی کودکانه به زندگی نگاه نکنی و فقط پول ماشین و موی سر برات اهمیت نداره. موفق باشید .
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۲ ق.ظ
من اگر بخوام جای شبگیر حرف بزنم میگم:
آخه چه ربطی به من داره. دختر جون اگه فکر میکنی خودت رو با ازدواج با حامد بدبخت میکنی(که دور از نظر هم نیست) چرا پای من و سایر وبلاگ نویس ها رو میکشین وسط؟ من که بالای صفحه ننوشته بودم مشاوره ازدواج و زوج های جوان. نوشته بودم؟ شما هرکدوم اگه حرف دارید میتونید مفت و مجانی وبلاگ بسازید توش حرف های خودتون رو بگید. من همینجا اعلام برائت میکنم از اینکه هرگز در زندگی کسی به غیر از خودم رو تشویق به ازدواج یا طلاق نکرده و نمیکنم و هرگز چنین مسئولیتی را نمی پذیرم. اگر در دعوا به سنگ برای پرتاب کردن به هم نیازمندید بی زحمت اسم بنده را رویش ننویسید که بعدا به کسی به کسی پول شیشه جدید و یا قلب جدید بدهکار نشوم.
با تشکر
مدیریت وبلاگ
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۴ ق.ظ
لطفا، غلط های املایی مرا ندیده بگیرید و به محتوای کلام بپردازید.
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۲ ق.ظ
این جا هرکس یه اسمی داره ولی بعضی ها شخصیت پردازی شون مربوط به شغلشونه
کدام روحانی از عبارت زیر دل دخترک را زده استفاده میکند؟ حداقل مینوشتید دل دختر را زده.
و کدام مشاورین سازمان بهزیستی میاد کلامش رو با متلک به طرفش شروع کنه که زیادی لی لی به لا لا ش گذاشتن لجباز شده؟ و خوش بینی تا کجا که شاید حامد خیلی آروم از روی عشق به تو رنجش تو رو به گردن دو تا وبلاگ نویس از کل جریان بی خبر انداخته. چه مشاوره ای!
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۶:۰۶ ب.ظ
خیلی اتفاقی این پست رو دیدم.
راحیل لینک کرده بود و منم گفتم بیام ببینم چیه!
فکر نمی کنم تو این همه کامنت اصلا نظر من به چشم بیاد.
ولی خواستم بگم تک تک حرفای آیلار عزیز رو با وجودم درک کردم.
با اینکه مشکل من با همسرم (که ما هم یک سال عقد بودیم و همین چند ماه گذشته بهم زدم) سر احمدی نژاد و میرحسین نبود، ولی تقریبا می شه گفت تو همین مایه ها بود.
تو این تفاوت اعتقادات
و منم همش می گفتم کاش بر می گشتم به عقب و به جای اون سوالای مسخره که خودم فکر می کردم چقدر هم هوشمندانه است، در مورد اعتقادات صحبت می کردم.
البته اعتقادات فقط میرحسین و احمدی نژاد نیست، خیلی اساسی تره.
یعنی حتی ممکنه تو کسی رو پیدا کنی که طرفدار میرحسین باشه ولی بعد از یه مدتی یه جای دیگه ی کار بلنگه و یه تفاوت دیگه پیدا بشه.
پس باید اصل رو پیدا کنی و تو اون به اشتراک برسی.
اعتقادات با عقاید و نظرات و افکار فرق می کنه.
اعتقادات خیلی کلی تره و برای هر کس ثابته و تغییر نمی کنه.
ولی عقاید و نظرات و افکار و آراء آدما براساس اون اعتقادات شکل می گیره.
تو عقاید حتی اگه مشکل داشته باشیم مسئله ای نیست، می شه حلش کرد، چون آدما می تونن عقایدشون رو عوض کنن.
ولی تو اعتقادات نه.
اگه تو اعتقادات مشکل داشته باشین هیچ وقت نمی شه هیچ کاری کرد.
بحث میرحسین و احمدی نژاد هم جزو عقایده، ولی اینجوری که من دیدم شما فقط عقایدتون متفاوت نیست، یه چیز کلی تری بین شما فاصله انداخته.
دقیقا حرفت رو در مورد عشقت به میرحسین می فهمم، مخصوصا اینکه گفتی سر اون مناظره اصلا عاشق نگاه کردن و طرز نشستن و اینا شدی. حتی اگه هیچ نمی گفت.
دقیقا برا منم همین طوری بود.
اصلا شاید بشه گفت سر اون مناظره بود که من عاشق شدم!
به معنای واقعی!
به نظرم خدا خیلی دوست داشته.
ولی می دونی، این که بخوای به خاطر میرحسین و احمدی نژاد جدا بشی یکم برا بقیه غیر قابل هضمه.
یه نگاهی به این کامنتا بنداز.
خیلی ها گفتن ای بابا فقط مشکل شما همینه؟؟؟
بابا خوشی زده زیر دلتون!!
تو باید به خانواده ات و به خودش بفهمونی که مشکل من میرحسین و احمدی نژاد نیست، این قضیه فقط یه بهانه بود که بتونم به عمق اختلافاتمون برسم.
اینو روشن کن که رای دادن به فرد خاصی مهم نیست، مهم تفاوت تو دیدگاه شماست نسبت به مسائل، که الان نسبت به انتخابات بروز کرده و بعدا می تونه نسبت به مسائل مهم دیگه ی زندگی بروز کنه.
خوشحال می شم اگه پیشم بیای و با هم بیشتر صحبت کنیم.
اگه مشکلی داشتی حتما بهم بگو. اگه کمکی ازم بربیاد دریغ نمی کنم.
فعلا
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۸:۵۳ ب.ظ
سخنی چند با دوستان خوبم:
دوستان عزیز، چند روزی میشه که میآم اینجا و نظرات و راهنماییهای بی طرفانه و باطرفانه شما رو میخونم.خیلی از دوستان به من لطف داشتند مخصوصا دوستی به اسم آقا محمد و خانم ثابتی و مین و مریم. ف و از مشاورین سازمان بهزیستی و ونوس و محمد رضا و بت و مرتضی و مجتبی وخیلی های دیگه که به من خیلی کمک کردن اما الآن حضور ذهن ندارم و ازشون معذرت میخوام. روی حرفهایی که میخواستم بزنم خیلی فکر کردم. بعضی از دوستان از آقای زاهد عزیز ایراد گرفتند که چرا کامنت من رو به عنوان پست گذاشته، میخوام در جواب این دوستان عرض کنم که جناب شبگیر ؛ قبلش، از خود من اجازه گرفتند و شاید هدفشون باز کردن گرهی از مشکل من بوده باشه گرچه اگر هدفشون جزاین هم باشه ، من مدیونشون هستم.
میخوام تو این کامنت یه جوری خونواده ای که در اون زندگی میکنم رو توصیف کنم چون وقتی بعضی از کامنتها رو میخوندم ، سوءتفاهم هایی رو برداشت کردم. میخوام از بابا بگم ازمامان و از خونوادم.
من تو یکی از کامنتهای حامد ، خوندم که نوشته بود: «پدرزن بنده خودش سپر بلا شد!! اصلا خودش پا پیش گذاشت و از من خواستگاری کرد .» میخوام بگم : پدر من فقط خوشبختی دخترش رو میخواست که اونم نه در حد خواستگاری بلکه در حد یک پیشنهاد بود. پدرم و حامد قبل از ازدواج به خاطر مسائل کاری با هم آشنا بودند و پدرم به گردن حامد خیلی حق داره. ماجرا از این قراره که وقتی حامد به پدرم گفته که میخواد ازدواج کنه بابا بهش میگه:«از نگاههای آیلار فهمیدم که به تو علاقه داره، چرا با آیلار ازدواج نمیکنی؟» اونم تو جواب میگه:«این جسارت رو نمیخواستم بکنم چون فکر میکردم آیلار خانم کم سن و سالند و فعلا قصد ازدواج ندارند.» این مسئله بیشتر مواقع مثل پتکی به سرم خورده. مامانش این جمله رو خیلی تکرار میکنه: «نه چک زدیم نه چونه عروس آوردیم تو خونه.» یا بیشتر مواقع حامد این مسئله رو یادآوری میکنه که پدرت از من خواستگاری کرد. نمیخوام زخمهای کهنه رو تازه کنم اما حالا که حامد خودش مطرح کرده خب منم باید یه چیزایی بگم. خلاصه چندین بار به پدرم اعتراض کردم که چرا اجازه میده حامد در حضور خودش این طور به من بی احترامی کنه؟ تنها چیزی که شنیدم این بود: «تو کوتاه بیا.»
بیشتر دوستان از من پرسیدند چرا به جای مطرح کردن این حرفها در اینجا ، مشکلت رو با بزرگترت ؛ با پدر و مادرت حل نمیکنی؟ میخوام بگم تو خونواده ما کسی قبول نمیکنه که مشکل ممکنه اختلاف عقیده و نظر باشه. وقتی بهشون میگی ما عقایدمون مثل هم نیست، تنها چیزی که میشنوی ، تمسخر و خنده ست. اختلاف عقیده تو این خاندان جایی نداره.همه ظواهر امر رو میبینن. همه از حامد جانب داری میکنن که به خاطر اختلاف عقیده «چرا میخوای لگد به بختت بزنی؟»
تو خونواده ما طلاق چیز مرسومی نیست و اون دختر (اشاره میکنم فقط دختر) مذکور،شاید تا آخر عمرش نتونه ازدواج کنه. پس قبول کنین که مطرح کردن این موضوع از شکستن شاخ دیو هم سختتر بوده چه برسه به عملی کردنش.
پدر پیوسته این مسئله رو یادآور میشه که حامد با پسرهای دیگه فرق داره که تونسته تو این سن و سال صاحب چیزهایی بشه که بعضیا فقط تو رؤیا میتونن داشته باشن.شاید خود من هم به خاطر همین مادیات با حامد ازدواج کردم و تا قبل از انتخابات اون طرف سکه رو نمیدیدم.
در جواب دوستی که ایراد گرفته بود که دارم احساسی تصمیم میگیرم، باید بگم ، همه ی تصمیم هایی که از اول زندگیم به صورت عقلانی گرفتم ، لطمه خوردم. انتخاب حامد و ازدواج با او هم یه تصمیم از روی عقل بود نه احساس. من در مورد حامد دودوتا چهارتا کردم و با عقلم سنجیدم که خوشبختی من، با حامد یا شاید با پولهای حامد رقم میخوره.اما هرگز به ذهنم نرسید که اگه حامد زیبایی و پولهاش رو از دست بده،چیز دیگه ای برای علاقه مند کردن من داره یا نه؟ شاید زودتر از اونچه فکر میکردم به بلوغ فکری رسیدم ویا شاید به قول مامان عقلم رو از دست دادم، اما هرچی که باشه به من فهموند که تصمیم به ازدواج برای من زود بوده . خیلی زود. کاش این تابستون بود … کاش….
طرفدار یه کاندید انتخاباتی ، اختلاف فرهنگ و سلیقه نیست به نظرم، بیشتر اختلاف عقیده ست.حامد یه جوری تمام شخصیت و منش و بینشش از زندگی رو تو انتخابات نشون داد، این که اگه مشکلی تو زندگی آیندمون اتفاق بیفته با اون مشکل چه جور برخورد میکنه. نمیخوام بدگویی کنم و یا به قول حامد، ازش یه هیولا بسازم، اما میخوام این موضوع رو هم مطرح کنم تا بدونید این جریان تا کجا پیش رفته. حالا که همه چیز رو میدونید پس چه بهتر این مسئله رو هم مطرح کنم: هیچوقت فراموشم نمیشه که روز انتخابات ، تو یکی از مساجد که من و حامد با هم برای رای دادن رفته بودیم، من اسم آقا سید رو نوشتم و او اسم ا.ن رو . حامد برگه رو از دستم قاپید و مچالش کرد و گفت: «ارزش این رای همینه.» شاید تو اون لحظه فقط میخواسته شوخی کنه، اما این نوع شوخی ها ارزش شکستن قلبی رو داره؟
در جواب اون دوستایی که گفتن : چرا نامزدت بهت میگه «ضعیفه» باید بگم این قضیه برام اهمیتی نداره چون حامد، شوخی یا جدی این کلمه رو میگه و من تقریبا به ادبیاتش عادت کردم.
شاید به نظر خیلی از شماها ما زیاده روی کردیم و سر یه مسئله خیلی لجبازی کرده باشیم، اما باید بگم جرقه و تلنگر این اتفاقات و اختلافات از یه جمله شروع شد. موقعی که حامد گفت: «من هم اگه تو کهریزک بودم ، اینطوری اعتراف میگرفتم.» اون لحظه دست و دلم لرزید و از حامد بدم اومد وگرنه قبلا سر قضیه انتخابات خیلی به هم میپریدیم اما تا این اندازه جدی نشده بود.همین جمله به ظاهر ساده به من بینش عمیقی داد یه شناخت خوب از حامد.
حرف زیادی واسه گفتن دارم که تو کامنتهای بعدی حتما مطرحشون میکنم.
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۸ ب.ظ
با سلام مجدد همینطوری که داشتم بعضی از کامنتها رو دوباره خوانی میکردم، متوجه شدم بعضی از دوستان سؤالهایی دارند که هنوز بهشون جواب ندادم. بیشتر دوستان از من پرسیده بودند این قضایا چه ربطی به ویولت وشبگیر داره؟ در جوابشون میخوام بگم ربطش رو خود منم هنوز نمیدونم اما وسط دعوا حلوا خیرات نمیکنن (معمولا) من که تو این جور قضایا تجربه های بسیاری دارم این مسئله رو به عینه دیدم و لمس کردم که باید تقصیر رو انداخت سر این و اون (اگر غریبه باشه که چه بهتر)
دوستای عزیزی که با تعجب پرسیدن : «اِ اِ فقط مشکلتون اختلاف عقیده ست؟؟» باید بگم : دوست عزیز کاش مسئله همین بود،کاش فقط مسئله سر عقاید بود، اما چیزی که بیشتر از همه منو آزار میده چیزی فراتر از اینه، اینکه حامد به جای مطرح کردن و حل کردن مشکلات با من- مشکلاتی رو که میشه بین خودمون حل و فصل کنیم- اونا رو با پدرم مطرح میکنه و تا تقی به توقی میخوره زنگ میزنه و پدرم رو در جریان میذاره. شاید باورت نشه تو این مدت یک سال ، چقدر هم از طرف خانواده خودم و هم از طرف خانواده حامد ، نادیده گرفته شدم. هیچوقت از من جانبداری نشد و همیشه گفتند : تو کوتاه بیا. پدرم و حامد خیلی با هم اخت شدند نمیدونم شاید به این خاطر که پدرم هیچوقت پسر نداشته و شاید به این خاطر که حامد میخواد جای خالی پدرش رو پر کنه. و شاید مهمتر از همه اینکه پدرم از صفر شروع کرده و طعم تلخ ِنداری رو چشیده.
هیچکس به این مسئله واقف نیست که اختلاف عقیده مخرب تر از نداری و بی پولیه . با بی پولی میشه کنار اومد ، همون طور که مادرم با نداری پدرم ساخت و بعدها صاحب همه چیز شدند. اما با اختلاف عقیده ، نه. باید بسوزی و بسازی.
دوستی به اسم لیلا نوشته بود: «لابد موقع پخش دادگاه اعترافات هم دست آیلار و میگیری میگی بشین نگاه کن حال کن این رافت اسلامیو!!!!!!! » نمیدونم از کجای حرفهام به این نکته رسیدی؟ اما باید بگم حدست کاملا درست بود، حتی اگه خونه اونا نباشم و اون خونه ما نباشه، هرجا باشه وقت دادگاه رو یادآوری میکنه و میگه ببین با آدم کشها چجور رفتار میشه.
بیشتر دوستان، پیشنهاد مشاور دادند، میخوام در جوابشون عرض کنم تو خانواده ما رسم نبوده که دختر و پسر برای حل مشکلشون پیش غریبه برند.حالا حتما میگین ، خوب این همه آدم غریبه حرفهات رو خوندند اشکالی نداشت؟ اما باید بگم همیشه نوشتن خیلی راحتتر از حضوری صحبت کردنه. البته شاید فقط در مورد من اینطوره. شاید تو ملاقات حضوری به قول حامد کم میارم. گرچه حامد به من اجازه نمیده که حرفهام رو به مشاور بزنم تا چه رسد به اینکه خودش هم حضور داشته باشه.اما ممنون به فکر هستم.
