به نظر من بین دیدگاههای آیلار و حامد چندان فرقی نیست!
هر دو نفر آدمهای احساسیای هستند که تنها با احساساتشون وارد دنیای سیاست شدهاند، نه با عقل و منطقشان. اگر دقت کرده باشید، نه آیلار میتونه دلایلی منطقی برای دوست داشتن مهندس موسوی بیاره و نه حامد دلایلی عقلانی برای طرفداری از دکتر احمدینژاد.
اما من بابت این مسئله، به هیچکدامشان خردهای نمیگیرم. حکایت این دو نفر، حکایت بسیاری از ماست. ما در مملکتی زندگی میکنیم که در آن سیکل تحولات اجتماعی و سیاسی، به شدت معیوب و ناقص است. در کشورهای دموکراتیک جهان، اول یک حزب با یک رویکرد و عقیدهی مشخص تشکیل میشود و سپس با عضوگیری و جلب نظر موافق مردم، آن حزب در یک انتخابات سالم به قدرت میرسد.
اما در مملکت ما، مردم در وحلهی اول، برای انتخاب نشدن یک کاندیدا، تصمیم میگیرند که به طرف مقابل او رای بدهند! و به زعم خیلیها،بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنند!. اما در نزدیکی انتخابات، یه دفعه همه عاشق همون آدم بده میشوند.شاید از بخت خوب این ملت باشه که معمولن همان آدمبده، آدم حسابی از آب در میآید!بیخود نیست که میگن این مملکت، مملکت امام زمونه.
و در نهایت هم، همین آدمی که توسط مردم انتخاب شده، با کمک اطرافیانش یک حزب تشکیل میده تا بتواند قدرتش را حفظ کند و از گزند همان مردمی که انتخابش کردهاند، در امان باشد!!!
من فکر نمیکنم کسی با این گفتهی من که اکثر مردم در ایران به شکل احساسی وارد انتخابات میشوند، مشکلی داشته باشه…
شما ببنید نه حامد آنقدر آگاهی سیاسی دارد که از دکتر بابت خذف سوبسید بنزین، تعریف کند و نه آیلار آنقدر در جریان وقایع مملکت هست که بگوید مفهوم عدالت، این نیست که ماهی دوزار کف دست مردم محروم بگذارند.مفهوم واقعی عدالت، فراهم آوردن فرصتهای یکسان و بستر رقابت بدون تبعیض برای همهی اقشار مردم است تا هر کس بتواند به فراخور لیاقتش، به جایگاه مناسبش دست پیدا کند.
خیلی از شما دوستان به حامد خرده گرفتید که چرا به آیلار می گوید “تو باید طرفدار دکتر بشوی”، اما کمتر کسی به آیلار خرده گرفت که چرا میخواهی “شوهرت مثل خودت فکر کند”. به نظر من بازهم به هر دو نفر نمیتوان ایرادی از این جهت گرفت.چرا که به قول گوته:” رفتار مردم یک جامعه، تاثیر گرفته از رفتار حاکمان آن جامعه است”. مگر نه اینکه ما در مملکتی زندگی میکنیم که رئیس جمهورش، برای حل هر مشکلی، “دستوری” برخورد میکند! مثلن دستور میدهد که قیمت گوشت ارزان شود و یا امر میفرماید که تحریم بنزین، اثری بر اقتصاد جامعهی ما نداشته باشد! غافل از اینکه هر کدام از این موارد، نیازمند طی یک پروسهی طولانی است.
برای همین است که در آغاز کلام، گفتم حامد و آیلار چندان فرقی با هم ندارند، شما جای این دو نفر را با هم عوض کنید، هیچ اتفاقی نمیافتد. حداکثر اتفاقی که میافتد این است که از این به بعد بین خودشان به دکتر میگویند مورچه و به مهندس میگویند ویروس!!!
به نظر من رکن اساسی یک رابطه، تحمل عقاید طرف مقابل است.این خیلی مهمه که دو نفر آدم بتوانند عقاید یکدیگر را تحمل کنند، بدون اینکه در صدد تحمیل تفکرشون به طرف مقابل باشند.من فکر میکنم اگر کسی به این درجه از آگاهی نرسیده باشد، نه تنها در زندگی مشترک، بلکه نهایتن در تمامی ارتباطات اجتماعیاش شکست میخورد.
با توجه به تجربیات مکرر زندگی خودم، اکیدن به هر دو نفر توصیه میکنم که از جهت، خیلی روی خودشون کار کنند و هیچکدامشان هم در این فکر نباشند که با استفاده از ابزار قدرتی که در دست دارند، طرف مقابل را مفلوب کنند.فقط کافیه به زندگیهای دوروبرشون یک نگاه بیاندازند و ببینند سرنوشت زندگیهای اینجوری، چه میشود.چه بسیار بودهاند مردانی(یا زنانی) که در نهایت قدرت با کسی ازدواج کردهاند و در سالهای اول زندگی مشترک، با زورگویی و بدون منطق، نظرات خودشون رو به همسرشان تحمیل کردهاند و در سنین کهن سالی و با از بین رفتن اقتدارشون، تبدیل به یک عنصر اضافه در منزل شدهاند و با هر عطسهای، از خانه اخراج میشوند! هیچ اقتداری، ابدی نیست.این یک اصل زوال ناپذیر زندگی است. (قابل توجه دکتر!!!)
یک توصیهی دیگه هم که به هر دونفر، به خصوص آیلار عزیز دارم، اینه که هیچ وقت خیلی روی آینده حساب باز نکنید. اصلن بذارید یه جور دیگه حرفم رو بزنم.شما میدونید چرا همیشه جدایی دوم در زندگی مشترک، خیلی سختتر از اولیه؟ برای اینکه وقتی تو برای اولین بار میخواهی از همسرت جدا بشوی،برای آیندهی خودت کلی برنامهریزی میکنی و خیلی از رویاها را در نظر میگیری و چه بسا همون موقع با خودت فکر میکنی که عامل تحقق نیافتن رویاهایت، همین شریک زندگی زبان نفهمت باشد.اما بعد از جدا شدن و محقق نشدن آن رویاها، تازه میفهمی که مشکل اصلی عملی نشدن آرزوها و رویاهایت، خودت هستی و لاغیر! و در حقیقت زبان نفهم اصلی، خودت بودهای!!!
به خاطر همین در زندگی بعدیات، نه تنها بسیار دست به عصا میشوی، بلکه تمام تلاشت را میکنی که دیگر جدایی پیش نیاید و چه بسا مجبور میشوی کلی باج به طرف مقابلت بدهی! چون اینبار میدونی که آخرش چی میشه.
من نه مشاور خانواده هستم و نه روانشناس.اما اگر هم بودم، فکر نمی کنم با این اطلاعاتی که این دو دوست عزیز در اختیار بنده و سایر دوستان گذاشتند، بتوان بیشتر از این وارد رابطهی آیلار و حامد عزیز شد و به شکلی درست قضاوت کرد.اما میتونم بهشون بگم که اگر کامنتهای همه دوستان را بخوانند و روی هر کدوم از کامنتها به خوبی تعمق و تفکر داشته باشند، خیلی چیزها یاد میگیرند.من با همهی ارادتی که خدمت دوستان کامنت گذار دارم، به خودم اجازه نمیدهم که کامنت خاصی رو معرفی کنم. خود من با خوندن چندین بارهی همهی کامنت های دوستان، کلی به اطلاعاتم در مورد زندگی اضافه شد.
