همانطور که در جریان هستید، خوشبختانه بنده خیلی آدم منظم و اهل برنامه‌ریزی‌ای می‌باشم!

اما متاسفانه پدر مرحوم و مادر عزیزم، از این خاصیت بری بودند و به همین خاطر امسال تولد من مصادف شد با روز شنبه…

طبعن، روز شنبه که نمی‌شد جشن تولد گرفت و به همین خاطر بنده مجبور شدم تولدم را در یک فرصت مناسب برگزار کنم و چه فرصتی بهتر از غروب روز پنج‌شنبه ، مورخ ۷/۸/۸۸ ، یادمان باشد که همه‌ی ما، محصول همین غروب‌های شب‌جمعه هستیم دیگر!!!

از روز شنبه شب که وارد تهران شدم، خوشبختانه با داشتن وقت کافی، شروع به تدارک دیدن ملزومات مهمانی کردم، مثلن زنگ زدم و چیپس‌وماست سفارش دادم و غیره!!!

متاسفانه یک نکته‌ی کوچک را فراموش کرده بودم، اما خوشبختانه یک روز قبل از برگزاری مهمانی، یعنی در روز چهارشنبه، یادم آمد که برای برگزاری یک مهمانی، قبل از هرچیز نیاز به تعدادی آدم به عنوان مهمان است! زنگ زدم و دوستان را دعوت کردم، اما متاسفانه به علت تقارن مهمانی بنده، با شب‌ِجمعه و جشن‌ پرشین‌بلاگ!، اکثر دوستان مشغولیت‌های خاص خودشان را داشتند و فقط خوشبختانه توانستم اعضای باشگاه فرهنگی خودمان را دعوت کنم! دوستانی که دعوت بنده رو اجابت کردند، همگی فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های معتبر بودند و هرکدام برای خودشان، شخصیتی محسوب می‌شدند!

اولین دوستی که وارد مهمانی شد، دخترخانمی بود که دو‌-‌سه دقیقه قبل از آمدنش در ساعت هشت‌و‌نیم شب، زنگ زد و اعلام کرد به علت عدم ‌اجازه‌ی والدین، متاسفانه باید قبل از ساعت ده‌شب به منزل بازگردد و والدین محترمشان، تاکید کرده‌اند که دخترخانم‌شان به‌هیچ‌عنوان دیروقت به منزل نیاید! لذا از من خواهش کرد که در تدارک آژانس باشم. بنده هم اطاعت امر کردم و ماشین آژانس از ساعت نه‌و‌نیم شب، دم در خانه، منتظر ایشان بود! و ظاهرن این تاکید والدین بسیار جدی بود، چون خوشبختانه این دوست عزیز،در حدود ساعت شش صبح منزل ما را ترک کرد تا به جای دیروقت، صبح‌اول‌وقت در منزل باشد و بدینگونه بهانه‌ای به دست والدین محترم‌شان نداده باشد.

خوشبختانه دوستان همگی تا قبل از ساعت ده شب نزول اجلال فرمودند، اما متاسفانه  سهیل جان به عنوان آخرین‌نفر تشریف آوردند…

به محض ورود سهیل عزیز، همه با او سلام‌و‌علیک کردیم و بلافاصله خداحافظی! و راه افتادیم به سمت جشن تولد! چون با لباسی که سهیل به تن کرده بود، فکر کردیم  قرار است آن جا مجلس عروسی برگزار شود نه یک جشن تولد معمولی!

خوشبختانه قبل از خارج شدن از منزل، یادمان آمد که قرار است جشن ما در همان مکان برگزار شود و احتمالن متاسفانه این سهیل عزیز است که به اشتباه، با لباس کاملن رسمی وارد مجلس ما شده، احیانن!!! خداییش خیلی دلم می‌خواد بدونم سهیل‌جان در مراسم عروسی من، چه لباسی به تن می‌کند و شاید به همین خاطر هم که شده، به زودی یک مجلس عروسی‌ای به راه بیاندازم!

متاسفانه ترکیب جنسیتی مهمانان حاضر، کمی نامتعارف ار کار درآمد و در مقابل خیل آقایان فرهیخته و روشنفکر، فقط چهار دخترخانم قرار گرفتند! و خوشبختانه،بدین صورت بود که نمایش آغاز گشت!

شما نمی‌دانید که در آغاز و به عنوان پیش‌پرده‌ی نمایش، این آقایان فرهیخته و روشنفکر چگونه معلومات خود را به رخ می‌کشیدند و در گروه‌های دو-سه نفره، بحث‌های سیاسی، فلسفی و هنری به راه انداخته بودند، اصلن یه لحظه یاد فضای باز قبل از انتخابات افتادم! یعنی متاسفانه، همینطور ویتگنشتاین، شوپنهاور و کیشلوفسکی بود که وسط خانه‌ی ما در حال رفت و آمد بودند!

بعد از نوشیدن اندکی نوشابه و مخلفات! توسط دوستان، خوشبختانه نوبت به رژه رفتن فهیمه‌رحیمی ،مریم حیدرزاده و رضایزدانی رسید!!!! واقعن جای همه‌ی شما خالی بود تا ببینید این جماعت فرهیخته، چگونه برای به دست آوردن دل این خانم‌ها، خودشان را به آب و آتش می‌زدند و چگونه با شور و حالی وصف‌نشدنی، ماجراهای زندگی‌شان را به شکلی اعجاب‌انگیز و افسانه‌ای تعریف می‌کردند و چقدر با هیجان هنگام سخن گفتن، دست‌هایشان را تند‌تند تکان می‌دادند و خودشان را به درودیوار و سقف می‌کوبیدند..

مثلن یکی از دوستان در مورد یک کوه‌رفتن ساده، که کلن رفت‌و‌برگشتش چهار ساعت طول کشیده بود، به اندازه‌ی چهل روز تعریف کرد و از گم‌شدن در کوه و مواجه شدن با جانوران وحشی مانند پلنگ،خرس و دایناسور، داستان‌ها گفت!

دیگری از خارج رفتنش تعریف می‌کرد و می‌گفت: یادش به‌خیر،یه بار توی لندن، کنار برج ایفل!، رفتیم توی یکی از این دیسکو‌های زیرزمینی و داشتیم عرق می‌خوردیم که یه دفعه  کمیته ریخت که بچه‌ها رو بگیره، ولی ما از روی پشت‌بام فرار کردیم!!!

بعد نوبت به اجرای شیرینکاری‌ها رسید، یکی روی شیشه‌خُرده معلق می‌زد و دیگری نوک دماغش را گذاشته بود روی میز و دور آن می‌چرخید! یکی زنجیر پاره می‌کرد و دیگری لامپ مهتابی می‌جوید و قورت می‌داد!

و خوشبختانه این هیجان تا ساعت سه بامداد ادامه داشت، به شکلی که متاسفانه در نهایت مجبور شدیم برای آرام شدن مجلس و بریدن کیک، دو سه نفر از دوستان را از برق بکشیم و شیرگاز را از کنار کنتور ببندیم!

گفتنی‌های بیشتر را سهیل جان در این پستش نوشته است، فقط به جهت تنویر افکار عمومی، این هم  عکسی از فندک زیپوی اهدایی ایشان!!!

و در نهایت، همه اینها شوخی بود و امیدوارم دوستان از بنده نرنجیده باشند…

مهمانی خیلی خوبی بود و جدن جای همه‌ی شما خیلی خالی بود.

ممنون از کامنت‌های پر مهرتان و به عنوان تشکر، این آهنگ رو به همه‌ی دوستان تقدیم می‌کنم.برای دانلود کردنش فقط کافی است به قول موسیو گلابی، اینجا را فشار دهید!

آهنگ نوشت:اصل شعر آهنگ از یوهان ولفگانگ گوته، شاعر شهیر آلمانی است و موزیک آن از موتزارت. اجرا توسط ارکستر فلامونیک وین و خوانندگان آن عبارتند از مرحوم پاوارتی و دوستان!!! بازخوانی توسط:گروه شبه فرهیختگان فوق!!!

پ.ن:بنده رو به خاطر این تولد طولانی، عفو بفرمائید اما به خدا من خیلی مقصر نیستم!. خوشبختانه دیروز یکی از دوستان ندیده، که موفق به شرکت در جشن ما نشده بود، تماس گرفت و ضمن عذرخواهی، می‌گفت: نه! این‌جوری قبول نیست، برای آشنایی بیشتر هم که شده، باید یه بار دیگه جشن تولد بگیری تا من هم بیایم و از نزدیک با هم آشنا شویم! متاسفانه من هنوز هم در این فکرم که چرا این دوست خوب،به هیچ‌عنوان قبول نکرد تا بنده در یک مهمانی معمولی و بدون مناسبت، در خدمت ایشان و خانم‌شان باشم!!!

نوشته شده در Uncategorized

نوشته شده توسط شب‌گیر ۲:۵۳ ق.ظ     |     نظرات (۱۴۶)

۱۴۶ پاسخ به “خوشبختانه،متاسفانه…!!!”

  1. نسترن گفته:

    اولاً مدیونی اگه دوباره تولد بگیری منو دعوت نکنی
    دوماً فندک زیپو اصل همین شکلیه بیخود ذهنیات مردمو از فندک بهم نریز
    سوماً میشه لطف کنی و بگی کیک تولدت شکل چی بود؟!!!!!!
    چهارماً آهنگ با موفقیت دانلود شد.
    پنجماً دوست دارم تنوین به شکل عربی بذارم ……. کسی اعتراض داره
    _________________________________
    شب گیر:
    اولن چشم و به روی چشم
    دومن شما این دفعه اگر خواستی بری خرید کنی, حتمن یک بزرگتر را هم با خودت ببر!!!
    سومن کیک من یک نماد بود!, نمادی از بوقلمون!!!
    چهارمن این موفقیت را به شما تبریک می گویم, حالا اگر تونستی حدس بزنی کدوم یکی از خوانندگان اون آهنگ بنده هستم, بیا و جایزه ات را بگیر
    پنجمن بعد از احمد خاتمی چشممان به شما روشن!!! کلفت گردنی می کنی!!؟ حواست جمع باشه ها! اینجا محلمونه ها!!!

  2. نهال گفته:

    عکستون یه جوریه انگاری هیشکی نیست اونجا
    شکل کیکتون شبیه چیه
    ____________________________________
    شب گیر:دوستان تشریف داشتند, اما من با چنگ و دندون کنار زدمشون!!!
    کیک من یک نماد سمبولیک و ملی بود!!! نمادی از بوقلمون و مرغ های مرفه و بی درد!!!

  3. عادل گفته:

    شبگیر خان! باز هم تولدتان مبارک؛ ولی ما هم با دوستی که در پی نوشت اشاره فرمودید همنوایی می کنیم و تقاضای یک مهمانی حتی در فضای باز و حتی به صرف کیک و نوشابه داریم … امید است نوشابه را به دلستر و کیک را هم به کیک شکلاتی ارتقا دهید …. هر چند ما به همان هم قانعیم!
    ____________________________________________
    شب گیر:باز هم مرسی عادل جان
    دلستر با کیک شکلاتی!!؟ می گم نظرت چیه که خاویار با دوغ چوپان بدم!!؟ :)
    چشم قربان و بنده در خدمتم رفیق

  4. رند خلوت نشین گفته:

    سلام جناب شبگیر….. در این مهمانی دوم حسابی مهمان خواهید داشت… این فندک که زیپو نیست… آب زیپو است… اگر هاش خانم براتون سوپ و اش ابکی میپخت بهتر از این از اب در میامد….
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام دوست خوب و بامرام من
    چرا به من می‌گی!!؟ به سهیل جان بگویید که فندک اهدایی‌اش چرا این شکلی است!!!
    اما گذشته از شوخی، سهیل عزیز یک فندک زیپوی اصل به من داد و جدن دستش درد نکنه.من خیلی خیلی سهیل رو دوست دارم و به راستی سهیل برای من رفیق گرمابه و گلستان است.

  5. آقای رگبار گفته:

    داااش !!
    می مردی مارم دعوت کنی ! فک کردی که چی میاییم و دیگه قحطی می افته تو مهمونیت .
    مرد هم بود مردای قدیم . یه مرامی داشتن
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:
    اولن که نمیشه مار رو دعوت کرد!!!
    دیومن دیدی که، دعوت نکردیم و نمردیم
    سیومن مگه مار زیاد غذا می‌خوره!!؟
    چهارمن، آی گفتی! چقدر دلم هوس یه مرد کرده!!!
    پ.ن: خیلی مخلصم رفیق و شرمنده.انشالله مهمونی‌های بعدی

  6. یلدا گفته:

    سلام..ممنون که به وبلاگم امدید و کامنت هم گذاشتید
    بله گاهی تو دنیا اتفاقات عجیبی می افته..
    تولد قشنگی بود هر چند شوخی کردید و ..
    متفاوت گفتید ..
    ________________________________
    شب گیر:سلام از بنده است خانم معلم
    خانم اجازه!!!؟ شما درست می فرمائید.
    خانم اجازه!!؟ شما لطف دارید.
    خانم اجازه!!؟ خیلی مخلصیم.

  7. تارا میرکا گفته:

    ۱٫ جناب آقای زاهد کامنت خوار! لطف بفرمایید ادامه ی نظرات پست قبل رو تایید کنید بی زحمت تا با آسفالت کوچ بغلی یکسانت نکردم! (حالا خودم تنها نتونم به کمک ویلچرم حتما حتما حتما می تونم.)

    ۲٫ بازم تولدت مبارک مهرداد عزیز… امیدوارم ۲۳۰۰ سالگیت رو بهت تبریک بگم! (یعنی تو واقعــــــــــا فک کردی دارم برای خودم آرزوی عمر طولانی می کنم؟ وقتی میگم ذهنت منحرفه نگو نه!)

    ۳٫ غبطه ها خوردیم به دوستانی که دعوت نامه از شما دریافت نموده اند! و اساسا کلی حال کردم موسیو گلابی تو جشنت نبوده!!

    ۴٫ من دیگه تصمیم دارم در مورد خاطرات قبرس چیزی نگم!

    ۵٫ عکسـا اصــــــــــلا واضح نیست…

    فعلا بدرود!