اما ناگفته نماند مطرح کردن این مسئله در اینجا باعث شد که با برخی از دوستان آشنا بشم که قبلا فقط از طریق کامنتهایی که واسه پستهای طنز شبگیر میذاشتند ، آشنا بودم. آدمهایی که با مطرح شدن این موضوع نشون دادند که چه روح بزرگی داشتند و (به قولی) یه پا واسه خودشون مشاور بودند و شاید بهتر از یه مشاور من رو راهنمایی کردند.
برادر عزیزم آقا محمد تو کامنتش گفته:« آیلار خانم! خواهر من! من واقعا شوکه شدم. چطور یه دختر ۱۹-۱۸ ساله تونسته حتی به واژه وحشتناک طلاق فکر کنه و بدتر اینکه اونو به زبون آورده و توی کامنتش از طلاق حرف زده و روی حرفش هم اصرار داره.» میخوام بگم این دختر ۱۸-۱۹ ساله، آنقدر از اوضاع به وجود اومده خسته و پریشون شد که راهی جز تسلیم ندید.
و در جایی دیگه از کامنتشون گفتند: «نباید حلقهات رو پس میدادی آیلار. اون حلقه حرمت داره.» این هم برای خودش یه ماجرایی داره. برمیگرده به چند هفته پیش. وقتی یه روز با حامد بحثم شد، به من گفت : وقتی به دستات نگاه میکنی، نمیفهمی که به کسی تعلق داری؟ از این حرف اصلا خوشم نیومد. من نمیخواستم تعلق داشته باشم من میخواستم مونس و همدم کسی باشم. برای همین من هم حلقه رو پسش دادم. گرچه به اصرار مادرش هنوز هم دارمش.
نمیدونم تا شب میتونم همه کامنتها رو بخونم یا نه ، از بس تعدادشون زیاده . اما قول میدم تا آخر شب هر سؤالی داشتین جواب بدم.( چی میکشی شبگیر؛ که تو همه پستهات به همه کامنت گذارها جواب میدی؟)
شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۳ ب.ظ
جونم براتون بگه شبگیر جون که این دو تا کفتر عاشق اصلا می دونن چرا دارن ازدواج میکنن ؟ اصلا میدونن ازدواج پوشیدنی یا خوردنی یا …؟این دختر خانم بهتره بره با عروسکاش بازی کنه تا جسارتا عروسی کنه همینان که دو سال بعد میشن جزو همون آمار افزایش یافته ی طلاق دیگه بس که کودکند.
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۱ ق.ظ
دوباره کامنت بگذارم، البته دوست داشتم این زیر آن کامنت در تکمیل صحبتم باشد.
گر عارف حق بینی
چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی
آتش به دو عالم زن
هم چشم تماشا را
بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را
بر گیسوی پرخم زن
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۵:۴۶ ق.ظ
سلام
آیلار عزیز … الان کامنتی رو که در مورد حرف حامد راجع به کهریزک گذاشته بودی رو خوندم…حتی اگه اون حرف رو به شوخی هم زده بوده باز هم حق داشتی که دست و دلت بلرزه…موضوع کهریزک یه موضوع وحشتناکه که من یکی هیچوقت نمیتونم حتی کسانی رو که در موردش شوخی هم میکنن درک کنم… باور کن آیلار جان چنین آدمی نمیتونه شوهر خوبی برای دختری مثل تو باشه…تاکید میکنم برای دختری مثل تو…ممکنه برای دختر دیگه ای شوهر خوبی باشه…آیلار ! اگه میتونی خانواده ات رو به سمت خودت بکش و زندگی و آینده ات رو نجات بده…واقعا” صرف داشتن شوهر ارزش این همه فشار عصبی رو نداره… اون قضیه پیشنهاد پدرتون به حامد برای ازدواج با شما هم در آینده برایت معضل بزرگی خواهد بود…واقعا” باورم نمیشه در این دوره زمونه چطور پدر محترم شما همچین کاری کردن!!! چون همه میدونن که در جامعه ما همچین کاری باعث میشه مرد تا آخر عمر این موضوع رو به رخ زن بکشه!!!
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۵ ق.ظ
درسته شاید نتونم ادبیاتی مثل بعضی از کامنت گذارها داشته باشم، و از ادبیات ساده و ابتدایی استفاده کرده باشم، اما همیشه از اینکه بچه خطابم کنند، متنفر بودم. بعضی ها هم زیادی من رو دست بالا گرفتند و تحسینم کردند.
دوست عزیزی به اسم عادل گفته اند : «کاش این پست را بدون نوشتن نام نویسنده نامه قرار میدادی؛ با این کارت این بحث عمومی را خیلی شخصی کردی و به دعوای دو نفر خاص تبدیل کردی» باید بگم عادل جان این مسئله درسته که شاید به نظرت کاملا شخصی بیاد،اما ممکنه آیلارها و حامدهایی باشند که این مشکلات رو دارند ، حالا من خودم با پای خودم اومدم و از طرف همه اونا حرف زدم ،اشکالی داره؟ در ضمن نگران لو رفتنه اسم من نباش . شما حتی اگه به تبریز سفر کنی و از بقیه سراغ حامد منصوری و آیلار نیکان مهر رو بگیری ، به این راحتی که نمیتونی ما رو پیدا کنی. میتونی؟ اصلا اگه خودت اسم و شماره تلفن و شماره شناسنامه و غیره رو بدی ، من میتونم تو شهر خودت پیدات کنم؟ (البته غیر از آدرس). دوست عزیزی به اسم مریم.ف در این مورد چقدر خوب اظهار نظر کردند: «اینکه یه عده اعتراض کردن که چرا این قضیه عمومی شده و افراد بدون اطلاع دقیق از موضوع نظر دادن! عمومی شدن این قضیه که به نظرم اصلاً ایرادی نداره. چرا که ما صرفاً با دو اسم مواجهیم و غیر از این هیچ شناختی از حامد و آیلار نداریم و بقیه هم که نظر دادن همه در یک محیط مجازی بوده. پس آبروریزی در کار نبوده چون هیچ کس در خارج از این فضای مجازی اونا رو نمیشناسه!»
مسئله عمومی کردنه این قضایا رو هم با خود حامد حل کردم. اصلا جرقه ی مطرح کردنش توی وبلاگ رو هم حامد تو ذهن من ایجاد کرد. وقتی تهدیدش کردم که همه حرفهات رو میرم به یه بیطرف میگم که ببینم به من حق میده یا به تو؟ ایشون فرمود هیچجا حق نداری مطرحشون کنی ، الّا دنیای مجازی.
به هر حال به بزرگواری خودتون ببخشید که محیط این وبلاگ رو شخصیش کردم. شبگیر جان بیشتر از همه از شما معذرت میخوام. نمیدونم چه جوری میتونم لطفت رو جبران کنم؟
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۸ ق.ظ
آیلار خانم! من سعی کردم توی کامنتم واقعا بیطرف باشم. اما توی یک مورد کاملا حق رو به شما میدم. اگر واقعا حامد با اون ادبیات با شما حرف میزده و اونطور با رفتارش بهتون توهین کرده باشه، من کاملا به شما حق میدم که ناراحت و دلخور باشید. تلخی ِ نیش و کنایه، زخم زبون، سرکوفت و حرفهای دیگران رو من با تمام وجود حس کردهام و خیلی خوب درکتون میکنم. من در ادامه اون قسمت از کامنتم که اشاره به موضوع طلاق کردم یه جمله گفتم که شاید فقط خوندید و سریع ازش گذشتید. «طلاق و جدایی آخرین راهه، نه اولین.» میدونم که این روزا چقدر خسته و پریشون هستید و تا چه حد ذهن و افکارتون آشفتهست اما خواهش میکنم خوب به این جمله فکر کنید. نوشتید که نمیخواستید به کسی تعلق داشته باشید. اما قبلش لطفا تعلق رو معنی کنید. اگر تعلق رو برای خودتون اسارت، بردگی، محدود شدن و چشم گفتن بی چون و چرا به توقعها و خواستههای یک نفر دیگه معنی کردید کاملا در اشتباهید و اگر حامد هم تعلق رو به این معنا میپسنده اشتباهش بزرگتر و نابخشودنیتره. اگر نوشتم «نباید حلقهات رو پس میدادی آیلار. اون حلقه حرمت داره.» چون ایمان دارم تعلق یعنی تعلق خاطر، تعلق دل! چون ایمان دارم اون حلقه یه نشونهست که مدام به آدم یادآوری میکنه که باید به تعهداتش پایبند بمونه؛ که شما دیگه تنها برای خودتون زندگی نمیکنید و کسی هست که باید غم و شادی، و تلخ و شیرینتون رو باهاش قسمت کنید؛ که کسی هست که باید مَحرم دلش، مرهم زخمهاش و سنگ صبورش باشید؛ که کسی هست که همیشه باید پا به پا و شونه به شونهاش باشید و هیچوقت پشتش رو خالی نکنید. در مورد یک پسر هم بی کم و کاست دقیقا همینطوره حامد جان!
حامد عزیز! نمیدونم کامنت منو خوندی یا نه. نمیخوام یکجانبه قضاوت کنم. اما هر قدر هم که رابطه شما و پدر آیلار صمیمی باشه و حتی اگر پیشنهاد ازدواج با آیلار هم از جانب پدر اون بوده، باز هم دلیل موجهی برای رفتار و برخوردهای شما و منت گذاشتن سر آیلار نیست. این درست نیست که در جواب هر حرفی که از طرف آیلار زده میشه موضوع خواستگاری رو مطرح کنید. به نظر من اون خواستگاری نبود بلکه اعتماد کردن یک پدر به پسری بود که تصور میکرد میتونه دخترش رو خوشبخت کنه. و شما به جای منت گذاشتن باید اعتماد اون پدر رو به خوبی جواب بدید.
حامد و آیلار عزیز. سیاست رو از مسائل مربوط به زندگیتون کنار بذارید. یک نگاهی به حرفهای خودتون و نظرات دوستان بندازید. ببینید چقدر از کلمات «سیاست»، «سیاسی»، «انتخابات»، «ا.ن.» و «م.م.» و کلمات مشابه و مرتبط دیگه استفاده شده! دیدگاهها و نظرات سیاسی هر کدوم در جای خود قابل احترامه. اما خواهش میکنم اینقدر به اختلافتون نگاه سیاسی نداشته باشید و زندگی و آیندهتون رو فدای این بازیهای سیاسی و جنگ قدرت نکنید. آینده دو نفر خیلی بیشتر از این مسائل ارزش داره. حتی اگر فکر میکنید که ریشه این اختلاف مسائل سیاسی نبوده و جریانات اخیر فقط بهونهای شده برای بروز این اختلافات، باید دنبال علت اصلی بگردید و در کمال آرامش و منطق با گفتگو مشکلاتتون رو حل کنید، نه اینکه مدام از گذشته حرف بزنید و اشتباهات همدیگه رو به زبون بیارید. این تنهایی که دچارش شدید و این سکوتی که بین شما حاکم شده میتونه توی روحیه و ذهنیاتتون نسبت به همدیگه اثرات خیلی بدی بذاره. اینطور حرف زدن و جر و بحث کردن غیر مستقیم هیچ نتیجهی مثبتی نخواهد داشت. نمیخواستم این جمله رو بنویسم اما مجبورم. حتی اگر قرار به طلاق باشه قبل از اینکه از هم جدا بشید به دستور قاضی باید چند جلسه با هم صحبت کنید. پس چه بهتر که همین الان و رو در رو حرفاتون رو بزنید. البته باز هم تاکید میکنم؛ در کمال آرامش! باز هم از هر دوتون خواهش میکنم توی تنهاییتون خوب به این جمله فکر کنید: «طلاق و جدایی آخرین راهه، نه اولین.»
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۲ ب.ظ
بی خیال ! حامد کدومه ؟؟ ا.ن ؟ موسوی ؟ ولشون کن بابا
بیا از این یه پک بزن حالت خوب میشه ….
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۱:۱۵ ب.ظ
اووف راست می گه ها ! وسط دعوا که حلوا خیرات نمی کنن !!!
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۲:۱۸ ب.ظ
سلام
من با نظر مریم ف عزیز موافقم …
آیلار عزیز و گل امیدوارم بتونی بهترین تصمیم که در جهت خیر و صلاح همه هست رو بگیری .. دختر دوست داشتنی : )
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۲:۵۵ ب.ظ
سلام به شما آقای شبگیر عزیز و آیلار خانم گل!
هدفم این نیست که بگم شما آیلار جان چی کار بکنی! اما گفتم بذار بنویسم تا یعصی از دوستان بدونن که قضیه انتخابات الان سیاسی نیست…یا حداقل ما به قست سیاسیش کاری نداریم… قضیه اینه انتخاب بین حق و ناحق! دروغ و راستی! ریا و پاکی!اینه که تو این اوضاع مهمه!
و خطاب به آقا حامد:
حمایت از دروغ و ریا و فریبکاری به اندازه کافی بد هست !لازم نیست که با چشم پوشی از فهم و درک همسرتون و سعی در مجبور کردنش به پذیرش فکرتون زشتی عمل رو بیشتر بکنین!
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۳:۰۲ ب.ظ
راستی از اونجا که قرار بود ما شبگیر باشیم.و شما همیشه واسه کامنتها حواب میذاشتین ! با اجازه بنده قبول زحمت کنم جواب یویو(دوست عزیزمونو )بدم :
رفیق پیدا کردن جفتت تو ۶میلیارد آدم معجزه هست..وگرنه هرکی که باهاش باشی که جفتت نیست ! اینا با هماز زمین تا آسمون فرق می کنه
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۸:۱۴ ب.ظ
لام آیلار عزیز.دعا می کنم بهترین تصمیم رو بگیری و دست خدا همراه همیشگی زندگیت باشه.
شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ at ۹:۵۰ ب.ظ
سلام ایلار عزیز
مهم نیست که کی طرف کیه مهم اینه که از همین الان میخواد زور بگه حامدخان.(یاد اون جوکه افتادم که غضنفر به دوست دخترش میگه مهم نیست که قشنگ نیستی قشنگ اینه که مهم نیستی!!!)دو نفر وقتی میتونن کنار هم زندگی خوبی داشته باشن که به عقاید هم احترام بگذارن و درصدد این نباشن که همدیگه رو عوض کنن .این طرز فکر مال ادماییه که به غیر از خودشون فقط شاید خدا رو قبول داشته باشن!!!!
باید بیشتر فکر کنین و بعد تصمیم درست رو بگیرین
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۲:۰۶ ق.ظ
من واقعا نمیدونم چی بگم!!!فقط با این جملش موافقم که:
((با کسی ازدواج کنم که عقیده منو داشته باشه اونوقت به جای اینکه از این جمله غرور به من دست بده که : ‹شوهرت مثل خودت خوشگله› ، از این جمله مغرور میشم که : شوهرت مثل خودت فکر میکنه))
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۲:۵۹ ق.ظ
سلام به شبگیر و حامد و آیلار
۱-اگه این نوشته ها کار خود شبگیره که بهش تبریک میگم با این نوع آوری
۲-به هر حال فرقی نمی کنه این پست واقعی باشه یا ساخته شبگیر عزیز چون این مشکلِ خیلی از آدمهاست
۳-بهونه های حامد و آیلار در کامنتها همه باد هواست.حتی طرفداری از جریان سیاسی و عدم تفاهم در این زمینه رو هم میشه یه جورهایی حل کرد.مثلا هر دو طرف اگه سنشون بیشتر بود کوتاه میومدن و زندگیشون رو ادامه می دادن و حتما بعد از چند ماه یا یکسال به این مشکل که فکر میکردن لاینحله می خندیدن.
۴-مشکل اساسی اینا که گفتن نبود.اولین مشکل کم سن بودن آیلار خانمه که هنوز چیزی نشده زده به سیم آخر که میشه اینو با کمک مشاور حل کرد
ولی مهمترین مساله طرز فکر آقا حامده .قبل از اینکه اینو بگم از آقا حامد معذرت می خوام بحث روانشناسیه آقا حامده که البته درست بشو هم نیست .طرز فکر غلط حامد که میگم نه اینکه چون به ا.ن رای داده بلکه از طرز نوشتش معلومه یک آدم خودخواه با طرز فکر خبیثه و فوق العاده سیاستمدار که البته از جنس کثیفش.