از همهی دوستان بابت این مشارکت حداکثری سپاسگزارم و امیدوارم که فرصتی برای جبران پیش بیاید.
پ.ن۱: در یک مورد سخت با حامد عزیز موافقم.به نظر من هم خواندن وبلاگ ویولت ، باعث انحراف بچههای مردم میشه!!! اصلن خود من چندین بار با خوندن پستهای ایشون، جوگیر شدم و کارم به دادگاه خانواده کشید و تصمیم گرفتم از همسرم جدا بشوم!!!
خلاصه اینکه در نهایت هر بار این قضات محترم دادگاه بودند که با کلی دلیل مدرک بهم ثابت کردند من اصلن زن ندارم که بخواهم طلاق بدهم!!!
پ.ن۲: این نوشته قرار بود که یک کامنت باشه، اما به دلیل سنگینشدن کامنتدونی قبلی، فکر کردم بهتره این نوشته رو به عنوان پست بگذارم.شما عجالتن این رو بخونید و به شکل پیشآهنگی، و نه رئیس جمهوری!، قول میدهم پست بعدیام رو در کمتر از بیستو چهار ساعت دیگه بذارم.
نوشته شده در Uncategorized
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۵:۱۰ ق.ظ
شبگیر عزیز سلام
جوابیهتون عالی بود.
خواهش میکنم ادامه “خاطرات قبرس” را مرقوم بفرمایید.
شاد و سلامت باشید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام از بندهست سپیده خانم
شما لطف دارید و چشم.قول میدم تا آخر همین ماه، خاطرات قبرسم رو ادامه بدم.اما الان یه دو سه تا پست راجع به مسائل روز دارم که باید از خجالتش در بیام.
شما هم همیشه موفق و پیروز باشید دوست خوب من
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۵:۱۲ ق.ظ
برای کمتر از ۲۴ ساعته دیگه لحظه شماری می کنم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:اگر عمری باقی بود، فردا صبح اول وقت آپ میکنم.
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۵:۱۴ ق.ظ
کامنت!!! (پست) شما خوانده شد و جمع بندی کاملی از تمام کامنت های دوستان بود که امیدوارم ذینفعان (آیلار و حامد) روی این نوشته ها فکر کنن و تصمیم درست بگیرن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:به نظر میاد که تصمیم خوبی گرفتهاند.کامنت آخر آیلار رو در پست قبلی بخوانید.من که خیلی خوشحال شدم.
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۶:۲۵ ق.ظ
به به جناب شبگیر بالاخره پس گذاشتن ما که هر روز منتظر بودیم الان بسی شادمان شدیم.
این پست که مال ایلار بود پس من بهتره که نظری ندم. امیدوارم تصمیم درس رابگیرن
در انتظار پست بعدی میباشیم:دی
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۶:۳۵ ق.ظ
کامنت آیلار رو خوندم. خدا رو شکر که ختم به خیر شد. بنابراین منتظریم برای فردا صبح اول وقت ….. هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۶:۵۴ ق.ظ
سلام جناب شبگیر خان عزیز، چه عجب از این طرفها؟!! نکنه راه گم کردین؟!! جدای از شوخی می دونم که براتون مهم بود که همه خوانندگان بتونن در مورد پست قبلیتون با تامل فکر کنن و نظر یا تجربه شخصیشون رو بیان کنن که دوستان هم نامردی نکردن و آمار کامنتها بیانگر همین موضوعه. اما جدی دلم براتون و برای نوشته های خود خودتون تنگ شده بود، آخه این شبگیر بودن ما خیلی طولانی شد!!! و ضمنا تحلیل و جوابیه شما بسیار کامل و منطقی بیان شده و محدود و منحصر به شرایط آیلار و حامد نیست، همه میتونن ازش بهره بگیرن. منتظر نوشته های جدید تون هستیم.
پی نوشت: حق با شماست که کامنت خاصی رو معرفی نمیکنین اما اگه زمانی به شیر غران وبلاگستان معروف و ملقب شدین، به کامنت من در پست قبلی یه جایزه بدین!!!!
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۷:۰۹ ق.ظ
خیرمقدم شبگیرجان!چشم ماروشن!چه عجب از مرخصی برگشتی وماروازشراون پست خاله زنکی دوستمون نجات دادی.دست مریزاد!واقعاتحلیلت عالی بود،ماایرونیاهمیشه ازترس بدبه اغوش بدتر(که عموماظاهرخوب و فریبنده ای داره اولش)پناه میبریم ووقتی گندش دراومدعذاب وجدان میگیریم وچون نمیتونیم خودمون روواسه اشتباهمون ببخشیم به ورطه ی انفعال می افتیم واین سیکل معیوب همین جوری ادامه داره…………..
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۷:۳۳ ق.ظ
خدا رو شکر که توی این دنیای وبلاگستان آدمهایی مثل تو هستند که اگر هم کم می نویسند هر یک پستشون به اندازۀ صد تا پست حرف حساب توش داره و تلنگرهایی که باید آدم بشینه و ساعتها هضم و نشخوارشون کنه.
پاچه خواری نمیکنم. میخواستم بدونی که از اولین پستی که نوشتی تا حالا همه رو دنبال کردم و همیشه هم منتظر پست جدیدت بودم و هستم. ثواب میکنی اگر انقدر دیر به دیر آپ نکنی. البته من همیشه طرفدار کیفیتم نه کمیت. و صدالبته واضح و مبرهن است که مثل همۀ ایرانیها این قانون مال همسایه است و شامل حال خودم نمیشود!!
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۷:۳۸ ق.ظ
خیلی چسبید … همین
یه استادی یه زمان داشتیم که هر کی هر چی می گفت خیلی خوب گوش می داد حرفش را، بعد می گفت “نه”. حالا یاد اون افتادم.
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۷:۴۸ ق.ظ
تو بحث پست قبلی شرکت نکردم اما مطلبتو خونده بودم و اگه اشتباه نکنم یه نظرم گذاشته بودم. باهات کاملا موافقم به نظر منم هر دوشون بسیار احساسی برخورد کردن مث خیلی از ماها… و فکر میکنم این ۲ نفر اصلا آمادگی شروع زندگی مشترک رو ندارن!… ولی با همه ی این حرفها خودشون باید در مورد زندگیشون تصمیم بگیرن.
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۸:۲۳ ق.ظ
درباره جوگیر شدن ما ایرانی ها که شکی نیست . قبل از انتخابات از خیلی از همکارام و یا مشتری های شعبه شنیدم که فقط برای فرار ازآقا بدتره ، توی انتخابات شرکت میکنن و میخوان به آقا بده رای بدن و بعدا نفهمیدم که چی شد این آقا بده تبدیل شد به سوپر من ایران!
اما در مورد این دو تا و همه ارتباط هایی که یه آدم می تونه به واسطه بودن در یه جمع برقرار کنه، کاش همه مون به جایی می رسیدیم که تحمل عقاید مخالف خودمون رو داشتیم بدون هیچ قضاوت و جبهه گیری و . . . ! کلا این قسمت نظریه تون خیلی چسبید! اگه هر کسی بتونه چند در صدی این قسمت رو در خودش رشد بده، خیلی از تنش ها برطرف میشه و …. !
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۸:۵۸ ق.ظ
اول یه گله! چرا اینقدر دیر؟!؟!
