روزهای اولی که با وبلاگ آشنا شدم،آنرا بیش از یک سرگرمی نیافتم،اما به مرور زمان متوجه شدم که وبلاگ بسیار فراتر از یک سرگرمی است و دنیای وبلاگستان،ماورای مجازی بودن.
به نظر من «دنیایوبلاگستان»، یک دنیای حقیقیـمجازی است؛ چرا که عموم بلاگرها، فقط «جنبههای مثبت» شخصیت واقعی خود را در این دنیا عرضه میکنند؛جنبههایی که حقیقتن وجود دارند،پس از این حیث،وبلاگستان،دنیایی حقیقی است.
اما کمتر کسی را میتوان یافت که تمام ویژگیهایش را در این دنیای اینترنتی به معرض نمایش بگذارد.چند نفر را میشناسید که بدون ملاحظه، از تمام خصوصیات خویش در وبلاگشان بنویسند؟ چند نفر را میشناسید که از پلیدیهای خود نیز به مانند خوبیهایشان سخن برانند؟ پس آنچه را که از خود نشان میدهند، شامل همهی «حقیقت وجودیشان» نمیشود؛از این حیث دنیای وبلاگستان، مجازی است.
به زعم من، این دنیای حقیقیـمجازی به ما دو فرصت بسیار طلایی اعطا میکند:
۱- همهی ما آدمها، صاحب طرز فکر و تفکری خاصِ خودمان هستیم و همچنین دارای تجربیاتی متفاوت و منحصر به خودمان…
نوشتن وبلاگ، به ما این فرصت را میدهد که علاوه بر تقسیم تجربیات خویش با دیگران، بتوانیم «صدای» یکدیگر را نیز بشنویم و از نظرات دیگران استفاده کنیم…
شنیدن «صدای دیگران»، آرزوی غایی هر نویسندهایست.
۲- وبلاگستان، این فرصت را به ما میدهد که دوستانی پیدا کنیم، دوستانی که مبنای دوستیمان، تفکر و ویژگیهای دوستداشتنی آنان است نه ظواهر مادی و غلطانداز.
من سخت معتقدم که: بزرگی و حشمتی بیش از این نشاید.
سلسلهی موی دوست،حلقهی دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست،فارغ از این ماجراست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست، دوستر از جان ماست!
پ.ن۱: از فردا، هر روز یکی از پستهای وبلاگ قبلیام را به این وبلاگ منتقل میکنم، (البته با اندکی دخل و تصرف!)
بعد از آن ادامهی «خاطرات قبرس» را پی خواهم گرفت.
پ.ن۲:تو روحت ای سهیل با این پشنهاد «پست دنبالهدار نوشتن»ت!!!
نوشته شده در Uncategorized
نوشته شده توسط ۱:۵۱ ب.ظ | نظرات (۳۶)
بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ at ۷:۱۷ ب.ظ
مهرداد جون مادرت،جون هر کسی که دوستش داری این دو تا کار رو نکن.اولاً ما چلاق نیستیم که پسرم.بخواییم پستای اون وبلاگ رو بخونیم مثل آدم میریم همونجا میخونیمشون.دوماً این دنباله دار نوشتن رو بیخیال بشو.تو یه بار ثابت کردی مردش نیستی.آخه عزیز من مردم که بیکار نیستن هی سه ماه برن و بیان بلکه تو عشقت کشیده باشه و بقیهء ماجرا رو تعریف کرده باشی.خلاصه که من دلم میخواد نوشته های جدید اینجا بخونم.تو همون یه هفته یه بارم بنویسی من راضیم.هر روز باشه پیشکش:دی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:نه! این تحقیر نیست!من مطمئنم که تو میخوای من رو تحریک کنی تا دیگه اشتباهات گذشته رو مرتکب نشم!
بازهم نه!چون میخوام اون وبلاگم رو پاک کنم،باید پستهایی رو که دوستشون دارم،به اینجا منتقل کنم…
من مردش هستم!!! با “یک بار” که اینجوری در مورد کسی قضاوت نمیکنند!باید به آدمها فرصت داد تا بتونن خودشون رو اثبات کنند!خیلی از ما،محصول همین فرصتهای مجدد هستیم!!!
بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ at ۷:۱۸ ب.ظ
اینجا چقدر آزادی بیان موج میزنه.همینجوری کامنت من رفت بالا که:دی
خوب شد آبرو داری کردما:پی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
شبگیر:به خودم گفتم بذار چند ساعت اول،ملت یه حالی ببرند و خودگشودگی کنند!
اما راستش رو بخوای دریا جان، از دستم در رفت!!!
بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ at ۷:۲۱ ب.ظ
یعنی من اولین کسی هستم که برای این وبلاگ کامنت میذارم؟؟؟خدایی اشک شوق تو چشمم حلقه زد.این سعادت نصیب هرکسی نمیشد.من بهت تبریک میگم بابت اینکه اولین کامنتهات رو از من دریافت کردی.آخه پاقدمم خیلی خوبه.حالا وبلاگت شلوغ میشه.فقط یادت باشه مشتریای قدیمی رو باید هواشون رو خیلی داشته باشی.پسر خوبی باشی هر روز میام توی وبلاگت که مشتریات زیاد بشن:)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
شبگیر:در سعادتمندی بنده که شکی نیست،قربون صفا و قدمتون…
مشتریهای قدیمی من!!؟؟؟؟ قربونتون برم من! چه جیگری شدم من!!!
بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ at ۷:۲۱ ب.ظ
حالا تکلیف آدم چیه اگر بخواد کامنت خصوصی بذاره و توش دو تا فحش بده که دلش خنک بشه؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:ببین حالا!!! ما ملت هیچوقت نتونستیم قدر آزادی بیان رو بدونیم!!! من تصمیم گرفته بودم اینجا رو مبدل کنم به جمهوری دموکراتیک شبگیر! اما از این به بعد اینجا میشه “ولایت مطلقهی شبگیر”!
آهای ملت!!! در کامنتهای خصوصی، خصوصی بودنش رو ذکر کنید…
اگرچه در نهایت این شبگیر است که تشخیص میدهد کدام کامنت خصوصی است و کدام عمومی!!!زنده باد آزادی!
بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ at ۷:۵۴ ب.ظ
سلام .
چه عجب چشم ما به جمال بلاگ جدید شما روشن شد . داداش اینجا منزل شخصی شماست . هرکاری دوست داری توش بکن . پست قدیمی بزار . اصلا پست شمسی رو بزار . به جای شمسی بنویس سهیل ! راستی اون کنفرانسی که قراره به سهیل برگزار کنید ، آموزش عملی هم داره ؟
آخ آخ راستی اینجا چرا کامنت خصوصی نداره ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام آبجی
منور فرمودید!
بله آموزش عملی هم داره!!! اما به دلیل کمبود بودجه و صرفهجویی،قراره صحنههای آموزشیاش رو خودمون دوتا اجرا کنیم!!!
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۷:۴۴ ق.ظ
اومدی ؟ چه خوب …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:بابا! مینیمال!!! مرسی دخترک جان
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۹:۰۹ ق.ظ
o,خدایا شکرت تو خوبی پسر ؟ بی معرفت میری یک خبری از خودت نمیدی .
دوز محبتم زده بالا ولی خداییش نکن این کارو که بری بازم یک ان صد سال بعد بیای و بری و یک پست کوچیک بنویسی
خوب دوست عزیز منتظرم مشتاقانه که بنویسی همیشه همیشه خوش بتاز
_____________________________________________________________
شبگیر: من هم خدا رو شکر میکنم که چنین دوستان با مرامی دارم،شما!!؟
گذشته از شوخی،چشم مریم خانم
قول میدم که دیگه پسر خوبی باشم.
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۷ ق.ظ
سلام پسرم.
شما احیانا در این خونهی جدید دوبلکستون، خوراک موراک ندارید؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام مامان سیلویا!
چرا اتفاقن!
اما از شکلش خوشم نیومد،نذاشتمش!
راستی رها جان،ما آخرش هم نفهمیدیم این خوراک ،به چه دردی میخوره!!!