آقا حامد حتما باید برای ازدواج دختری رو انتخاب کنه که خیلی پرت باشه تا بتونه عقایدشو به اون تحمیل کنه و با سیاست کثیف بزنه توسرش .سیاست توزندگی خوبه ولی نه اینجوریش.بهترین راه برای این دو طلاقه.مطمئن باشید که حتی این قضیه به خوبی و خوشی هم تموم بشه با توجه به حرفهای آیلار خانم و آقا حامد در آینده مشکلات عظیمتری در راهه اونم با وجود چندتا بچه.
آقا حامد ببخشید اگه توهین کردم.اینکه مشکل از آیلار هم هست جای خودش چون به نظر من شما به انداره هم مقصرید ولی مشکل آیلار حل شدنیه با بالا رفتن سنش ولی برای شما به سادگی حل شدنی نیست.
یه سوال: به هر حال یکی از دو طرف (موسوی – ا.ن)غلط هستن اگه روزی این مساله معلوم بشه چیکار می کنید.مثلا آقاحامد اگه بفهمن که همه حرفها در مورد ا.ن درست بوده و ایشون سر همه رو کلاه گذاشته چکار می کنن. یا برعکس.پس هیچ وقت اینقدر با اطمینان حرف نزنید.
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۵:۴۰ ق.ظ
شبگیر جان سعی کردم ساکت باشم, میدونی چرا ? همینطور که کامنتارو و بخصوص کامنتای آیلار رو میخوندم والله هی میبینم که همه چی گفته شده فقط یه چیزی میخوام به آیلار بگم, عزیزم داستان زندگیه تو مال خیلی دیگه هم هست با تغییر جزئیات,ولی مردسالاری, تحقیر, کمبود اعتماد به نفس, زور گوئی, غیبت …همونه , و همه دوستان اینجام اینو خوب میدونن ولی میان میگن برید مشاور, که این بچه بازیه, و ازین چیزا میدونی چرا? چون فرهنگ, فرهنگ اینه که زن باید کوتاه بیاد, باید با گذشت باشه, فداکار باشه…, کسی به مردم این اندرزارو میده ???!!!
مشاور برای کسیه که میفهمه که مشکلی وجود داره, میخواد راه چاره کنه ولی حامد این داستان اینو نمیفهمه , او میخواد که ضعیفه ,ضعیفه بمونه و تموم شد و از هر حربه ای استفاده میکنه حتا پدر آیلار, ایشونم بعد ازینکه برای بار اول دخترشو کتک خورده و زخمی ببینه خواهد فهمید که با چه فرشته ای طرف بوده !
بهر حال بین همه کامنتا که خوندم , البته همه همه رو نشد بخونم , این بچه ۴ ساله از همه بهتر نوشته !
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۹:۱۲ ق.ظ
ضمن آرزوی موفقیت برای این دو جوان عزیز…
شب گیر کجایی دل مان تنگ شده واسه پست های شبگیری.
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۷ ق.ظ
سلام.جناب شبگیر فکر می کنم دیگه وقتش شده اون نوشته گوشه وبلاگتون که قول دادین دروغی تو این وبلاگ گفته نشه بردارین بر فرض که این متن نوشته های واقعی آیلار باشه و ایشون وجود خارجی با این مشکل رو داشته باشه ولی کسی که به اسم حامد کامنت میذاره ادبیاتش درست شبیه برداشتی هست که امثال شما از این افراد دارید خیلی ناشیانه است. در ضمن بعد از این همه وقت تازه می پرسید لیلی مرد بود یا زن.شاید سبک کامنت گذاشتن من شبیه خانم هایی نیست که در این وبلاگ کامنت میذارن که شما رو به این فکر انداخته که من پسرم یا دختر؟
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۴ ق.ظ
در جواب اون دوستایی که گفتن:«دوران نامزدیت رو تمدید کن» باید بگم من نه راه پس دارم و نه راه پیش. واسه هفته اول مهرماه تالار رزرو شده. جهیزیه هم داره آماده میشه. لباس عروس هم خریدیم. کلا همه چیز برای شروع زندگی آماده ست.پس الآن درک میکنید که چقدر تحت فشارم ، هم از طرف خانواده خودم و هم از طرف خانواده حامد. شاید به من ایراد بگیرین ، چرا اینقدر دیر؟ اما وقتی من از کسی متنفرم و مدام (به عمد یا سهو) از طرف نامزدم مدح و وصف و تمجید (اون آقایی که من ازش متنفرم ) رو میشنوم باید به من حق داد. شاید حامد هم نظر خودش رو داشته باشه و شاید من تا الآن فقط خودم رو دیدم و به استدلالهاش درست توجه نکردم. شاید من هم به نظرش احترام نذاشته باشم. اما باور کنید زجر آور است که از کسی متنفر باشی و هر روز مدح و ثنا بشنوی.
چقدر دوست داشتم که دوساعت هم نه اگر هم شده فقط یه نیم ساعت این فرصت رو داشتم که با خانم ثابتی و محمدجان با حضور حامد صحبت کنم البته بدون وجود پدرم.
میدونید حرف بیشتر دوستان رو قبول دارم که گفتن مسئله ی ما بچه گانه ست اما مگه اینطور نیست که مسئله های بزرگ از همین مسائل بچه گانه شروع میشه. شاید اشتباه ما این بود که من وقتی به حامد نگاه میکردم ، ا.ن رو میدیدم و اون من رو میرحسین میدید.
یه اتفاق خیلی مهم واسم افتاده (برای حل کردن مشکلم) که اگه قطعی بشه ، شما رو هم در جریان میذارم.
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۴ ق.ظ
شبگیر خان عزیز من برای پست پایین نظر داده بودم ولی سه چهار بار گشتم ندیدمش حتی از سر پیری یادم نمیاد چیزی نوشتم که ممکنه بدت اومده باشه یا نه.خدایی نظر من درست سند نشده یا پاک کردی
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۴ ق.ظ
در جواب دوستی به نام م.پارسا(۴ساله از تهران) : دوست گرامی از بین نزدیک به ۲۰۰ کامنت ، این کامنت شما بود که با خوندنش احساس شرمساری کردم. از این جمله ی شما: «اگه این نوشته ها کار خود شبگیره که بهش تبریک میگم با این نوع آوری»
دوست خوبم نمیدونم چند سالته اما همون طور که گفتی ۴ ساله از تهران، انتظار زیادی ازت نمیشه داشت.
اولا که نوع آوری غلطه و درستش نوآوری هست.
ثانیا نمیدونم از کجای لحن گفتار و ادبیات من احتمال دادی که این پست نوشته شبگیر هست. من حتی جرئت نمیکنم خودم رو با شبگیر مقایسه کنم ، چه رسد به اینکه حتی لحظه ای این فکر به مغزت خطور کرده باشه و یک درصد احتمال داده باشی که خود شبگیر این پست رو نوشته. چقدر خجالت کشیدم و شرمنده شبگیر شدم. ادبیات من کجا و ادبیات شبگیر کجا؟ من شخصا از خود آقای زاهد طلب بخشش میکنم. هم از طرف م.پارسا و هم از طرف خودم. چقدر مایوسانه بود و چقدر تاسف خوردم از اینکه خوانندگان وبلاگ شبگیر هنوز لحن جناب زاهد رو نشناختند. امیدوارم فقط یک شوخی بچه گانه باشد.
میدونم شبگیر جان تو هم افسوس میخوری از اینکه این کامنت رو به عنوان پست گذاشتی. باز هم معذرت میخوام نمیدونم از این به بعد با چه رویی به این وبلاگ سر خواهم زد. خیلی از کامنتها به من توهین کردند و بچه و احمق خطاب شدم ، از هیچ کدوم از اونها به اندازه تایید این کامنت ناراحت نشدم. شبگیر جان کاش شما هم نظرت رو بگی و این پست رو از وبلاگت حذف کنی چون فکر میکنم با شبیه کردن نوع نوشته ی من و شما به هم ، بهتون توهین میشه.
من دیگه حرفی واسه گفتن در اینجا ندارم بقیه حرفهام رو به آدرس ایمیلتون میفرستم. دست همه کامنت گذارها (غیر از آن یک مورد) رو از دور میبوسم و برای همشون آرزوی سلامتی و شادکامی دارم. از اینکه تو این مدت سرتون رو درد آوردم معذرت میخوام.
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۷:۰۳ ب.ظ
لطفن لینک مرا اصلاح فرموده و تبدیلش کنید به سالهای نزدیک به دکترا..اوهوم اوهوم….صدا میاد؟مهرداد ؟مهرداد؟ معلومه از اون خوش قدما هستیها!لطفن همیشه بهم یه تیکّه درست و حسابی بنداز شاید فرجی حاصل شد! من چند بار اومدم اختصاصی بهت خبر بدم که ارشد قبول شدم ولی خدا نمیخواست اینجا وابشه و تو اولین نفر از بر و بچ وبلاگی باشی که فهمیدی…منم مجبور شدم اعلام عمومی کنم….اونیکه موسیو گلابی گفته فکر کنم راست باشه!تو اگه بشنوی من قبول شدم میمیری……حالا لطفن نمیر؟جان من….راستی سلام آقا! سرور….دهنت گلاب….خوبی؟دیگه دست از سر این ماجرای انتخابات بردار بیزحمت!کجای کاری که دولت دهم کار خودشو شروع کرد پسر خوب…دیگه حرص خوردنامون فایده ای نداره………………..
شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ at ۸:۰۳ ب.ظ
سلام شب گیر عزیزم : تموم گل های زیبای دنیا تقدیم به تو
شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ at ۵:۳۱ ق.ظ
سلام شبگیر خان!
به جای شبگیر بودن رو که بی خیال!
مشکل این دوتا هم به نظرم بی خیال! اهل فن باید نظر بدن که ظاهراً دادن!!!
- نمی دونم چرا این آپت رو واسه من نشون نمیده، حالام از گوگل اومدم!
- این خاطرات قبرس چی شد؟! بقیش رو نمی نویسی؟!
شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ at ۹:۳۶ ق.ظ
شفتول یک فرصت است نه یک تهدید
سلام
نماز و روزه هاتون قبول باری تعالی
به محفل بچه های مسجد شفا یه سر بزن
شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ at ۲:۴۶ ب.ظ
به نظر من بحث این نیست که تو داری به خاطر سیاست زندگیتو تغییر میدی چون به نظر میرسه آقای حامد به نظرات تو احترام نمیذاره و به سخره میگیرتت و در آخر که نمیتونه کاری از پیش ببره میخواد به زور(مثلا از طریق پدرت)متوسل بشه یعنی همون متد اقای احمدی نژاد.به نظر من ایشون یا خودشو به اون راه میزنه یا توانایی تحلیل چیزایی که میبینه رو نداره.یعنی از اساس با مشکلاتی روبهرو هست که بعدا ممکنه عمیقتر بشه.اما در آخر اینو بدون که ما نمیتونیم از روی چند خط نوشته که شاید با یکم دلخوری نوشته شده قضاوت کنیم و این خودتی که وقتی عصبانیتت فروکش کرد باید روش بهتر و بیشتر فکر کنی.امیدوارم بین اینهمه کامنت راه حلهای مناسبی پیدا کنی تصمیم درست و بگیری و خوشبخت باشی.
شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
واقعا حیرت زده شدم!!!
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱:۰۳ ق.ظ
سلام دوست عزیزم
از عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا می آید
az arsh sedaye rabana miayad/ avaye khoshe neda neda miayad
faryad ke darhaye behesh baz konid/ mehmane khoda soye khoa miayad
من اومدم با …
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱:۱۸ ق.ظ
سلام خدمت آیلار خانم …
در جواب فرمایشتون که گفته بودید با اسم و فامیلی و … نمی توان در تبریز کسی را پیدا کرد و … ؛ لازم دانستم عرض کنم اصلاً منظورم این نبود که شاید بحث آبرو و … پیش بیاید؛ صرفاً از لحن صحبت حامد خان بسیار ناراحت شدم؛ لحن بسیار زننده و … . (البته این لحن با سایر موارد همخوانی کامل دارد.) در مورد آبرو، به شخصه تأکید میکنم که در هر صورت هر اتفاقی هم بیفتد شما از آبرومندان جنبش سبز هستید و بنده به طرز فکر شما افتخار میکنم؛ من هم هر گاه کسی با طرز تفکر حامد را میبینم، به یاد خون به ناحق ریخته شده ندا و سهراب، اشکهای مادر سهراب و … میفتم و به شدت عصبانی میشوم. کاملاً طبیعی است. کسی که جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاههای ناشناخته دیگر را تأیید میکند، هنگام بروز اختلاف زندگی را برایتان بدتر از کهریزک میکند. به نظرم برخلاف خانوادهو اطرافیانتان که سطحی به قضیه نگاه کردهاند، شما عمیقاً موضوع را تجزیه و تحلیل کردهاید و همه جانبه آن را بررسی نمودید. خیلی موارد دیگر هم هست که با توجه به کامنتهای حامد خان و خاطرات نقل شده قابل بررسی است. اما تا یادم نرفته است عرض کنم اگر تا آخر عمر هم ازدواج نکنید، قطعاً زندگی بهتری خواهید داشت.
تمام موارد ذکر شده صرفاً از اطلاعاتی است که از این صفحه به دست آورده ام ؛ در ضمن اگر هم خودم جای شما بودم قطعاً چنین می کردم.
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱:۲۲ ق.ظ
ما الآن تازه کامنتارو خوندم و کامنتای آقا حامد و خود آیلار خانومو.به نظرم مبانی فکری آقا حامد واقعا پوسیده و خودخواهاناس.همیشه پشت شوخیها یه چیز جدی هست پس پشت ضعیفه گفتن و برگ رای مچاله کردنو کهریزک یه چیز جدیه.حتی پشت اینکه نوی این شرایط که شکا ایلار خانوم ناراحت و رگردونی ایشون میاد و به مسخره میگه مگه بهتر از من پیدا میشه یه چیز جدیه.مطمئن باش این آقا در آینده هم مرتبا تو سرت میزنه که بابات از من خاستگاری کرد و از من بهتری نبود . سعی میکنه با تهدید و تمسخر حرفاشو به کرسی بشونه.ایشون خودشو زیادی از حد دست بالا میگیره و کلا ادبیاتش یه جوریه که تو دنیا جز خودشو احتمالا احمدی نژاد هیشکیو قبول نداره و میخواد با همه بجنگه.من دیدم که شکا آیلار خانم توی هر کامنتتون از همه چندبار تشکر میکنین و منطقی و آروم هستین اما آقا حامد از همه طلبکاره و اصلا به مخیلشم راه نمیده این بحثی که شما مطرح کردین جدیه.ایشون از اینکه پدر شما بهتون به قول خودش میگه دخترم و عزیزم ناراحته و معلوم نیست پس فردا میخواد چه جوری بچه هاتونو تربیت کنه.بازم قضاوت نهایی سخته اما آیلار خانم به نظر من شما خیلی باهم فرق دارین و فقط به بهانه یاست به گوشه ای از تفاوت تفکرتون پی بردید.احتمالا این آقا پس فردا هم میخواد شما رو از کامپیوتر منع کنه.میدونم شاید الآن پدر و مادرت فک میکنن تو نباید به خاطر این چیزا جدا بشی اما اونا نسلین که فک میکنن باید تحت هر شرایطی زندگی رو حفظ کرد ضمنا پدر و مادرهای ما شاید توی زندگی خیلی کمتر وقت داشتن که اینطوری فکر همو به چالش بکشن و بیشتر روی وظایفی مثل کار کردن و غذا پختن متمرکز بودن تا بحثای ایدئولوژیکی.اگه خدای نکرده شما چندسال دیگه با داشتن بچه جونت به لبت برسه،نه تنها این پدر و مادر که هیچکس دیگه هیچکاری جز تاسف خوردن و سر تکون دادن نمیتونن بکنن.یه توصیه جدی:اگر فیلم”دو زن”رو ندیدی حتما ببین و اگه دیدی هم دوباره ببین.سرنوشت زنی که فکرش آزاد بود اما مردش میخواست محدودش کنه.تازه حداقل اون مرد اولش از در روشنفکری در اومد.حتما ببینش.