بعد یه تشکر؛ الکی شبگیر نشدید؛ از دیدگاهتون خیلی استفاده کردم؛ اما به یک موضوع اشاره نکردید که اگر هر دو عمیقاً به هر دو طرف اعتقاد داشتند آن وقت چه؟ مثلاً اگر حامد عمیقاً (تاکید می کنم بر روی این یعنی قلباً و با استدلالهای خاص خودش) به کهریزک و کهریزک بردن مردم اعتقاد داشت آن وقت تکلیف چیست؟!؟! منظورم اینه که شاید بتونیم به این قضیه عمق بدیم و گره ها رو باز کنیم. گره هایی که شاید خیلی ها (منظورم خودم نیست به خدا!) مثل آیلار شجاعت ارائه کردنش رو نداشته باشند. آیا اگر بحثهای عمیقتر و با آگاهی بیشتری بین این دو صورت می گرفت که با چاشنی دیکتاتوری هم همراه بود، آن وقت مسأله چه فرقی می کرد؟!؟!؟
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۹:۲۷ ق.ظ
سلام بابایی !
جسارتاً ۲۴ ساعت به وقت ما یا به وقت شما ؟ ساعتتان میزان است ؟ بعدش هم باز هم جسارتاً آخرین باری که به قولتان سر موعد مقرر عمل کردید را به یاد می آورید ؟
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۹:۳۳ ق.ظ
سلام شبگیر مهربان
یک کم زود این کامنت را ننوشتی؟
می گذاشتی بچه سوم شان هم به دنیا بیاید بعد؟ دومی در راه است.
میدانم حالا دیگر
قضیه احساسی در سیاست و جو گیر شدن و ازدواج دوم حق باشماست.
در مورد بنزین وداستانها یش و تحلیلات اقتصادی وغیره و در نتیجه گران شدن گوشت!!! پدر جان بیا گیاه خوار شو گوشت بشود کیلو صد هزار تومان .اصلا نخواهی فهمید .عمرا.
یک تحلیل خواندم در مورد اخبار دویچه وله دیروز در بالاترین احتمال می رود با وارد شدن شخص سومی در جریانات سیاسی اختلاف این دو بچه هم حل شود. بروند با هم بسازند.
شاد وسبز باشید.
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۹:۵۸ ق.ظ
جمع بندی نسبتا کاملی بود. و مهم همین تصمیم گرفتن از روی احساساتشون بود که کار بسیار اشتباهی بود .کاش یاد بگیرن این کارو دیگه هیچ وقت تکرار نکنن.
ممنون
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۳ ق.ظ
راستی منتظر اپ بعدی هم میمونیم.(اسمایلی یه نیش بـــــــــــــــــــــــاز)
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۱ ق.ظ
از بعد از انتخابات یه همچین جوی به وجود اومده که مثلا دوتا دوست هم برای ادامه ی دوستیشون به اینکه به کی رای دادن اهمیت می دن .منتها دیگه نباید این مسئله رو تو موضوع مهمی مثله اینده وزندگی دخالت داد .شما خیلی خوب گفتی همون طور که حامد اشتباه می کنه در مجبور کردن ایلار خوب ایلارهم در اشتباهه که می خواد اونو با خودش هم عقیده کنه .امیدوارم خوب فکر کنن وتصمیم درست رو بگیرن .
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۵ ب.ظ
سلام بر جناب شبگیر
بابا یه کم سفارش ما رو به این موسیو گلابی بفرمائید
اول پی نوشت ها رو خوندم(اینجا اسمایلی نداره؟)خیلی با حال بود
÷ستتون هم که پختگی از سر و کله اش میبارید برام آموزنده بود
سعی کنین اینجا بیشتر بیاین دلمون تنگ میشه براتون
موفق باشید
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۱:۵۹ ب.ظ
تفاهم این نیست که مشترکات هم رو قبول داشته باشیم بلکه باید در تفاوتهای همدیگه به اشتراکی برسیم که قابل قبول باشه. امیدوارم این دوستان هم ازاین ماجراها و تجربهای که به دست اوردن استفاده کنن و تو زندگی پیش روشون موفق باشن و اجازه ندن هر موضوعی عشق و زندگیشونو زیر سوال ببره
ینی ۲۴ ساعت دیگه اینجا چی میتونه نوشته بشه؟ پست بعدی قسمت صندلیاش رو بیشتر پخش کن لطفن
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۳:۱۰ ب.ظ
mehrdad man kheili khoshhalam ke harchand dir be dir ba up kardanet mifahmam halet khube,chon jadidan hich rahe dige’ee baraye ba khabar shodan az ahvalet soragh nadaram.enghad kam peida nabash xxx
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۸:۴۵ ب.ظ
شبگیر عزیزم سلام
مدت خیلی کمیه که با وبلاگتون آشنا شدم و مث بقیه دوستان کامنت گذار زیاد نمیشناسمتون ولی به نظر ، آدم پخته و حساب شده ای میاید که تسلط کاملی به اوضاع و احوال روز دارید . با اینهمه در عجبم که چرا هنوز مجردید؟؟؟
یعنی هنوز فرد مناسب که هم وزن و تراز خودت باشه رو گیر نیاوردی یا اصولا با مجردی حال بیشتری میکنی ؟؟؟تو پست جدیدتون به نکات جالبی اشاره کردید که برای منهم با سابقه ۱۶ سال زندگی مشترک آموزنده و قابل تامل بود. براتون آرزوی جسم سالم و روحی شاد و امیدوار میکنم. پاینده و استوار باشید
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۹:۰۲ ب.ظ
سلام جناب شبگیر چه عجب صداتون دراومد آفتاب از کدوم طرفدر اومه ها؟ (عصبانی)
شما نمیگی نیستی یه سری آدم باید چیکار کنن ها؟
سری قبل اولین نفر بودم که پست رو خوندم اما دلیلی ندیدم کامنتی بذارم چون …
اما الان که حرفای شما رو شنیدم ببخشید خوندم دیدم منطقی ترین جواب رو دادین خب البته زیاد دو از انتظار نبود چون شما تقریبا ۲۰۰ ،۳۰۰ تا پیرن از ما بیشتر پاره کردین به هر حال بدون در نظر گرفتن ارادتم به شما کاملا با حرفاتون موافقم
به ما سر بزنی خوشحال میشیم به خدا(چشمک)
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۹:۰۶ ب.ظ
قول دادیها!
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۹:۴۱ ب.ظ
ا سلام خدمت جناب شبگیر
چه خوب که بالاخره شما هم نظرتون رو نوشتید!
من من با کلیات نظرتون موافقم که هر دو نفر احساسی و بچه گانه برخورد کردن و هیچ کدام دلایل منطقی برای طرفداری از کاندیدای محبوبشون ندارن ولی با این قسمت نظرتون اصلاً موافق نیستم که آیلار هم مثل حامده! آیلار اگه میگه دوست دارم همسرم مثل خودم فکر کنه طبق برداشت من منظورش اینه که میخواد با کسی ازدواج کنه که از نظر فکری بهش نزدیک باشه نه اینکه به زور حامدو شبیه خودش کنه!! به خاطر همینم اصرار به جدایی داشت! اگر هم در جایی مثلاً گفته ا.ن هم مثل ویروسه باز برداشت من اینه که به خاطر اینه که از طرف حامد بارها به خاطر حمایت از موسوی تحقیر شده و این جور رفتاراش تنها عکس العملی به توهینهای حامد بوده!
و در نهایت در مورد تشکیل احزاب سیاسی در کشورهای توسعه یافته و احترام به عقاید سیاسی یکدیگر با شما کاملاً موافقم، ولی ا.ن رو باید کاملاً از این مقوله مجزا کرد! چون در اینجا مسئله دیگه طرفداری از یک عقیدهی سیاسی نیست!!! مسئله طرز نگرش افراد به مقولهی اخلاق و انسانیت و رفتارهای برخواسته از این بینش است که متاسفانه در تمامی شئون زندگی و حتی کوچکترین مسائل روزمره هم تاثیر میگذارد!!!!!