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۲:۲۶ ب.ظ
سلام، چقدر خوشحال شدم از دیدن کامنتت و وبلاگ جدید.
خیلی به فکر مهیار و تو و کلا همهتون هستم. از طرف من سلام برسون لطفا.
__________________________________________________
شبگیر:مرسی دخترم! ما هم به فکر شما هستیم و خیلی از مواقع،از شما و پدرتون یاد میکنیم…
شما هم سلام برسونید
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۶:۳۹ ب.ظ
می توانید بگویید دقیقا چی تو روح سهیل ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام هومونید بانو! شما میدانید که چاکر آدم ناموس پرستی هستم و به جز مادر و خواهران خودم،روی تمام ناموسان دنیا تعصب دارم!شما که دیگر ناموس فرزام جان هستید و ایشان تاج سر ما!
لذا دوستانه و بزرگوارانه! اینبار را ندید میگیریم و به شما هم توصیه میکنیم که چندان در پی اندازهگیری و مشخص نمودن خطوط شرم و حیای ما نباشید!!!
وگرنه دفعهی بعد برایتان یک کلاس درس خصوصی میگذاریم و علمن!،عملن!و دقیقن شرح و بسط میدهیم و تشریح میکنیم که :«چی» یعنی چی!!!
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۸:۲۷ ب.ظ
سسلام .خوشحالم که برگشتی..مبارکه ..اون خاطرات قبرس رو بقیه اش رو بنویس ..دلمون آب شد ..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام فریبا خانم،مرسی،چشم
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ at ۹:۲۵ ب.ظ
آخر عمری ما رو اذیت نکن پسر.
من اعتیاد گودری دارم و اگه خوراکات اینجا نباشه عملام بالا میره میافتم رو دستتون ها! گفته باشم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: ای وای! دخترم! من رو ببخش که نتونستم برات پدر خوبی باشم…
البته تو هم بچهی خوبی نبودی و از همون بچگی دنبال دایناسور و عصر حجر بودی!
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۵ ق.ظ
salam agha Mehrdade aziz
avval az hame man dargozashte pedare nazaninetoono tasliat migam,, az tarighe webloge soheil o sharagim chand oon webloge shoma ro ke dige edame nadadin mikhoondam, mahyar ro ham hamishe mikhoonam
be har hal az shenidane in khabar narahat shodam va bahatoon hamdardi mikonam, chon khodam ham in rooza ro gozaroondam
dige inke ghalame khoobi darin, ghashang minevisin
faghat vojdanan oon dastane ghebres ro zoodtar biaeed tarif konid ke khoob ma sare kar boodim
baratoon behtarin ha ro arezou mikona
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:سلام مانلی جان
مرسی،میدونی که چقدر غم بزرگیه؟نه؟
این اولین باره که یک اندوه،اینجوری گریبانگیرم شده و قدرت مغلوب کردنش رو ندارم …
من هم به تو تسلیت میگم و امیدوارم که از پس این غم و غصه بر اومده باشی
بهر جهت مرسی و ممنون از همدردیت…
چشم،ببخشید،به خدا قصد سرکار گذاشتن نداشتم و توی همین هفته،ادامهاش رو مینویسم.
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۴ ق.ظ
خب میبینم که اینجا همچنان دیکتاتوریه.حال میکنم انقدر به نظرات ملت اهمیت میدی:)))))))))
من الان خیلی سر حالم.توپم.عالیم.گفتم بیام تو رو هم در شادیم سهیم کنم:دی
نمیشه که فقط وقتی اعصاب ندارم بهت گیر بدم:دی
خواستم بدونی من اصولاً گیر میدم چه اعصاب داشته باشم،چه نداشته باشم.حالا که تو به علت آزادی بیان و اندیشهء فراوان تصمیم گرفتی پستای قبل رو حتماً بذاری،منم در کمال اختیار و آزادی تصمیم میگیرم که نه به خاطر اعمال فشارهایی که اینجا صورت میگیره،بلکه به اختیار خودم بیام و همونا رو بخونم و صدام هم در نیاد:دی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:من دیکتاتور نیستم،فقط صلاح مردم رو بیشتر از خودشون میدونم!