    پی نوشت: چند باره عرض می کنم تولد مبارک داداش من… :D
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:
    ۱- جناب سرکار علیه خانم تارا خانم هوچی! من اهل حلال و حروم کردن نیستم و عمرن کامنت کسی رو بخورم! اما اگه یادت باشه، این شما بودی که نصف کامنت من رو خوردی! اما خوشحالم که بلافاصله پشیمون شدی و اومدی اینجا و اطلاع دادی! اسناد و مدارکش هم موجود است!
    ۲- من هیچ وقت جسارت نکردم و ذهن تو رو منحرف ندونستم، چون اساسن یه مقدار شک دارم که ذهن فعالی داشته باشی!!! وگرنه می‌دونستی که یه آدم، حتا اگر مثل من هم باشه، بیشتر از ۲۰۰۰ سال عمر نمی‌کنه، حالا فوق فوقش ۲۲۰۰ سال، اما ۲۳۰۰ سال اصلن امکان پذیر نیست!!!
    ۳- خدا من رو بکشه که اینقدر شرمنده‌ی تو نشوم.این دفعه رو به بزرگی خودت ببخش و من خیلی کوچیکتم. صمیمانه ازت عذر می‌خواهم.
    در مورد موسیو گلابی هم کاملن باهات هم‌عقیده هستم!!! :)
    ۴- اما من تصمیم دارم به زودی بقیه‌اش رو بنویسم!!! (جون به جونت کنند، باز هم هوچی هستی!)
    ۵- یعنی می‌فرمائید متوجه فرق بین من، بوقلمون و فندک نشدی!!؟ :)
    پ.ن: مرسی خواهر گلم و برای بار چندم عرض می‌کنم: بیچاره آقا رضا!!! فدای دل سوخته‌اش بشوم من! چه صبری داره این بچه!!!

  8. north گفته:

    سلام خوبین شما؟ کیک خیلی جالبیه!!! این پروسه تولد فک کنم دیگه تموم شد انشالله تعالی.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام، مرسی، شما خوبین!!؟
    بله واقعن کیک جالب و تودل‌برویی بود!!! بله دیگه تموم شد! دقیقن درست حدس زدید.

  9. هویج گفته:

    سلام. مبارکه دوباره. اون کچل بودن رو مدیونی اگه فکر کنی به خاطر تو همه فامیل رو کچل کردم تازه الان برادر کوچکترم برای خودش یه پا شب‌گیره تو خونه. شکم بزرگ سر کم مو که رو به بی مویی میره.
    در ضمن این کامنت صرفن محض شکار خواننده برای وبلاگ میباشد و هیچ‌گونه ارزش دیگری ندارد. (تو که ما رو لینک نمی‌کنی؟ :دی)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام دوست من
    :) :)
    چشم و به روی چشم رفیق!

  10. هویج گفته:

    تثت۳۳۰ثهابییثخصه۳۳۰۲تتیصث۲ثتطززینحمئئئی۰-۹۲۰۳تت؟؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: ببخشید رفیق! تو اینقدر خوب از من تعریف کرده بودی که یه لحظه اشک چشمام رو پر کرد و نفهمیدم چی تایپ می‌کنم!!! :)

  11. هویج گفته:

    این آهنگ رو خودتون خوندید؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خودم نه! خودمان خواندیم!!! یعنی گروه شبه روشنفکران، یا در حقیقت اراذل و اوباش تحصیلکرده!!!

  12. هویج گفته:

    این آهنگ رو خودتون خوندید؟یعنی منظورم اینه که این آهنگ مسترینگ و بیس و همه چیزش سر جاشه مطمئنی تولدت رو تو استودیوی لایو رکورد نگرفتی؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: مثل اینکه شما خودمان را دست کم گرفته‌ای برادر!!؟ ما آدم حسابی هستیم به حضرت عباس!!!

  13. سانی گفته:

    این فندک زیپو چیزی در حدود ۲۵۰ دلار قیمت داره. خیلی مراقبش باشین :) ) کیکتون چی بود؟ مرغ بریان؟ یعنی با یه تیر دو نشان؟! :دی
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: دویست دلار همین الان می‌فروشمش!!! کیک ما یک چیزی توی مایه‌های مرغ و بوقلمون بود!اما به خدا من شام هم دادم!

  14. مهران گفته:

    حیف نبودم رفیق. گرچه می شناسی منو، آدم خوش مهمونی ای نیستم و اما دست کم تو خوردن کیک به مقدار معتنا به مهارت دارم.
    سال بعد. دیر نمی شه.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: واقعن جایت خیلی خیلی خالی بود رفیق.
    اگه سال بعد اینجا بودی که حتمن در خدمتیم، اگر هم نبودی، سال بعدش باز هم در خدمتیم، اما در استرالیا.فکر کنم تا اون موقع حتمن کارهای مهاجرتم جور شده.

  15. سلام تنهایی(بهار) گفته:

    متاسفانه این پستتتون بسیار طولانی بود مثل همیشه ! خوشبختانه بامزه بود و ما بازم این به دنیا آمدن طولانی را به شما هی مجبوریم تبریک بگوییم ..
    متاسفانه چون با موبایل بود عکسها کیفیت نداشت و چشمانمان درد گرفت!!خوشبختانه آهنگ بسیار زیبا بود و گوش نواز …
    انشا الله عروسیتون شب گیر عزیز ..نمی دونم بگم متاسفانه عروسی یا خوشبختانه ….حالا هر کدوم که خودتون دوست دارین همون …
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خوشیختانه بسیار مشعوف شدیم که این پست به نظرتان بامزه آمده، اما متاسفانه شرمنده‌ام که طولانی بود، تازه من صحنه‌های مسئله دارش را کامل خذف کرده بودم!
    متاسفانه عکس‌ها خوب نشده بود و باز هم متاسفانه میدونم که شما بزرگواری و صدای برو‌بچ، خیلی گوش‌خراشه!!!
    انشاالله!!!! من کلن از عروسی خوشم میاد و متاسفانه و خوشبختانه هم نداره کلن!!! :) :) :)

  16. پــ.ــوریــ.ــا مــ.ــنــ.ــزه گفته:

    یه جوری تعریف کردی که آدم دلش می خاد! :(
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: اتفاقن تو هم یه جوری گفتی که من هم دلم خاست!!! :)
    انشالله سال دیگه رفیق.

  17. mamansameh گفته:

    تولدتون مبارک
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: مرسی ننه سارا! :) :)

  18. papary گفته:

    وای نه تورو خدا! من دیگه نمی تونم تولد تبریک بگم و آرزوهای تکراری کنم دوباره….همون پیام های قبلیه منو خودتون دوباره بخونین (چشمک)

    اما گزارش خیلی باحالی بود. فکر نکردین وقتی عکس این فندک اوریج! رو گذاشتین اینجا یکی ببینه و بیاد بدزدتش؟ اونوقت می خوایین چیکار کنین؟!

    اون آزانسه از ساعت ۹:۳۰ تا ۶ صبح پشت در بود همینطور هی؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:چشم پپری جان.رفتم و تمام کامنت‌های قبلی‌ات رو خوندم! :) (ایکون یک شب‌گیر دروغ‌گو!)
    من زندگی پای رفاقت گذاشته‌ام و دیگه یه فندک که قابلی نداره!!!
    بله! همینطور هی و هی و هی!!! :) :)

  19. دخترک گفته:

    چقدر شما با حالین مردم از خنده :) ) هم پست تو هم سهیل
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: تو لطف داری دخترک جان و خوشحالم که باعث خنده‌ات شده‌ام.جایت خیلی خالی بود دوست خوب من.

  20. دخترک گفته:

    وای فندکه خیلی خیلی خیلی ایده با حالی بود … خوش به حالتون چقدر با مزه این شما :) )
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: همون موقع که پست سهیل جان رو خوندم، بلافاصله این ایده به ذهنم رسید! :)

  21. shamim گفته:

    شب گیر عزیز سلام
    فوق العاده بود :) ) مخصوصا قسمت هنر نمایی، و امدن و رفتن اول وقت دوست عزیز :) )
    و از همه بهتر تر تر ، کیکه مرغی بود
    ایده ی خیلی جالبی بود
    ولی چرا اینقد خسته بودین اون شب؟؟
    از هنرنمایی دوستان؟؟؟
    تا باشه همیشه از این دور همنشینی ها، و جشن صد هزار سالگیتونو گرفتن

    اگه میدوونستم اینقدر زود خواستم که نوشتن پست جدید باشه بر آورده میشه، چیز های دیگه ایی هم میخواستم ؛)

    دل آرام و سلامت باشی آقای خوشتیپ
    ___________________________________________
    شب‌گیر: سلام شمیم جان
    مرسی از لطفت و ممنون از این همه محبتی که نسبت به من داری…
    نه اتفاقن اصلن خسته نبودم، فکر کنم عکاس خسته بود و نتونست یه عکس خوب از من بگیره! من مطمئنم که اگر یه عکاس خوب در مجلس ما حضور داشت، الان شما به جای عکس من، عکس جرج کلونی را می‌دیدید!!!
    قربان شما و امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی دوست خوب من.

  22. کوثر گفته:

    سلام…
    می گم چطوره سفرهای استانی بزارید تا یک سال تو هر استان یه بار مراسم تولد برگزار کنید تا ما هم یک بار بتونیم در این مراسم با شکوه حضور بهم رسانیم…
    این تولد رو ادامه بدید…دیگه چیزی تا تولد سال بعدتتون نمونده!
    به روزم..البته اگه بتونید وبلاگمو باز کنید…
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام کوثر جان
    :) :) :)
    مرسی از کامنت پر مهرت و کلی خندیدم.
    متاسفانه هیچ رقم این وبلاگ تو با من راه نمیاد!

  23. مانیل(خانومی) گفته:

    شرح مهمونی رو قبلا تو وبلاگ سهیل خونده بودم ولی ممنون که شما هم نوشتید… فقط یه سوال برام پیش اومده اون دختر خانوم که دیر رفتن خونه بلایی سرشون نیومد؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خواهش می‌کنم و قابلی نداشت.
    من چی کار با دختر مردم دارم!!؟ به خدا من نمی‌دونم که بلایی سرشون اومده یا نه!!! اما گذشته از شوخی، نه و قضیه به خیر گذشته بود.

  24. دریا گفته:

    سلام بابایی !
    کیکتان من رو یاد کیک تولد کودکیتان انداخت ! این نشان میدهد که شما در کودکی دغدغه تان کسب علم بوده و اکنون شکم !
    :)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام دخترم
    نه الهی بابا قربونت بره! من از همون بچگی هم دغدغه‌ی شکم داشته‌ام!!!

  25. نساء گفته:

    سلام شب گیر عزیز
    پستت مثل همیشه به دل نشست. بازم تبریک میگم بابت تولدت
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست دوست خوب و مهربون من
    مثل همیشه تو به من لطف داری و ممنون از محبتت.

  26. لیتیوم گفته:

    خوشبختانه دایی مهرداد ما سریعا این خبر داغ رو داد که متولد شده و وگرنه ما دایی نداشتیم؛متاسفانه هنوز خبر داغ سفر به قبرس رو ننوشته!
    خوشبختانه این کیک منو یاد همه چی انداخت از مرغ پرکنده تا چیزی بی ناموسی و متاسفانه این کلاه بوقی بهت نمیاد دایی جان!
    متاسفانه متوجه نشدم که چه کسی توانست خانوم ها رو جلب کنه؟
    جهت تنویر افکار عمومی:دایی مهرداد من شما چرا خالی میبندی که ما متعلق به همین شب جمعه هستیم؟شاید مال وسط هفته باشیم،بالاخره آدم هست دیگه از دستش در میره!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: مرسی دایی جان
    دایی! تو که اینقدر منحرف نبودی بچه‌جان! یعنی چی بی‌ناموسی!!؟
    متاسفانه هیچکی نتونست، چون خوشبختانه همه با هم از هوش رفتند!
    نه دایی جون، تو بچه‌ای و هنوز از این کارها سر در نمیاری! قدیم‌ها همه چیز حساب و کتاب داشت و شب‌جمعه واقعن شب جمعه بود!!!

  27. k1 گفته:

    اقا این کیکه قیافش غلط اندازه ها!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: منحرفی دیگه یره!

  28. خانومی گفته:

    سلام دوستم
    اول اینکه تولدت مبارک ایشالا ۱۲۰ ساله شی منم تا اونموقه باشم که بیام تفلدت :)
    دیشب اومدم تو پست قبل کامنت بذارم اما هر کار کردم این وا نشد که من کامنتمو توش بنویسم واسه همین امشب و اینجا خدمت رسیدم
    راستی کامنتتو که تو وبم دیدم باورم نشد همون شبگیر خودمون باشی!! آدرس وبتو که باز کردم دیدم نه خودتی ! آخه میدونی من همیشه میخونمت اما کامنت نذاشتم جز فک کنم ۱ باری که گذاشتم ! میدیم اینجا شلوغه و شما هم که انگار شلوغ تر دیگه میگفتم من کی باشم که کامنت بذارم ، فکر میکردم من اصلا اینجا دیده نمیشم ! اما وقتی دیدم برا وبم ، کامنت گذاشتی شاخ در اوردم آخه وبلاگ شما کجا وبلاگ من کجا ؟! وبلاگ من هم سوت و کوره هم به درد نخور !
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام بانو خانومی
    مرسی دوست خوب من.
    من وبلاگ اکثر دوستان رو می‌خونم و تا اونجایی هم که وقت بشه، برای بچه‌ها کامنت می‌ذارم.اگر تا به حال هم خدمت نرسیده‌ام، از کم سعادتی‌ام بوده.
    همه‌ی وبلاگ‌ها خوب هستند و همه به درد بخور و در رونق بخشیدن به این فضای نه چندان مجازی، هر وبلاگی نقش خودش را ایفا می‌کند.

  29. فاطمه گفته:

    اسلام علیک یا شب گیر
    تولدت مبارک بادا.خوب هستی ؟دلم برای وب تان و سخنان گهربارتان به تنگی گراییده بود.جدی تولدت مبارک .امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی. توصیفات بسیار زیبایی ارائه دادی بعد ما نمی دونستیم بچه ها ی کمیته تا مرز خارج از کشور و آن سوی مرزها هم پیشرفت کردند.خدا نابودشان ..استخفرالله آدم منحرف می شود.راستی کیکتان عکس چیه؟ من با تمام نبوغی که در خود سراغ دارم احساس میکنم یک مرغه ؟آره؟
    ببخشید خیلی روده درازی کردم
    موفق باشی
    بای بای
    ________________________________________
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست دوست خوب من
    “جدن تولدت مبارک”!!!این جدی‌ترین تبریک تولدی بود که تا به حال شنیده‌ام!!! مرسی فاطمه جان و شما خیلی لطف دارید
    در زمان مخ‌زنی، هر چیزی ممکن است!!! تازه من از خاطرات فضانوردی و غواصی دوستان، چیزی ننوشتم!
    نبوغتان عالی بود و درست حدس زدید، یک مرغ بوقلمون نما بود!
    خواهش می‌کنم و ممنون از کامنت پر مهرت.