به نظر بنده حامد از آن دسته افرادی میباشد که کاملاً به دیکتاتوری معتقد است و این ناشی از شکل روابط در خانواده و نحوهی تربیت شدنش است و البته اگرچه آیلار را دوست دراد ولی همین که وارد زندگی مشترک شوند و به عبارتی خرش از پل بگذرد من فکر نمیکنم مثل الان از خود انعطاف نشان دهد. مگراینکه واقعاً قلباً به این نتیجه رسیده باشد که این رویه زندگی هر دوی آنها را به تباهی خواهد کشاند و برای تغییر دادن خود تمام تلاشش را بکند. به قول یکی از کامنت گذاران پست قبل رفتارهای اشتباه آیلار ناشی از سن کم و بیتجربگی اوست که با گذشت زمان درست خواهند شد ولی رفتارهای نادرست حامد ریشهدارتر از این حرفاست که بتوان امیدی به بهبود آن داشت!
اصلاً شما چطوری میتونید کسی رو که به خاطر هر چیز کوچکی در هر کامنتش ده بار تشکر کرده با کسی که اینطور در کامنتش برای همه شاخ و شونه میکشد و از کهریزک دفاع میکند و در نهایت وقتی ظاهراً خیلی منطقی میخواهد بنویسد استدلالش این است که طرفداران موسوی میگفتند یا موسوی یا روسری!!!! یکی کنید؟!!!!! به نظرم یه کم در مورد آیلار بیانصافی کردهاید!
این قسمت را خطاب به آیلار عزیز مینویسم:
آیلار جان تصمیمی که گرفتهای به نظر من تصمیم درستیه. ولی تو این یکسال حواست به همهی جزئیات رفتار حامد و تغییرات آن باشه، سعی کنید بیشتر با هم در مورد ایدآلهاتون صحبت کنید و موارد اختلاف رو با منطق و گفتگو حل کنید که در نهایت با احتساب همهی اینها یه تصمیم درست و منطقی بگیرید که به صلاح جفتتون باشه.
موفق باشی
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۶ ب.ظ
سلام شبگیر عزیز . کاملا منطقی و درست می فرمایید. مشکل عدم تحمل نظر مخالفه.
کاش یاد بگیریم که سعی نکنیم همه رو به شکل خودمون در بیاریم.
ارادت و جای شما وقتی نیستید واقعا خالیه!
مهر ۶, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۸ ب.ظ
سلام مهندس. حال و احوال؟… ای منم بد نیستم ملالی نیست…
پاراگراف ۹ و ۱۰ و ۱۱ محشر بود کاملن باهات موافقم. ضمن اینکه لازم نیست آدم روانشناس یا مشاور خانواده باشه… گاهی اوقات تجربه زندگی به کمک ذهن میاد تا عقیدت رو بیان کنی…
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۶ ق.ظ
سلام خوبی ؟
امیدوارم عمرت همچنان باقی باشه..!!
مهرداد اگه تو همین امروز اول وقت که پیشکشت! اگه تا آخر شب آپ کردی من اسم خودم و عوض می کنم قول می دم کوپی پاسم رو هم برات بفرستم که ببینی اسمم عوض شده! الان تو روستای ما بعد از ظهره و تو گفتی اگه عمری باقی باشه تا فردا صبح اول وقت آپ می کنم.. فقط از اونجایی که همیشه بچه خوب و خوش قولی !!بودی دست به دعا بر می دارم و سلامتی و طول عمرت رو از اون می طلبم!!
دیگه این قول و قرارا رو واسه من نذار داداش ما تو رو بهتر از خودت می شناسیم!!
پ.ن. خدایا خودت کمک کن تا این کامنت تو راه گیر کنه و فردا صبح اول وقت به مقصد برسه!! چون در غیر اینصورت باید دنبال یه اسم آبرو مندانه بگردم واسه خودم!!
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۱:۱۸ ق.ظ
اره این بارکاملا موافقم!و اصلا به نظر من این دو تا از اول اشتباه به تور هم خوردن!یعنی همون دیوار و ثریا و اینا!باید هر دو یه فکر اساسی بکنن,
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۱:۲۳ ق.ظ
شبگیر عزیز .وقتی کامنت شما رو خوندم دیدم بین تمام کامنتها از همه کامل تره وبی خود شما شبگیر نشدید. اکثر دوستان از جمله خود من جو گیر انتخابات بودیم و زندگ این دو نفرو جایگاهی برای مبارزات انتخاباتی خودمون میدیدیم
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۴:۱۴ ق.ظ
چه عجب آپ کردی شبگیر جون. من که دیگه کمکم داشتم فکر میکردم شاید نامزد این “آیلار” خانم به قصد انتقام اومده بلا ملایی سرت آورده:دی بعد فارغ از شوخی نوشتهات خیلی خوب بود. باهات وحدت میکنم در مورد این پست
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۴:۵۹ ق.ظ
امیدوارم هر چه خیر است برایشان پیش بیاید و کسی که باید، کسی که کافی است، یار و همراهشان باشد. از گوته گفتید، یاد این افتادم “فضیلت به ندرت یافت می شود و نادرتر از آن، ارج نهاده می شود”. فقط خواستم از مطالب شما سپاسگذاری کنم.
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۷:۱۸ ق.ظ
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۷:۴۸ ق.ظ
هوووم… چی بگم من… حالا پستهای بعدی رو بنویسین شاید حرفم اومد! :دی
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۹:۲۹ ق.ظ
سلام… خیلی وفته وبت رو میخ ونم… از طریق وب ویولت و اینا… .
ببین به من هم سر می زنی؟؟؟؟
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۹:۴۶ ق.ظ
سلام آقای شب گیر
بی صبرانه منتظر آمدنتون بودم
من تازه با وبلاگتون آشنا شدم.
در واقع با این جنگ و دعوا
نظر شما واقعا جامع بود .
منتظر پست های جدیدتون هستم
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۰ ق.ظ
وقتت به اتمام رسید. الان دقیقن همون کمتر از ۲۴ ساعته. کو پس مطلبت؟ خسارت مارو کی باید بده؟ اصن من دنبال شر میگردم
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۲:۳۹ ب.ظ
باشی و باشی تا ابد.
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۸:۰۵ ب.ظ
آیلار جان ! تموم این توصیه ها و رهنمود های شبگیر جان طلاست ازش استفاده کن ، کتاب زنان شیفته هم خیلی مفیده ، یادت باشه تموم رنجی که می کشیم از ناآگاهی و کم سوادی مونه … هر چی بیشتر در مورد خودمونو و توانایی هامون بدونیم دیگه هیچ کس نمی تونه بهمون زور بگه ! موفق باشی دوست من
راستی خودمونیما اگه پیش هر مشاوری میرفتی حداقل پنجاه هزار تومن باید میدادی ، این شبگیر عزیز اینقدر سخاوتمنده که تموم تجربیاتشو به رایگان در اختیار میذاره
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۱ ب.ظ
فکر میکنم بیست و چهار ساعت از زمانیروکه وعدشو داده بودی واسه آپ دیت کردن پستت گذشته ، کم کم داریم نگران میشیم ، تو رو خدا ملاحظه دل مارو هم بکن .
(کجایی مهندس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۴ ب.ظ
سلام برادر.