دریا جان،من فکر میکنم تو از وقتی رفتی اون طرف،یادت رفته که فرهنگ ما چه جوریه!!!در اینجا آزادی بیان هست، اما آزادی پس از بیان نیست!!! یعنی اینکه شما هر چی دلت خواست بنویس، من هم هرچیاش رو که دلم خواست و عشقم کشید،تائید میکنم!!!
به جون دریا شوخی کردمها! این قضیه فقط برای اونایی صادقه که زورم بهشون میرسه نه امثال تو و ویولت!!!
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۸:۵۵ ق.ظ
sadسلام دوست عزیز .
من از لینکهای دوست خوبم وسوسه های گریز پیشتون اومدم .
دقیقا با نظراتتون پیرامون دنیای وبلاگ موافقم اینجا دنیایی ماورای مجازی بودنه حتی به عقیده من پاشو از دنیای حقیقی هم فراتر گذاشته .
موفق باشید .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
شبگیر:سلام و خوش اومدین
ایشون لطف دارند و بندهنوازی کردند که به مطلب من لینک دادند.
مرسی از تائیدتون.
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۹:۱۶ ق.ظ
لا اقل اگه تکراری هم میخوای بذاری زودتر بذار ما بقیشو بخونیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: سلام خانم مهندس دخترک عزیز
شما بفرمائید که چه جوری بدون تائید من، نظرتون رو آزادانه ابراز فرمودید!!؟
ببینم!تو سیدی؟؟؟
چشم خانم مهندس؛هرچی شما بفرمائید.
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۵ ق.ظ
چشم ما روشن قربان.رفتیم بازار یه ساعت دیواریای، آباژوری، چیزی بخریم و بیاریم، تعطیل بود.حالا اگه خواستی جای اباژور خودمون در خدمتیم!!!!!!!!!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: مرسی علی جون،شما یه لطفی بکن و به جای کادو، دو تا کار بکن: اول به رئیس،سفارش ما رو بکن! و دوم،این نظرات بعدیت رو با دقت بیشتری بنویس تا من مجبور نشم یه ساعت غلطگیری و ویراستاری کنم.
خیلی مخلصیم.
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۲:۵۷ ب.ظ
سلام
از وبلاگ ویولت میام
راستش خیلی وقته که در به در دنبال یه آدرس از شما هستم ولی نه توی لینک های ویولت پیداش کردم نه جایی که نظراتت رو می نوشتی…
خیلی خوشحالم الان
می دونی که از قدیم گفتن جوینده یابنده ست…
خواننده ی نوشته هات خواهم بود…
(باعرض معذرت معمولا کامنت هایی که برای ویلی میذاشتی رو می خوندم وکلی می خندیدم…!)
موفق باشی…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
شبگیر: سلام باران خانم
شما میفرمودید،بنده خودم آدرسم رو تقدیم حضورتون میکردم…
من نمیدونم چرا ملت به کامنتای من میخندند! مثلن من مینویسم:آبجی اسکروچ(ببر ملوس وبلاگستان)،شما ها میخندید و باورتون نمیشه!!!
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۵:۰۹ ب.ظ
تنها راه نوشتن حقیقت تصور هیچوقت خوانده نشدن نوشتههایت است. نه توسط کسی، و نه حتی مدتی بعد توسط خودت.
…………………………….
آدمکش کور
مارگارت اتوود
………………………………………………………………………………………………………………………
بعد از این مقدمهی ادبی سلام و وبلاگ نو مبارک. من همان “لیلا”ی وبلاگ ویولت هستم که البته آدرسات را توی کامنتدونی وبلاگ “رها”ی رادیوسیتی دیدم. به امید تداوم. در ضمن شبگیر جان اگه به فکر حشمت و جاه هستی برو سراغ دنیای واقعی. آخه تو دنیای مجازی جاه و حشمتاش هم مجازییه:دی
_____________________________________________________________
شبگیر:سلام لیلا خانم جان
بنده ارادت دارم خدمتتون…
شما همون لیلا خانم مهربون و گل وبلاگ ببر ملوس وبلاگستان هستید! اما از اونجایی که هر گلی،بیخار نمیشه،شما همون لیلا خانمی هستی که عاشق صدای رضا یزدانیه!!!