  30. محمد گفته:

    سلام مهرداد جان. تولدت مجدداً مبارک! فقط یک سوال فنی!! این کیک تولدت چرا این فرمیه؟! آدم یاد بوقلمون بریون می افته!!! :دی
    ایشالا همیشه شاد و سلامت و موفق باشی.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست کا! مرسی از لطفت رفیق.
    خب من کیکم رو شبیه بوقلمون سفارش دادم، و قنادی هم شبیه بوقلمون درستش کرد! انتظار نداشتی که قنادی، به جای بوقلمون، اف۱۴ درست کنه!!؟ داشتی!!؟ :)
    اما جات خالی بود و نمی‌دونی چه کیک شهوت انگیزی شده بود!!!

  31. حمیده گفته:

    سلامممم تولدت مبارک .مرابه علت کهولت سن وخنگی زیاد ببخشید .آخه من نمیتوونم تشخیص بدم کیک تولدشما شکل چیه ؟
    راستی اون عکس پست قبلی با خواهرزاده شکل شریعتی هستید.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:سلام از بنده‌ست حمیده خانم
    اختیار دارید، شما که سنی ندارید بانو. اشکال از عکاس عکس کیک است، کلن عکاس خوبی نبود و حتا من توی عکس‌هایم یه مقدار کم‌مو به نظر می‌رسم!!!
    مرسی و شما لطف دارید، من که حرفی ندارم، دیگه شما می‌دونی و دکتر! :)

  32. الی گفته:

    متاسفانه جای ما بسیار خالی بود
    خوشبختانه معلومه که خوش گذشته
    شکل کیکتون کاملا متاسب با سن و تیریپ و قیافه و همه چیتونه واقعا
    ایشالا همیشه به شادی
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:واقعن متاسفانه جای شما و دیگر دوستان خیلی خالی بود.
    مرسی دوست خوب و مهربون من و امیدوارم تو هم همیشه شاد و پیروز باشی.

  33. نقش ونگار اورژینال گفته:

    سلام جناب نوزاد نورسیده. به به چه کلاه قشنگی ولی خدایش نفهمیدم این کیک شما شبیه چی بود؟ مرغ درسته است؟ ازبس مرغ ندیدم یادمان رفته چه شکلی است.!!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام بانوی اورژینال
    بله، کیک من یک نماد ملی، میهنی بود و سمبولی از همان مرغ که فرمودید!

  34. ملیحه گفته:

    به به دست سهیل درد نکنه . تا باشه از این زیپو ها .اما یه چیز جالب ، یا دور از جون من خنگم یا … اما به هر حال هر چی دقت کردم نفهمیدم این کیک شکل چیه ؟
    بازم تولدت مبارک . اگه خواستی دوباره جشن بگیری بگو ما هم تشریف بیاوریم شاید یک فندک دیگر کادو بگیری ( لبخند )
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: بله واقعن دست سهیل جان درد نکنه و جدن خیلی من رو شرمنده کرد.
    دور از جون شما، کیک من شبیه بوقلمون بود! :)
    مرسی دوست خوب من.چشم و به روی چشم.البته شما بدون کادو هم سالار هستید و تاج‌سر ما.

  35. sara گفته:

    سلام
    تازه اومدم
    تولدت مبارک
    خیلی باحال بود
    فندک می خوای چی کار ؟؟؟؟؟؟؟؟ وای وای چه کار بدی
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام سارا جان و خوش‌آمدی دوست من
    مرسی و ممنون از لطفت.
    کاربرد فندک خیلی مشخصه دیگه!وقتی برق نیست، ما با فندک کتاب می‌خوانیم!

  36. پرند گفته:

    به به جناب زاهد
    سلام علیکم
    یه سوالی مطرح شد برام همین الان… کیکت شکلش چی بود؟!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: به به جناب پرند جان فمینیست!
    وعلیکم‌سلام
    با پوزش از جامعه‌ی فمینیست‌ها، کیک من شکل مرغ بود!!! :)

  37. یلدا گفته:

    سلام جناب مهردادخان و دوباره تولدت مبارک. خوشبختانه شما بعد از مدتها پست جدید گذاشتی، متاسفانه کیفیت عکساتون خوب نبود! خوشبختانه شما جشن تولد گرفتی، متاسفانه من رو دعوت نکردی!!! خوشبختانه تونستم آهنگ رو دانلود کنم، متاسفانه نمیدونم شما!! کدوم هفت نفرتون!! این آهنگ رو برای کی خوندین!!! خوشبختانه کیک تولدتون به اندازه کافی شمع تولد داشت!! متاسفانه من رو یاد اون بوقلمون مستر بین انداخت!!! خوشبختانه کلاه بوقی بهت میاد!! متاسفانه اینطور که سهیل گفته کلاهها به تعداد کافی نبوده!! اما جدای از شوخی، خوشحالم که خوش گذشته بهتون و ممنون از تولد طولانیت، حیف که من دعوت نبودم!!! شاد باشید همیشه
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام یلدا جان
    مرسی از تبریک مجددت دوست خوب من. متاسفانه ما هفت نفر نبودیم، اما خوشبختانه چهار نفر خواننده‌ی این آهنگ هستند! متاسفانه این آهنگ رو برای یک نفر خواندیم، اما خوشبختانه توانستیم برای خیلی از این “یک‌نفر‌ها” بخوانیمش!!!
    و متاسفانه و باز هم متاسفانه که شما و دیگر دوستان حضور نداشتید، واقعن جای همگی خیلی خالی بود.
    مرسی یلدای عزیز و مهربان و امیدوارم تو هم همیشه پیروز و سربلند باشی.

  38. رها گفته:

    منم مرسی که به دنیا اومدی…می خوای سال دیگه تولدامونو دونگی بگیریم که بروبچ وبلاگ نویس همه باشن وارازل اوباش را بزاریم دواتیش سرخپوستی برقصن؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: قربانت رها جان.من حرفی ندارم و پیشنهاد خوبی است.اما این رفیق‌های من خیلی بی‌ادب هستند‌ها! گفته باشم!!! :)

  39. خانم گفته:

    چند نکته:

    –این که ما همه ماحصل شب های جمعه هستیم کمی تردید آور بود ….

    –هیچی برام عذاب آور تر مهمونهایی که تا ۶ صبح می خوان بمونن و اصلا فکر خواب

    منو نمی کنن نیست.تازه فکر می کنن بمونن من خوشحال می شم.نصفه شبی

    هم یه چیزایی از آدم می خوان که آدم رو به …. می اندازن که چرا دعوتشون کرده

    –با یه تیر دونشون زدی هم بوقلمون دادی هم کیک؟ اصفهانی که نیستی؟

    –لباسی که مهمون ها می پوشند نشان دهنده ی اهمیتی است که برای میزبان و

    مهمونی قائلند.

    –خیلی جالب و متفاوت تعریف کردید. خیلی خندیدم البته نه به شما به چیزای دیگه!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:
    - هیچ تردیدی در اصل مطلب نداشته باش دوست من! همه‌ی ما محصول شب‌جمعه هستیم! در نظر داشته باش که یه موقع‌هایی ممکنه شب‌جمعه، سه‌شنبه یا هر روز دیگه‌ی هفته باشه!!! مهم نیت است و لاغیر! هر موقع آدم نیت کنه، همون موقع میشه شب‌جمعه!!! مگه نشنیده‌ای که می‌گویند: الاعمالُ باالنیات!!!
    - اما به واقع در مهمانی ما اینجوری نبود و تا همان ساعت شش هم به همه خوش گذشت، تازه ادامه‌ی مهمانی را دوشب بعدش در خانه‌ی یکی از دوستان برگزار کردیم!
    - نه به خدا! من یک لر کاشانی هستم!
    - یعنی می‌فرمائید در یک استخرپارتی، همه باید با فراک و پاپیون شرکت کنند!!؟
    - شما خیلی لطف دارید دوست خوب من و خوشحالم که خوشتان آمده است.

  40. نانسی گفته:

    سلاممممممممممم

    یه بار دیگه بی من تولد بگیرید با همون فندک هم تورو اتیش میزنم هم سهیلو……بعد مثه اون مرغه سوخاریتون میکنمو و میییییییییییییییییییییییییییخورمتون……:))
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست نانسی جان
    خب چشم! شما چرا اینقدر عصبانی هستی!!؟ ماشالله اشتهایت هم چقدر خوبه!!! :)

  41. علیرضا(مردی از مترو) گفته:

    سلام بر عزیز هم محلی(آیکون بوسو قلب واینها…)
    چه جشن تولدهایی
    خدا این نمادها رو از ما نگیره:)))
    البته واضح و مبرهن است که هر کس با ما (و ایضا بچه محلهای ما) جایی برود بهش بد نمیگذرد!!!

    مخلصیم
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام علیرضا خان
    آقا جان، این بوس و قلب و اینا یعنی چی!!؟ ببین حالا می‌تونی یه کاری کنی که آخر عمری برای ما حرف در بیارند!!؟ :)
    ما بیشتر و خیلی آقای رفیق.

  42. بهار گفته:

    این کیک رو خوردین؟؟؟؟همچین یه جوریم شد چقد زشته!!!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: بله!خب آخه معمولن کیک رو می‌خورتد دیگه! شما انتظار دیگه‌ای داشتید!!؟ اتفاقن همه‌ی مهمانان هم با دیدن اون کیک یه جوریشون شد! آخه کیکش خیلی تو‌دل‌برو و جذاب بود!!!

  43. مادام ماری گفته:

    گربه دستش به گوشت نمیرسه، کیک تولدشو شکل گوشت سفارش میده!
    مخلصیم خان داداش!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: میو میو میو! مییییییییییییییییییو مییییییییییییییو میو!!؟ میوووو میو میوووووووووووووووووووووووووو!!! :)
    ما بیشتر آبجی! خیلی آقایی به مولا!

  44. لیلی گفته:

    صدای دومی خودتی؟
    درست گفتم؟…مدیونی اگه جایزه ام رو ندی …
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب گیر: نه متاسفانه!

  45. لیلی گفته:

    وای بحالت شب گیر اگه با اون آهنگه سرکارمون گذاشته باشی!!!
    روزگارت رو سیاه میکنم!!!
    آخ که من چه روح لطیفی دارم نه؟!!!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: به اعصابت مسلط باش دوست من! تو می‌تونی! من مطمئنم که تو می‌تونی!
    واقعن این لطافتت مردم رو کشته.

  46. سبزه خانوم گفته:

    ما که زنبیل مون رو گذاشته بودیم اول صف برای عکاسی پرتره ! خبر میدادید لطف بزرگی به جامعه عکاسی میکردید قربان !
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: دیگه مطمئن شدم شما مامور مخفی کارخانجات تولید شیر و آب‌میوه‌ی روزانه هستید!!! :)

  47. نوستالوژی گفته:

    خدایی تو مهمونی تنها نبودی…چه عکس شلوغی واقعن!یاد مستر بین و کارت پستال و…افتادم…ضمنن سلیقه به خرج دادین واسه کیکتون….این چی بود خدایی ؟شبیه شاه میگوی تیغ تیغی بود!فهیمه رحیمی و یزدانی و..؟بعله شیرفهم شدیم شدید!
    بازم تولدتون مبارک سال دیگه با خانوم بچه ها تولد بگیری ایشالله!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: نه خداییش! اما به خاطر آبروداری، عکس دوستان رو نذاشتم!!!
    واقعن این ذوق هنری‌ات من رو کشته سمیه بانو.
    مرسی سمیه‌ی عزیز و مهربان و یادت باشه، هر کسی از ظن خود شد یار من!!!

  48. ماجراهای من و مادر شوهر جانم گفته:

    به به
    تولد شما مبارک
    دمب شما سه چارک
    حالا چرا این قدر دیر نوشتی؟
    ________________________________________
    شب‌گیر: حالا بگو دوچرخه!…..!!!
    مرسی دوست خوب من.
    ببخشید، نمی‌دونم امسال چرا اینقدر به دنیا اومدنم طول کشید!!!

  49. برگ بید گفته:

    باز هم تبریک
    از کیک تولدت خیلی ها پرسیدن…می دونم
    به نظر من بیشتر شبیه نی انبون هست…ساز جنوبی…خیلی باحال بود…شبگیر جان خودت طرحش رو داده بودی؟

    می بوسمت عزیز دل امیدوارم دلگیر نشی
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: مرسی دوست من.تشبیه جالبی بود…
    نه، من از روی آلبوم قنادی سفارش دادم.
    مرسی و من اصلن از بوسیدن هیچ کسی دلگیر نمی‌شوم، حتا از بوسیدن موسیو گلابی!!! :) :)

  50. لیلی گفته:

    نه نه ! ببخشید! اون که حالت دکلمه میخونه خودتی…
    من که فعلن بچه ام و نمیتونم شبها تا دیر وقت بیدار بمونم…برای تولد ۶۰ سالگی ات منم دعوت میکنی؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:ببین لیلی جان، این آهنگ کلن چهارتا خواننده داره، اما تو تا این لحظه سی‌و‌چهار تا حدس زدی!!! فکر نمی‌کنی یه خرده زیادی داری از ذهنت کار می‌کشی!!؟ دارم نگران می‌شم‌ها!!!
    حالا کو تا ۶۰ سالگی!!؟ نگفتم زیاد از ذهنت کار نکش!!؟ :)

  51. دختری به نام..خانومی.. گفته:

    چقدر اسم شبگیر را شنیده بودم و چقدر هم نیامده بودم سر بزنم ببینم این شبگیر کیست!بعد یک دفعه با حال و روزی نه چندان مساعد می آیم و یکجا هم وبلاگش را میبینم هم خودش را و هم کیک تولد نمی دانم چند سالگی اش را!(حتما کسی از من توقع ندارد حال شمردن شمع ها را داشته باشم )و هم لینک دانی اش را و نگاهم که به آن پایین تر هایش می افتد(لینک دانی را میگویم ها!)حسی در من مرا به یاد خودم میاندازد..یک خانوم دکتر اشتباهی!
    راستی ..خشک و خالی نگذاریم برویم..
    به قول شاعر ها به رسم و عادت پروانگی!!!!تولد چند سالگی تان مبارک
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: چقدر لطف کردید که تشریف آوردید و چقدر محبت کردید که کامنت گذاشتید.
    مرسی دوست خوب من و خیلی مخلصم و ارادتمند.
    این تولد، تولد چهل سالگی من بود.