از این اطراف رد می شدیم. با نا امیدی گفتیم سری بزنیم ببینیم پست جدید آمده یا نه که در کمال ناباوری! دیدیم به! پست امده به چه خوبی و چه ماهی و تازه قول یک پست در کمتر از ۲۴ ساعت و تازه “دو سه تا پست آماده درباره مسائل روز”.
و ما مقادیری ذوق کردیم.
موافقم با حرفات تا حدودی.
گاهی بعضی ها خودخواه ترند و بی منطق تر از آن که بشود باهاشان زندگی کرد. حالا تو خودت(خودت را نمی گویم ها! دور از جانت!) هر چقدر هم گند و هر چقدر هم بعد از جدایی بدبخت عالم! اما این آدم هم بدترش می کرده و می کند.
یا آقاجان زور که نیست گاهی به هم نمی ایید!(البته شما را نمی گویم ها! شما هفت قران به میان به همه می آیی!)
کلا کاش می شد درست و حسابی ادما همدیگر رو بشناسند قبل ازدواج! کلیشه ای شده! اما هنوز به نظر من مشکل اصلیه!
دارد می شود ۲۴ ساعت! ما منتظریم!
مهر ۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۱ ب.ظ
شبگیر عزیز سلام
چقدر دوست داشتم نظرت رو در این مورد بدونم و همونطور که انتظار داشتم بسیار همه جانبه و منطقی بود و مثل همیشه چیز جدیدی یاد گرفتم.مرسی.من خودم جزو همون دسته افرادی بودم که کاملا احساسی طرفداری میکردم در عین اینکه ادعا میکردم که خیلی منطقی ام!و وقتی خونسردی مادر و پدرم رو میدیدم در مقابل این شور و هیجان شاید بتونم بگم حرصم میگرفت و فکر میکردم که چرا انقدر بی تفاوت هستن!ولی بعد فهمیدم که من مو میبینم و اونها پیچش مو!و چقدر بعضی نظریه ها برام ملموس شد با این حوادث.یک اثبات قابل فهم برام تمام حقایق تلخی که شنیده بودم.شاید تازه فهمیدم وطن پرستی یعنی چی.فهمیدم که ایران رو دوست دارم.فهمیدم که با تمام بد و بیراه هایی که به مردم و شعورشون میگفتم ولی هموطنم رو دوست دارم.فهمیدم سیاست پدر و مادر نداره یعنی چی.فهمیدم دین افیون توده هاست جمله درستیه و…
ولی تجربه تلخیه…خیلی تلخ…گاهی حس میکنم زیر بار فشارش کمرم داره میشکنه…منی که هیچ صدمه ای ظاهرا نخوردم.دستگیر نشدم،زندان نرفتم و… ای کاش در آینده نزدیک حس خوشبختی رو تجربه کنم و کنیم.
خیلی ارادتمندیم
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۳ ق.ظ
جناب شبگیر سلام
امیدوارم طرفین درگیر بتونن یک نتیجه گیری منطقی داشته باشند.
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۱:۳۱ ق.ظ
“…”
خوب … چی به شما رسید !! البت حکم بودنتان بدک نیست !! ولی جایگاه اندیشه شما در زندگی دو پرستوی مورد ذکر جایی ندارد !!
لاکن : خود را درگیر نکنید … بین خودشان است !!
ایــــن نیـــز میگــذرد !!
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۲:۱۹ ق.ظ
سلام داداش گلم.نتیجه گیری بسیار خوبی کردی.امیدوارم ایلار هم تصمیم درستی بگیره .فردا صبح حتما بهت سر میزنم.ضمنا اینقدر به ویولت گیر نده من خیلی دوسش دارم.یه زن فوق العاده است.موفق باشی
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۲:۲۲ ق.ظ
[ آیکون تحسین ]
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۳:۲۰ ق.ظ
va
kojai pas?
bad gholiaaaaaa
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۳:۵۳ ق.ظ
تو که قرار بود پست جدید بذاری برادر! هنوز کامنتای قبلی را هم پابلیش نکردی که! طفلک دوسدخترت، باید از دست دلگندگی تو خودشو بکشه، البته من جای اون بودم اول تو را میکشتم :دی
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۵:۴۴ ق.ظ
بالام جان شما زنده ای؟
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۶:۰۶ ق.ظ
سلام
خدا رو شکر مثل همه فیلم های خودمان این دو تا کفتر عاشق هم رفتن سر خونه زندگیشون ان شا ا…
من این قضیه قبرس رو نخوندم ولی مثل اینکه خیلی طرفدار داره
اما در مورد مطلبتون
از نظر من مشکل کشور ما اینه که متاسفانه مردممان همواره در حالت افراط و تفریط هستند یا به عبارتی جو(خوب شد این کلمه وارد فرهنگ لغات شفاهی ما شد )
متاسفانه با رشد فرهنگی جامعه ما باز هم در دید حتی بعضا فرهیختگان انسان خاکستری معنی و مفهومی ندارد
کاش همه مان کمی بزرگ شویم و بالغ یا همه کودکند یا والد
و هیا پیروی کودک وارانه می کنیم یا فکر میکنیم قیم همه هستیم و انچه ما درست می دونیم حتما حتما درسته ولا غیر
باز روی کنجکاوی هم که شده ویولت را خواندم حسی که خوندن فروغ بهم میده رو داد
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۴ ق.ظ
سلام شبگیر عزیز
ببخشید اینو میگم ولی به نظر من این قضیه آیلار و مشکلش همش خیالپردازی یه دختر بچه ۱۸ / ۱۹ ساله بود . کامنت آخر حامد رو بخون خیلی بچه گانه نوشته شده بود ! به نظرت یه آدم با اون طرز فکر یه دفعه اینقدر متحول میشه که بیاد اینجا و با این لحن منت نامزدشو بکشه !!! من که این داستان از اول تا آخرش خیلی برام سوال برانگیز بود
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۱ ق.ظ
سلام بابا چه عجب مردیم از بس هر وقت اومدیم دیدیم اینبار شما شب گیر باشید….شبگیر یه بار دوبار نه این همه وقت تازه من همون یه بارشم جای خودم نظر دادم .منتظر بست بعدی هستیم .بازم به ما که یه سری میزنیم شما که اصلا اون ورا ÷یداتون نمیشه
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۰ ب.ظ
سلام مهرداد جان
در اکثر موارد تقریبا با شما هم عقیده ام. خوشحالم که بالاخره بهترین را رو برای برطرف شدن سوءتفاهم ها و اختلافات انتخاب کردند. و خوشحال ترم از اینکه کامنت های من و دیگر دوستان نتیجه داشت و حامد و آیلار رو در رو نشستند و صحبت کردند. اما یک نکته مهم رو نباید فراموش کرد؛ به جای اینکه رابطه شون تبدیل بشه به یک رابطه حسابگرانه و محتاطانه، باید در روابط عاطفی شون و برای ابراز و اثبات عشق و علاقع شون به همدیگه سنگ تمام بگذارند. نه اینکه خدای ناکرده برای هم فیلم بازی کنند و یا در برخی موارد اسیر خود سانسوری بشوند.
براشون آرزوی روزهایی سراسر محبت و عشق میکنم.
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۸:۰۹ ب.ظ
سلام..چقده دلم واسه وبلاگای آشنا تنگ شده بود…مثلن همزادت موسیو گلابی!
مرسی از تبریکاتت ! انتظار اینهمه عشق و صفا و صمیمیت و مهربانی و الطاف بی شائبه حضرتعالی را نداشتم!چوبکاری نمودید استاد!