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۶:۳۰ ق.ظ
لعنت به این مملکت، لعنت به این فرهنگ
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۸:۰۴ ق.ظ
سلام ایلار خواهر عزیز.این مشکل شما بر عکس نظر بعضی عزیزان بسیار حاده.این مورد سیست نیست .این یک روش زندگیه و هر کسی مختار زندگی و مسیر زندگیشو انتخاب کنه. به نظر من شانس اوردی که حامدو شناختی.با امثال این ادما سیزده بدرم نمیشه بری.راه درستو انتخاب کردی موفق باشی ومیشی به راهت ادامه بده
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۸:۱۶ ق.ظ
عشیشم جونم خواهشی داشتم از دما دیشه شما ننویسی
آقا اینجا که سالن کشتی نیست فدات شم .
rd
دیافتم تو اون عکشه پشت قبلی دیلی زشته زشت بود دقده زشت بودی دهاتی هسی
دختلا بهت اشلا نگاه نمی تتن فک نتن
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۸:۳۰ ق.ظ
سلام
آیلار جان واقعا” فقط به خاطر کامنت م.پارسا ناراحت شدی؟! اگه اینطوره باید بهت بگم با خوندن توضیح کامل مشکلاتی که برای شبگیر نوشتی فکر میکردم بیشتر از اینها اعتماد به نفس داشته باشی…
اگر هم ناراحتی ات بخاطر شبگیر ه که مثلا” چرا نوشته هاش با نوشته های شما مقایسه شده که بای بگم اصلا” ناراحت و نگران نباش!! این جناب شبگیری که ما تا حالا شناختیم اعتماد به نفسش خیلی بالاتر از این حرفهاست!!! شما خودتو ناراحت نکن خواهر من!!!
ضمنا” آیلار جان حالا که ما این همه زحت کشیدیم و این همه کامنت گذاشتیم میخوای بزاری بری؟! اصلا” صبر کن ببینم خود من تا حالا ۳ تا کامنت برات گذاشتم! شب گیر که هنوز یه کامنت هم نگذاشته! داری ما رو میزاری و میری؟که آخر ماجرا رو برای شبگیر تنها تعریف کنی؟!
ای روزگار کجمدار! میبینی؟ ببین آیلار جان من اصلا” دوست ندارم آخر ماجرا رو اینجا نخونم ها!!!
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۲:۳۵ ب.ظ
من واقعا زجر می کشم وقتی کامنت های حامد خان رو می خونم… هر بار هم به خودم میگم مگه مجبورم وقتم رو سر اینا تلف کنم ولی نمیشه! انگار تا همه انسان نباشن نمیشه!!!!!!!
شاید مشکلم اینه که وقتی می خوام در مورد کسی قضاوت کنم حتما باید خودمو بذارم جاش!
من واقعا متاسفم برای آیلار که هفته ی اول مهر باید ازدواج کنه… من باشم واقعا نمی تونم با این آدم ازدواج کنم!!!
من بازم برای حامد متاسفم!!!!! مطمئن باش از این که این قد خودتو برتر از بقیه می دونی یه جایی ضربه می خوری!!!! توی پولت بهتری، تو قیافه بهتری، تو انتخاب رئیس جمهورت شاید بهتری، اما توی انسانیت هم بهتری؟!!!! یه کم فک کن برادر من! اون امامایی که قبول داری کی به زناشون گفتن ضعیفه؟ همون پیغمبر سر زنش منت گذاشت که تو اول اومدی خواستگاری من؟ یه کم فک کن! یه من به انسانیتی که داره توی وجودت خاک میشه دقت کن!!!!!!! من برای خودت میگم، به من که نفعی نمی رسونی حالا هر چی که می خوای باشی!
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ at ۲:۳۷ ب.ظ
غلط املایی توی کامنت قبلی:
یه “کم” به اسانیت فک کن
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۲ ق.ظ
ایلار عزیز
زیدگی کردن با ادم خود رای و زورگو کار خیلی سختیه
حامدی که تو رو بچه میدونه همیشه شما براش بچه هستی و هیچ وقت برای نظر تو ارزشی قائل نخواهد بود حامدی که الان احترام شما رو نداره و هر طوری دلش بخواد باهات حرف میزنه در اینده هم همین خواهد بود
حامدی که زندگی رو تو پول میبنه درک نمیکنه که تو نیاز های دیگه هم داری درک نمیکنه که ۱شاخه گل هم کار همون هدیه میلیونی رو میکنه.
آیلار جان پدرو مادرت صلاح تو رو می خوان از حرفاشون پند بگیر اما مواظب باش که نظرشونو به تو تحمیل کنن که در اون صورت ۱غم بزرگتری خواهی داشت که دیگران برات تصمیم گرفتن
اگه تصمیمت رو گرفتی ذره ای تردید که خودت راه نده و تا آخر راهی که فکر میکنی درسته برو
به امید خوشبختی و موفقیت
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۵:۴۹ ق.ظ
سلام اقای شبگیرمن برای دومین بار اومدم
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۶:۱۲ ق.ظ
سلام من برای بار دوم اومدم..که جواب مریم.ف رو بدم از قضا من شوهر دختر خاله ایشون هستم که مثال منو زدن برای مرد سالاریو این هرفا.میبینم که ادای ادمای متفکرو خوب در میارن با زدن مثال زندگی من .ولی ایشون یادشون رفته که بنویسن که من هر چی بودمو بدترشو به همسرم قبل از ازدواج گفتم و همه چیو توضیح دادم که نه دروغ گفته باشم نه با دوزوکلک بخام زندگیمو شروع کنم.و دختر خاله ایشون با دلو جان پذیرفت.در زمن مشکل اصلی ما سر دخالتهای بی حدخاله مریم خانوم بوده وهست اخه توخانواده وریم خانوم مده که شوهرا خوانوادهاشونو باید بندازن دور وبچسبن به این خانواده تا نمره قبولی بگیرن.واین مثال بطور کل (ربط دادن زندگیه من به اقا حامد) نشون دهنده درک پایین نگارندست.در ضمن ایشون شباهت زیادی به اقا حامد داره البت از نوع مونث ایشون در انتخاب غذای همسرشون در رستوران هم دخالت میکنن.در ضمن شب گیر جون مثل اینکه منم باید داستانمو به شما بگم تا ببینیم نظر برقیه چیه(شوخی)شبگیر جان وبلاگت تکه
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۶:۱۴ ق.ظ
ببخشید در متن بالا مریم به اشتباه وریم تایپ شد
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۹:۱۶ ق.ظ
آیلار جان ما منتظر آخر ماجرا هستیما! یعنی چی که فقط برای شبگیر تعریف میکنم؟!
راستی مادر پدرت هم از قضیهی این پست خبر دارن؟ کامنتا رو خوندن؟ من فکر کنم اگه بخونن بد نباشهها!
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۱ ق.ظ
گفته بودی” واسه هفته اول مهرماه تالار رزرو شده. جهیزیه هم داره آماده میشه. لباس عروس هم خریدیم. کلا همه چیز برای شروع زندگی آماده ست.”
آیلاز جان!!اونی که اول از همه باید واسه شروع زندگی اماده باشه تویی.شاید با کنار زدن همه این تدارکات تا یه مدت سرکوفت بشنوی اما باور کن بهتر از سرکوفتیه که سالهای بعد از خودت و بچه هات بشنوی.
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۵ ب.ظ
moteasefam vasasat aylar jan vaghean moteasefam tajrobe badi peida kardi vali khaheshan khaheshan edame nade ba ye chenin mojodi ke aslan esmesho adam ham nemishe bezari toro be tamame moghadasat ghasam midam tamomesh kon nazar vase 2 sale dige na hich vaghte dige hamin hala va haminja tamomesh kon in mojod toro be jonon mikeshone divanat mikone ravanit mikone aylar jan be khodet be zendegit be javonit rahm kon mobareze kon va talagheto begir
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۲:۲۷ ب.ظ
سلام
چقدر ناراحت شدم از این طرز فکرتون اقا حامد نه بر اساس نوشته های ایلار جان متاسف شدم از دیدکاه خودتون نسبت به کسی که قراره همسرتون بشه .شما که بیشتر پرده دری کردین تا پرده داری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۲:۳۵ ب.ظ
ای بابا … این قصه که هنوز ادامه داره!!! تموم نشد؟
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ at ۹:۵۵ ب.ظ
سلام آیلار عزیز
راستش تعجب من از حامده. هر کس عقیده ای داره و نظرش قابل احترام. اما تحمیل عقیده کار کثیفیه. حامد اگه واقعا تو رو دوست داشت اینکار و نمی کرد.
هر کس می تونه طرف دار هر کسی باشه اما با رعایت حقوق دیگران مخصوصا اگه اون شخص همسر آدم باشه.
آقا حامد یعنی شما سیاست رو به عشق به همسرتون ترجیح دادید.
ایلار جان من حق رو م دم به شما
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۹ ق.ظ
سلام!
این روزا خیلی ها رو دیدم که دچار این مشکل شدن…
خیلیا با ندیده گرفتن حسن اخلاق و رفتار و شخصیت و جایگاه اجتماعی و فرهنگ و خیلی از ملاکهای دیگه برای شروع یه زندگی زیبا…همه چیز رو با پرسیدن یک سوال …..تمام میکنن!
انتخاب یه معقوله ی شخصیه…..و هر کسی نظرش رو میتونه بگه….و نظر هر انسانی برای دیگران باید محترم باشه….
این باید برای همه جا بیفته.
فکر نمیکنم عدم وجود تفاهم در انتخاب رئیس جمهور دلیل خوبی باشه برای قطع رابطه ها!
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۲ ق.ظ
تو نمی خوای دادگاه رو مختومه اعلام کنی مهرداد؟! بیا و ختم جلسه رو اعلام کن دیگه! می خوای اسم وبلاگت رو عوض کنی بذاری دادگاه رسیدگی به مجارم و محارم!؟!
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۳ ق.ظ
جناب شبگیر عزیز. مرا بعنوان خواننده جدید سایت شما نا امید کردید. فکر نمی کردم این مسئله اینقدر طول بکشد و منتظر نظر حضرتعالی بودیم و اینکه با پست های جدیدتون بیشتر با شما آشنا بشم. این مسئله را می شود در یک بلاگ دیگری نیز پی گیری کرد. بیشتر از این ملال آور نیست؟ عذر تقصیر که این اعتراض بسبب اشتیاق به سخنان آن حضرت است.
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ at ۱:۲۵ ق.ظ
سلام
۶ ماهی هست که با چراغ خاموش این بلاگ رو دنبال میکنم…نمیدونم چرا وظیفه خودم دیدم که به خواشته شبگیر در این مورد خاص با این همه تاخیر جواب بدم…
…..
روی سخنم الان با خانم ایلار.ن هست:
خانم محترم! شما که خودتون اعتراف میکنید که اولش به خاطر تیپ و مادیات با این آقای محترم ازدواج کردین!!!خوب چه کلامی از کلام گوهربار خود شما موثق تر؟!
ببینید، اصولا در زندگی هر تصمیمی، هر عملی و حتی! هر اشتباهی جزایی، عکس العملی و هزینه ای داره! این قانون طبیعته
شما الان فهمیدین که اشتباه کردین…معیارتون واسه ازدواج اشتباه بوده…از همون اول اشتباه و واسه دلایل مادی به همسرتون علاقه مند شدین
من اینو نهی نمیکنم که مادیات چیز بدیه ها…!و حتی تیپ و ظاهر “میتونه” آدمو مجذوب کنه و باز هم شما را د این زمینه خطاکار نمیبینم (ببخشید در حدی نیستم که اینجوری بگم ولی کلمات یاریم نمیکنه با چیز دیگه ای جایگزینشون کنم!شاید واسه همینه هیچ وقت نظر نمیدم!)ولی کاش شناخت شما و تصمیمگیری در مورد امری به این مهمی با این شناخت اولیه و نسبتا! ظاهری، بر شما قطعی نمیشد…
میدونم چی میگید…طعم اون غیرت و تعصبو در خانواده هایی مثل خانواده شما درک کرده ام…
ولی نظرم اینه که هنوزم دیر نیست…میدونم شاید به شما بر بخوره که بگم عجولانه تصمیم نگیرید!!!
ولی یه خواهش دارم…با خودتون روراست باشید…اگر هم میخواید جدا شید، علت جداییتون بهانه نباشه…با هم روراست باشید،اگه با هم روراست نیستید، حداقل با خودتون روراست باشید!(بازم معذرت میخوام اگه بهتون برخورد…)
هیچ چیزی در این دنیا از صداقت و قبول اشتباه بهتر پیدا نمیشه…و حداقل “خوبیش” اینه که آدم وقتی به اشتباهش پی ببره، میتونه دنبال راه حل بگرده و من معتقدم هیچ مشکلی در این دنیا بدون راه حل نیست…هرچند عاملی به نام زمان میتونه خیلی چیزا رو به ادم تحمیل کنه…
و اما سخنی با اقا حامد!
در جوابهای شما، طعنه ها و کنایه های بسیاری دیدم که کمی اظهار نظر را برای من سخت کرد… من که شما رو نمیشناسم! ولی احساس میکنم نظر شما به همسرتون کمی آمرانه هست و آزادی عملو از ایشون صلب کردین! یه نمنونش همین راه صوابیه که شما فکر میکنید پیدا کردین و شریک زندگیتونم حتما! باید تاییدش کنه!!!(در این مورد دیگه بیشتر از این صحبت نمیکنم!)
یا این همه سرکوفتی که به ایشون میزنی یا به گفته ایشون حتی جلوی پدرشون، به ایشون بی احترامی میکنید…
در هر صورت ببخشید سخن به درازا کشید…بنده هیچ قصدی مبتنی بر شعله ور کردن آتش رو در اختلاف شما نداشتمو ندارم…
باز هم راهی که به نظرم برای جفت شما میرسه، رجوع “۲تایی” شما -بازم میگم، “با هم”- به یک مشاور “درجه یک” خانواده هست و اینکه بسار جدی و دور از حاشیه به “مهندس” (بررسی علل، تبیین مشکلات و نهایتا به فکر کردن درباره راه حلهای ممکنه) بپردازید…
موفق و پایدار باشید…
و اما سخنی با شبگیر(نمیخوام بیشتر از یه کامنت بذارم!)
نمیدونم چرا شما ساکتید!این روحیه رو در شما سراغ ندارم دوست من (که ارزشتون واسم بیشتر از یه دوست محازیه)…
و همینجا ازتون معذرت میخوام این همه مدت بلاگتونو خوندمو نظری ندادم…اصولا بیشتر گوشم میشنوه تا زبونم کار کنه!
پی نوشتی بر پ.ن.:نظری که برای این پست دادم هیچ ربطی به این پی نوشت نداره…اشتباه نشه…این حرف “مثل”! غمیاد تو گلوم بود که باید به بهانه ای تخلیه میشد)
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ at ۱:۴۵ ق.ظ
سلام شبگیر عزیز
من کنجکاوانه منتظرم تا نظر و نصیحت شما رو هم به آیلار عزیز بدونم.
و همچنین سلام به آیلار عزیزم.
من همچنان نگرانت هستم دختر خوب. کاش یه خبری از خودت بدی و بگی که چه کردی. راستش چون ازدواج موضوعیه که نمیشه در اون دخالت کرد من چیزی نمیگم و فقط برات دعا میکنم که خدای مهربان راه درست و جواب درست رو به دلت الهام کنه.
شاد و سلامت و موفق باشین
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ at ۷:۴۵ ق.ظ
dokhatare khoob omidvaram oonche kheyr o salahe barat pish biad
too hamin shabaye aziz barat doa mikonam agar ghabel basham
moraghebe khodet bash
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ at ۱:۴۰ ب.ظ
عزیزم (با تو نیستم شبگیرا! با نویسنده ی اون نوشته ام! یعنی آیلار عزیز) ببین اگر از نظر روانشناسی می خوان قانعت کنم باید بگم طبق تحقیقات روانشناسی اول همانندی باعث جذب میشه و بعد از مدتی که از رابطه گذشت (مثلا ۳ سال) اگر زن و شوهر تو اون چند سال اول با هم خوشبخت بوده باشن بعدش نوبت مراحل بعدی میشه که بهش میگن مکمل بودن نیازها… اونم نه تفاوت تو امور گسترده!