لیلا جان،دوستان خوبی مثل تو که مجازی نیستند،هستند؟
خیلی مخلصیم.
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۹:۰۸ ب.ظ
سلام شب گیر بزرگ !
بالاخره آمدی
امیدوارم مثل قبلا نباشه .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:جانم!!؟ باز این هومونید بانوی فرزام جان کار دست ما داده و سایز و ادوار! ما را در جایی جار زده است آیا!!؟
مرسی حمید جون و من هم امیدوارم!
بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۶ ب.ظ
Salaam Mehrdad jan
merc az javabe cooment.
midooni chiye? kash mishod behet begam gozashte zaman hamechi ro behtar mikone o az in harfa. vali baraye man injoor nabood. rooz be rooz bishtar deltang misham, chon az pedaram nazdike 3 sal door boodam, . gaahi delam mikhad iran boodam miraftam sare mazaresh, harchand beghole Mahyare aziz “Pedar dar ghabr nist”
vaghty too webloge Soheil in khabar ro khoondam kheyli gerye kardam, baraye shoma va mahyar ke bekhatere neveshtehatoon bahatoon ashena boodam, bekhater Mona ke midoonam dokhtar cheghadr baraye pedar aziz hast o bar aks, baraye madaretoon ke hamsare nazanini ro az dast dade.
nemikham narahatet konam, faghat bedoon ghamet ro dark mikonam, va agar har kari az dastam bar miad ke taskinet bashe darigh nakhaham kard,har chand ke oonja nabasham.
dige inke midoonam sare kar nazashty ma haro, shookhi kardam be del nagir.
omidvaram az in be b’ad too khanevadatoon shadi bashe, roohe pedar ke shaad hast o jashoon khoobe. khoda madar ro baraye shomaha va shomaha ro baraye madar hefz kone.
ghorbanat
____________________________________________________________________-
شبگیر: مجددن سلام مانلی جان
وقتی تو به این قشنگی احساس من رو درک میکنی و مینویسی،دیگه حرفی باقی نمیمونه….
اگه عمری باقی بود، بیست و پنجم همین ماه(سیزده فوریه)،پستی را در رابطه با پدرم خواهم نوشت…
وقت کردی،بخونش
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی. راستی اگه فضولی نباشه،تو کجا زندگی میکنی و چی میخونی؟
بهمن ۱۹, ۱۳۸۷ at ۹:۲۲ ق.ظ
چکیده ی این پست میشه این: “در اینجا دروغ نخواهید خواند،اما هیچ تضمینی هم نیست که همهی حقیقت را بخوانید!!! ” :\دی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر:بله خانم دکتر،به قول خودت:دقیقن!
بهمن ۱۹, ۱۳۸۷ at ۹:۰۶ ب.ظ
هه.ایول بابا,مردیم ما انقد اون بلاگ قبلیتو به امید آپ کردن باز کردیم,تا اینجا چه به روز ما بیاری … هر چند دست به نقد همون “از فردا، هر روز یکی از پستهای وبلاگ قبلیام را به این وبلاگ منتقل میکنم” هم به خنس مزمن خورده.تا چه شود …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اهه! هوچی! نکن این کارا رو! ببین داداش ما خودمون اینکارهایم و شانتاژمن! میگی نه؟برو از خانم ویولت بپرس!
بچه جون! این همه آدم اومدن و حداقل بار اول،یه تبریکی گفتند! اما ببین تو چقدر مهربون برخورد کردی! حالا هی غر بزن که ایرانی ها فرهنگشون ال و بل!
چشم داش احسون!من مخلصتم
بهمن ۲۱, ۱۳۸۷ at ۲:۲۵ ب.ظ
مطلب شما عالی است. پست جدیدی نوشته ام که بسیار به مطالب ورویکرد شما نزدیک است جهت همسویی بیشتر مطالعه بفرمایید
بهمن ۲۱, ۱۳۸۷ at ۳:۵۷ ب.ظ
بدون اغراق این جامع ترین تعریفی بود که از دنیای مجازی در جایی خوانده بودم.