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۹:۰۰ ب.ظ
سلام
عالی نوشتی .من هم تجربه شما را دارم .برای این زندگی من که جدایی را تجویز نمی کنم.بازنگری روی رفتار شان را پیشنهاد می کنم.
در مورد خواندن وب ویولت ,حال شما هم جهت رعایت احتیاط,صیغه طلاق را می خووندی تا بعدا خانمی یافت شود و قسمت خالی را پر کنند./
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۴ ب.ظ
سلام جوابتون خیلی خوب بود !
فقط چندتا غلط املایی داری : اصلا و اکیدا رو به اینصورت مینوسین . اکیدن یا اصلن به این صورت اشتباهه
مهر ۸, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۴ ب.ظ
salaam Mehrdad jaan
migam oonja hanooz 24 sa@ nashode aya???
montazer mimanim
مهر ۹, ۱۳۸۸ at ۱:۵۲ ق.ظ
سلام عمو شبگیر
پست قبلی خیلی به بچه ها کمک کرد.برای شناخت بیشتر.ولی ایکاش این دوتا فنچ عاشق یه سری به مشاور هم بزنن .مشاور واقعی که کارش اینجور چیزهاست.متاسفانه در مملکت ما رفتن پیش روانشناس برابر با رفتن پیش روانپزشک هست.معمولا هر نیم ساعت مشاوره ۲۵ تا ۳۵ هزار تومن آب می خوره ولی ممکنه از به باد رفتن یک عمر زندگی جلوگیری کنه.
مهر ۹, ۱۳۸۸ at ۲:۵۶ ق.ظ
سلام . جوابیه خوبی بود .کاش یاد میگرفتیم که همدیگه رو همینطور که هستیم بپذیریم نه به امید تغییر .
مهر ۹, ۱۳۸۸ at ۴:۲۷ ق.ظ
سلام بابایی. با اینکه حدسم درست بود و شما در کمتر از ۲۴ ساعت پست جدید نگذاشتید، اما نگران شدم… امیدوارم مساله یا اتفاق بدی باعث این موضوع نشده باشد…
مهر ۹, ۱۳۸۸ at ۴:۳۶ ق.ظ
man nemidunam chera hamishe esrar dari ghol bedi vaghty nemituni behesh amal koni.poste jadidi ke ghol dade budi ro bikhial,hade aghal commenta ro publish mikardi…
مهر ۹, ۱۳۸۸ at ۹:۴۸ ق.ظ
سلام چه عجب خبر می دادید گاوی گوسفندی شتری سر راهتون سر می بریدیم.مهلت ۲۴ ساعته داره تموم می شه انگار قولتون رئیس جمهوری شد نه پیش آهنگی.در مورد اون دو تا جوونم به نظرم خیلی خامتر از اینن که ازدواج کنن
مهر ۹, ۱۳۸۸ at ۹:۴۴ ب.ظ
دوستی از دوستانم در درود
همسرش مرد و عزادارش نمود
تا عزاداری به رسم آن دیار
آبرومندانه گردد برگزار
آگهی در روزنامه درج کرد
ختم جانانه گرفت و خرج کرد
چای و قهوه ، میوه ، سیگار و گلاب
لای خرما مغز گردو بی حساب
تاق شال دست باف فومنی
تکه حلوا لای نان بستنی
منقل اسپند و عود کاشمر
شربت و شربت خوری ، قند و شکر
فرش ابریشم به نقش یا علی
قاری و مداح و میز و صندلی
ترمه و جام و قدح یک در میان
گیره ی نقره برای استکان
حجله سیصد چراغ یک تنی
رحل و سی جزء و بلن گوی سونی
بر در و دیوار خانه صد قلم
بیرق و ریسه ، کتیبه با علم
در میان مجلس و ما بین جمع
ده چراغ زنبوری ، پنجاه شمع
قاب کرده وان یکاد و چارقل
نصب کرده در میان تاج گل
باز تا شادان شود در آن جهان
روح آن مرحومه ی خلد آشیان
واعظی با فهم و دانا و بلد
کرد دعوت تا سخنرانی کند
آشنایان قدیمی هرکدام
آمدند از راه یک یک با سلام
اهل فامیل ریا کار و دغل
کاسب و همسایه و اهل محل
دوستان با وفا با تربیت
آمدند از بهر عرض تسلیت
مجلسی با احترام و با شکوه
لیک واعظ غایب و او در ستوه
گرچه رسما گشته دعوت، ممکن است
جای بهتر رفته آن معده پرست
مجلسی با آن شکوه و احترام
بی سخنرانی نمی گردد تمام
مجلس با آبرو و با وقار
بی سخنرانی بود بی اعتبار
ساعتی بی واعظ و منبر گذشت
عاقبت صاحب عزا بی تاب گشت
رفت در پس کوچه ها پیدا کند
واعظی تا مدح میت را کند
دید شیخی با عرقچین و عبا
ریش و نعلین و عصا ، شال و قبا
گفت : ای دستم به دامانت بیا
از غم و غصه رهایم کن ، رها
مجلس ختمی است وعظی مختصر
پول بستان ، آبرویم را بخر
شیخ از هول حلیم روغنی
رفت با سر توی دیگ ده منی
آمد و شد در عزایش نوحه خوان
طبق عادت هی چاخان پشت چاخان
بی خبر کان مرده زن بوده نه مرد
رفت بر منبر سخن آغاز کرد :
او بری بود از بدی و هرزگی
می شناسم من ورا از بچگی
من خودم او را بزرگش کرده ام
کودکی بود و سترگش کرده ام
من نمی گویم چرا رنجور بود
رازها در بین ما مستور بود
وه چه شب های درازی را که من
صبح کردم با وی اندر انجمن
مجلس آرای و سخن پرداز بود
با همه اهل محل دمساز بود
ما دو جسم و لیک یک جان بوده ایم
مست و مدهوش و غزلخوان بوده ایم
او نه تنها بر منش ایثار بود
مطمئنم با شما هم یار بود
ما به او احساس دیرین داشتیم
خاطرات تلخ و شیرین داشتیم
آتشی در این هوای سرد بود
جمله مردان را دوای درد بود
نازنینی رفته است از بین ما
از کجای او بگویم با شما
هر شب جمعه بداد از پیش و پس
بر گدایان نان و خرما و عدس
یاد باد آن شب که خود را باختم
دست را در گردنش انداختم
زیر گوشش نرم کردم زمزمه
درد دل گفتم به او یک عالمه
سر به زانویش نهاده سوختم
چشم در چشمان شوخش دوختم
دست خود را بر سر و گوشم و کشید
از سر رأفت در آغوشم کشید
تا رسید این جا سخن صاحب عزا
بر سر او کوفت با چوب عصا
کی همه نفرین و عصیان و گناه
با عیال خویش کردی اشتباه ؟
تو چه سرّی با زن ما داشتی
دختر سعدی ورا پنداشتی؟
تو نپرسیدی ز قبل گفتگو
زن بود لیلی و یا مرد ای عمو ؟
گفت و گفت و گفت تا بی هوش شد
کف به لب آورده و خاموش شد
جمع گشته گرد او پیر و جوان
آن به این دستور می داد این به آن
آی قنداق آورید و چای داغ
دیگری می گفت : گِل زیر دماغ
این یکی می شست رویش را به آب
آن یکی می گشت دنبال گلاب
این وری نبضش گرفته می شمرد
آن وری بین دو کتفش می فشرد
دکمه های پیرهن را کرده باز
سوی قبله کرده پاها را دراز
ذره ای تربت بمالیدش به کام
باد می زد دیگری او را مدام
مؤمنی دستان خود برده به جیب
زیر لب می خواند هی امّن یجیب
پیرمردی گفت : این آشوب چیست
این بابا جنی شده چیزیش نیست
ورد خواند و فوت کرد و ذکر گفت
من هشل لف لِف تـــُلــُف هوها هلفت
تا طلسم آن ننه مرده شکست
هر دو چشمش وا شد و پا شد نشست
لب گشود و در سخن شد کم کَمَک
گفت : کو آشیخ ؟ ای مردم کمک
با طنابی سفت بندیدش به هم
تا حق او را کف دستش نهم
لیک جا تر بچه چون مرغی پرید
شاه بیت ماجرا را بشنوید:
شیخ کز این ماجرا آزرده بود
میکروفن را با بلن گو برده بود
سروده : محمدرضا عالی پیام
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۹ ق.ظ
این نوشته رو دوسش داشتم … همین
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۴ ق.ظ
بذار به سبک فالگیر های کولی سرگردون توی پارک ها برات بگم آخر و عاقبت این وعده و خلف وعده چه بلایی سرت میاره. من هنوز یادمه یک خانمه قرار بود یک کلاه و شال پشمی برا ی عروسکم ببافه و فرداش بیاره به شرطی که من غذام رو تا ته بخورم و گریه نکنم. الان تا حالا فقط یک قلم چند تریلی هجده چرخ فقط سیب زمینی آب پز با دو تا زیر دریایی سس گوجه فرنگی فقط برای شام آخرین جمعه های آخرین ماه فصل زمستان خورده ام چند بار عزرائئل رو فرستادم جون بعضی ها رو بگیره و بعدا بیاد سراغم و با عینک نمره ۲۲ چشم به در حیاط دوخته ام که اون خانم که دیگه خبر دارم پست مارپل رو تحویل گرفته و در هلند اقامت داره از در بیاد تو و سر و گردن پلاستیکی عروسکم رو گرم کنه.