طرف صحبت من حامد نیست. ولی آیلارجان با اینکه با تصمیمت مبنی بر اینکه باید جدا بشی تا حدی موافقم ولی توصیه می کنم اول به یه روانشناس خبره مراجعه کنی. شاید مشکلتون قابل حل باشه… و اینو از یاد نبر که واسه طلاق و جدایی همیشه وقت هست. اول برو پیش روانشناس. بعد اگر نتیجه نگرفتی حتما جدا بشو… تحت هیچ عنوان قبول نکن که اگر عروسی کنم درست میشه، اگر بچه دار بشم درست میشه… این نسخه های بی ارزش جز بدبخت کردنت نتیجه ی دیگه ای نداره…
امیدوارم موفق باشی خانومی…
پ ن: شبگیر با عرض تاسف دلم برات تنگ شده! می دونم! می دونم! حماقت تا کجا واقعا!!!
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۲ ق.ظ
خوندم ولی ترجیح دادم نظر ندم..شبگیر فقط مهرداد زاهد میباشد و بس!
چرا خودتون اپ نمیکنید؟؟؟
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۳:۱۵ ق.ظ
سلام آیلار جان به نظرم فعلا بگو آمادگی نداری تو رو خدا خودتو بدبخت نکن
این که حیا نمی کنه جلو همه اونم تو دوران نامزدی می گه بابات از من خواستگاری کرده با طعنه در مقابله سکوت تو اون مادری که اون داره جای اینکه جلوشو بگیره همکاری ام باهاش میکنه لیاقت نوکریه تو رو هم نداره… تو الان ۱۸ سالته تا ۳۰ سالگی ام وقت داری مطمئن باش بری دانشگاه ازون خیلی بهترم میاد دنبالت من یه دوست دارم که همین مشکل تو رو داره اون حتی در مقابل کتکای باباش کوتاه نمیاد تازه اون وضعیتش از تو بدتره بیخیال بابا تو رو خدا حواستو جمع کن این حامد خیلی خیلی بی تربیته متاسفم….
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۳:۳۸ ق.ظ
یاد اول انقلاب افتادم. اون وقتایی که یارو مثلا یهو طرفدار خمینی می شد و زنش مجاهد از آب در میومد. حرفی ندارم برای آیلار خانوم
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۴:۱۱ ق.ظ
من تعجب می کنم از اینهایی که میگن نباید سیاست رو وارد زندگی کرد. مساله اصلا این نیست وقتی دو طرز تفکر کاملا متفاوت قراره با هم زندگی کنن معلومه که به مشکل بر می خورن. سیاست هم یه نمودی از این طرز تفکره. من اصلا از جدا شدن دو تا جوون خوشحال نمیشم ولی مطمئنا از عذاب کشیدن و تحقیر شدن یه دختر جوون که از لحاظ سیاسی همفکر من هم هست اصلا خوشحال نمی شم. بعدشم میشه با مخالفان زندگی کرد به شرطیکه به عقیده ت احترام بذاره و تحقرت نکنه. انسان همه اش اندیشه است وقتی اندیشه ی یک انسان زیر سوال میره دیگه چیزی براش باقی نمی مونه. آیلار جان من نمی گم ازش جدا شو ولی زندگی با کسی که او و همفکرانشون رو باعث و بانی بسیاری از مشکلات اطرافمون بدونیم فقط زایل کردن عمره.
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۶ ق.ظ
باید این آقای نامزد خیلی از مطالب وبلاگ شما دلگیر باشه که قضیه زناشوییون رو به شما هم ربط داده
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۷ ب.ظ
آقا بیخیال
opppppssssssssss
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۶ ب.ظ
آیلار من نمیدونم تو با این مرد با این ادبیاتی که داره چه جوری میخوای زندگی کنی !!
خودتو نجات بده … با خونوادت حرف بزن ..خودتو بدبخت این مرد لات نکن !!
آقای حامد دوره ضعیفه گفتن و لات بازی تموم شده ..حیف این دختر گل که دست تو بیوفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۳ ب.ظ
من حامد رو درک می کنم ، من و عادل تخته سیاه هم همین مشکلو تو خونه داریم! من بر اساس تجربه می گم که اولا برین مسافرت و بعدشم آیلار خانم یه بچه بیاره تا حواسشون پرت بشه!
بعدشم اینا همش کمبود محبته! آقا حامد محبت کن می فهمی که! آیلار خانم هم بستر دریافت محبت رو فراهم کن!
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۴:۲۵ ب.ظ
هنوز هم که شما ها اندر خم یه کوچه اید !! ما هفت آسمان را هم که پیمودیم !!
راستی سلام !!
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۸:۲۶ ب.ظ
طرفدارای ا.ن دو دسته اند…
۱- کسانی که سود مادی بهشون میرسه.. که مشکلی نیست برای ازدواج
۲- فاقد قدرت تفکر و تشخیص هستند… که باید ریسکش رو قبول کرد یا بیخیال شد
شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۱ ب.ظ
سلام عمو شبگیر
از غلط املایی که آیلار خانم برام گرفته بود ممنونم.یعنی ۱۹ شدم دیگه؟خوب ۱۹ هم برادر بیسته.
نمی دونم کجای نوشته ام آیلار رو شرمسار کرده.
اینکه شبگیر عزیز بتونه از این “نو آوریها” داشته باشه و بتونه در اوج هنر نوشتنش یه پست از زبون یه دختر کم سن و سال بذاره و از زبون اون بنویسه اصلا بعید نیست با توجه به توانایی هاش.
من فکر کنم کامنتم بیشتر تعریف از خلاقیت شبگیر بود .
آیلار خانم باید منو ببخشن که تو دعواشون دخالت کردم.هدف من فقط کمک بود .به هر حال هرجور راحتی خاله
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۳ ق.ظ
باز هم سلام
گفتم نامردیه یه چیزی یاد بگیری و چیزی یاد ندم
خاله آیلار کلمه جرئت غلطه . جرأت درسته.
عمو شبگیر شرمنده ها
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۸ ق.ظ
مهرداددددددددددددددددددددددد جان کجایی جانه مادرررررررررررررررررررررررر
اپدیت کن دیگه …..حالم بد شد ه بید …از این دعواهه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۶ ق.ظ
میشه بگی کجا تشریف داری؟ حالا من دانشجو شدم و سرم شلوغه..تو که تو اون بیابون مگس میپرونی چرا نیستی؟
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۲:۰۷ ق.ظ
بابا این حامد اصلا خود ا.ن هست انگار. شاید هم همزادشه! طرز صحبت کردنش، دلیل و برهان آوردنش، انتقاد پذیریش، اعتماد به نفس کاذبش خود خود ا.ن عزیزه! طفلک حق داره طرفدار خودش باشه دیگه! ببینم قیافه اش هم به همون خوشگلی هست؟ (آیکون یه دختر که داره به شوهر تیکه آیلار حسودی می کنه )
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۳:۴۳ ق.ظ
آیلارخانوم وآقا حامد :مسئله زندگی مشترک بزرگتر از این حرفهاست که سر اشخاص مختلف بهم بخوره در واقع این یک موهبت الهی که نصیب هر کسی نمیشه .چه بسا که اگر این قضیه اگر با صلح وصفا به پایان برسه نسبت به بسیازی از مسائل واکسینه بشید ولی یه موضوع دیگه رو بگم که اسم بردن از افراد در یه مکان عمومی(منظورم اینجا شبگیره) از جمله رفتارهای ا.ن میباشد نه طرفدارهای میرحسین یه توضیح مختصر:منظورم طرفین قضیه نبودن بلکه افرادی بودن که در مقام قضاوت در مورد زنگدگی دیگران نظر میدن به امید روزی که شما را دست دردست وشاد ببینیم ودنیا ازدست افراد فضول مثل… خلاص بشه
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۵:۰۸ ق.ظ
کاش خود آیلار بیاد باز یه کامنتی بذاره… من این روزا خیلی دارم بهش فک می کنم! امیدوارم خدا بهش صبر بده، اگه من جاش بودم که تا حالا دق کرده بودم…
آیلار! لطفا ما رو بی خبر نذار… بیا بگو چه خبره…
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۵ ق.ظ
شبگیرجان چرا اپ نمیکنی؟تلف شدم از بس هرشب اومدم اینجاوبازمتاسفانه عریضهءاین خانوم کوچولورودیدم،ببخشیدازچیزی که میگم ولی حرمت اینجاوشان وجایگاه وبلاگت به مراتب سنگینترووزین ترازاینه که این بحث کودکانه وخاله زنکی بیشترازاین ادامه پیداکنه،لطفا پست جدیدبذار ازخودخودت وباادبیات شخصی خودت.
شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۹ ب.ظ
باباا با جوفتتونم زود از خر شیطون پیاده شین برین سر خونه وزندگیتون
سیاست کار سیاست مدارهاست
و بقول چرچیل که یعد از خوندن سنگ قبری که روش نوشته بود ابنجا قبر یک
سیاست مدار صادق است
گفته بود اگر سیاست مدار بوده صادق نبوده واگر صادق بوده سیاست مدار نبوده
حالا ببینید برای چی وکی زندگیتونا بیخودی تلخ کردین
اونی که عقلش بیشتر میرسه باید زودتر ین موضوع را رها کنه
شهریور ۲۳, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
بسسه دیگه مهندس تمومش کن!
این یه دستوره! وگرنه میدم کچلت کنن!
شهریور ۲۳, ۱۳۸۸ at ۱:۴۶ ق.ظ
بیایید آینده خود را در روز قدس رقم بزنیم:
فراخوان: تظاهرات میلیونی ایرانی ها در روز ۲۷ شهریور ۸۸ (روز قدس) راس ساعت ۹ صبح را باید به «روز سبز» تبدیل کنیم البته نه برای آزادی قدس بلکه برای آزادی خودمان. برای برادران و خواهرانمان که مظلومانه در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه شدند و مخفیانه در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا به خاک سپرده شده اند. برای نابودی خامنه ای و دارو دسته اش.
مکان: در میادین «هفت تیر»، «ولیعصر»، «ونک»، «صادقیه» و «انقلاب» بدون هیچگونه شعار دادن و یا نماد سبزی منتظر میشویم تا جمعیت به بیش از ده ها هزار نفر برسد و سپس همه نماد های سبز رو بالا ببرید و شعار های اعتراض آمیز سر دهید و به سمت «میدان آزادی» حرکت کنید.
دلایل شرکت در روز ۲۷ شهریور: (۱). روز قدس، روز نشان دادن اقتدار حکومت است و جنبه جهانی دارد بنابراین اگر آنرا به بزرگترین تجمع اعتراضی مردم (مانند نماز جمعه اعتراضی ۲۶ تیر) تبدیل کنیم یعنی بزرگترین شکست جمهوری اسلامی و حتی نابودی آن است. (۲). روز قدس یک روز حکومتی است و توسط تعداد زیادی از خبرنگاران پوشش میشود بنابراین «بسیجیان مخ Less» نمی تواند با مردم معترض برخورد خشونت آمیز کنند. (۳). «رئیس جمهور موسوی» و «کروبی شیر دل» نیز صد در صد در این روز فراموش نشدنی شرکت خواهند کرد به همین دلیل قشر عظیمی از مردم نیز برای حمایت از آنها شرکت میکنند.
شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ at ۲:۴۸ ق.ظ
جمعش کنید دیگه باباااااااا ،اه
شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ at ۳:۱۴ ق.ظ
مدتیسب بس مدید که در غیبت به سر میبرید. حالا کبرا، صغرا یا آناهیتا فرقی نداره.
شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ at ۳:۳۵ ق.ظ
سلام شبگیر جان…
اولین باره وبلاگتو می بینم. خیلی حال کردم با وبلاگت مخصوصا پست قبلی و بسیجی های واقعی….بگذریم…فعلا که این آیلار خانوم ما گیر کرده بین با حامد منودن یا نموندن….اگر آیلار جان می بینه شخصیت نامزدش جوری هست که بشه با حرف و مشاوره و این بحثا درست بشه و تو یه شرایط حداقلی بیاد و به عقیده آیادا احترام بذاره اونوقت میشه کاریش کرد اما اگه از احترام گذاشتن به تفکر عشقش هم عاجزه پس آدم مستبد و خودخواهیه درست مثل کسی که از ازش طرفداری میکنه :ا.ن
راستی شبگیر اینکه تو زمان جنگ بسیجی بودی پس الان لابد سن عمه جان منو باید داشته باشی ..!!!!نه؟؟!
شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ at ۲:۵۲ ب.ظ
من بار اولیه که شب گیر رو می خونم .
ولی می خوام یه چیزی بگم / با اجازه/
به نظر من جریان شما یه کمی پیچیدس. اول اینکه سیاست اصلا چیزی نیس که بشه گفت ایدءولوژی کسی پشتشه .واقعا این طور نیس . حداقل ادءولوژیه یه آدم معمولی رو نشون نمی ده . این که بخوایید به خاطر تفاوت در رای جدا شید واقعا اشتباه محض .
انتخابات بر خلاف چیزی که بعضی از دوستان گفتند اصلا و اصلا و اصلا شخصیت ذاتی یه فرد رو نشون نمی ده بلکه دقیقا مشابه چیزی که به طور کاملا ملموس در این انتخابات رخ داد بیشتر تحریک پذیریه . بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتنه و بسته به جوی که آدم توش قرار م یگیره شکل می گیره.”در مورد انتخابات اخیر دقیقا این طور بود “/و یه جو رایی تعصب هم وارد می شه . و اصلا ربطی نداره به شخصیت آدما.
ولی این که یه آدم بخواد کسی رو تحقیر کنه یا نکنه / باهاش درست حرف بزنه یا نزنه / خصوصیت اخلاقیش رو می رسونه .این جا هم هم ایلار و هم حامد به هم توهین کردن و هم دیگر رو تحقیر .” مثلا ایلار گفته :”بوی تعفن می دی “و واقعا این جمله …
و حامد مدام مسایلی رو توی سر ایلار زده مثل خیلی چیزها که حتما خودتون خوندید
در اخر هم بگم به نظر من تاکید میکنم به نظر من مشکل شما حل شدنیه باهم حرف بزنید . حرف بزنید به دور از از تحقیر به دور از جنگ . به نظر من البته !
شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ at ۷:۴۹ ب.ظ
سلام شب گیر جون !!!خوبی؟
وبلاگ ویولت فیلتر شد ه خانم زیکزاک لینکه وبلاگه جدید ویلی رو داده، ویلی یه پست راجع به بچه دار شدن نوشته کامنتایی که براش گذاشتن و ویولت تاییدشون کرده خیلی ناجوره !!! نمی دونم اصن چرا اینا رو دارم به تو می گم ؟ تو نمی تونی با ویلی صحبت کنی که موضوع چیه؟ از همون اول که ویلی کامنتدونیه وبلاگشو باز گذاشته بود واسه بحثای سیاسی یه جورایی می شد حدس زد که فیلتر میشه وبلاگش !!! اونم به خاطر چی ؟ به خاطر کامنتای بی ارزشه امثاله سارا شکری !!!؟
شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ at ۸:۱۳ ب.ظ
آدم مخ تعطیل شاخ و دم نداره. دو حالت داره این کامن محض شوخی بوده یا این آدم از مخ تعطیل. میتونم درک کنم تفاوت تو تفکرات سیاسی میتونه مشکل ایجاد کنه اما این حرفا در بهترین حالت بچگونه است و در واقع احمقانه
شهریور ۲۵, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۳ ق.ظ
یعنی چه اتفاقی افتاده اینجا؟ چقد سوت و کوره!! چرا تایید نمیکنی اقا شبگیر؟
من واقعا” دلواپسم…آنی و گلابی و …دارن آپ میکنن مدام!! شما کجایی؟!
شهریور ۲۵, ۱۳۸۸ at ۲:۲۸ ق.ظ
همه جورش رو شنیده بودیم ولی این یکی دیکه واقعن نوبره!!این کارو با خودتون نکنین(منظورم طلاق بود).
شهریور ۲۵, ۱۳۸۸ at ۱:۴۸ ب.ظ
شبگیر جان بسمونه دیگه. خیلی شبگیر موندیم بیا یه پست جدید بزار
اگه ما نخواییم اینبار شبگیر باشیم کیو باید ببینیم؟
شهریور ۲۵, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۲ ب.ظ
سلام اقا! هالیز یاخچودی؟ ایشالله همیشه ساقول باشی!کجایی برادر؟
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۱ ق.ظ
sسلامممممممممممممممممم ..مهرداد جان …با اجازه تون لینکتون رو گذاشتم توی وب لاگم ….اشکالی نداره که ؟؟؟
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ at ۸:۱۷ ق.ظ
آیلار جان عاشقتم.همین
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۳ ق.ظ
سلام شب گیر
من تازه واردم مهمون نمیخواین؟
درمورد سیاست بگم..من عاشق میرحسین هستم رای اولی هم بودم اما آخرین دفعخ بود که رای دادم..