  52. گیلاسی گفته:

    من یه جورایی حدس میزنم اون دختره که اول از همه امد می خواست بره ولی حریف نشد !! یعنی دو سه بارم التماس کرد دید همش صدای دیلبنگ میاد (صدا که براتون اشنا هست ) دیگه موند . احتمالا خیلی هم بهش خوش گذشت …خیلی هم چیزهای خوب خوب دید !! می بینی چه ذهن خلاقی دارم ! حتی تونستم خودم رو جای اون دختره تصور کنم !!!!
    میدونی چی حال میداد حال میداد اخر مهمونی این کیک رو با دست تیکه تیکه کنی و بگذاری تو ظرف بدی به مردم ببرن !!!
    خعلی بی معرفتی من رو دعوت نکردی !! کی به کیه حالا که همه دارن فش میدن منم بدم (((: میگن فش دادن صواب داره ! والا !
    ببینم دقیقا کیا تو این اهنگ هستن ؟ دو نفر اول رو میشناسم اون اخریه کیه ؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: تو چقدر باهوشی گیلاسی جان! حالا که اینقدر قدرت تخیلت خوبه، بهتره تصور کنی که اون دختره خیلی بی‌اعصاب بود و یه جورایی آشنا می‌زد نافرم!!! خیلی هم آتیش سوزوند و توی سروکله‌ی ملت زد و واسه خودش مردی بود و رقیب آقایون شده بود اساسن!، ضمنن به هیچ عنوان هم نخود توی دهنش خیس نمی‌شد و قضیه‌ی تقسیم کیک با دست رو، اومد و توی این وبلاگ فاش کرد!!! (خیلی نامردی به حضرت عباس! دیدی که کیکش خیلی نرم بود و نمی‌شد با چاقو تقسیمش کرد! من هم که دست‌هام تمیز بود و تازه از دستشویی اومده بودم بیرون، حالا گیرم که صابون هم نداشتیم!!!!)
    عجب دختر بدی بود و امیدوارم که ظرف مردم رو گربه‌خور نکنه!!! به نظرم هرچی دوست داری به اون دختره فحش بده و من هم باهات موافقم شدیدن!!! :)
    گذشته از شوخی، مرسی خواهر من که تشریف‌ آوردید و به اخوی هم سلام گرم بنده رو ابلاغ بفرمائید. ضمنن این آهنگ رو چهار نفر خونده‌اند، نه سه نفر!!! رسمن یک نفر رو به گوشه‌ی پوشک پسر نداشته‌ات گرفتی! نه!!؟

  53. هویج گفته:

    به نظرم اونی که اول میاد دکلمه میگه نه اون بعدیه تویی!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: اشتباه کردی رفیق!

  54. maneli گفته:

    bazam tavalodet mobarak
    man too poste ghabli dobare comment dadam
    axatam bahal boodan mehrdad jaan
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: باز هم مرسی مانلی جان و ممنون از لطف و محبت بی‌دریغت.

  55. دختر نارنج و ترنج گفته:

    شب گیر عزیز سلام
    اول (یعنی دوم -بعد از خوندن این پست) رفتم وبلاگ سهیل و نوشته ش رو خوندم و کلللی خندیدم بعد آمدم اینجا که بگم باز هم تولدتون مبارک… خوش به حالتون که از این فندکا دارید ما که نداریم!!!!!!!!!!!
    کیکتون هم یه دو ساعتی فکر ما را مشغول کرد!! هزار و یک فکر صواب و ناصواب به ذهنم خطور کرد تا اینجا خوندم که درست فکر کرده ام و همانا یک عدد بوقلمون می باشند که دلنشین آرمیده اند!
    خلاصه که لذتی بردیم… شاد باشی جوون!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست ترنج بانو
    خوشحالم که باعث شادی و خندیدنت شده‌ایم و مرسی از تبریک مجددت.دوباره بنده رو شرمنده کردید بانو.
    همان فکر ناصوابتان درست است و کیک من، نمادی از یک بوقلمون بود!
    قربانت و پیرشی جوون!!! :)
    خیلی مخلصم بانو.

  56. یاردان قلی و خاندان توهم از توهم کده!!! گفته:

    شب گیر جان شما برای پاره ای از توضیحات لطفاً به دفتر اطلاعات توهم کده بیایید!
    ۱٫چیبس و ماست برای چه خریدی؟ها!!مزنه ۴ لیتری اونجا چنده؟
    ۲٫بوقلمون نماد مرفهین بی درد یا اون جورج بوش قاتل آخه آخرین باری که بوقلمون دیدم جشن عید پاک بود که جورج بوش تو عراق گرفت بعدشم مایکل مور گندشو درآورد که بوقلمون پلاستیکی بوده احساس میکنم بوقلمون شما هم نماد آسفالت نشینی نبوده بلکه نمادی بوده تا به جورج بوش خائن بگویید من اوکی!!!
    ۳٫چرا عکس لرزیده!!!یعنی میخوای باور کنم چیبس ها تاثیری تو لرزیدن دست شما نداشته!
    ۴٫با پوشیدم لباس مارک نایک رسماً تبلیغ عوامل بیگانه کردید چرا کفش ملی نپوشیدید و بقلتان بگیرید تا تبلیغی باشه براش کشور!!
    ۵٫اون هاله نور در عکس بالا تر از کلاه چی چی هست!!!نکنه میخوای باور کنم که اتفاقی بوده و نمیخواسنید ثابت کنی که درست کردن هاله نور کاری نداره!!
    ۶٫آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاییییییییییییی دزد آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآِ دزد اون فندک بابای بدبخت منوو پس بده میدونی چند وقته دارم دنبالشم میگردم خودم اون زیپووو با ذغال جکسوووون مرغوووووب و تریاک اصل روووش نوشتم!
    ۷٫شما که شیش ماه تولد گرفتی خوب یه قسمت هپووولی برسدووووی!!(چی چی گفتم!!) درست کنید تا هی نزنید آخر پستهاتون Uncategorized!!!
    8.خدا منووو میکشت به بزرگترم این قدر بی احترامی نمیکردم تولدت مبارک شب گیر عزیز بازم همین جوری پیش بریم میرسیم به تولد سال بعدت!!دوباره روز از نو روزی از نو بیا وسط قرش بده !!ماست چیبس بده!!!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: :) :) :)
    ۱- ما چیپس و ماست را خریدیم تا با چایی بخوریم! جات خالی خیلی کیف داد و چایی‌اش خیلی خوشمزه بود. من با کارت سوخت بنزین می‌زنم و از قیمت چهارلیتری اطلاعی ندارم!
    ۲- یس!!! من کلن وری وری اوکی!!!
    ۳- مشکل از فرستنده بوده و شما به گیرنده‌های خود دست نزنید، البته چای خوب هم بی‌تاثیر نیست!!!
    ۴- نایک، یک مارک کاملن ملی-میهنی است و مدارکش هم موجود!
    ۵- اتفاقن یک هاله‌ی واقعی است! شما مثل اینکه من رو خیلی دست کم گرفته‌ای!!!
    ۶- این رو جای دیگه نگی‌ها!!! خدایی نکرده، زبونم لال برایت حرف در می‌آورند ملت!
    ۷- چشم و به زودی اطاعت امر می‌کنم رفیق.راستی منظورت چی بود از این بند کامنتت!!؟ :)
    ۸- اختیار دارید و خدا به شما عمر صد و بیست ساله بدهد انشاالله. اما حالا فعلن شما همین وسط باش تا من جواب کامنت‌های دوستان را بدهم، بعد اگر عمری باقی بود، خدمت می‌رسم!!!

  57. دخترک گفته:

    اگه جای ما خالی بود خب دعوتمون میکردین خب بابا فوقش یه فندک زیپو باید می آوردیم برای شبگیرمون دیگه نمیمردیم که :) )‌ اقلا تعداد خانوما میشد ۴ تا …
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: دیگه بیشتر از این ما رو خفت نده آبجی. من خیلی خیلی شرمنده‌ی تو و دیگر دوستان شدم و حتمن سعی می‌کنم در یک فرصت مناسب جبران کنم.
    شما بدون کادو هم تاج‌سر هستید دخترک جان عزیز و دوست‌داشتنی.
    ضمنن ۴+۱=۵ :)

  58. هویج گفته:

    تجدید نظر میکنم اونی که اولش یه سری سروصدا ایجاد میکنه اون نیستی؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: آقا جان، همه‌اش چهار نفر این آهنگ رو خونده‌اند و شما تا حالا از شونصد نفر نشونی داده‌ای!!!
    گیم اووِر شدی رفیق!

  59. سیم سیمک گفته:

    به این می گن یه زیپوی سفارشی !

    خیلی دوستت داشتناااا
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: بله! این یک زیپوی سفارشی بود با اسم تجاری: پرشین نستعلیق!!!

  60. لاغر گفته:

    این مجالسی که توش چیپس و ماست داره منم خبر کنین.
    جون من.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: چشم و به روی چشم. :)

  61. نسرین گفته:

    السلام علیک یاالبیر و الکجلان و الشکم و العینک و الکیک البوقلمونو فی المجلس لهو و لعباستغفرالله ربی و اتوبه الیه ! و الشاخ الرویید فی السر فی عدم الموسیو الکلابی فی المجلس الولادت مهرداد ! یا اللعحب !!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: ارحم ترحَم، گذاشتیم سَرى هم ولضالیییییین!!!
    موسیو الگلابی البرفته بود به العروسی فی الآنشب!!!

  62. تکتم گفته:

    خوب خدارو شکر به سلامتی فرداشد ! البته شبگیر جان من یه کمی عجولم وگرنه با توجه به شرایط فعلی شما که در زیر پونز به سر میبرید فاصله مکانی باعث فاصله زمانی هم میشود و مثلا ۲۴ ساعت شما حدود یک هفته ما طول میکشد!
    راستی شبگیر جان اینقدر با این دوستای ناباب نگرد آخه فندک هم شد هدیه !ا لبته من قطعآ میدونم که شماجوون عاقلی هستی و از اون فندک استفاده بهینه میکنی !
    درضمن بابت آهنگ ممنون به راحتی دانلود شد .راستی چه پست مختصر و مفیدی ! یه کم بی حوصله نبودی ؟!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:اما اینجا هنوز امروزه تکتم جان! بله با با فندک فقط کتاب می‌خوانیم و لاغیر!!!
    خواهش می‌کنم و شما به بزرگی خودتون ببخشید، بلاخره یه موقع‌هایی من هم باید نوشتن پست‌های مینی‌مال رو تجربه کنم دیگه!!! :)

  63. درسا گفته:

    زیپوت منو کشته

    دیگه با افتخار میتونی سیگارتو روشن کنی باش
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: قربان شما، اما درسا جان، روشن کردن سیگار کار بدیه! ما با فندک کتاب می‌خوانیم!

  64. شب نویس گفته:

    پس تو این عکست ژست روشنفکرانت چی شده؟ :)

    بابا ما مردیم از فضولی! نمیشه عوامل این آهنگ از قبیل ترانه سرا و آهنگساز و خواننده ها رو معرفی کنی لطفا؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: بلاخره یه زمانی هم آدم باید ادای عوام رو در بیاره دیگه!!!
    اصل این آهنگ، متعلق به زنده‌یاد فریدون فرخ‌زاد است که همراه با سعید محمدی اون رو اجرا کرده. فکر می‌کنم که شاعرش هم خود ایشون باشه.اگر خواستی، می‌تونم اصلش رو برایت ایمیل کنم.اما باید تا اواخر آذر صبر کنی تا من برگردم تهران.
    این نسخه از آهنگ هم کاری از همان گروه اراذل و اوباش روشنفکر است که در مهمانی حضور داشتند، البته حدود دو سال پیش ضبط شده است.

  65. نسرین گفته:

    یک چیزی یادم رفت … گفتم چهار ساعت قبل از به دنیا اومدنم بیامو بگم ! من تازه یادم افتاد که اون روز من تهران بودم برای جشن وبلاگ نویسان !! اونوقت رئیس جمهور مملکت معاونش رو دست تنها فرستاد به دیدار ایادی وبلاگ نویسان مملکت !! ( آیکن یک معاون رئیس جمهور مجلس باکلاس ترتیب بده ای که دست تنهاست معاونش و بغضو اینا هم همراهش )
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: تو که رسمن من رو کشتی با این به دنیا آمدنت خاتون! از ساعت شش‌و‌نیم روز دوشنبه تا آخر وقت کاری،، من هر چند دقیقه یه بار می‌اومدم توی وبلاگت و خبری از پست تولدت نبود! آخرش هم در یک پست بی‌ربط تولدت را تبریک گفتم و باز هم می‌گویم و در آینده هم خواهم گفت! مشکلیه!!؟
    چقدر دلم سوخت وقتی بعدن فهمیدم که آن روز تو تهران بوده‌ای، واقعن دلم سوخت و خیلی دوست داشتم در خدمت تو و پدر گرامی‌ات باشم. امیدوارم که به زودی و در یک فرصت مناسب، جبران مافات کنم.

  66. بهار گفته:

    استغفرالله به این آهنگ
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: یعنی اینقدر بد بود!!؟

  67. sara گفته:

    یه چیزی بگم؟
    خیلی خوشحالم که اینجا اومدم و خوندمت .
    یه چیز دیگه…
    وقتی دیدم به کامنتم جواب دادی اونقد ذوق کردم که پام خور به دکمه ریست کامی خاموش شد
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: بفرمائید!
    بنده هم خوشحالم که یک دوست جدید پیدا کرده‌ام
    چی!!؟
    اختیار دارید سارا جان.من پاسخ دادن به تک تک دوستان رو وظیفه می‌دونم و خودم خیلی از این کار لذت می‌برم.

  68. یاسمین گفته:

    سلام!
    به به خوشبحالتون! چقدر هیجان!!! چیزی که چند وقته از روزای من بای بای کرده و رفته!
    اون کیکتون با شمعهای فرو رفته در اون منو یاد یه صحنه از فیلم سینمایی می ندازه که اسمش یادم رفته ولی دو گروه جنگجو بودن با تیر و کمان با هم می جنگیدن و صحنه هایی نشون می داد که دقیقا شکل همین مرغ نیر باران شده رو داشنتد سربازا!!!:) خودتون هم باید دیده باشید چون خیلی مشهوره! به عکس کیکتون دقت کنید یادتون میوفته!!:)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام یاسمن جان
    کدوم هیجان خواهر من!!؟ این روزها روزگار همه‌ی ما کمابیش به یک شکل می‌گذره و مجبوریم با دلخوشکنک‌هایی اینچنینی، خودمان را سرپا نگه داریم. می‌بینی یاسمن جان که چقدر ما استعداد شاد زیستن داریم؟

  69. بهار مهرگان گفته:

    سلام شبگیر . یک کار کردی ما هر وقت می یام اینجا باید تولد شما رو تبریک بگیم . اشکال نداره رفیق باز هم تولدت مبارک …
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام بهار جان
    من شرمنده‌ام و سعی می‌کنم دیگه به دنیا نیایم!!!
    مرسی دوست خوب و مهربان من.