حالا نکته اش کجا بود ؟ اینکه من سُر و مُر و گُنده هنوز دارم غذا می خورم و قاه قاه ریسه می روم و گریه نمی کنم تا ابد ، اما اون خانومه ….. ای داد… ای بیداد.
حالا خیلی نترس . ۲۴ ساعت از حالا. هر چی باشه این روز ها هیچی یاد نگرفتیم باشیم نادم سازی و تواب پروی دکترا گرفتیم.
بب
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۸ ق.ظ
خیلی خوب تحلیل کردین. از موقعی که اینا رو نوشتین چند بار خوندمش. جدا تحت تاثیر واقع شدم. از آیلار بخاطر نوشتن اون کامنت متشکرم چون باعث نوشته شدن این پست شد. از شما هم ممنونم.
و چقدر خوب که برای تصمیم گیری چنین راهی رو انتخاب کردن. براشون آرزوی خوشبختی دارم.
راستی کار نشد نداره. اگه خیلی جوگیری شدید بود میتونی ازدواج کنی که طلاق بگیری و اجازه ندی خواندن وبلاگ ویولت بی نتیجه بشه. تازه وبلاگ شبگیر رو بگو….. نچ نچ نچ!
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۴:۵۴ ق.ظ
با این حرفت شدیدن موافقم ” رکن اساسی یک رابطه، تحمل عقاید طرف مقابل است.این خیلی مهمه که دو نفر آدم بتوانند عقاید یکدیگر را تحمل کنند، بدون اینکه در صدد تحمیل تفکرشون به طرف مقابل باشند.من فکر میکنم اگر کسی به این درجه از آگاهی نرسیده باشد، نه تنها در زندگی مشترک، بلکه نهایتن در تمامی ارتباطات اجتماعیاش شکست میخورد.”, و اصولن خوب نوشتی ولی میدونی پسر خوب تو پست قبلیتم نوشتم بنظر من مساله این دو شخصیت خیلی اونورتر تعلقات سیاسیشونه , حس مالکیت حامد نسبت به نامزدش اینجا بیشتر سنگینی میکنه, حالا مهمم نیست , آیلار باشه یا کس دیگه, میدونی این اجازه دادنها و تعصبات بیمورد در اینجا زیاد خودنمائی میکنن , این دونفر مشورت نمیکنن قبلنم گفتم یکه میگه و میخواد اونیکی بگه چشم
آیلارم بنظرم ازون دخترائی میاد که شدیدن میترسه البته سروصدا زیاد میکنه ولی نهایتن تسلیم میشه یا تمکین میکنه نمیدونم کدوم کلمه درستتره ولی بهرحال خدا بهش رحم کنه , میدونی چرا?
چونکه آیلار زورگوئی و تحقیر رو تشخیص میده و ناراحتش میکنه ولی زورش نمیرسه کاری بکنه , توانائیشو نداره و اینجور افراد با هر اجحاف و تحقیری بیشتر رنج میکشن تا اونیکه اصلن حالیش نیست چی میگذره .
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۶:۲۴ ق.ظ
تو ولایت شما ۲۴ ساعت چند ساعته می گذره بدقول؟
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۹:۴۷ ق.ظ
سلام
به نظر من کار اینها از سیاست که شروع بشه دیگه اخرش معلوم نیست به چی ختم بشه .
منم با از سرگیری خاطرات قبرس ۱۰۰% موافقم
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۹:۰۴ ب.ظ
salam
dar javab yeki az comment-hay e bala neveshti :agar omri baghi bood farda sobh aval e vaght up mikonam………chi shod pas?omri baghi nabood?!!!!!!i
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۹:۱۹ ب.ظ
oh!!!!vaghean negaranet shodam….70 ta comment ghabl az comment e man hast va taeed nashodan!!!!!shabgeeeeeeeer!javab bede……kojaeeeeeeeeeeeee
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۱ ب.ظ
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۴ ب.ظ
fek nakon daram in icon ha ro alaki mizaram…yadete ghablan chi gofte boodam?i
مهر ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۰ ب.ظ
midoonam hala fek mikoni che bache bazi rah andakhtam…vali be khodam ghol dadam comment e 3000 mal e man bashe…hata age to taeedesh nakoni
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
hoooooora ….movafagh shodam…
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۷ ق.ظ
rastesho begoo ….toonestam haleto begiram?yadete comment 2000 man ro sansoor kardi?in be talafi e oon bood…albate mitooni comment e 3000 man ro ham sansoor koni vali khodet ke midooni magham e aval bara kieh…?!!!i
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۹ ق.ظ
akheish…kheili zahmat keshidam…khaste nabasham vaghean…to ham khaste nabashi az hers khordan…:D
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۹:۴۸ ق.ظ
فکر کردیم دوباره رفتی قبرس که پیدات نیست ..(آیکون گریه)
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۰ ب.ظ
سلام؛
از حضور شما در “استاذنا” و نظرات ارزشمندتان متشکریم.
اگر ما اهل عمل به دستورات خداوند باشیم و بعد از عمل سعی کنیم معارف دین را نشر بدهیم و دیگران را هم نجات بدهیم و کمک کنیم تا هدایت شوند و … به امام زمان (ع) کمک کردیم چون امام زمان انسانها را دوست دارد و هدایت آنها را می خواهد.
در ضمن شما می توانید هر روز در “استاذنا” صفحهی اول ۳۸ روزنامهی ایران را با زدن کلمه ی “END” بر روی صفحه کلید خود ببینید.