ا.ن. هیچ کاره هست..اون فقط از بالا دسنور میگیره..اگه میرحسین هم رئیس جمهور میشد بازم اوضاع ما همینجوری بود.
سیاست پدر و مادر نداره اینها همش یک نقشه بود تا مارو بگشونن پای صندوق رای..
امیدوارم این خانوم هم عاقلانه تصمیم بگیره نه از روی لج
….
اینقدر کامنت گذاشتن که فکرنکنم اصلا اینو بخونی اما وب جالبی داری
موفق باشی..چندتا سوال هم داشتم..یکی اینکه یه بیوگرافی از خودت میزاری؟
یکی دیگش هم باشه واسه بعد
یاعلی
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ at ۱:۱۸ ب.ظ
دوس دارم تویه پسته آخرم نظر بدی . میتونه خیلی کمک کننده باشه
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ at ۲:۴۱ ب.ظ
آیلار جان واقعا درکت میکنم . اما مسئله ای که من داشتم به شدت تو اذیت کننده نبود . چون من با بابام این مشکلو داشتم . تو اون روزا نمیتونستم حضور بابامو اصلا تحمل کنم . شاید بگین من خیلی احمقم که بخاطر مسائل سیاسی در مورد بابام اینطوری فکر کردم ولی باز هم دست خودم نبود . ما حتی نمیتونستیم با هم سر یه میز غذا بخوریم . از بس که بحثمون میشد و غذا رو به همه کوفت میکردیم . ولی توافق بر سر مسائل سیاسی توی زندگی خیلی مهمه . نمیشه نادیده گرفت اونم با همسر آینده . مخصوصا اینکه حامد همش داره این مسئله رو پر رنگ میکنه و هر روز به قول خودت وقت دادگاه ها رو یادآوری میکنه و ……. نمیشه که این جوری . باید یه کاری بکنی. من خودم نذاشتم برای داداشم به خواستگاری دختری برن که طرفدار ا.ن بود . می دونستم با این دختر در آینده مشکل پیدا میکنم . حالا چه برسه به تو که میخوای باهاش ازدواج کنی . امیدوارم بتونی تصمیم محکم و آخر رو بگیری .
شهریور ۲۷, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۴ ب.ظ
به نظرم خوبه که هر نوشته اتان تاریخ هم داشته باشه؛ نه فقط ساعت نگارش.
شهریور ۲۸, ۱۳۸۸ at ۴:۴۲ ق.ظ
دوست عزیزم سلام. من حامدم . همون آدم بی منطق، کوته فکر، امل و همون دیو دو سر. یه مدت تهران بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم و فکر میکردم این قصه تموم شده. امروز که وبلاگ رو باز کردم خوشحال شدم البته از این بابت که پنجره و فضایی بود که میتونستم با آیلار در ارتباط باشم. حرفهاشو بخونم و بفهمم که هنوز هم به من فکر میکنه و درمورد من کامنت میذاره. با تخریب و تعریفش کاری ندارم، از اینکه در مورد من می نوشت خوشحال بودم. شروع کردم به خوندن کامنتها. تا اینکه به کامنتی از آیلار رسیدم که گفته بود دیگه هیچی اینجا نمینویسه. فکر کنم بیشتر از همه من ناراحت شدم چون تنها دلخوشیم از بین رفت. هیچوقت از کامنتهای بقیه دلخور نشدم ، تعریف از خود نباشه اما من منطقی تر از اونی هستم که فکر میکنید . کامنت های قبلیم رو خوندم، چقدر مسخره و مزخرف بودند ، همه چیز رو به شوخی گرفته بودم. شاید مهمترین مشکل من همین باشه که با مسئله های جدی با شوخی برخورد میکنم. به همتون حق میدم که اون کامنتها و نظرات رو بذارین. چون هرچی فکر میکنم، می بینم آدم بد ماجرا من بودم. اما دوستان قبول کنین که ما توی دنیا ، آدم سفید سفید یا سیاه سیاه نداریم. همه آدمهای دنیا خاکستریند. یعنی هم بخش سیاه دارند و هم بخش سفید. منم جزو همین آدم ها هستم. انصاف نیست که فقط درمورد نیمه سیاه و تاریک شخصیت من قضاوت کردین. البته حق هم دارید خود من هم باعث شدم که نیمه تاریک من پررنگتر و نیمه تاریک آیلار محو تر بشه.
دوستان عزیزی که به من توهین کردین ، میخوام ازتون سوالی بپرسم آیا فقط گناه من اینه که از دکتر حمایت کردم؟ هیچ از خودتون پرسیدین که چرا حتی به خاطر عشقم ، عقیده و نظرم رو عوض نکردم؟ دوستان من ، من در روزهای قبل از انتخابات ، دختران زیادی دیدم که حامی میرحسین بودند و روسریشون رو از سرشون باز میکردند و در هوا چرخ داده و شعار می دادند: «یا موسوی یا روسری!!» بله دوست من ، از این اتفاقات در اون روزها زیاد افتاد که این فقط نمونه ای از آنها بود. به من حق بده که اجازه ندادم آیلار جزء این گروهها باشه. با بودن این جور مسائل خودت قاضی باش و ببین من ذات بیمار خودم رو با انتخابات نشون دادم یا توئی که دم از روشن فکری میزنی؟ بگذریم بحث انتخابات خیلی وقته تموم شده.
این مدت خیلی به گذشته فکر کردم ، به خودم به آیلار ، به اینکه چی باعث شد همه چی از هم بپاشه. اما به جایی نرسیدم . دیروز عصر که برگشتم ، فیلم عقدمون رو گذاشتم و تا خود صبح به مولا قسم فقط اشک ریختم. بیشتر جزئیات رو فراموش کرده بودم. نمیدونم چند بار فیلم رو نگاه کردم اما دنبال چیزی بودم و اون تردید بود. توی اون فیلم هیچ تردیدی رو در چهره یا در رفتارآیلار ندیدم. چقدر هردو خوشحال بودیم و فکر میکردیم که خوشبخت ترین آدمهای روی زمین هستیم. بعد از خطبه ی عقد ، آیلار خم شد و چیزی توی گوشم گفت. اما من خوب یادمه که تو اون لحظه به من چی گفت. میدونی اون چی بود. با شادی وصف نشدنی در گوشم زمزمه کرد که : «امروز بهترین روز زندگیمه» هیچوقت اون حرف رو و اون لحظه رو فراموش نمیکنم. آیلار جان به حق این روزها ، به حق اون روزی که خودت گفتی بهترین روز زندگیته ، به حق اون عشقی که بین ما بود و کمکم از زندگی ما ناپدید شد، به حق همه ی خاطرات قشنگی که با هم داشتیم ؛ برگرد. نمیخوام بگم پیش من برگرد و با من ازدواج کن و اینجور حرفها، برگرد به این فضا به این محیط و هرچی خواستی بارم کن. من بخدا راضیم. چقدر دوست داشتم که خبر قبولیت رو از کنکور خودت به من بدی، اما دیروز آقاجون زنگ زد و گفت شهر خودمون ، مترجمی زبان قبول شدی. صمیمانه بهت تبریک میگم و واقعا خوشحال شدم.
دوستان عزیزم، هیچ کدومتون رو نمیشناسم اما ممنونم از همتون که یه راهی رو به روی ما بازکردین البته این تشکر رو به کسایی مدیونم که با منطق و با اصول با این قضیه برخورد کردند و تجربه هاشون رو در اختیار ما قرار دادند. اگه توکامنتهام بهتون توهینی کردم، معذرت میخوام. خود منم قبول دارم که وقتی اونارو می نوشتم ، عصبانی بودم. اما از لحن من تو اون کامنتها میشه فهمید که شوخی بودند. من آیلار رو هنوز هم مثل سابق دوست دارم . هیچ منظوری هم از کامنتهای قبلیم نداشتم. یه اتفاق عجیبی هم افتاده که مثل اینکه فقط آیلار از اون با خبر بوده حتما میآم و برای شما هم تعریف میکنم . ببخشید که طولانی شد.
شهریور ۲۸, ۱۳۸۸ at ۸:۴۶ ق.ظ
سلام…
خوبید؟؟؟
دیدم مطالب وبامون یکم شبیه همه گفتم تبادل لینک متقابل داشته باشیم!
عنوان وب من یادداشت های یه پسر دم بخت هستش!
خوشحال میشم دوست شیم باهم(حالا نمیدونم دخترید یا پسر)
ممنون
شهریور ۲۸, ۱۳۸۸ at ۳:۴۱ ب.ظ
سلام
….باری پس از دیدن لینک دونی شما در حال پس افتادنم . کامنت ها هم خواندنی هستند .
خوشا به سعادتتان .
میس شانزه لیزه
شهریور ۲۸, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۶ ب.ظ
قضاوت کردن سخته مخصوصن وقتی یک طرف ماجرا جریانو تعریف میکنه ولی با توجه به نوشته های خانم آیلار که یکدفعه همه ی عشقشون برعکس شده و این آقای حامد بقول خودشون با مرام و کامنتهاشون بنظر من هر دوشون ازدواج براشون زوده.
شهریور ۲۹, ۱۳۸۸ at ۸:۲۱ ق.ظ
بابا بی خیال
خیلی لوسی آیلار خانم
شمام آقا حامد خیلی مسخره ای که زورکی یکیو طرفداره کسی میکنی که دوست نداره
زندکی خیلی قشنگ تر از این چیزاست
تو زندگی یه حرمتایی همیشه باید حفظ بشه ولی متاسفانه شما این حرمتو شکستید
شهریور ۲۹, ۱۳۸۸ at ۸:۵۰ ق.ظ
بنده تصور می کنم درگیری این زوج نه از نوع سیاسی و نه به دلیل اختلاف نظر در انتخابات دهم، بلکه از نوع غیرتیه
از متنی که خانم نوشتن به نظر نمیاد علاقه خانم به موسوی از نوع سیاسی باشه
منظورم اینه که این لحن حرف زدن، باعث غیرتی شدن آقا شده
بنده هم سبزم
ولی هیچ وقت احساس نکردم که عشق موسوی با گوشت و خونم آمیخته
در مورد طرز نگاه ایشون هم نظر خاصی ندارم
برداشت من از این ماجرا اینه
شهریور ۲۹, ۱۳۸۸ at ۵:۵۰ ب.ظ
من کاری ندارم که این پست ساختگیه یانه!نظرم رو درمورد این جریان میگم!با نظراتی که نامزدت نوشته کاملا مشخص و مشهوده که ایشون یک ادم خودخواه نا فهم و بی ادب و بی منطق و بی عقل هستن!ازدواج شما اشتباه محضه!چون در اینده میبینم که هر روز دعوا و جر و بحث داشته باشید!این کاملا مشخصه!چون ایشون یک ادم کاملا نا فهم و بی شعوری هست!نظر من هیچ ربطی به مسائل سیاسی نداره دیدم رو از حرف های دوتاتون گفتم و بر اساس نظرش نظرم رو گفتم!
و ظاهرا متاسفانه پدرتون هم از اون ادم هاییه که زود فحش میده و حقیقت رو نمیبینه!و اگر ازدواج کنین فردا گندش بالا میاد و پدرتون متوجه اشتباهش میشه پس بهتره که از همین الان جلوی این جریان رو بگیرید!
من واقعیت رو گفتم!ناراحت نشی ازم!
اینده رو ببین
ممنون
شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ at ۷:۰۳ ق.ظ
آیلار عزیز.. من خودم وقتی کامنت اول حامد رو خوندم به حدی از طرز فکرش عصبانی شدم که حد نداشت ولی کامنت اخیرش حکایت از حرف های دیگه داره من فکر کنم یه اتفاق خوب تو زندگی هر دوتون داره میافته این که حامد این حرف ها رو زده حکایت از این داره که صدای تو رو شنیده ..درکت کرده ..دلش برات تنگ شده و تصمیم داره
زندگیش رو حفظ کنه ..آیلار عزیزم برای تجدید نظر تو تصمیمی که گرفتی دیر نیست ..به حرفاش فکر کن ..
شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۱ ق.ظ
بابا اینارو خود شبگیر سرهم کرده …
چقدر هم دختره با منطق ه … همون بهتر جدا بشن از هم.
شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ at ۱:۵۶ ب.ظ
وه
بابا بیخیال…
اشکام در اومد
باور کنید سیاست ارزش نداره
منم حامی میر حسین بودم و هستم
حتی شنبه تو مصاحبه یه اداره گفتم به میر حسین رای دادم،مطمئنم هستم که
گزینش نمیشم
اما دختر جون،زندگیتو حروم سیاست بازی ها نکن
عشق و دوست داشتن ها خیلی با ارزش تر از اینه
که حروم سیاست بشه…
آقا حامد هم بهتره یکم نرم تر طرفداری اوشونُ بکنه
و عقایدشو برای خودش نگه داره
وگرنه دخترمونو ازش پس می گیریم
من نیومده چه فامیل شدم!!!
شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ at ۹:۲۸ ب.ظ
سلام
من یه زمانی توی دوره دانشجویی کارشناسی ام عاشق سیاست بودم و بدون هیچ تعصبی توی جلسات تموم گروه ها شرکت می کردم هم این وری و هم اون وری. ۴ سال فقط فکر کردم، می خواستم بدونم کدومشون حقن تا برم و طرفشونو بگیرم و بشم مرید سینه چاکشون. ولی دوست عزیز نشناخته ام، بعد مدت ها تحقیق به این نتیجه رسیدم که سیاست، زاده خودخواهی های آدم ها است نه دگر خواهی شون و این حقیقتی بود که باعث بشه من همه چیز رو کنار بذارم و با خودم عهد ببندم که اگه قراره برای مملکتم تاثیرگذار باشم از خودم شروع کنم و اطرافیانم. سعی کنم درست زندگی کنم و با اخلاق. اون موقع ملاکم برای انتخاب همسر کسی بود که مثل من فکر کنه ولی الان که به انتخاب خودم بعد از گذشتن یکسال افتخار می کنم، کسی رو انتخاب کردم که بی غرض ورزی و تعصب درست و منطقی فکر می کنه و نسبت به کارهای درست واشتباه هر گروهی نقد خاص خودشو داره. و اما در مورد اختلافاتتون من فکر می کنم شما هنوز به بلوغ فکری و اجتماعی نرسیدید( شرمنده این حرف رو می زنم یه وقت دلگیر نشین ها) چرا که این موضوع یک اختلاف نظر جزیی است. ما باید یاد بگیریم که چه جوری از این اختلاف نظرها در جهت رشد خانواده استفاده کنیم. بهتره از مشاور و کسانی که خیلی بهتر از ما این چیزها رو می دونن استفاده کنیم.
شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۴ ب.ظ
sسلامممممممممم مهرداد جان …..ویلی که وب لاگش فیلتره …تو اون وب لاگ بلاگ فا هم اپ دیت نمی کنه …..ببین حالش خوبه …نگرفته باشنش !!!!!تو تظاهرات …!؟؟؟؟یه خبری هم بمن بده جانه مادر
شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۷ ب.ظ
من فکر میکنم این بحث تا قیام قیامت ادامه پیدا کنه.یعنی من روزی رو میبینم که کروبی و موسوی محسن رضایی و اون یکی ۴تایی مشترکا رییس جمهور شدن و خانوم انگلا مرکل و اوباما سیزده بدر با مموتی و هوگو لاولی میرن بیرون برا کاندلیزا رایس سبزه گره میزنن ولی ما داریم همچنان اینجا سیمای خانواده اجرا میکنیم.
فلذا اگر من شبگیرم میفرستمشون پیش یک روانشناس با تخصص خانواده درمانی
واسلام!
یک پست جدید در اوایل ماه شوال نوشتن ثوابش برابر ۷۰ سال بلاگ نویسیت(نگین الوصایا)
شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۴ ب.ظ
ضمنا جناب(فرزام کیوت!!!!!!!!!!)رفتن ورد پرس لینکشو تغییر بدین بی زحمت!
شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ at ۳:۵۱ ق.ظ
سلام
حاج آقا مسئلتم اسم شب گیر و خودت درست کردی یا از یکی از شعر های نیما در دفتر ابراهیم در آتش ؟
شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ at ۳:۵۲ ق.ظ
با لا اشتباه نوشتم شعر شاملو
شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۶ ق.ظ
داره حالم به هم میخوره.شبگیر تا حالا با ذوق میومدم میخوندمت دیگه نمیام.ببند این بحث مسخررو.فک کنم اونا رفتن سر خونه زندگیشونااااا !من مودبم به خدا.شما باعث میشین ادم بیشعور شه
شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ at ۹:۰۴ ب.ظ
از طلا بودن پشیمان گشته ایم
مرحمت فرموده ما را مس کنید
بسه هر چی شبگیر بودیم پاشو بیا می خوایم همون خواننده هات باشیم. دلمون برات تنگ شده .
شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۱ ب.ظ
می شه زندگی تون رو به خاطر این مساله خراب نکنید لطفا! یه زن و شوهر ممکنه در مورد یه سری مسائل مثل هم فکر نکنن ودلیل نمی شه به خاطر اونا زندگیشون رو خراب کنند.خوب تصمیم بگیرید در مورد این قضیه با هم بحث نکنید.اصلا در موردش با هم حرف نزنید ولی به نظر هم احترام بذارید.همین. آیلار خانم قرار نیست اگه موسوی هم موفق شد و رییس جمهور شد زندگی تو سبز تر از اینی بشه که حالا با شوهرت می تونی داشته باشی.
مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۹ ق.ظ
نممن تازه امروز این پست رو خوندم
به نظرم موضوعی که بهش پرداخته شده گر چه خیلی بچه گانه به نظر میرسه و لی کاملا نشون میده زوج داستان ما اصلا برای ازدواج آمادگی نداشتند و به بلوغ فکری که لازمه بقای زندگی مشترکه نرسیدند.
من پیشنهاد میکنم اشتباه اول رو که همون ازدواج عجولانه و بی موقع است رو با اشتباهی بزرگتر که طلاق از سر لجبازی و بی گذشتی است بدتر نکنید. بهتره به هم فرصت بیشتری بدین تا همدیگرو کاملتر بشناسید شاید نقاط قوت برجسته ای رو در شخصیت هم کشف کردید که نخواهید هرگز همدیگرو از دست بدید. اگه باز هم به تفاهم نرسیدید بعد با مشورت بزرگترها تصمیم جدی تری بگیرید.
من
مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۲:۰۷ ق.ظ
آیلار آیلار عزیز سلام عیدتون مبارک و همچنین نماز و روزه هاتون به نظرم مهم اینکه از حامد بپرسی به چه دلیل به ا ن رای داده همه خانواده من به ان رای دادن اما من خودم به موسوی رای دادم دلیل اینکه خانواده من به ان رای دادن متاسفانه اینکه فکر می کنن این آدم آدم باخدا و مذهبی و صادقی هست ، البته ناگفته نمونه که خانواده من بی سوادن و سنتی فکر می کنن و از روی تعصب دین و مذهب رای دادن و فکر می کردن که خوشبختانه بعضی از خواهرام و خواهرزاده هام بعد از انتخابات نظرشون برگشت و دیگه رایشون ا.ن نیست شاید حامد هم از روی ناآگاهی و تعصب دین و مذهب رای داده باشه و به سایت های خبری راست و درست دسترسی نداشته و تنها منبع اطلاعتیش همین رسانه سراسر دروغ هست
مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۲:۲۴ ق.ظ
چه بچه گانه… واقعا اینا دردی به غیر از اختلاف بر سر دو نفر ندارن؟
آره همه درگیر این قضیه هستن ولی اینا … نمی دونم چی بگم.. بگم احمقانه؟… ول کنید بابا این حرفا رو… به نظر من عروسی کنید..اینقدر مشکلات می ریزه رو سرتون که اسم خودتونم یادتون می ره چه برسه به موسوی واحمدی نژاد…
مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۷:۵۳ ق.ظ
ای بابا چقد همه قاطین!!! سیاست چیه ? چه سیاستی?!
اینجا حکایت اینه که یکی دستور بده یکی اطاعت, یکی آقاست و حق داره اونیکی باید سرشو بندازه پائین, یکی مالکه اونیکی ملک
برای من همین جمله بس بود که حامد میگه : دختران زیادی دیدم که حامی میرحسین بودند و روسریشون رو از سرشون باز میکردند و در هوا چرخ داده و شعار می دادند: «یا موسوی یا روسری!!» بله دوست من ، از این اتفاقات در اون روزها زیاد افتاد که این فقط نمونه ای از آنها بود. به من حق بده که اجازه ندادم آیلار جزء این گروهها باشه…
یعنی چی?! چون روسریشونو برداشتن خرابن? دور از شأن حضرتعالی میشن که “اجازه” ندادی آیلار جزئ این گروه بشه???!!! اجازه ندادی!!! بابا ایوالله به این طرز فکر الحق همون طرفدار دکترت بمون
مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۷:۵۳ ب.ظ
سلام راستش حرفی که من دارم کاملا” بی ربطه ولی خواهش می کنم جوابمو بدی بدین من می خواستم بیام عسلویه برای کار از تهران کامپیوتر خوندم می تونید کمکم
کنید که کار واسم پیدا می شه و چه جوری باید اقدام کنم؟و یه سال سابقه کارم
دارم مرسی
مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۹:۳۷ ب.ظ
فکر می کنم اینم از بدشانسیه منه که وقتی از قلم یه وبلاگ نویس خوشم میاد تنبل از آب در میاد.اینهمه نظر واست نوشتیم بیا آپ کن لطفا زودتر (عجب ادبیاتی بکار بردم روح فردوسی شاد)
مهر ۲, ۱۳۸۸ at ۸:۱۵ ق.ظ
از همه بدم می آد… از این مملکت مزخرف که دو تا نامزد رو از هم جدا می کنه سر دو نفر که واسه این مملکت اگه رهبر هم بشن هیچ گوهی نمیخورن… . ما تو خونه ۵ نفریم… زن و شوهر و یه خواهر و دو تا برادر… . هیچکدوم با هم مچ نیستن… . سر این دو نفر احمدی و موسوی مثه سک و گربه گلدون و اینا می شکنن تو سر هم… . این حقه؟؟؟ آیلار خانم این حقه؟؟؟ … . عشقتو داری از دست می دی… می فهمی؟؟؟ من نامزد دارم… . با هم مخالفیم… اما هرچی میگه سریع می گم باشه باشه… بیخیال… . خرد و خرابش کنم که چی؟؟؟ به چه قیمت؟؟؟ به قیمت اینکه ۴ سال دیگه یه گوه دیگه می آد و می خواد یه کارایی کنه؟؟؟ … . توروخدا نکن… . وقتی خوندم کلی گریه کردم… نکن… . خواهش میک نم نکن… . خودتو… عشقتو… اون پسر رو… . رابطه ایی که بینتون بوده رو…. . نکن… التماس میک نم که نکن… .
مهر ۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۹ ق.ظ
سلام ، از خوندن این نوشته متاسف شدم
فکر میکنم نه آیلار نه حامد تصویر درستی از زندگی مشترک ندارند .
شاید لازم باشه که هر دوشون بزرگتر بشن ، اگر بعد از یک انتخابات ، معیار ازدواج آیلار از خوشگلی و داشتن درآمد خوب و آپارتمان به داشتن افکار مشترک تغییر کرده احتمالا خیلی مونده تا بتونند مهمترین تصمیم زندگیشونو با معیار های محکم و مشخص بگیرن .
براشون آرزوی نیک بختی و سعادت دارم
مهر ۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۲ ب.ظ
سلام. من خودم به احمدی نژاد رای دادم اما نه به آقا حامد حق میدم که به خاطر احمدی نژاد نامزدشو تحت فشار بذاره و نه به آیلار خانم که بخاطر میر حسین بخواد از آقا حامد جداشه. به نظر من عشق اینقدر پاک و بی آلایشه که اگه در قلب کسی خونه کرد نباید با مسئله کثیفی به نام سیاست – که همه معتقدند در این زمان جز کثافت نیست – آلوده بشه. اونم برای کسایی که روزا باهم دعوا می کنن و شبا باهم شام میخورن. امروز دشمنن و دیروز و فردا دوست. کسایی که دعواشون سر جیب مردم نیست. سر مشکلات مردم نیست. فقط به خاطر خودشونه.
در آخر از هر دو نفرشون (حامد عزیز و آیلار خانم) میخوام که این فکرای بچه گونه و شاید احمقانه رو کنار بذارن و برای عشقی که به هم دارن شریکی نذارن.
همین
مهر ۳, ۱۳۸۸ at ۸:۳۹ ق.ظ
سلام
من ۵۲ نفری بودم که برااین پست نظر گذاشتم
راستش فکر می کردم تا حالا تموم شده قضیه از نظر اقای زاهد
ببینید من نظرات خیلی هارو خوندم به خصوص حامد و ایلار اما تا حدودی با نظر م.پارسا در مورد ایلار موافقم
خودتون میگید ۱۸ و ۲۴ سالتونه شاید یه روزی تو سن ایلار بعضی ها ۵ تا بچه داشتن و تو سن حامد علاوه بر اون ۵ تا بچه از پدر و مادر هم مراقبت میکردن که اینا ناشی بود از شرایط زندگی
این شرایط زندگیه که ادم ها رو بزرگ و کوچیک میکنه نه سن و سالشون
اما در شرایط فعلی اکثرا دختر های ۱۸ ساله دست راست و چپ شون از هم تشخیص نمیدنو همین طور پسرای به سن حامد
حالا شرایطی ایجاد شده که شما بزرگ بشید یا به عبارتی شرایطی رو ایجاد کردید که بزرگ بشید
کمی دقیق تر به زندگی و چرایی اون فکر کنید کمی با حوصله تر به کاراتون و اینده تون نگاه کنید
لباس عروسی خریدی نترس هیچی نمیشه اگه پسش بدی
تو هم حامد غرورت جریحه دار میشه با خوش تیپی و پول و …یه دختر به قول خودت بچه پست بزنه تو هم نترس
بببینید افکارتون کجا زندگیتونه
تو ای که با این همه حرف و حدیث هنوز به اجازه حامد نیاز داری برا هر کارت اول باید ببینی با این همه اجازه بازی میتونی زندگی کنی یا نه
ببینی فردا روز اگه جلو همه و بچه هات زد تو سرت که بابات از ش خواستگاری کرده میتونی تاب بیاری
و تو حامد ببین همه عالم و ادم ولو با اسم های مستعار از مشکلات زندگیت با خبر شدن اگه بازم تکرار شه چی ؟
من ببینید بزرگای فامیل هیچ کاری نمی تونن براتون بکنن چون اونا از نسل شما نیستن اگه هم کاری بتونن انجام بدن حکم استامینوفن ۳۲۵ داره
پاشید یه روز برید بیرون تو یه محیطی که اگه صداتون رفت بالا ابرو ریزی نشه حرفاتونو بزنید یکبار برای همیشه به این هم فکر کنید که موسوی و احمدی نژاد و بقیه سرباز های شطرنج زندگی هستند سعی کنید عقایدتون و افکاری که قرار باهاش زندگی کنید نقش شاه و وزیر رو داشته باشن
در ضمن حواستون هم باشه چقدر حاضرید تو زندگی هزینه بدید
یه پیشنهاد هم دارم :همین ۲۷۹ کامنت فردا روز چه زندگی بکنید با هم چه نه جز هزینه های زندگیتون میشه
پس جلوی هزینه اضافی رو بگیرید
مهر ۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۳ ق.ظ
سلام به همگی… راستش از خواندن این ماجرا خیلی متاثر شدم. من اولین بار است که به این وبلاگ آمدم… مهم نیست که من به چه کسی رای دادم و یا شما به چه کسی… سیاست واقعاً ارزش اینهمه درگیری را ندارد. سیاست یک بازی است چرا باید ازدواج و عشق که زیربنای زندگی است بازیچه چنین چیزی بشود. از اینکه در عقایدتان راسخ هستید باید به هردوی شما تبریک گفت. اما عزیزان من، بهتر نیست دنبال چیزی خالصتر و پاکتر و باارزشتر بگردید که ارزش اینهمه اخلاص و پافشاری شما را داشته باشد؟
عزیزان من، من هرگز نمیگویم که شما کم سن و سال هستید و دارای بلوغ فکری نیستید. چون بلوغ فکری یک چیزی است که هیچ ربطی به سن و سال ندارد. پس سن و سال مطرح نیست. این دنیای فناپذیر، این آدمهای فناپذیر، این سیاست، ارزش خراب کردن زندگی و آینده را ندارد.
با کسانی که سریع میگویند که اینها با هم سازگاری ندارند، یا الآن جدا بشوند و بعداً منطقی فکر کنند را قبول ندارم. همین ماجرا میتواند یک درس بزرگ به آقا حامد داده باشد که داده… اینکه چقدر باید از همسرش حمایت کند. چه از احساساتش و چه از عقایدش… اگر هم میخواهد چیزی را تغییر بدهد در همسرش، چه آقا حامد و چه آیلار خانم بدانند که عوض کردن مردم ممکن است اما یک پروسه زمانبر است که شاید بیست سال طول بکشد.
فلسفه آینه و شمعدان فلسفه خیلی قشنگی است عزیزان من، آینه یعنی عیب ما را با اخلاق به ما میگوید، نه زیادش میکند، نه کمش میکند، این کار آینه باعث میشود که ما در نظر مردم زیباتر جلوه کنیم. و شمعدان یعنی باید یک عمر در کنار هم و پابهپای هم بسوزیم تا همدیگر را در راه درست اصلاح کنیم. صبر، حوصله گذشت جزء لاینفک زندگی ما هستند…
اختلاف عقیده همیشه وجود دارد آیلار عزیزم. میدانستی که سر انگشت هیچ دوتا آدمی مثل هم نیست؟ چطور انتظار داری افکار و عقایدشان مثل هم باشد؟ اما شما هردو روی عقیدهتان راسخ هستید، این یعنی یک نوع تفاهم. هردوی شما فکر میکنید و میخواهید که حق و حقیقت را پیدا کنید. این یعنی تفاهم.
زندگی خسته کننده است اگر همسر انسان همیشه بگوید: تو درست میگویی عزیزم! وقتی عشق باشد، منطق باشد، صبر و حوصله باشد، روحیه حقیقتجویی باشد همه چیز به دست میآید.
آقا حامد عزیزم، من عصبانی بودم دلیل خوبی برای اینکه ما حرفهایی بزنیم که بعداً از آنها پشیمان بشویم نیست. میدانم که این را میدانی… در زندگی خیلی وقتها ممکن است ما عصبانی بشویم. نمیشود هرکاری خواستیم بکنیم و هرچه بگوییم و بعد بگوییم که عصبانی بودیم. اینجا از شما انتظار بیشتری میرود که بتوانید به اعصابتان مسلط باشید، چون از نظر سنی بزرگتر هستید، و طبیعت مرد این است که کمتر طبق احساسات تصمیمگیری میکند.
از صمیم قلب امیدوارم که این اختلافات را حل کنید و ازدواج هم بکنید. همیشه و همیشه هم بدانید که ازدواج یعنی عشق، گذشت، صبر، رشد، همکاری، همفکری…
ازدواج یعنی کمک به همدیگر و به فرزندان، برای رسیدن به کمال انسانی… تفاهم نداریم تنها یک شعار است، هیچ دو انسانی مثل هم فکر نمیکنند عزیزان من، آنچه که انسانها را به هم نزدیک میکند، عشق و روحیه حقیقتجویی و دخیل کردن خدا و ائمه اطهار (ع) در زندگی و تصمیمگیریهاست…
با آرزوی خوشبختی و سعادت و کنار گذاشتن کدورتها برای شما عزیزانم.
مهر ۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۵ ق.ظ
,hlkمن هر چی سعی میکنم که فک کنم این یه داستان واقعیه بازم نمیتونم بازی جالبی بود!!
با
با
مهر ۳, ۱۳۸۸ at ۱:۱۸ ب.ظ
سلام اقای شبگیر از وبلاگ ویولت باهاتون اشنا شدم.
پست قبلو که خوندم تو دلم گفتم خوب شد نیومدم با شبگیر یه شوخیه سبک بکنم.فکر میکردم شما یه پسر بیست و نه سی ساله ابد.همه ی دوستان هم که انگار شما رو میشناسن.