  70. مِستر افشین گفته:

    عکست تکی بود ؟؟!! ابروداری رو ول کن راحت باش … اینجا همه خودی هستن !!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: جان افشین خیلی آبروریزی بود، یک نفر در عکس نیست که مثل بچه‌ی آدم سرجاش ایستاده باشه!، یعنی اون عکس، بدون بو کردن دهان بچه‌ها هم خودش گویای خیلی از چیزهاست.
    جات خیلی خالی بود رفیق و من شرمنده‌ی تو و دیگر دوستان شدم.انشاالله در یک فرصت مناسب جبران می‌کنم.

  71. ماجراهای من و مادر شوهر جانم گفته:

    از بس که سخت می گیری
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: چرا حرف در میاری خواهر من!!؟ من آسون گرفته‌ام و وضعم اینه، ببین اگر سخت گرفته بودم، چی می‌شد!!!

  72. رویا گفته:

    سلام .خوبین؟
    اصلا قبول نیست.تولد شبگیر وبلاگستان و این همه خلوت.
    بابا شما شخصیت مهمی هستین. در آخر هم عرض کنم :پس ما چی ؟ ما هم کیک بوقلمون !!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست رویا جان
    مرسی، شما خوبین!!؟
    نه به خدا، اینقدر هم خلون نبود که شما فکر می‌کنید!
    او چقدر خوبی رویا جان، یه دقیقه صبر کن من برم و موسیو گلابی رو بیارم و جلوش همین رو دوباره بگو!!!
    من شرمنده‌ام و امیدوارم در یک فرصت مناسب در خدمت شما و دیگر دوستان باشم.

  73. لیلی گفته:

    تو زیاد نگران کار کشیدن من از ذهنم نبااااااااش!
    بگو جایزه رو بردم یانه؟!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: شرمنده لیلی جان، شما گیم اُوِر شدی!!!

  74. نهال گفته:

    میدونید کیکتون منو یاد چی انداخت
    شبیه خوکی بود که تو فیلم داستان زندگی قوست اون دختر رو به خاطر نخوردنش به زندان انداختن
    اگه فیلمشو ندید حتما ببینید
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب گیر: چشم و حتمن می‌بینم، راستی اسم فیلمش “داستان زندگی قوست” است یا داستان زندگی قو!!؟ :)

  75. نانسی گفته:

    مهرداد جان به نکته خیلی حساسی اشاره کردید …من فکر وزن-ه مبارک شما رو نکرده بودم ….و بی فکر تصمیم به خوردن شما گرفتم …….فکر کنم مابقی سوخاری شده شما رو زیر برف بگذارم تا بتوانم چندین هزار سال مابقی خود و نوه و نتیجه و نبیره هایم …..استفاده کنن ….از این موجود سودمند …
    :) )))

    ولی سهیل رو میکشم …..با اون فندکه زاقارتش …..گفته باشم !!! …::p
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: :) :) :)
    بنده در خدمتم و من زندگی‌ام رو پای رفاقت گذاشته‌ام! ولی فکر کنم سهیل رو هم خیلی دست کم گرفته‌ای نانسی جان!!!

  76. نقش ونگار اورژینال گفته:

    تولد کیک می خواهد نه نماد!!! یک روبان سبز می بستید به بالش! خوب!!
    این نمادش کمی سنگین نبود. ؟ من شانسی گفتم مرغ ها اولش فکرم رفت دنبال چیز های دیگر ! مثلا پاچه گوسفند!حالا
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خب این هم یک کیک نمادین بود بانو!
    نه خیلی! حدود شش کیلو بود، تقریبن هم‌وزن خودم! البته در زمان نوزادی!!!

  77. یاردان قلی و خاندان توهم از توهم کده!!! گفته:

    گفتید چایی یاد دوران نوجوانی افتادیم که پدر محترممان یم عددشیشه حاوی مایع زرد رنگی خریده بود که بد جوری چشمک میزد خلاصه ما هم رفتیم سر وقتش و چند قلپی رفتیم بالا و ….!!!(مشکل منکراتی ….)بعد دیدیدم این بطری که خالی شده چه کارش کنیم دیدیم نزدیک ترین چیزی که میشود جایگزین آن محلول جادویی کرد چایی کمرنگ بود!!!ما هم هر دو هفته یه قلپی میخوردیم یه استکان چایی کمرنگ در بطری میریختیم تا روزی که پدر آمد دوستش را سوپرایز کند وقتی استکان اول را رفتند بالا فحش خار و مادر بود که نسیب ساقی بدبخت کرد!!!جالا که گفتید چایی یاد آن دوران افتادیم و قطع رابطه پدر و آن ساقی محترم!!!

    در مورد بند هفت که گفته بودم
    ۷/شما که شیش ماه تولد گرفتی خوب یه قسمت هپووولی برسدووووی!!(چی چی گفتم!!) درست کنید تا هی نزنید آخر پستهاتون Uncategorized!!!
    دیدم این پست های تولد در هیچ دسته بندی جای نگرفته و همه آخرش خورده ….من هم فکر کردم گفتم شما که حالا حالا ها تولد بی خیال نمیشی خوب یه دسته بندی هپووولی برسدووی(Happy birthday!!!) درست کن!!!

    در آخر خدا منووو میکشت باز به بزرگترم بی احترامی نمیکردم!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب گیر: چقدر فرق بوده بین بچگی‌های من و تو!!! من یه بار رفتم خونه‌ی یکی از دوستام و وقتی تشنه‌ام شد، رفتم سر یخچال و از یک شیشه، آب خوردم…
    متاسفانه وقتی سیراب شدم، فهمیدم اون شیشه آب زمزم بوده و اون رو مادر دوستم از مکه آورده بوده برای مراسم کفن و دفنش!!!

  78. toranj گفته:

    سلام جناب آقای شب گیر.پست شما بسیارزیبا بود. تولد شما را با این که بسیار دیر است به شما وجامعه نویسندگان و هنرمندان تبریک می گویم. و امیدوارم سالیان متمادی چنان روزی را جشن بگیرید. همچنین طنز پردازی شما ضمن بازگویی وقایع بسیار ظریف و با نکته سنجی بسیاری همراه است که من از آن نهایت لذت را می برم.منتظر نوشته های بعدی شما هستم. دوست شما ترنج
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست ترنج جان
    واقعن!!؟ همه‌ی این‌ها رو راجع به من گفتید!!؟
    گذشته از شوخی، مرسی دوست من و شما خیلی لطف دارید، بنده رو حسابی شرمنده فرمودید.

  79. خانوم زیگزاگ گفته:

    وصف‌العیش نصف‌العیش! ایشالا تولدهای بعدی میایم :D
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: شما لطف دارید خانم زیگزاگ عزیز و من شرمنده‌ام که دیر به فکر دعوت‌کردن شما و اقای زیپ افتادم.امیدوارم در اولین فرصت، جبران کنم.

  80. تـــــرانه گفته:

    اومدم بگم این شکل کیکتون خیلی چیزه ! یه جورایی بی ناموسی ِ ..اما با خوندن کامنت اول متوجه شدم که یه حیوون زبون بسته است ! حیوون ؟ بوقلمون جز ء حیووون ِ یا پرنده یا خزنده اصلا ؟ ! :)
    خدایش من اول فک کردم مرغ ِ ! بعد گفتم نه دوتا شیشه مشروبه به هم چسبیدن !! ( ذهن خلاق و داری که ؟ ) بعد گفتم شبیه دل ِ . د ِل مهرداد جان د ِل نه دل !!! بعدش فکرم رفت طرف جنس لطیف و حساس !! اون هم نه یکی نه دوتا به چند تا چیز تشبیهش کردم اما دیدم بی فایده است ! :)
    خوب ببین تو که دعوتمون نکردی عذرت هم موجه اوکی حرفی نیست .. اما اگر احیانا امروز فردا شنیدی ” اغنیه خاتون ” تهران ِ ! اون ته مونده ی پای حیوون َ رو هم بیاری ما راضی میشیم داداش ! :)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: جان من تهرانی اُغنیه خاتون!!؟ کی اومدی و تا کی هستی؟ شما امر بفرمائید، من خود موسیو گلابی و خانم ویولت رو کباب می‌کنم و می‌ذارم توی سینی و میارم خدمت‌تون آبجی!
    ضمنن این خلاقیتت من رو مُرده!!! :)

  81. کریستف کلمب گفته:

    آقا شبگیر
    ۴ تا دونه که این حرفا رو نداره، کبابشون میکردید با سس میزدید تو رگ، بعنوان مزه
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: حقا که کریستف کلمب هستی!!!
    شما خارجی هستی و در جریان وقایع این مملکت نیستی برادر من. اینجا خانم‌ها زنده زنده آقایون رو به سیخ می‌کشند و روی آتش جزغاله می‌کنند!!!

  82. مهربان گفته:

    واقعا که،حالا من را هم دعوت میکردی چی میشد؟ها؟
    الهی، هدیه تولدتان همین یک فندک بود؟به جان خودم اگر من را هم دعوت کرده بودید حالا هدیه به این نفیسی که نه،اما خوب یک جاسیگاری ، چیزی می آوردم…
    اما راستی ، راستی دلم تولد خواست.از آن مدلها که خیلی مهمانها نشناسنت!
    که هر کاری دلت خواست بکنی…(خدایا چقدر عقده ای شده ام جدیدا؟؟!!)
    دلم تولد می خواد(گریه خرکی)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: من شرمنده‌ام و انشاالله در اولین فرصت جبران می‌کنم.
    نه به خدا، من کلی کادو گرفتم، اما عکس این فندک رو گذاشتم تا کمی باعث روشن شدن افکار عمومی بشوم و سهیل جان هم دیگه اون فندک زیپوی اهدایی‌اش رو توی چشم من نکنه!!!
    دفعه‌ی بعد، شما تشریف بیاورید و نیازی هم به هدیه نیست. حضور شما و دیگر دوستان، از هر هدیه‌ای ارزشمندتره.
    یه کم خویشتنداری کن دوست من! یه خرده هم صبر کن تا در یک فرصت مناسب، هرکاری که دلت خواست، انجام بدهی.

  83. نسرین گفته:

    استاد اجااااااااااااااااااااااازه ؟ آیا به تازگی در زبان عرب به ” گ ” اذن دخول داده شده ما بی خبریم ؟ لطفا جواب ما را بدهید و عاشق فرهنگ و هنری را از نگرانی برهانید . با تشکر .
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب گیر: به تازگی که نه! حدود بیست و چهار ساله! یعنی از وقتی موسیو الگلابی به دنیا اومده!!!
    ارادتمندم یه عالمه و باز هم تولدت مبارک نسرین خاتون.

  84. نسترن گفته:

    سلامممممممممممم
    ذوق زدم ….. ممنون که به صفحه من اومدی منور کردی کاش بودم براتون شترمرغ سر می بریدم
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست نسترن‌خاتون
    خواهش می‌کنم. شعری که نوشته بودی خیلی قشنگ بود و جدن خیلی خوشم اومد.

  85. .... گفته:

    خاک بر سر بدبختت کنن. حروم خور کثیف…
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: کی؟ من؟؟؟ به خدا من نه کثیف هستم و نه بدبخت. حروم خور هم نیستم. من هر چی که تا حالا خوردم، حلال بوده و پولش رو از جیب خودم دادم…
    حروم خور اونیه که مال مردم رو می‌دزده و می‌خوره!!! خاک بر سر کسی که نمی‌تونه بین حلال و حروم فرق بذاره!!!

  86. پرند گفته:

    من به عنوان یه فمینیست اعلام میکنم که پوزش شما از طرف جامعه فمینیستها مقبول نیفتاد!
    اصلن به چه اجازه ای کیک شبیه مرغ سفارش دادی!؟ خروس میخوردی چی میشد؟ اصلن بهتر نبود گلابیی چیزی سفارش میدادی!؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:چرا!!؟؟
    به نظر من فقط خانم‌ها خوردنی هستند و لاغیر! بسکه همشون جیگر هستند و هلو!!!
    البته یه زمانی به دختر خانم‌های خیلی خوردنی هم می‌گفتند: گلابی! اما متاسفانه چندی است که موسیو این معادلات را به هم ریخته!!! :)

  87. نانسی گفته:

    نانسی = اندکی تفکر در احوالات سهیل!!!!!!!!!!

    والا منسهیل جانو نمی شناسم …اون هم منو نمیشناسه …..نمی دونم چراخ وشم اومده سربسرش بزارم …..تقصیر خودشه ….میخواست نیاد تولد و با مخ نره تو دیفال!!!!
    ولی اینکه شما در مورد سهیل جان این جوری می فرمایید …..بنظرمیآد ….که وزنش یه مقدار زیادی ریخت و پاش کرده!!!!!!آره مهرداد جان؟؟؟؟:)))))
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: نه اتفاقن! سهیل خیلی هم خوش هیکله، اما در مورد مزه‌اش یه کمی شک دارم که به ذائقه‌ی شما بخوره!!! :)

  88. نسترن گفته:

    شبگیر عزیز این شخصی که ….. با نقطه چین و بدون اسم کامنت گذاشته به نظر من از سوختگی عضوی از بدن در عذاب بوده و بی نوا مجبور شده به این صورت عکس العمل نشون بده….. ازکجا معلوم خودش هرچی خورده حلال بوده یعنی اینقد به پدر و خودشو………. مطمئنه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خونسرد باش نسترن خاتون، شما خودش رو اصلن ناراحت نکن! اگر بد‌خواه مدخواه داری، به خودم بگو!!! :)

  89. شکوفه بهاری گفته:

    سلام
    آقا تولدتون مبارک. ایشالا ۱۲۰ ساله باشید و هرچه زودتر مزدوج!!!
    کیکتون هم خیلی به هیکلتون میاد. سوء تعبیر نشه ها! منظورم اینه که از قدوبالاتون معلومه یه همچین بوقلمون خوشگل‌و توپولی‌رو ظرف سه سوت میل می‌کنید.
    و نکته مهم اینکه اون آقایی که داره دکلمه می‌کنه شمایید.
    خوب حالا آدرس می‌دید بیام جایزمو بگیرم یا آدرس بدم واسم پست کنید؟؟؟
    (دموکراسی یعنی این. ببین حق انتخاب هم واست گذاشتم. ضمناً سعی کن جایزه‌ات در حدواندازه یه زن و شوهر تازه مزدوج شده باشه. مرسی)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام عروس خانوم گل
    قربان شما، قبل از هر چیز ازدواج شما را با آقای رئیس تبریک می‌گویم و همیشه به خوشی، سلامتی و زندگی خوب و بچه‌های زیاد باشید انشاالله!!!
    شما برنده هستید کلن!به نظر من آدمی که توی این دوره زمونه هر آقایی رو وادار به ازدواج بکنه، برنده است کلن!!! البته هر آقایی به جز من!!! چون من ازدواج رو به صورت یک وظیفه می‌دونم کلن!!!
    شما هر جور که بفرمائید بنده در خدمتم.
    پ.ن: این دموکراسی شما من رو کشته! بیچاره آقای رئیس!!! :)

  90. ژول گفته:

    سلام
    امیدوارم همیشه شاد و موفق و سالم باشی.
    خیلی دوست داشتم به جشن تولدت دعوت میشدم و می تونستم بیام.
    ارادتمند[گل]
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست دوست من
    مرسی و خیلی ممنون.
    سعی می‌کنم در یک فرصت مناسب جبران کنم تا از شرمندگی شما و دیگر دوستان در بیایم.
    ما بیشتر (دسته گل!)