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۹ ب.ظ
baba che adame bad gholoi hasti biya dige ah
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۱ ب.ظ
عمو شبگیر یالا پست جدید می خوایم یالا (آلطفا آهنگین خونده بشه!)
مهر ۱۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۶ ب.ظ
سلام شب گیر عزیز منم باهات موافقم و معتقدم زندگی مشترک ورای این چیزاست و اگه ادم بخواد بچه گانه بهش نگاه کنه یه ضربه اساسی به خودش می زنه و اثرش تا آخر عمر با آدم می مونه.
مهر ۱۲, ۱۳۸۸ at ۳:۳۱ ق.ظ
به به ! برادر شب گیر بعد از هوار سال آپ کردولی چرا درباره همون موضوع قبلی !از بس اسم آیلار نازنین رو دیدم گاهی فکر می کنم اینجا وبلاگ آیلاره نه شب گیر
مهر ۱۲, ۱۳۸۸ at ۴:۱۹ ق.ظ
مرسی از اینکه خیلی زود آپ کردین
میدونی چشم به راه نگه داشتن دیگرون چقدر گناه داره ؟
حداقل آپ نمیکنی جواب کامنت منو بده یه ذره کیفم کوک بشه
مهر ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۱ ق.ظ
یک سال بعد…
………………………………..
این ۲۴ ساعت شما کی تموم میشه؟! D:
مهر ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱:۴۶ ب.ظ
سلام شبگیر!!! اسمتو دوست ندارم حس شروع یک اتفاق بد رو میده!!!!!!!! من حسی ام بیشتر از اون که عقلی باشم پس بهتره در مورد آیلار نظر ندم شاید یه وقت خوند و جو گیر شد زندگیشو خراب کرد…به هر حال از اینکه اینجا بودم خوشحالم
مهر ۱۳, ۱۳۸۸ at ۴:۱۸ ق.ظ
خیلی خوشحال شدم کامنت آخر پست قبلو خوندم.بهترین تصمیم بود.اینا به خاطر زمان عروسی زیر فشار بیشتری بودند و چه خوب که ادمی مثل این خانم اینجوری راهنماییشون کرد.بالاخره دعای آدمهایی که اینجارو خوندن هم بی اثر نبوده
مهر ۱۳, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۲ ق.ظ
سلاااااام. خوبی ؟؟؟؟؟ من اومدم :ی
اممم وبلاگ خیلی خوبی داری.
منتظر پست بعدی شما هستیم.
مهر ۱۴, ۱۳۸۸ at ۶:۱۶ ق.ظ
۲۴ ساعت دیگه؟…
شبگیر بدقول ِ بدقول ِ بدقول
خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بدددددددی
مهر ۱۵, ۱۳۸۸ at ۷:۲۸ ق.ظ
نه دیگه این شد آخر بدقولی.من باید برم تو کار ترک کردن بلاگتون.مدام میام می خوره تو ذوقم
مهر ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ق.ظ
sghسلام جناب شبگیر.اون۲۴ساعت کذایی که قولشودادین هنوزنرسیده؟این که شدمثه روایت ملاهاازروزقیامت که میگن۱۰۰۰۰۰سال طول میکشه!
بااجازه(البته دراصل ماجرابی اجازه)لینکیدمتون.
مهر ۱۶, ۱۳۸۸ at ۲:۰۲ ق.ظ
آقا شما هم قولتون داره میشه کانهو قول و وعدههای ریس جمهور خوشتیپمون اندر کاهش قیمت مسکن و پایین بودن نرخ تورم و این حرفها…
پس کی میرسه این ۲۴ ساعت موعود؟؟؟؟؟؟
مهر ۱۶, ۱۳۸۸ at ۱:۱۰ ب.ظ
سلام؛
در ابتدای یک زندگی مشترک دانستن مسائلی و انجام دادن کارهایی زندگی را زیباتر می کند که اگر همة ما انسانها از ابتدا شروع هر کاری، عوامل سعادت و پویایی آن را شناخته و به کار ببندیم هرگز در گذر زمان گرفتار ناملایمات و شکستها نخواهیم شد، و به نظر یکی از بزنگاههای مهم تربیتی همین شناخت است.
۱٫ بهره مندی از بینشی روشن و بصیرتی آسمانی است.
۲٫ با همسرتان با مهربانی و صداقت صحبت کنید.
۳٫ نقش یک الگو را بازی کنید و با همسرتان همان طور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود.
۴٫ زوجین باید در برخورد با رفتار ناشایست همسرشان صرفاً همان عمل را تقبیح نمایند نه کل وجود را.
۵٫ در مورد کارهای خوب همسرتان اظهار نظر کنید
۶٫ کلامی که ما در ارتباط با دیگران به زبان می آوریم، بسیار بیشتر از آنچه تصور می کنیم دارای پیام و معنا هستند، حجم و آهنگ صدا، نوع نگاه کردن، وضعیت ایستادن و حتی نفس کشیدن ها، همگی به شنونده کمک می کند تا کلمات ما را تفسیر کند و پیام آنرا دریابد. بنابراین اگر چه ممکن است ناخود آگاه مراقب این موارد در هنگام ارسال پیام خود نباشیم، اما باید توجه داشته باشیم که به هر حال شیوة دریافت و استنباط یک سخن دقیقاً به شیوة ابراز آن برمی گردد. از این روست که بسیار اتفاق می افتد که یک پیام به آسانی، مغایر با منظور ما دریافت می شود. گفتار فقط«۷ الی ۲۴» درصد از کل پیام ما را تشکیل می دهد.
۷٫ از وضعیت روحی همسرتان درک درستی داشته باشید و متناسب با آن رفتار کنید.
۸٫ در رابطة با برآوردن توقعات، آنچه مهم است چگونگی خواستن است. (نحوة بیان ما، از لحن آمرانه و دستور به دور باشد و جمله ها، بیانی گرم و زبانی صمیمی داشته باشد.)
۹٫ گوش دادن یکی از دشوارترین رفتارهایی است که انسان بدان احتیاج دارد. می توان یکی از لوازم زندگی مشترک شیرین را«هنر گوش دادن» دانست و فراگیری آن ضروری است.
۱۰٫ از کاه، کوه نسازید و مسایل را بزرگ نکنید.
۱۱٫ به همسرتان اجازه دهید بعضی مواقع با خودش تنها باشد.
۱۲- …
مهر ۱۷, ۱۳۸۸ at ۱:۵۷ ق.ظ
شبگیر عزیز
چند باری هست که به این وبلاگ سر می زنم و فکر می کردم دیگه به روز نمیشه
امروز اتفاقی دوباره اومدم و داشتم ذوق مرگ میشدم که هنوز اینجا در و تخته نشده
نوشته هاتون رو دوست دارم … هم تلخه، هم شیرین هم گس برای همین متفاوته
شاد زی
مهر ۱۷, ۱۳۸۸ at ۴:۵۲ ق.ظ
غیبتتون خیلی طولانی نشده؟
مهر ۱۷, ۱۳۸۸ at ۹:۰۵ ق.ظ
انجمن علمی روانشناسی به شما دکترای افتخاری اعطا میکند ! ( آیکن یک عضو این انجمن )
مهر ۱۸, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۰ ب.ظ
گوته:” رفتار مردم یک جامعه، تاثیر گرفته از رفتار حاکمان آن جامعه است
این یکی از احمقانه ترین وبی پایه اساس ترین جمله هایی است که در تمام عمرم شنیدنم
چه ربطی داره اصلا
که شماها هم که فقط طوطی وار تکرار میکنید که مثلا روشنفکر به نظر بیان هه