امیدوارم از این پس بدون وقفه بنویسید و دوستان از قلم توانا و زیبای شما استفاده کنند و لذت ببرند.
موفق و شاد باشید.
___________________________________
شب گیر:مرسی و ممنون…
شما لطف دارید.
بهمن ۲۱, ۱۳۸۷ at ۴:۲۶ ب.ظ
ضمنا وبلاگ شما کمی گیج کننده است. من یه لینکی از شما در گوگل ریدرم داشتم اون اصلا نشون نمیده که شما مطلب جدید آپ کردید. آخریم مطلبتون مربوط به جون ۲۰۰۸ خاطرات قبرس قسمت سوم هست. اومدم سر زدم دیدم بهمن ۷۸ مطلب دارید. اگر امکان داره آر اس اس مربوط به وبلاگ رو برای گوگل ریدرها قرار بدید. تازه می زنم شب گیر دات کام میره روی مهرداد زاهد دات کام و بعدشم اون جا بهمن ۷۸ رو زدم تا این پست اومده. پست اخیر همینه دیگه ؟ نمی دونم گیج شدم
) با یه آدرس که مستقیم بیام وبلاگتون منو نجات بدید
_______________________________________
شب گیر:آر اس اس وبلاگ من در زیر لینک های دوستان هست…
من اول دومین مهرداد زاهد دات کام رو گرفتم و بعد برای اینکه خیلی هم شناخته نشم,شب گیر دات کام رو انتخاب کردم و بعد یکماه زحمت کشیدم تا نتیجه اش اینی شد که می بینید!!!
اسفند ۲۴, ۱۳۸۷ at ۶:۱۴ ب.ظ
من به اسم ( صدای دیگران)!، به تاخیر انداختن “قبرس” نوشته ، ناز کردن های بی بدیل شبگیر!، در انتظار گذاشتن ملت شخیص و در صحنه پرور!! وبلاگستان!!، توهین به خواسته های بر حق کامنت گذاران(در ارتباط با ادامه ی همان قبرس نوشته)! و و و … را به شدت محکوم می کنم. الفاتحه مع صلوات :p
خدریختن خونتان مباح!! است. یک تکبیر بلند
sgسلام !
مرداد ۸, ۱۳۸۸ at ۱:۱۱ ب.ظ
не супер но и не плохо
آبان ۲۶, ۱۳۸۸ at ۵:۵۸ ب.ظ
чтобы добавлять свои статьи, обязательно ли регистрироватся?
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: همهاش خودتی خودتی خودتی!!! درست صحبت کنها! اینجا محلمونه!!!
آبان ۲۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۸ ق.ظ
Скоро новый год)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: ببین، درست صحبت کنها!!! من خیلی قاطیام به مولا.
آبان ۲۷, ۱۳۸۸ at ۱:۰۹ ب.ظ
отлично, уже празднуем)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: ببین اینجا محلمونهها! بیخود راه نیوفتید و بیایید اینجا، من کلن از بلشویکها دل خوشی ندارم به مولا!
آبان ۲۷, ۱۳۸۸ at ۱:۲۸ ب.ظ
о чем вы вобше?
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: راست میگی مثل بچهی آدم فارسی حرف بزن تا جوابت رو بدم!
آبان ۲۷, ۱۳۸۸ at ۱:۴۹ ب.ظ
Кому стих расказать
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: آخه اگر تو آدم بودی که اسمت رو نمیذاشتی ژوکر!
آبان ۲۷, ۱۳۸۸ at ۲:۰۸ ب.ظ
давай мне
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: خودتی و هفت جد آبادت.
آبان ۲۷, ۱۳۸۸ at ۲:۳۱ ب.ظ
где реферат по этому можно скачать?
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبگیر: باباته!!!
آبان ۲۹, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۱ ق.ظ
Как вам вчерашний праздник?