  91. هویج گفته:

    این کیک منو یاد نئو توی فیلم ماتریکس انداخت. وقتی که از خواب بیدار میشه و میبرنش توی سفینه. کلی بهش الکترود وصله مثل همین بوقلمون شما. تا پست بعدی صبر می‌کنم ببینم کدوم صدا تو بودی؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: یعنی تو فکر می‌کنی صدای من رو می‌تونی از توی پست بعدی تشخیص بدی!!؟ :) :)

  92. یاردان قلی و خاندان توهم از توهم کده!!! گفته:

    شب گیر جان این آقاهه که گفته خاک بر سر بدبختت کنن. حروم خور کثیف…فکر کنم با من بوده آخه یه فرق دیگه هم بین بچه گی های من وشما هست من وقتی بچه بودم سرگرمی اصلیم چیز بلند کردن از مغازه ها بود به روشهای کمیک مثلاً باز کردن چتر ییهو و پر کردن چتر از حوراکی و بستن چتر و معذرت خواهی این دوستمون هم احتمالاً صاحب همون مغازه بوده منو اینجا دیده سریع فحش داده!!!!راستی خوشا به حالتان که در خانواده محترمی رشد کردید که وقتی شیشه اشتباه بالا میرفتید آب زمزم بود والله ما که هر وقت شیشه را بالا رفتیم اشتباهی بعدش ماست و خیار لازم شدیم!!!!و حال خوووووبی داشتیم که این شعر را سرودیم چرا میچرخه زمین چرا میتابه مهتاب!!اگه عشق من تو نیستی پس چرا بابا این شیشه ول کرده اینجا!!!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: نه دوست من! از اون جهت هیچ فرقی نداشتیم و من هم خیلی گاهی اوقات یادم می‌رفت پول مش صفر، بقال محلمون رو بدم! گرچه اون در نهایت همه رو دولا و پهنا با پدرم حساب می‌کرد.
    تو فکر کن من آب زمزم خورده‌ام و این شده‌ام، اگر چیزهای بدبد می‌خوردم چی می‌شد!!؟
    شعر‌ت عالی بود رفیق، کلی خندیدم. :)

  93. نهال گفته:

    قوست البته گوشام بد نشنیده باشن در مورد تفتیش عقایده
    به درد شما می خوره یه مطلب جالبم در موردش بنویسید
    چون قلمتون خوبه میگما وگرنه
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:چشم و سعی می‌کنم در اولین فرصت ممکن، این فیلم رو پیدا کنم و ببینم.
    وگرنه چی!!؟

  94. مهربان گفته:

    واقعا که،حالا من را هم دعوت میکردی چی میشد؟ها؟
    الهی، هدیه تولدتان همین یک فندک بود؟به جان خودم اگر من را هم دعوت کرده بودید حالا هدیه به این نفیسی که نه،اما خوب یک جاسیگاری ، چیزی می آوردم…
    اما راستی ، راستی دلم تولد خواست.از آن مدلها که خیلی مهمانها نشناسنت!
    که هر کاری دلت خواست بکنی…(خدایا چقدر عقده ای شده ام جدیدا؟؟!!)
    دلم تولد می خواد(گریه خرکی)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: من شرمنده‌ام و انشاالله در اولین فرصت جبران می‌کنم.
    نه به خدا، من کلی کادو گرفتم، اما عکس این فندک رو گذاشتم تا کمی باعث روشن شدن افکار عمومی بشوم و سهیل جان هم دیگه اون فندک زیپوی اهدایی‌اش رو توی چشم من نکنه!!!
    دفعه‌ی بعد، شما تشریف بیاورید و نیازی هم به هدیه نیست. حضور شما و دیگر دوستان، از هر هدیه‌ای ارزشمندتره.
    یه کم خویشتنداری کن دوست من! یه خرده هم صبر کن تا در یک فرصت مناسب، هرکاری که دلت خواست، انجام بدهی

    ——————————————————
    مهربان:ببخشید تا کی خویشتن داری؟مگر تا کی یک خانوم جیگره؟؟
    اصلا چرا مهرداد جان شما منحرفی؟کی خواست پا فراتر از خویشتن داری بزاره؟
    نه اصلا بگو ببینم تو از کجا فهمیدی وقتش نرسیده؟ها؟
    شما فعلا یک مهمانی میگیری تا در این مورد بحث کنیم و به نتیجه برسیم(آیکون یک مهربان پررو که آویزون یک آقای مجرد شده)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: تا آخرش!!! به نظر من یه خانم همیشه جیگره! یعنی زبونم لال شما می‌فرمائید خانم‌ها تاریخ مصرف دارند!!؟
    یعنی می‌خواهید بفرمائید مرلین مونرو، جنیفر لوپز و این چهارتا دختر همسایه‌ی بالایی مامانم‌اینا، یه روزی از جیگر بودن در می‌آیند!!؟ ابدن و اصلن!!! اصلن راستش رو بخوای مادر اون چهارتا دختر فوق، خودش هم یه پا جیگره به مولا!
    نه من منحرف نیستم و بنده فقط کمی آینده نگری کردم بانو!!!
    خب بلاخره شما تجربیات بنده رو دست کم نگیر! کور بشه گدایی که شب جمعه‌اش را نشناسه!!!
    چشم و به روی چشم مهربان جان.(اختیار دارید و مرسی از کامنت پرمهرت)

  95. نیلوفر گفته:

    هه هه هه چه مسخره کاملا مشخصه صحنه سازی کردیو تولدی در کار نبوده

    کیکتم با فتو شاپ درست من که تا حالا در تمام طول عمرم همچین چیزی ندیده بودم

    عکس خودتم فکر کنم تقلبیه یعنی مال خودت نی بهت نمیاد این شکلی باشی
    ________________________________________________
    شب‌گیر: عالیییییییییییییییی بود نیلوفر جان!
    خداییش خیلی کارت درسته، یعنی رسمن در توهم زدن،دست دکتر رو هم از پشت بستی!!!
    خب شاید هم حرفت درست باشه، من مطمئنم که تو هم تا حالا یه چیزهایی دیدی که من تا حالا ندیده‌ام!!! البته بنده قصد جسارت ندارم . کاملن قبول دارم اون‌هایی که تو دیدی، همه واقعیت بوده، واقعیتی تلخ و دردناک!!! :)
    آهان!!! مثلن حالا من عکس جرج کلونی رو جای عکس خودم گذاشتم که تو صدایت در اومده!!؟
    من پیشنهاد قبلی‌ام را پس می‌گیرم و به نظرم لازم نیست به روان‌پزشک مراجعه کنی، تو برو پیش یه متخصص زنان تا مغزت رو معاینه کنه!!! :)

  96. مهربان گفته:

    راستی من فکر کنم شما اصلا تو این آهنگ نمی خوانی !!!
    جایزه ام را زودتر تقدیم کنید.ممنون از تشویق های گرمتون….
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: دینگ دینگ، باختی آبجی!

  97. بانوی نقره ای گفته:

    این شکل و فرم کیکت من را رسماً کشتوند!
    بابا خوش سلیقه!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: شما هم من رو کشتی با این کشته شدنت سیمین‌بانو!!!
    حالا تو هی من رو مسخره کن؛ اما خداییش خیلی کیک جذابی بود و یه جورایی آدم رو وسوسه می‌کرد که بشینه و با کیکه، شطرنج بازی کنه!!!

  98. zizo گفته:

    یک سوال فنی:این مهمونی شما حرکات موزون نداش په؟نمیشه که!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: چرا اتفاقن داشت په! در همون قسمت چرخیدن دور نوک دماغ بود دیگه!

  99. khatoon گفته:

    این داستان تولد شما خیلی طولانی شد، سه پست پر و پیمان و کلی جزییات دیگه همه شما را مثل کف دستشون میشناسند
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:ببخشید، اما مجبور بودم! از وقتی که در جشن پرشین بلاگ، به عنوان بانوی برتر وبلاگ نویس انتخاب شدم، تصمیم گرفتم با گذاشتن عکس‌های مختلف، مردانگی خودم را ثابت کنم!!!

  100. جینا گفته:

    سلام
    واقعا چه روحیه ای ! تو این سن آدم واسه خودش تولد بگیره ، مهمونم دعوت کنه ! کیکم بخره ! از همه جالب تر شمع هم بذاره ! لابد شمع ها رو هم فوت کنه !!!!
    به به ! واقعا به ابن اعتماد به نفس ! D:
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده ست جینا خانم
    واقعن چه انرژی مثبتی، چه تعریفی، از همه جالب‌تر چه روحیه ای به من دادی با این کامنتت!!! :) :) :)
    به به! الان احساس می‌کنم یه پیرمرد هشتاد ساله هستم که با صدای لرزان می‌گویم: بنده عمو شب‌گیر هستم، پدربزرگ وبلاگستان!!! :)

  101. طه گفته:

    سلام
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ناگفته های سقوط یک هواپیما…..
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: جالب بود و ممنون از اطلاع‌رسانیت رفیق.

  102. خانم ثابتی گفته:

    وقتی آخرین راه حل سبز ماندن این شد که جمع شویم دور هم و کوچک کوچک تا بتوانیم به آرزو هایمان دست یافتنی فکر کنیم ، من فکر کردم چطور.
    حالا دارم برای بار چندم به آواز دسته جمعی تان گوش می دهم. شبگیر ببین ۳۰ سال چه تغییر شگرفی ایجاد کرده. یک روز جوانان همین خاک برای آرمانشان که می جنگیدند ، مناسبت های دور هم جمع شدنشان روز های مرگ و وفات بود و گریه ومرثیه و نوحه آواز حنجره شان.
    و حالا تو چه جالبه که تولد میشه بهانه ی طلب. آرمان میشه فقط فردای نزدیک بهتر. و آواز و خنده و ساز میشه موتور حرکت جمع.
    *** خنده میشه گریه های ما ********** این رو کدومتون گفته؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: این آهنگ و شعر اون متعلق به زنده‌یاد فریدون فرخزاد است. تمام فرمایشات شما متین، اما اگر خاطرتان باشد، یه زمانی هم کوه رفتن، مناسبتی بود برای جمع شدن رفقا.
    به نظر من یک نکته‌ی عجیب در این مملکت وجود داره، بعد از این همه سال، باز هم حال و هوای این آهنگ، به حال‌و روز این مملکت می‌آید!!! نه!!؟

  103. مهتاب گفته:

    ولی شما هیپکدوم از عکساتون که اینجا گذاشتین به هم شبیه نیست! چند تا شخصیت داشتن رو می پذیریم! اما بلاگر هزار چهره؟؟؟؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: منظورت اینه که من و کیکه به هم شبیه نیستیم!!؟ خب تا حدودی حق با توست!!! :)

  104. احسان عیوضی از افریقا گفته:

    سلام .
    شما را در گوگل ریدر دنبال میکنم …
    مدت بسیاری است که به علت شلوغی امکان خواندن و نظر دادن نبود …
    »»»»
    سلام . اول اینکه همون جمله تکراری تولدتون مبارک .
    این طور جمعها رو دوست دارم که البته میدونم تشکیل میشه از چند تا رفیق چندین ساله حتی با وضعیتهای متضاد اجتماعی و البته اقتصادی !!!
    این رفیق محترم رو که فندک زیپو عنایت فرمودند رو لطف میکردید به همون شعله گاز اتاق بغل میسپردید … البته سلیقه سلیقس و هدیه هم هر جورش عزیزه .
    به هر حال مبارک باشه
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: به به، احسان خان گل . گلاب
    سلام برادر و خیلی مخلصیم
    مرسی از تبریک‌ات و جایت خیلی خالی بود رفیق
    سهیل بنده خدا، یک فندک زیپوی اصل به من هدیه داد، اما از اونجایی که خیلی توی وبلاگش از هدیه‌اش تعریف کرد، من تصمیم گرفتم که با گذاشتن این عکس، یه حال اساسی بهش بدم. فقط نمی‌دونم چرا وقتی بعد از گذاشتن این پست بهش زنگ زدم، یه خرده در مورد روح من صحبت کرد!!!.

  105. کافه کلاسیک گفته:

    مهردادخان سلام
    خیلی مخلصیم
    یه سوال(بزرگترین چراهای زندگیتان چیست؟؟؟؟آیا میتونی بیانش کنی؟ آیا راه حلی برایش دارید؟ یه سر به وبلاگم بزنید)

    برام جالبه چی جواب میدی

    عباس چترفیروزه
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست رفیق
    چشم برادر و به روی چشمم.حتمن خدمت می‌رسم.

  106. دختری به نام..خانومی.. گفته:

    یعنی قرار نیست این پست خوشبختانه بدبختانه جایش را به یک بدبختی دیگر نه اصلا چرا بدبختی ؟به لطف خدا خوشبختی هایی دیگر بدهد؟
    تولدتان را هم تبریک گفتیم دیگر.بس است به جان خودمان شبگیر جان.حالا که ما خوشمان آمده بخوانیمتان ضد حال نباش پسر بنویس..و صد البته از خوشبختی هایت بنویس!
    قبلا از همکاری شما کمال تشکر را دارم..
    _________________________________________________
    شب‌گیر:خوشبختانه این پست جایش را به یک پست دیگر داده اما بدبختانه یه مقدار دیر.
    چشم خانومی و شما خیلی لطف دارید.
    ضمنن برای بنده جای بسی افتخار است که من را “پسر” خطاب فرمودید مادر خانومی! (ایکون یک شب‌گیر زی زیگولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا!)