هم مرامو مردونگیه بیست سال پیشتون ایول داره هم شوخی و شیطنت الانتون.
مهر ۳, ۱۳۸۸ at ۲:۴۵ ب.ظ
omidvaram in nabudanet kheir bashe.khube halet???
مهر ۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۵ ب.ظ
جناب شبگیر اعلام حضور کنید ! من به عنوان معاون اول رئیس جمهور وظیفه دارم بگویم ما آپ میخوایم یالا .
مهر ۴, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۸ ق.ظ
سلام
توی این مدت بعد از آخرین کامنت آیلار خانم که گفت دیگه اینجا چیزی نمی نویسم، چند بار اومدم اینجا و کامنت ها رو خوندم تا شاید رد پایی از آیلار یا حامد پیدا کنم. تا امشب که کامنت آقا حامد رو دیدم.
خیلی خوشحال شدم از اینکه متوجه اشتباهاتت شدی حامد جان. واقعا خوشحالم به این نتیجه رسیدی که هیچ چیز ارزش این رو نداره که بخاطرش عشقتون از بین بره. اختلاف نظر نباید باعث بشه این همه از هم دور بشید. می شد خیلی زودتر از اینها با کمی گذشت، این اختلافات رو حل و فصل کرد.
آیلار خانم امیدوارم توی این مدت شما هم خوب به گذشته و اشتباهاتت فکر کرده باشی. من یه پسرم و خوب درک میکنم وقتی حامد میگه تنها جایی که میتونسته باهات حرف بزنه این وبلاگ بوده یعنی چی. حتی اگر حق هم کاملا با شما باشه من فکر میکنم توی این چند وقت حامد به اندازه کافی تنبیه شد. به این سکوت خاتمه بده، بخاطر عشقتون. باز هم برای هردوتون بهترین ها رو آرزو میکنم. راستی آیلار خانم، قبولی توی کنکور رو هم تبریک میگم. ایشالا موفق باشی همیشه.
اگر باز هم قرار نیست اینجا چیزی بنویسید لطفا منو بی خبر نذارین. ایمیلم رو میتونید از آقا مهرداد بگیرید.
مهر ۵, ۱۳۸۸ at ۴:۵۵ ق.ظ
سلام … من نمی دونم بین این ۲۷۹ نظر که من ۲۸۰ هستم آیافرصت می کنی که نظر منو بخونی یا نه ؟ ولی می خوام بگم که من و خانمم دقیقاً همین مشکل رو داشتیم ولی با این تفاوت که اون طرفدار ا . ن بود و من طرفدار م.م . اون چند روز اول یه سری گپ و گفت هایی داشتیم و کم کم به این نتیجه رسیدیم که زندگیمون خیلی مهمتر از احمدی نژاد و موسویه … باید این قضیه رو بخیال بشین … نمی دونم من شاید شدم کاسه داغتر از آش ولی مخم سوت میکشه وقتی می بینم ۲ نفر زندگیشون داره به هم میخوره به خاطر این کاندیداشون یکی نیستن !
می خوام بگم ما که این همه دم از دموکراسی می زنیم و این حرفای صدمن یه غاز چرا نمی تونیم عقیده مخالف رو قبول کنیم !
می خوام بگم مگه ما عقل خودمون کجاس که تا یه اتفاقی میفته سریع ملت به اصطلاح روشن فکر میگن : ” بهتره از مشاور و کسانی که خیلی بهتر از ما این چیزها رو می دونن استفاده کنیم. ”
می خوام بگم درسته ما چندصد سال سابقه حکومت پادشاهی داریم و ۳۰ سال هم سابقه حکومت پادشاهی تر! با روکش دموکراسی ولی ما که این همه دم از روشن فکری می زنیم و تا توی یه جمع می شنیم برای اینکه خودمون رو نشون بدیم شروع می کنیم کارای فلان وزیر ، فلان رئیس جمهور ، فلان … و … رو نقد می کنیم چرا هیچوقت نظر بقیه برامون مهم نیس حتی اگه اون ور قضیه کسی باشه که قراره چندین سال باهاش زندگی کنیم ، قراره به خاطرش نفس بکشیم ، به خاطرش راه بریم ، به خاطرش حرف بزنیم و یا به قول چخوف : ” … به خاطرش دوچرخه سواری کنیم … ”
می خوام این حرفا رو بگم …
چه بخونی ! چه نخونی !
چه من ۲۸۰ باشم چه ۱ چه ۱۰۰۰ !
مهر ۵, ۱۳۸۸ at ۵:۱۵ ق.ظ
آقای شبگیر عزیز؛ ما در بی خبری مطلق به سر می بریم؛ هم از شما هم از زوج مورد اشاره!
به هر حال بد نیست ما رو هم از نگرانی خارج کنید …
در مورد کامنت آخر حامد خان عرض کنم که شاید ایشان تصمیم گرفته اند با بخش دیگری از وجودشون با آیلار خانم ارتباط برقرار کنند؛ اما باید برای خانمشون تکلیف آن بخش متخاصم، جنگجو، دیکتاتور، مبارزه طلب و … وجودشون رو روشن کنند و معلوم کنند که چه زمانهایی این بخش فعال میشه!
اما در مورد “یا موسوی یا روسری” احتمالاً فیلمها یا عکسهایی رو دیده اید که خانمهای با مشاغل کمدردسر و بدنام به حمایت از کاندیدای مورد علاقه حامدخان حمایت می کنند. آیا معیار قضاوت است؟ آیا میتوان حکم کلی صادر کرد؟
روز قدس در راهپیمایی در کنار من مرد جانبازی با شال سبز به همراه همسرش که چادری بود “یا حسین – میرحسین” و “مرگ بر روسیه” میگفتند. آیا باز هم میتوان حکم کلی داد؟ نه! در هر دو سو طیفهای مختلف دیده میشوند و معیار قضاوت نیستند. در مورد دکتر هم که بماند چون ناگفتهای نمانده است.
اما باز هم تأکید می کنم که ما بی خبریم؛ ما را در جریان ادامه ماجرا بگذارید.
مهر ۵, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۷ ب.ظ
برای هردوتون دعا میکنم که آرامش و صبر داشته باشین و بتونین تصمیم مناسبو بگیرین.
آقای شبگیر یه لقمه آپدیت نمیفرمایین؟
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۲:۱۸ ق.ظ
با سلامی دوباره ( و شاید چند باره)
تصمیم داشتم چیزی ننویسم چون فکر میکردم شاید بقیه دلشون نخواد ادامه بدم. اما دلم نیومد همین جوری برم و حرفهای آخرم رو نگم .
شبگیر جان و دوستان خوبم ، لابد حرفهای چند روز پیش حامد رو خوندین، منظورم کامنت قبلیش هست، آخرین جملش شاید برای شما مفهومی نداشته باشه که گفته : «یه اتفاق عجیبی هم افتاده که مثل اینکه فقط آیلار از اون با خبر بوده حتما میآم و برای شما هم تعریف میکنم . » میخوام از اون اتفاق عجیب بگم. از یه فامیل مشترک. کسی که تا بحال گره از مشکل خیلی ها باز کرده. ایشون خانمی هستند حدودا ۵۰ ساله . معلم جلسات تفسیر قرآن یکی از مساجد هستند. من بهش میگم ، زن دایی نرگس . زن دایی خودم نیست ، زنداییِ مامانمه و عمه ی حامد .
بعضی وقتها من یا مامان زنگ میزنیم و از احوالشون جویا میشیم. به قولی خانم دنیا دیده ای هستند.
شب جمعه بود ؛ زنگ زدم حالشون رو بپرسم. درست یادم نیست که چطور شد حرف حامد اومد وسط. جریان رو بهشون تعریف کردم که میخوام جدا بشم و … حدودا یک ساعت و نیم با هم حرف زدیم. تقریبا همه چیز رو تعریف کردم. متقاعدم کرد که روز سه شنبه به اتفاق حامد شام برم منزلشون. گفت کسی رو در جریان نذار . فقط تو و حامد. حامد رو هم خبر کرد، اونم قبول کرد که بیاد. زندایی میگه حامد خیلی تعجب کرد از اینکه گفتم خودِ آیلار موضوع رو با من در جریان گذاشته. خلاصه اینکه کلی حرف آماده کرده بودم. به قولی چیزایی رو هم که بلد نبودم از شما دوستان عزیز یاد گرفته بودم.
خلاصه اینکه روز سه شنبه حامد خان با یه دسته گلِ خیلی بزرگ و سر و وضعی آراسته که معلوم بود یه شیشه پُر ادکلن روی خودش خالی کرده، با یه اتومبیل نو (که نمیدونم کِی خریده بود) تک و تنها (تکرار میکنم تک و تنها) جلوی در منزل ما و منتظر من بود. از ایشون و خانواده اصرار و از من امتناع که من با ماشین حامد جایی نمیرم. خلاصه به زور من رو در ماشین شخص ایشان چپاندند و راه افتادیم. در مسیری که میرفتیم چند بار وایستاد و اصرار داشت که بیا بین خودمون همین جا حلش کنیم و من با چشم غره بهش فهموندم که مخلوق خدا الآن منتظر ماست.
بالاخره رسیدیم و عمه خانم یا همون زندایی نرگس خودمون سر سفره (به اصرار) ما رو کنار هم نشوند. بعد از شام نوبت به موضوع اصلی رسید. زندایی نرگس قبلا حرفهای من رو شنیده بود. اما گفت بهتره در حضور حامد هم مطرح بشن. و اول از خود حامد شروع کرد و پرسید : مشکلتون چیه؟ در ابتدا حامد خان با لحنی حق به جانب اعلام داشت که ما مشکلی نداریم و یه دلخوری کوچیک پیش اومده و … اما بعدها سفره دلش باز شد و باقی حرفهاش رو زد. نمیخوام عرایضم رو بیش از این طول بدم و از حوصله من و شما خارجه که بخوام همه ی حرفهای مطرح شده ی اون روز رو تعریف کنم.
اما اون شب زندایی نرگس ، اشکهای من و حامد رو پاک کرد ، با هردومون صحبت کرد ، روی هردومون رو بوسید و متقاعدمون کرد که فعلا دست نگه داریم. اون شب کلی حرف زدیم و ساعت دو نصف شب بود که بالاخره بعد از شش هفت ساعت صحبت و دعوا و جروبحث به نتیجه ی مشخصی رسیدیم و اینکه چقدر همدیگه رو بعد از اون همه حرف و حدیث و دلخوری ، دوست داریم و اینکه هر دوی ما مقصر بودیم و منصفانه است اگر بگم حامد لحن حرف زدنش رو عوض کرده بود و حرفهای تکراری نزد و از دلخوریهای گذشتش گفت که تا بحال مطرح نشده بودند. مشکل ما همین زخم های کهنه بودند که مربوط میشدند به پنج شش ماه قبل. نمیخوام حرفی از اون مشکلها پیش بکشم اما خب منبع همه حرفها و دعواها و مشکلات به اونا برمیگشت. مسائلی که واسه خیلی ها اتفاق میفتند، البته بیشترشون واسه من مسئله خاصی نبودند اما فکر حامد رو خیلی مشغول کرده بودند. یک نمونه اش مثلا اینکه حامد دوست داره جونش رو بده اما کسی هدیه ای رو که بهش داده رو پس نده یا مثلا تو از فلانی خوشت میآد و به بهمانی یه جور دیگه نگاه کردی و … راستش تو خونواده ما مسئله دختر و پسری زیاد مطرح نیست و من جلوی پسرعمه ها و پسرعموهام و… دوست ندارم حجاب داشته باشم ، اما همین مسئله به ظاهر کوچیک برای حامد یه دغدغه بزرگ بود. همه این مسائل رو هم همونجا حلشون کردیم و قرار شد من مراعات کنم. خلاصه نتیجه آخر اینکه جدا نمیشیم و البته سر خونه زندگیمون هم نمیریم ، عروسیمون رو هم روز ۹ مهر به هم زدیم و بالاخره اینکه بیشتر با هم میمونیم. حداقل یه سال دیگه. که اگه هر کدوم از ما اشتباهی از طرف مقابل دیدیم ، به قول زندایی نرگس ، رک و راست با طرف مقابل ( و البته نه با پدرش) درمیون میذاریم و اجازه نمیدیم مسائلمون گرد کهنگی بگیرن. ایده ی جدید هم اینکه آخرِ یک سال امتیازهای منفی و مثبت طرف مقابل رو جمع میزنیم تا نتیجه ی کلی رو بگیریم. این امتیازهای منفی شامل مسائل سیاسی هم هستند. یعنی حق نداریم درموردشون جر و بحث بکنیم. به قول زندایی : مگه میخواین سیاست مداری ، چیزی بشین که این همه سر به سر همدیگه میذارین. درسته که نتونستم نظر حامد رو راجع به میرحسین عوض کنم و نتونستم متقاعدش کنم ، اما خوشم اومد از اینکه گفت تو نظر خودت رو داشته باش و من نظر خودم رو . در ضمن از طرف آقا حامد ، واسه گذاشتن این کامنت مجوز صادر شده . حرف دیگه ای نیست جز اینکه یه تشکر صمیمانه به شبگیر عزیز و همه دوستان عزیزی که با نظرات سازندشون من رو راهنمایی کردند، بدهکارم.
شبگیر جون نظرت رو نگفتی اما بازم ممنونتم درسته دیگه دیر شده اما بازم به راهنماییت نیاز دارم. دوستدار همیشگیت : آیلار نیکان مهر
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۴:۳۰ ق.ظ
ای آیلار خانم حقیقتن آقا بالاسر لازم داری بیخود نیست میگن خلایق هرچه لایق!!!
حالا چندسال دیگه بیدار میشی
مهر ۱۳, ۱۳۸۸ at ۳:۵۳ ق.ظ
بابا ای وی
عجب کامنتهایی بود هرچی می خوندم تموم نمی شد!!!
دیگه کامنت منو کی کی می خونه!!!
می گم با این اوضاع معلوم شد که طرفدارهای موسوی چقـــــــــــــــــــــــدر بی جنبه هستند!
حالا تو برو طلاقت رو بگی ،خودتو بدبخت کن ! اونوقت ده سال دیگه پشیمون می شی اساســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
این اصلاح طلبها که مشاهده می فرمائید همون افراطی های دهه شصت هستند
یادمون نره
آذر ۷, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۶ ق.ظ
سلام
وای بر ما که برای این انتخابات کوفتی اینجوری شدیم
دی ۲۹, ۱۳۸۸ at ۹:۲۳ ب.ظ
من یه سال قبل انتخابات از زن سابقم جدا شدم
جدایی علت های زیادی داشت و تو دو سالی که با هم زندگی کردیم اختلافای زیادی داشتیم…
یکی از کوچکتریناش این بود که من تو انتخابات مجلس شرکت کرده بودم و زن سابقم جزو تحریمیا بود…
بهش گفتم من می خوام رای بدم تو می خوای رای ندی همونطور که من حق ندارم تو رو مجبور کنم تو انتخابات شرکت کنی تو هم حق نداری منو مجبور به شرکت نکردن بکنی. اون موقع کلی فحش داد و بد و بیراه گفت
گذشت و اختلافا بجایی رسید که جدا شدیم.
تو انتخابات ریاست جمهوری دیدم اومد تو صف و رای داد به میرحسین…
میدونی چه حسی بهم دست داد…
داشتم خفه می شدم…
البته از یه جهت هم خدا رو شکر کردم…
کسی که اون دعوا رو بخاطر شرکت من تو انتخابات مجلس راه انداخته بود اگه از هم جدا نمی شدیم و می دید من ضمن همه انتقادام باز هم می خوام به احمدی نژاد رای بدم یا منو یا خودشو می کشت…
دی ۲۹, ۱۳۸۸ at ۹:۳۰ ب.ظ
این طور که ایشون نوشتن و جناب شبگیر هم بهشون حق دادن باید بعد از هر انتخاباتی کلی زن و شوهر از هم جدا بشن متاسفم برای ایشون و همینطور شوهرشون که بعد از انتخابات به ایشون زخم زبون می زده….
تحمل نمی کنیم همدیگر را
دی ۲۹, ۱۳۸۸ at ۹:۳۵ ب.ظ
در ضمن خالک بر سر افسانه ۲۶ شهریور که به این راحتی داره دختر مردمو به سمت طلاق هل می ده خدا کنه برگردن سر خونه زندگیشون