  107. هویج گفته:

    شب‌گیر دوست عزیز ممنونم به خاطر لینکی. از این به بعد در دشمنی…ا… ببخشید در دوستی ثابت قدم‌تر خواهیم‌شد.
    پ.ن:
    دوستمول جونتیم به خدا. (نقل قول به مضمون از خودت)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: چاکرخواتیم یه عالمه، قربون شما زیاد!

  108. هویج گفته:

    اون دو تا دوستی که باعث میشه به دشمن نیاز نداشته‌باشی یکیش منم اون یکی کیه؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: اون یکی‌اش هم خودت هستی رفیق! عمرن کسی بتونه به اندازه‌ی تو از من تعریف کنه!

  109. فریبا گفته:

    چه طولی کشید این آپ کردن ..من فکر کردم دیگه رفتی دنبال چل چلیت ..هر چند با اون نماد کیک مطمئن شدم که راستی راستی اول چل چلیته ..
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: امکانات نیست خواهر من، امکانات نیست به مولا!
    ضمنن بنده یه عمره که اول چل‌چلی‌مه!!! :)

  110. عسل گفته:

    دارم تولد آینده تو تصور میکنم که قراره اینهمه بلاگر فرهیخته رو باهم گوله کنی یه جا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    البته اصلا ازت بعید نیست … !

    بازم مبارک باشه و اینا !!
    بی زحمت سری بعد عکسهای بهتری بندازید چش و چالمان در آمد !!!
    عکس سهیل شیک پوش هم میذاشتی خب :)
    زودی بیا بنویس … خب ؟:)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:انشالله به امید خداوند متعال آمین شود این آینده و فرصت مناسب و اینا!!!
    چشم و به روی چشم.
    عکس گرفتن از سهیل جان یه خرده سخته عسل جان، معمولن عکس‌های سهیل، می‌سوزه و سیاه میشه! مدیونی اگر فکر کنی این به خاطر انعکاس نور، در سر کم مو ی ایشان است!

  111. شادی گفته:

    سلام اقا شبگیر گل
    خسته نباشی بازم بگم تولدت مبارک؟؟؟؟
    توووووووووووولددددددددددددددددت مبارک
    دیگه فکر کنم داریم به تولد ۴۱ سالگیتون نزدیک می شیم!!!
    بازم مبارکه!
    من فکر می کنم دقیق۱:۳۵ شمایی نمی دونم چرا این جوری فکر کردم!!!
    تازه اون صدای اولشم به شما چسبوندم!!!:d
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام شادی جان عزیز و دوست‌داشتنی
    مرسی از تباریک بی‌دریغ و بی‌شمارت!
    متاسفانه دقیق، شما اشتباه کردید و واقعن من هم نمی‌دونم چرا!
    یه بارگی بفرمائید، شب‌گیر نگو، کاسکو بگو!!!

  112. مهدی نامور گفته:

    با سلام خدمت خواجه شبگیر گرامی
    بسیار زیبا و مفصل بود…ما متوجه شدیم که زمان برگزاری جشن تولدتان در همان ساعات ابتدایی زلزله بوده است(عکس ها را می گویم)، این نشان می دهد که اگر برنامه والدینتان با شما یکی نیست در عوض برنامه ی زمین و زمان و فلک با شما یکیست و آنها هم به بهانه ی تولدتان یک تکانی به خودشان داده اند.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام بر تو ای شیخ نامور
    بسی رنج بردند خلقی و جهانی از این به دنیا آمدن ما و نعره‌ها بزدند مردم و های‌های بگریستند اندر این حکایت!

  113. بانویی تنها گفته:

    سلام جناب شبگیر
    تولدت مبارک
    امیدوارم همیشه خوش و خرم باشی و همه ساله با شادی تولدتو جشن بگیری.
    علاوه بر چهره صدای خوبی هم داری البته اگه اشتباه نگرفته باشم صداتو.
    اینم بگم که همیشه
    منتظر پستهای قشنگت هستم .
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست قربان
    مرسی و ممنون.
    ببین بانو جان، من اون کیکه نیستم‌ها، آیا الان نمی‌خوای در این کامنتت یک تجدید نظری بکنی آیا احیانن کلن!!؟ :)
    شما لطف دارید بانوی عزیز و ممنون از محبت‌تون.

  114. خانومچه گفته:

    الهی بمیرم! عجب مشقت و مصیبتی داشتی! اصلا غصه نخور عزیزم. صبر کن من بیام ایران همه‌ی دوستها و دخترهای دم بخت فامیل رو جمع می‌کنم میارم یه تولد دیگه برات می‌گیریم. اون دوستام هم که شوهر دارن ایشالا تا اون موقع طلاق گرفتن اونا رو هم میارم.
    ضمنا تکنیک تولید کیکهای تولد در سالهای گذشته عجب پیشرفتی داشته. ما که بچه بودیم کیکهامون یا گرد بود یا مستطیل (درست نوشتم؟ منظورم همون چهارگوش بود). ولی این کیک شما اشتهای هر آدم گیاهخواری رو کور می‌کنه‌ها.
    وای که چقدر جای من خالی بوده!!!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خدا نکنه خانومچه‌جان، انشالله دشمناتون بمیرند الهی!.
    به نظر من کار خوبی می‌کنی، اما فکر کنم بهتره برای اینکه یه سودی هم عاید جفتمون بشه، برای دیدن من، به دوستات بلیت بفروشی!!! من هم قول می‌دم هر شیرینکاری‌ای که بلد باشم، انجام بدهم! مثلن جای دوست و دشمن رو نشون بدهم و غیره!هر چی هم دراوردی، نصف نصف!!! اوکی!!؟
    بله دیگه، به خاطر همینه که می‌گویند: هنر نزد ایرانیان است و بس! اما اشکالش اینه که هنرمان در همین چیزها خلاصه می‌شود!
    جدن جایت بسیار خالی بود خانومچه‌ی عزیز و با مهیار، خیلی یادت کردیم.

  115. مهربان گفته:

    زنده هستید آقا مهرداد؟چند روزی است که نظرات در انتظار تایید است…
    شما هم که زن و زندگی ندارید که،خوب زبونم لال یک موقع بلایی سرتان بیاید…
    _________________________________________
    شب‌گیر:بله مهربان جان، اما یه چند روزی اینترنتمان قطع بود.
    اشتباه می‌کنی دوست خوب من؛اتفاقن بنده چیزی که زیاد دارم، زن و زندگی است!!! :)

  116. نسرین گفته:

    رئیسا به سلامت باشند . رئیس ما تازه متوجه شدیم شما تو این عکس انگاری رو تیغ نشستید … اگه سوء قصدی به جانتان شده که به نظر می آید از ایادی موسیو گلابی باشند . بهتر است ما را در جریان بگذارید تا خرخره شان را بجویم .
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: عمر معاون دراز باد.ما کلن زندگی برایمان روی “لبه‌ی تیغ” تعریف شده است اصولن!
    ضمنن بنده از “قصد” موسیو گلابی مطمئن هستم، اما دروغ چرا؟ از سوء بودنش خیلی اطمینان ندارم…
    اما در کل با جویدن خرخره‌ی ایشان موافقم شدیدن!

  117. مرحومه مغفوره گفته:

    وااااااااااااااااااااااااای
    چقدر سایتت سنگینه
    پدرو مادرمون دراومدن به اتفاق تا باز شد
    تولدتون مبارک و خوش و خرم و هی هر سال مستدام تا ۵ رقمی شدن شمار سالها!
    القصه که پیرو کامنت قبلکی من در خصوص مراحل رشد شما که عمرا بنده کودکیم مثل شما هی دهنم باز بوده باشه و کلا متعجب باشم و واه واه بلا به دور!
    اما خب دیگه یه چیزائی هست (بعضا ناموسی) که اینجا جاش نیست
    (ظاهرا شما همساده علیرضا مترومن ما هستید که؟ ااااا ؟ وااااااا؟ فامیل دراومدیم که، به به نشناختم. خوبید شما؟)
    (ا؟ چه خوبه که اینجا ویرگول داره،،،،،،)(!)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر:شما به بزرگی خودتان ببخشید بانو. الان جهت رفاه شما و والدین محترم،یه تغییرات کوچکی در سایتم داده‌ام و فکر کنم دیگه اینجا مشکلی نداشته باشه.
    مرسی دوست خوب من و بنده به همون سه رقمی هم راضی هستم!(ایکون یک شب‌گیر فروتن و متواضع! که تند تند پلک می‌زند!)
    علیرضا خان، بچه محل سابق ما هستند و من بچگی‌ام رو در اون محل گذرانده‌ام، شما هم همساده هستید احیانن؟ خونه‌ی شما کجاست؟ شما خوبین!!؟
    اما گذشته از شوخی من بچه‌ی خیابون پاستور، کوچه خورشید هستم و تمام اون محل و چندتا محل پایین تر و بالاتر رو مثل کف دستم می‌شناسم.

  118. SDF گفته:

    سلام رفیق!
    جشن تولدتون مبارک…….ما که نبودیییمممم اما ایشا.. به مدعوین خوووووش گذشته باشه! D: می خواستم بپرسم شکل کیکتون چیه که دیدم همه از دم این سوال رو پرسیدن! جدان حالا تلاش کنیم حدس بزنیم صداتونو جایزه دریافت خواهد شد؟؟؟ اگه آره که بریم تو کارش!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست دوست خوب من
    قربان شما و جای شما خیلی خالی بود. هم به مدعوین خوش گذشت و هم به بنده، فقط فکر کنم یه خرده به همسایه‌هامون خوش نگذشت!
    مهلت شرکت در مسابقه تموم شده، اما تو اگر بتونی آدرس وبلاگت رو برای من درست بنویسی، یه جایزه پیش من داری!

  119. کوثر گفته:

    سلام…
    ای بابا…خب من باید این وبلاگمو چیکارش کنم که رو اعصاب شما نباشه و با شما راه بیاد؟خواستم بگم به روزم…اما خب چه فایده! D:
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام آبجی کوثر
    غصه نخور، من خودم بلاخره یه راهی پیدا می‌کنم.

  120. نفس گفته:

    salam
    khoshbakhtane hame chi be khobi tamom shode
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام خانم فلورانس نایتینگل کوچولو
    من هم همینطور!

  121. مونیکا گفته:

    حالا جای شکرش باقیه از برق کشیدید مشکل رفع شد.خوشم میاد خودتونم قبول دارید پای خانما میاد وسط آقایون واسه جلب توجه خودکشون را می ندازن.خوب شد کار به خون و خونریزی نرسید.
    من مرده اون بچه های کمیته ایم دمشون گرم تو بلاد کفرم فکر ارشاد مردمن حالا دوست شما فرار کرد ولی از ترس تنبیه شده حتما
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: این که چیزی نیست، ما آقایون واسه جلب توجه خانم‌ها، گاهی کارمان به نشان دادن جای دوست و دشمن هم می‌رسد!!!

  122. sara گفته:

    وای چقدر از وقتی اینجا رو پیدا کردم حال میده بیام سر بزنم ببینم نوشتی یا نه
    بیا دیگه
    دلم لک زده واسه یکم خندیدن
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: شما خیلی لطف دارید و چشم سارا جان و به روی چشم.

  123. مونیکا گفته:

    دیشب برات یه نظر نوشتم اول که یه سری حرفای الکی زد بعد بار دوم خواستم تایید کنم نوشت تکراری است.خدایی اگر نظر من تایید نشده باشه میام جنگ راه می ندازم اساسی.اصلا چه معنی داره تو این مملکت هی رای و نظر هپولی می شه؟
    دقت کردی چقدر این شکل کیکت سوژه و مشکل شد؟نمی شد یه کیک عادی بگیری ملتو نزاری سر کار
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: اولن که من هیچ وقت حلال و حروم نمی‌کنم و کامنت کسی رو نمی‌خورم!
    دومن شما چرا زورت به من رسیده!!؟ راست می‌گی اول برو و رای‌ات را پس بگیر! :)
    سومن تو چرا اینقدر مولتی اسمی هستی!!؟ اسمت مونیکا است، توی وبلاگت، آلما هستی. من فکر کنم احیانن در زندگی واقعی ملوس‌جان صدایت می‌کنند، نه!!؟ :)

  124. لیلا گفته:

    سلام.این کیکو از کجا خریدی؟!شکل کله یه آدم رو هم بخوایم درست میکنن؟مثلا شکل یه نفرو که دلت بخاد با چاقو توروز تولدت تیکه تیکه اش کنی!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست مهربان بانو!!!
    شما چقدر رمانتیک هستید لیلا خانم!!!

  125. یاسمین گفته:

    سلام جناب شبگیر
    کی با آمدنتون دل ما رو شاد خواهید کرد؟؟؟
    وعده دادید اما نیامدید…….
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌است یاسمین بانو
    اینترنت اینجا یه چند روز قطع بود.شرمنده‌ام دوست خوب من و خدمت می‌رسم.

  126. شادی گفته:

    :( :( :( :( :( :( :( :( :(

    چرا نظر منو تایید نکردی اقا شبگیر!!!
    هیشکی منو دوست نداره:( :(
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: چند روزی اینترنت ما قطع بود.
    نه دختر گلم، ما همه تو رو دوست داریم.

  127. سیاق گفته:

    توی این یک هفته ای که من رفته بودم به مناطق محروم کره ی زمین!!!! و دسترسی به اینترنت نداشتم چه خبرها که نشده!!!!!!!!!به به که چه مهمونی ای راه انداخته بودی مهندس .خوش به حالتون که چیپس با مخلفات و کیک مرغی! خوردید.جای ما خالی ):
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: حالا کجا رفته بودی سیاق جان؟
    جدن جای تو و دیگر دوستان خیلی خالی بود، به خصوص در هنگام چیپس و مخلفات خوردن، خیلی خیلی چسبید!.

  128. سیاق گفته:

    اوا راستی ببخشید.مرغ نبود بوقلمون بود!
    انشالله قسمت شه یک روز وضعت خوب شه تو تولدت خود بوقلمون رو به مدعوین بدی نه کیکش رو به صورت نمادین! اونم بوقلمون شکم پر با آلوی برغان (:
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: وا!!! همچی میگی انشاالله که انگار من به مدعوین محترم، به جای شام، نون خشک دادم و کیک!
    اما در کل، انشالله!

  129. نوستالوژی گفته:

    وای چقده از این کامنتا خندیدم….فقط همین
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: فقط همین!!؟ تو خجالت نمی‌کشی سمیه‌بانو؟ فقط همین!!؟
    خیلی مخلصم و ارادتمند حاج خانوم. :)

  130. مرحومه مغفوره گفته:

    منم تایید نشدم
    خب اصلا میرم سرم رو میذارم بمیرم که تمام و کمال مرحومه شم!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: تو چرا اینقدر برای مرحومه شدن عجله داری بچه محل!!؟
    ببخشید که دیر کامنتتون رو جواب دادم، من سه چهار روز به اینترنت دسترسی نداشتم.

  131. سیاق گفته:

    رفته بودم بندر عباس مهندس جان.
    راستی آهنگتون جددن! قشنگه.دمتون گرم بابا! فقط خواننده هاشو هم معرفی کنید لااقل.مخصوصا خودت کدومی ؟!
    کامنت های این نیلوفر جان!! رو میخوندم و البته پاسخ های شمارو.دیدم که اااااااااا چه جالب!؟!؟ اینجا همه (یکیش خود من) شمارو دوست دارن و کلا با وبلاگت حال میکنن که میان اینجا اما این دوستمون کلا ساز مخالف میزنه و این به نظرم زیادم بد نیومد. فکرکن!؟ یک نفر هست که بدترین چیزو به بدترین شکل داره بهت میگه.حالا اگه فرض کنیم تلورانس اشتباهش در حدود ۱۰۰ درصد! هم باشه ولی یک دید کاملا متفاوتی نسبت به هر موضوعی بهت میده،حالا فقط ۱مسئله ی اساسی باقی میمونه و اونم اینه که ” آیا جناب شبگیر عزیز میخواهد هر قضیه را از دیدی کاملن متفاوت ببیند یا خیر؟”
    چقد حرف زدم!؟!؟ واه واه واه
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: بندر عباس چی کار می‌کردی سیاق جان!!؟ می‌خواستی دزدکی بری اونور آب!!؟ حواست باشه که این چیزها مال توی فیلم‌ها است دوست خوب من!
    ولش کن نیلوغُرنبه رو. این آدم رسمن روانیه و ایزو دوهزارودیوونه داره!!!
    به نظر من باید همه‌ی جنبه‌های یک قضیه رو در نظر گرفت، حتا جنبه‌های بی‌جنبه‌هایی مثل نیلوفر دیوونه رو!!! :)

  132. سیاق گفته:

    به جان امام حسین من آدم منحرفی نیستم زیاد! اما به قول “کیوان” قیافه ی کیکت غلط اندازه برادر :$ :) ))
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: من و مهیار در زمان زنده بودن پدرم، قسم راست‌مان “به جان بابا” بود….
    یکی دو شب بعد از فوت پدرم، مهیار سر یه قضیه‌ای، ناخودآگاه به “جان بابا” قسم خورد…
    یکی از دوستانم که در آنجا حضور داشت گفت: راحت باشید بچه‌ها و الان این قسم، یک قسم سوخته‌است!!!

  133. سیاق گفته:

    من یک سوال خصوصی دارم.میشه بپرسم؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خواهش می‌کنم، بفرمائید.

  134. سیاق گفته:

    چشم.
    شما که دیگه وارد دهه ی چهل زندگیتون شدید و مطابق استانداردهای ISO ی جامعه البته! هنوز سروسامون درست و حسابی ندارید.ازین که بچه ندارید ناراحت نیستید؟؟؟ همسر خوبه اما اصولا یکم رو اعصابه در هر صورت اما داشتن و نداشتن فرزند یک موضوع دیگست.یا که شما هم تفکرگروههای Free child رو دارید.
    بازم اگه دوست ندارید جواب ندید.ما که یدونه “جناب شبگیر” بیشتر نداریم چرا دلخورش کنیم؟؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: من قبول دارم که مطابق استاندارهای جامعه (و حتا شاید استانداردهای دنیا)، من هنوز سروسامون درست و حسابی ندارم، اما به واقع کاری نمی‌شود کرد…
    هر آدمی، یک سری اشتباهاتی در زندگی‌اش مرتکب می‌شود و قطعن باید بهای اشتباهاتش را هم پرداخت کند و من خیلی خوشحالم که بهای اشتباهات سنگین من، در حد همین سروسامون نداشتن است…
    صادقانه بگویم که از نداشتن بچه (و ایضن مادر بچه‌ها)، اصلن خوشحال نیستم، اما از اینکه الان بچه‌ای ندارم تا شاهد اختلافات و نفرت من و مادرش باشد، خیلی خوشحالم. یعنی منظورم اینه که اوضاع می‌تونست خیلی بدتر از این (سرو سامون نداشتن) باشه. متوجه منظورم میشی؟
    به نظر من همسر خوب، هیچگاه روی اعصاب نیست و حتا مفرح ذات است!
    پ.ن: حدود یک سال پیش،من یک همکاری داشتم که کلن آدم بی‌جنبه‌ای بود! یک بار در پاسخ یکی از شوخی‌هایش، بهش گفتم: داداش، این چیزهایی که برای شما آرزو است، برای من خاطره شده!
    همکارم یه دفعه جدی شد و گفت: ولی من توی زندگی‌ام خیلی از شما جلوترم!
    گفتم: چطور مگه!!؟
    گفت: من ازدواج کردم!
    گفتم: هنر کردی!!! من هم قبلن دوبار ازدواج کردم!
    گفت: من یه بچه دارم!
    گفتم: اتفاقن من الان یه خانمی رو می‌شناسم که اولین عشق من در زندگی بوده (البته من وقتی کلاس چهارم دبستان بودم، عاشقش شده بودم!)، این خانم الان دو تا بچه‌ی بزرگ داره که یکی‌شون دبیرستانی است و دیگری سال آخر دبستان و الان هم چند سال است که از همسرش جدا شده…
    اگر الان بروم و با ایشون ازدواج کنم، خیلی از تو جلوترم!!!
    گفت: اِ!!! نه خیر!!! اون بچه‌ها که مال خودت نیستند!!!
    گفتم: حالا مگه تو مطمئنی که بچه‌ات مال خودته!!!؟
    توضیح: البته من بلافاصله از آن همکار عزیز عذرخواهی کردم، اما به نظر می‌اومد یه مقداری از دست من ناراحت شده!!! گفتم که سیاق جان، اون همکار من، کلن آدم بی‌جنبه‌ای بود!!!

  135. مرحومه مغفوره گفته:

    سلام مجدد
    بنده نه تنها هم محلی نیستم که حتی همشهری نیز!
    اما این مترومن یه جورائی خیلی با ما دوست و رفیق و فامیل و ایناس و به همین دلیل همساده هاشون هم برای ما عزیزن اساسی
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: سلام از بنده‌ست بانو
    اهل کجائید بانو؟ البته اگر جسارت نباشه.
    شما لطف دارید و علیرضا خان، با وجود اینکه معمولن در زیرزمین تشریف دارند،تاج سر ما هستند و سالار.

  136. سیاق گفته:

    اگه ناراحت شدید معذرت…..
    سوالمو پس گرفتم.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: نه دوست من، من ناراحت نشدم و پاسخت رو هم کامل و جامع نوشته‌ام. شما باید ببخشید که تائید کامنت‌تون یه چند روزی طول کشید.

  137. نگارش گفته:

    سلام آقای شبگیر!
    دیروز یکی از دوستان از تولدتان و اینکه عکس تان را چه کسی گرفته(!) و مواردی از این قبیل صحبت کردند، بنده هم کنجکاو شدم ببینم این تولد چطور بوده آخه؟!!

    آمدم دیدم بعله گویا به دوستان حسابی خوش گذشته.. خصوصا جنبه های کمرنگ شده اش در متن، در کامنتها پررنگ هم شدن!!! :) )

    و اینکه اگر قرار باشد شرمنده ی همه ی دوستان باشید که مجبورید سال آینده ۱۵۰ نفر را دعوت کنید! پس به بیچاره ها قول ندید! دلشون می خواد!

    به هر حال بنده هم به زعم خودم تبریک می گم. سلامت و موفق باشید.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: به به! سرکار خانم نگارش عزیز
    سلام از بنده‌ست بانو
    بنده همین بغل وبلاگم نوشته‌ام که در “اینجا” دروغ نخواهید خواند، اما تضمینی هم نیست که همه‌ی خقیقت را بخوانید!!!
    اما این بار بدون تضمین، دوستان باهوشی مثل شما، همه‌ی حقیقت را خواندند، گیرم که بخشی از این حقیقت در کامنت‌ها نهفته بود! اما به هر‌حال کامنت‌ها هم بخشی از “اینجا” محسوب می‌شود دیگر!!!
    اما جدن جای شما و بقیه‌ی دوستان خیلی خالی بود و انشاالله سال دیگه در خدمت همه‌ی دوستان خواهم بود.قول الکی هم نمی‌دهم، چون سال دیگه، به احتمال زیاد سال آخری خواهد بود که تولدم را در ایران جشن می‌گیرم.
    مرسی از تبریک‌تون و امیدوارم که شما هم همیشه پیروز و سربلند باشید دوست خوب من.

  138. سیاق گفته:

    اولن که “قسم سوخته” رو خیلی خوب اومدی!!! منتها اصولن قسم هرچی سوخته تر باشه بهتره!!!!
    درمورد بچه واقعا درست میگی.میتونست اوضاع خیلی بدتر باشه.مثل خیلی از زندگی های دوروبرمون که فقط ظاهرن خانواده اند اما از هم متنفرند و این خیلی بده.همون بهتر که در این شرایط هیچ آدم جدیدی به وجود نیاد.
    در باره همسر مفرح باهات موافق نیستم! همسر مفرح نمیشه برادر!!!خوب خوبش ۳سال مفرحه بقیش رو اعصابه،زن و مردم نداره.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: قبول دارم و فکر می‌کنم قسم تو، خیلی سوخته‌تر از قسم من بود!!!
    نمی‌دونم رفیق! شاید اون حرف من هم توجیه‌ای باشه برای وضعیت حالِ حاضرم.
    نه دوست خوب من، در مورد قسمت آخر باهات موافق نیستم. همسر خوب، مفرح ذات است و ممد حیات! البته گشتیم نبود، نگرد! نیست!!! :)

  139. سیاق گفته:

    ممنون که با صعه ی صدر نشستی جواب منو دادی در حالی که مجبور نبودی.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خواهش می‌کنم. بنده انجام وظیفه کردم و ببخشید که دیر پاسخ دادم.

  140. سیاق گفته:

    شما دوست خوبی هستی شبگیر آقا (بر وزن سعید آفا!) ؛)
    آرزو میکنم که همیشه شاد و سلامت و شاد و موفق و شاد باشی و هرچیز آرزو میکنی رو به دست بیاری.من اگه جای شما باشم اصلن با آدمای بی جنبه ای مثل اون رفیقت نمیگشتم!! درسته که اون خیلی آدم خوشحال و داغونی بوده(طبق استدلالهایی که واست میکرده) اما خداییش بدچیزی بهش گفتیا داداش! اونم توی این آّب و خاک…
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: خیلی چاکریم رفیق!
    من کلن همکارهای بی‌جنبه‌ای دارم!!! مثلن من یک‌بار در یک جمع دوستانه و در پاسخ دوست و همکاری که به خانمش شک کرده بود، گفتم: به نظر من هر کسی که خانمش رو بیست و دو روز تنها می‌ذاره و میاد توی پروژه کار می‌کنه، اگر خانمش بهش خیانت نکنه، باید شخصن خانمش رو ببره دکتر تا از سلامتش مطمئن بشه!!! :)
    اما نمی‌دونم چرا همه یه دفعه شاکی شدند!!! بی‌جنبه‌ها!!!

  141. سیاق گفته:

    به عکس کلاه بوقی دارت نگاه کردم و تصور کردو بگی “نیلوفر دیوونه”!! خیلی بامزه شدی.
    خداییش دیوونست طفلکی.خدا همه مون رو شفا بده بعضی هامون رو بیشتر!!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: دست شما درد نکنه!خیلی حال دادی رفیق!!!

  142. Soraya dar eghma .. گفته:

    …Mehrdad jan tavalodet mobarak …sorry dir goftam …taghsire khodete ke too facebook up nemikoni …:D
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: مرسی ارغوان جان. دیر باشه بهتر از اینه که هیچ وقت نباشه!!!
    تو فکر کردی اینجا هم کاناداست که ما هر وقت دلمون خواست بریم توی فیس‌بوک و هر چی دلمون خواست بنویسیم!!؟ من مدتهاست که فقط می‌تونم فیس‌بوک رو بخونم و فیلتر شکنم اجازه نمی‌ده که چیزی رو توی فیس‌بوک آپ‌لود کنم.
    خیلی مخلصم ارغوان جان و باز هم مرسی از تبریک دیر‌هنگامت! :)

  143. arghavan گفته:

    yadame ye tabrike tavalod barat neveshtam …khastam menat saret bezaram o soraghesho begiram …pas kooshesh …akh joon bazam mazerat khahi az tarafe Mehrdad zahed …kheili michasbe…:D
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: بنده اون کامنتت رو پاسخ دادم و می‌تونی الان اون کامنت رو ببینی. به اسم ثریا در اغما، کامنت گذاشته بودی.
    ببین ارغوان خاتون جان، من گفتم که رفتارم عوض شده، ولی دیگه نه اینقدر که الکی از ملت عذرخواهی کنم! البته من کلن بابت رفتارهای گذشته‌ام از تو عذر خواسته و می‌خواهم!!! امیدوارم که بچسبه و نوش جان! ما بیشتر از این حرف‌ها به شما بدهکاریم بانو.

  144. سین سین گفته:

    شب گیر خان تولدتان مبارک. چه خوب که اولین کامنتی که واستون میذارم ، تبریک تولد است. امیدوارم آخریش تبریک عروسیتون باشد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: مرسی سین سین جان!
    البته آخرین کامنت رو معمولن برای مرگ کسی می‌گذارند، نه برای عروسی کردنش!!! اما در نهایت شما لطف دارید و از آشنایی با شما خوشحالم.

  145. سین سین گفته:

    نفرمایید استاد، نفرمایید.
    خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، از مهرداد شبگیری، محافظت بفرما
    _______________________________________
    شب‌گیر:قربان شما!!! اما شما یه دفعه دیگه به من بگی استاد، یا باید در مراسم ختم من شرکت کنی و یا تا انقلاب مهدی فراری باشی!!!

  146. سعیده گفته:

    با دو ماه تاخیر تولدتون مبارک چه کنم که من امروز وبلاگتونو کشف کردم ولی همه پستاشو یه جا خوندمااااااا .به هر حال تبریک
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شب‌گیر: مرسی دوست خوب من، به هرحال دیر باشه بهتر از اینه که اصلن نباشه!!!
    خیلی مخلصیم.

نوشتن پاسخ